سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
خردنامه

واکاوی آنچه بر فرش قرمز کن گذشت؛ ببخشید ولی رنج ما، لباس شب شما نیست!

واکاوی آنچه بر فرش قرمز کن گذشت؛ ببخشید ولی رنج ما، لباس شب شما نیست!
ایران پرسمان - کالبدشکافی پدیده «کالایی شدن تروما»؛ چگونه کارخانه سرگرمی غرب، رنج‌های یک ملت را به اکسسوری فرش قرمز تبدیل می‌کند؟
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - کالبدشکافی پدیده «کالایی شدن تروما»؛ چگونه کارخانه سرگرمی غرب، رنج‌های یک ملت را به اکسسوری فرش قرمز تبدیل می‌کند؟

به گزارش خبرنگار مهر، همه‌چیز از یک موج ناگهانی در اینستاگرام و توییتر شروع شد؛ از همان خبرهای کوتاهی که وسط شلوغی زندگی روزمره، مثل بمب صدا می‌کنند و چند ثانیه بعد به یک جنجال رسانه‌ای تمام‌عیار تبدیل می‌شوند. داستان از جایی شروع شد که عکس‌های رسمی فرش قرمز جشنواره فیلم «کن» روی خروجی خبرگزاری‌ها آمد. فضای مجازی ایران در کمتر از چند ساعت واکنش نشان داد. تصویر، «طلا گلزار» مدل ایرانی را نشان می‌داد که با لباسی از مخمل سنگین مشکی، تزئینات براق، یقه‌ای سرخ و قطراتی قرمز شبیه به اشک روی شانه‌هایش، جلو دوربین‌ها ژست گرفته بود.
هنوز چند ثانیه از دست‌به‌دست شدن عکس نگذشته بود که بوق‌های رسانه‌ای دست‌به‌کار شدند تا از این لباس تجملی، یک «کنشگری سیاسی» بتراشند. رسانه‌هایی که حتی ابا داشتند کلمه «جنگ» را به زبان بیاورند، تیتر زدند: «بازنمایی اندوه دی‌ماه ایرانیان روی فرش قرمز کن!»
هم‌زمان، خود طلا گلزار هم دست‌به‌کپشن شد و در صفحه‌اش نوشت:«نام اثر: سوگ. روایتی از غم جمعی و ادای احترام به قلب‌های داغداری که عزیزانشان را در دی‌ماه و جنگ از دست داده‌اند. رنگ مشکی لباس نمادی از شب‌های طولانی انتظار و سوگواری است و جزئیات قرمز، استعاره‌ای از اشک‌های خونینی که بر پیکره جامعه ما جاری شده...»
انتشار این متن همان و سرازیر شدن سیل کامنت‌های قلب، اموجی‌های تشویق و هشتگ‌ها برای این مثلاً «رسالت هنری» همان! اما پشت این هیاهو و لایک‌های میلیونی، چه چیزی پنهان شده است؟ این فریمِ وایرال‌شده، بهترین بهانه برای یک واکاوی جامعه‌شناختی است. بیایید تعارف را کنار بگذاریم و ببینیم چگونه رنجِ عمیق یک ملت، در کارخانه سرگرمی غرب، ذوب می‌شود، تغییر شکل می‌دهد و در نهایت به عنوان یک «اکسسوریِ شیک و لوکس» برای مصرف‌کنندگان مرفه جهانی بسته‌بندی می‌شود. ما با پدیده‌ای تلخ به نام «کالایی‌شدن تروما (روان‌زخم)» روبرو هستیم، چیزی که سال‌های اخیر از سوی هنرمندان دیاسپورای ایرانی کم شاهدش نبودیم.

ایران پرسمان


درد به مثابه ویزای ورود؛ اگر می‌خواهی دیده شوی، رنج‌ات را بفروش!
امروز ما با یک اقتصاد اخلاقی جدید در دنیا روبرو هستیم که واحد پولش، به نمایش گذاشتن رنج و بدبختی است. در این بازار کثیف، رسانه‌های غربی یک قانون نامرئی را پایه‌گذاری کرده‌اند؛ این سیستم به آدم‌های خاورمیانه‌ای و به قول خودشان جهان‌سومی اجازه نمی‌دهد که به عنوان انسان‌هایی متفکر، صاحب تحلیل یا منتقدِ ساختارها وارد میدان شوند.
قانون بازی این است: «اگر می‌خواهی روی این فرش قرمز دیده و شنیده شوی، باید ترومایت را بفروشی!»در واقع، رنج و مظلومیت، حکمِ پاسپورت یا ویزای ورود شما به محافل شیک بین‌المللی است.
لباس طلا گلزار، دقیق‌ترین تجسم همین بیزینس است. این مدل ایرانی، برای اینکه بتواند در میان صدها سلبریتی روی فرش قرمز کن، توجه دوربین‌ها را جلب کند، نیاز به یک «قلاب رسانه‌ای» داشت؛ قلابی که اندوهِ دی‌ماه و سایه سنگین جنگ را به یک کانسپتِ مد تبدیل کند تا در بازارِ جهانی خریدار داشته باشد.
سلاخی خشم؛ رنج اتوخورده و استریل‌ شده در مزون‌های لوکس
رسانه‌ها و ساختار سرمایه‌داری، تنها زمانی رنج شما را به رسمیت می‌شناسند که خودتان را در قالب یک «قربانی بی‌نقص و بی‌خطر» بازسازی کنید. از نظر آن‌ها، یک قربانی استاندارد باید معصوم، زیبا، بدون زاویه، بدون عصبانیتِ ساختارشکن و از همه مهم‌تر، «قابل‌هضم» باشد. اگر شما رنج خود را با خشمِ واقعی علیه مسببان جنگ، با فریادهای گوش‌خراش، با یقه چاک‌دادن یا با لباس‌های چرکِ جنگ‌زدگان نشان دهید، سیستم شما را بایکوت و سانسور می‌کند.
ماجرای این لباس، نقطه اوج استریل کردن رنج است. داغِ حاصل از بحران‌های اجتماعی، در واقعیت خود، پدیده‌ای هولناک، کثیف، خشن و ویران‌کننده است. اما وقتی قرار است این داغ روی فرش قرمز کن نمایش داده شود، اول باید سر از مزون‌های گران‌قیمت درآورد؛ اتو بخورد، تبدیل به حریر و مخمل مرغوب شود، منجوق‌دوزی شود و روی اندامِ مانکنی یک مدل بنشیند.
این‌گونه است که زوایای تیز و دردناک اندوه که باید مثل تازیانه بر وجدان دنیا فرود بیاید، صاف و صیقلی می‌شود. نتیجه اینکه مخاطب رسانه‌زده پای گوشی‌اش، دکمه لایک را می‌زند، دچار یک حس همدردی دروغین و مبل‌نشینانه می‌شود و با وجدانی آسوده به اسکرول کردنش ادامه می‌دهد!
امروزه فستیوال‌های بزرگ دنیا از این روایت‌های جگرسوز به عنوان ابزاری برای روابط عمومی و پزِ انسان‌دوستی استفاده می‌کنند. آن‌ها برای دردهای مردم حاشیه دنیا جا باز می‌کنند تا به دنیا بگویند: «ببینید ما چقدر مسئولیت‌پذیر، حامی حقوق بشر و ضد جنگ هستیم!» اما در عمل، حتی یک قدم برای چالش کشیدن ساختارها و بانیان اصلی این رنج‌ها (آمریکا و رژیم صهیونیستی) برنمی‌دارند.
حضور طلا گلزار با این لباس، مصداق بارز همین بازی برد-برد است. فستیوال کن و صنعت مد، با آغوش باز از این لباسِ «اندوه جمعی» استقبال می‌کنند؛ چون این کار به فستیوال، پرستیژ و اعتبار اخلاقیِ رایگان تزریق می‌کند. رسانه‌ها کلیک و ترافیک می‌گیرند، طراح لباس سفارش‌های بیشتری دشت می‌کند و خودِ مدل هم سرمایه‌ نمادینی به نام «دغدغه‌مندی و کنشگری» به جیب می‌زند. در این میان، صاحبان واقعی آن رنج یعنی مردمی که وسط بحران‌ها زندگی می‌کنند، صرفاً سوخت موتور این تئاتر تجملاتی بوده‌اند.
غصب عاملیت؛ وقتی یک ملت را به قربانی تبدیل می‌کنند
وقتی ما انسان‌ها و جوامع را تنها به «رنج‌ها و مظلومیت‌هایشان» تقلیل می‌دهیم، در واقع اراده، قدرت و اصالت را از آن‌ها دزدیده‌ایم. در اقتصاد تروما، یک ایرانی دیگر یک انسان پیچیده، چندبعدی، مقتدر و صاحب خرد نیست؛ او فقط و فقط یک «قربانی تماشایی» است که باید ترحم دنیای غرب را جلب کند. لباسی که ادعا می‌کند اندوه ایرانیان را بازنمایی کرده، در نهایت، مردم ایران را در ذهن مخاطب جهانی به یک توده درمانده، بدبخت و بی‌چاره بدل می‌سازد که کارش تنها عزاداری است و حالا یک مدلِ شیک باید این ترحم‌برانگیزی را نمایندگی کند.این پدیده شباهت عجیبی به همان باغ‌وحش‌های انسانیِ ابتدای قرن بیستم دارد؛ زمانی که اروپایی‌ها خانواده‌های آفریقایی را در قفس می‌آوردند تا نقش یک قربانیِ وابسته به نگاه دلسوزانه ارباب سفیدپوست را بازی کنند. امروز، فرش قرمز کن همان باغ‌وحش انسانیِ مدرن است. تقلیل دادن یک ملت صاحب تاریخ، تمدن و مبارزه، به یک «ژستِ عزاداری روی لباس شب»، بزرگ‌ترین توهین به کرامت آن جامعه است.
پایان نمایش
در دورانی که فرش قرمزها به اتاق عمل جراحی روان توده‌ها تبدیل شده‌اند، تنها راه مقاومت، مجهز شدن به سواد رسانه‌ای و نگاه نقادانه است. ما باید بتوانیم مرز میان همدردی واقعی و «سیرک تجاری رنج» را تشخیص دهیم. تبدیل کردن اشک به اکلیل و خون به مخمل، همدردی نیست؛ این وقاحت صنعت سرگرمی است. رنج جمعی یک ملت، متریال پارچه برای مزون‌های لوکس نیست. باید صدایمان را بلند کنیم و بگوییم: درد ما، پارچه لباس شب شما نیست، اگر راست می‌گویید؛ بانیان جنگ داخلی و تجاوز خارجی را محکوم کنید!


نظرات شما