ایران پرسمان

آخرين مطالب

چشیدن طعم عشق در یک کتاب! انديشه

چشیدن طعم عشق در یک کتاب!
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - میزان / «چشم روشنی»؛ روایت داستانی خانم طالبی از زندگی جانباز شهید سید جواد کمال می‌باشد. عاشقانه‌هایی که در این کتاب با زبان داستان، حال و روز همسران جانباز را روایت می‌کند و تصویری متفاوت را از این قهرمانان ملی نشان می‌دهد.
کتابی که در آن می‌توان طعم عشق را چشید. روایتی از زندگی سراسر صبر و استقامت یک همسر شهید که الگوی خود را عقیله بنی هاشم قرار داده است.
برشی از کتاب:
تازه داشتیم طعم شیرین زندگی را مزه مزه می‌کردیم، که سردردهای شبانه سید جواد شروع شد. شب‌ها شبیه آدم‌های مسموم، سرش را بین دستانش می‌گرفت و با صورت مچاله، از درد به خودش می‌پیچید و ناله می‌کرد. دل درد و حالت تهوع هم داشت. یک شب آنقدر دردش شدید شد، که فرصت نداد بروم پدرم را خبر کنم. با اینکه با هم یک کوچه بیشتر فاصله نداشتیم. مدام تکرار می‌کرد: «همین همسایه روبرویی! همین همسایه روبرویی!» ما تازه رفته بودیم توی آن کوچه، آن هم نصف شب، اصلاً دلم نمی‌خواست زنگ همسایه روبرویی را بزنم. داشتم دست دست می‌کردم که توی آن اوضاع چه کنم. لیوان آب را دادم دستش؛ «حالا یه دونه قرص بخور شاید خوبشی.» خیلی عصبانی سرم داد زد: «میگم بروووو.». چند بار دکمه زنگ را فشار دادم تا بالاخره در را باز کردند. «همسایه روبرویی هستم. آقای ما خیلی حالش بد هست، می‌رسونیدش بیمارستان؟!» آن شب با آمپول مُسکن آرام گرفت. ولی توی همان هفته سه بار این درد سراغش آمد.
 همان اول زندگی فهمیدم به اندازه فامیل‌هایم او دوست و آشنا دارد. با اینکه آن زمان بیست و چهار پنج سال بیش‌تر نداشت، هر شب مهمان داشتیم. برایمان کادوی عروسی می‌آوردند. یک شب که مادرم آنجا بود، گفت که زشته مهمان‌ها شام نخورده بروند، نگهشان دارید. مادر رفت سراغ مرغ پختن، من هم با اعتماد به نفس رفتم سراغ برنج و قابلمه. پلویی پختم که توی تاریخ ثبت شد. دانه‌های برنج طوری به هم چسبیده بود که مثل کیک قالبی از قابلمه بیرون آمد. وقتی دیس پلو را سر سفره گذاشتیم. سید جواد مثل قطعه‌های کیک پلوی شفته شده را می‌گذاشت توی بشقاب مهمان‌ها و با خنده می‌گفت: «به هر نیتی دوست دارید این پلو را بخورید، به نیت آش، کیک یا ...» همه خندیدند. خودم خنده‌ام گرفته بود. به خاطر این قضیه هیچ وقت سرزنش نشدم از بس که با همه خرابکاری‌هایم تشویقم می‌کرد.
حرف یکی دو روز نبود، ماجرای یک عمر بود. فکرش را هم نکن که سید جواد یک جا بشیند و دست روی دست بگذارد. انگار ساخته بودنش برای اینکه چشم همه را روشن کند، از بس که دلش روشن بود.
چاپ هفتم کتاب چشم روشنی؛ روایت داستانی زندگی جانباز شهید؛ سید جواد کمال از زبان همسر به قلم کوثر لک در قطع رقعی و 170 صفحه توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شد.


نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

نماهنگ «بغض اربعین»

زلزله در قطر!

لیگ قهرمانان آسیا؛ خرید جدید پرسپولیس محروم شد

شرط ترامپ برای پذیرش نتیجه انتخابات آمریکا از زبان خانم سخنگو

توجیه پادشاه بحرین برای توافق با رژیم صهیونیستی

جزئیات گفت‌وگوی مقام اماراتی با فرستاده سازمان ملل در مورد سوریه

مثل سیدالشهدا عزت نفس داشته باشید!

خدا بوی بهشت را بر چه کسانی حرام کرده است؟

همه با هم غرق می‌شویم اگر...‎

«ضربان قلب من یا حسین یا حسن» با نوای محمود کریمی

نماهنگ «یه عده مادرای پهلوون» با نوای هلالی

خدا نکند این جملات برای ما آشنا باشد!

14 کشته و زخمی در انفجار خودرو در حسکه سوریه

واکنش جمهوری‌ خواهان به اظهارات ترامپ درباره تحویل قدرت

سندرز خواستار تشکیل کمیته‌ای برای نظارت بر انتخابات آمریکا شد

سخنگوی کاخ سفید: ترامپ نتیجه انتخابات آزاد و عادلانه را می‌پذیرد

آمریکا تحریم‌های جدیدی علیه ایران اعمال کرد

اظهارات مایوسانه نماینده آمریکا در سازمان‌ملل در دفاع از شکست‌های شورای‌امنیت

زینک ماده موثر در سرماخوردگی و کووید-19

معرفی برنده جایزه آرتور سی. کلارک 2020

داستان شب/ دمشق؛ شهر عشق- قسمت دوازدهم

پیام سرلشکر باقری در پی شهادت سردار خدادی

راهکار رئیس قوه قضائیه برای جهش تولید

رئیسی: آخرین راه حل برای رفع مشکلات دستگاه قضا است

عراق با چه تجهیزاتی حمله اش را به ایران آغاز کرد؟

آمریکا تحریم های جدیدی را علیه ایران اعمال کرد

شبکه راشاتودی به ترامپ پیشنهاد کار داد!