ایران پرسمان

آخرين مطالب

صوت/ داستان کوتاه «آب» را بشنوید انديشه

  بزرگنمايي:

ایران پرسمان -

برای دیدن این کلیپ لطفا امکان استفاده از جاوا اسکریپت را در مرورگر خود فعال نمایید،و از مرورگر خود را بروزرسانی نمایید

٠
٠
آخرین خبر / شنونده داستان کوتاه «آب» نوشته مجید قیصری باشید.
خودش خواست که برود آن طرف، به کسی هم نگفته بود. اگر گفته بود شاید جلویش را می گرفتیم. برود آن طرف که چه بشود. نباید آن تیر شلیک می شد که شد. کسی آن جا حق شلیک نداشت. نگفته همه می دانستند. جایی ننوشته بودیم. حکم بود، حکم زندگی!
درست است که جنگ بود ولی حرف زده بودیم. حرف که نه، قول داده بود به هم، با دست و خط و نوشته و امضا و این حرف ها نبود که بشود نشان کسی داد. با رفتار هایمان قول داده بودیم، نگفته، هم آن ها،هم ما. یک منظور داشتیم،آب.
چشمه ای که با چشم می دیدمش، هم ما،هم آنها. حجت از این بهتر؟! تا چشم کار می کرد کوه بود و خاک و باد. ما می رفتیم آب میاوردیم آن ها هم می آمدند آب می بردند، مال کسی نبود، حدودا مرز بود. نمی شد در خاک ما بود یا خاک آنها،چون مهم نبود...
برگرفته از کانال تلگرامی poemstoryradio


نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield