ایران پرسمان - دستاوردهای تمدنی ایران در حوزههای علم، فناوری، معماری، ادبیات و هنر، نشان میدهد که ایران همواره یکی از مهمترین کانونهای تمدن و فرهنگ بشری بوده است.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: سید محمدتقی بطحایی گلپایگانی، متولد سال ۱۳۲۹ در قم، استاد دانشگاه و از چهرههای برجسته حوزه مهندسی برق و آموزش عالی ایران است که دو دوره ریاست دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی را در سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ و ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۹ برعهده داشت. وی کارشناسی ارشد مهندسی برق گرایش قدرت را از دانشگاه جرج واشینگتن آمریکا دریافت کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و دکترای خود را از دانشگاه پلیتکنیک تهران اخذ نمود.
بطحایی در طول بیش از سه دهه فعالیت علمی و اجرایی، مسئولیتهای متعددی از جمله مدیریت گروه قدرت دانشکده تکنیکوم تهران، معاونت عمرانی استانداریهای تهران و سیستان و بلوچستان، معاونت دانشگاه تربیت مدرس، معاونت پژوهشی دانشگاه خواجه نصیر و مدیریت گروه مکاترونیک را برعهده داشته است. او همچنین نزدیک به چهار دهه عضو هیئت علمی دانشگاهها و مسئول آزمایشگاه سیستمهای قدرت بوده و سابقه همکاری با مرکز تحقیقات نیرو و پژوهشگاه نیرو، عضویت در کمیته خبرگان شورای عالی انقلاب فرهنگی، هیئت ممیزه مرکزی وزارت علوم و شورای ممیزی توسعه علوم مهندسی معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری را در کارنامه خود دارد. از دیگر فعالیتهای علمی و حرفهای وی میتوان به دوازده سال همکاری با انجمن مهندسی برق و الکترونیک AIEEE، هشت سال ریاست کمیته ملی برق و الکترونیک ایران (INEC) و فعالیت بهعنوان استاد مشاور دانشجویان شاهد و ایثارگر دانشکده مهندسی برق اشاره کرد.
با او درباره ایران و ایران سازی به گفتگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
* نقش دانشگاههای ایران را در مسیر «ایرانسازی» و شکلگیری هویت علمی ایرانیان چگونه ارزیابی میکنید؟
دانشگاهها نقش محوری در توسعه تمدن ایفا میکنند. بخشی از باهوشترین فرزندان این مرز و بوم به ما سپرده میشوند و انتظار میرود که ما با تلفیقی از دانش و پاکی، این استعدادها را پرورش دهیم. این رسالت سنگینی است که بر دوش نظام دانشگاهی ماست. این دانشگاههای ما در واقعیت وارداتی است، یعنی ما بنیان آموزشمان چیز دیگری بود.
دانشگاههای ایران امتداد کوشش تاریخی ملت بزرگی هستند که همواره در مسیر آموختن، پژوهش و ساختن گام برداشته است. ملتی که با چهرههایی همچون فارابی، ابنسینا، خیام و خواجه نصیرالدین طوسی، در زمره طلایهداران علم و دانش جهان قرار داشته و در طول تاریخ تلاش کرده است پرچمدار عرصه علم باشد.
از آغاز تمدن ایرانی ـ اسلامی، مردم این سرزمین همواره موحد بودهاند و جایگاه علم و عالم در فرهنگ آنان جایگاهی والا داشته است. همانگونه که در قرآن کریم آمده است: «إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ». همچنین در فرهنگ اسلامی، پیامبر اکرم(ص) «شهر علم» و امیرالمؤمنین علی(ع) «دروازه علم» معرفی شدهاند.
این تلاش دیرینه برای آموختن و پژوهش، در دوران معاصر در قالب دانشگاههای متعهد کشور تجلی یافته است. دستاوردهای تمدنی ایران در حوزههای علم، فناوری، معماری، ادبیات و هنر، نشان میدهد که ایران همواره یکی از مهمترین کانونهای تمدن و فرهنگ بشری بوده است. یکی از جلوههای این تمدن نیز شکلگیری مراکز علمی و نظام دانشگاهی در سراسر کشور است
* شما اشاره کردید که دانشگاههای ما ریشهای «وارداتی» دارند. چه الگوی بومی در گذشته وجود داشته است؟
بله، در واقع بنیان آموزش عالی ما در گذشته متفاوت بوده است. الگوی دانشگاهی ما در آن زمان، به ویژه در زمینه دانشگاهی، بر اساس دانشگاه جندیشاپور بنا شده بود. در اجلاس کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۲۰۱۷ نیز به سابقه طولانی آموزش عالی در تمدن ایران باستان توجه ویژهای شد و دانشگاه جندیشاپور، با قدمتی حدود ۱۷۵۰ سال، بهعنوان یکی از کهنترین مراکز علمی جهان مورد تأکید قرار گرفت.
مسئله هویت علمی ایران بسیار مهم است. پس از شکلگیری جمهوری اسلامی، اقتدار ملی کشور به شکل محسوسی افزایش یافته و همین امر نیز در مواردی مورد حسادت و فشار دشمنان قرار گرفته است. در همین چارچوب، دانشگاههای کشور نیز گاه در معرض تهدید و حمله قرار گرفتهاند. ضروری است که مؤلفههای مختلف اقتدار ملی ــ از جمله ابعاد نظامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و امنیتی ــ با مشارکت فعال دانشگاهها هماهنگ شوند اما دانشگاههایی که امروزه میشناسیم، دانشگاههایی هستند که در قرن اخیر تأسیس شدهاند و میتوان آنها را «وارداتی» دانست. در آن دوران، هدف این بود که فارغالتحصیلان، آموزشهای خاصی را فرا بگیرند که من آن را در لفافه «آموزشهای وارداتی» مینامم. در زمان تحصیل من در دانشگاه تهران، گروه زبانها مستقل از سایر گروهها بود و مدرک جداگانه به ما میدادند. رئیس گروه، دکتر نصیری، مرد بزرگی بود. اما متأسفانه، برخی از اساتید ما وابسته به سازمانهای خارجی بودند. بهعنوان مثال، استاد زبان من، «مستر مخه» که متوجه شد من کوهنورد هستم، ابراز علاقه کرد که با من به کوه بیاید. ایشان در کوه به دانشجویان آموزشهایی میداد که در واقع ترویج فرهنگ آمریکایی بود. این اتفاقات در زمانی رخ میداد که ما دانشگاههای کمی داشتیم؛ دانشگاه تهران مهمترین مرکز آموزش عالی بود دانشگاه شریف نیز در آن زمان بیشتر جنبه هنرستان فنی داشت. پس از آن، به تدریج مدارس عالی مختلفی تشکیل شدند. البته دانشگاههای بزرگ دیگری مانند دانشگاه شیراز، دانشگاه تبریز و دانشگاه فردوسی مشهد نیز وجود داشتند، اما تعداد آنها محدود بود.
* هدف از آن آموزشها چه بود؟
هدف اصلی این بود که فارغالتحصیلان، فرهنگ آمریکایی را در خود نهادینه کنند. اما واقعیت این است که ملت از ما انتظار داشت که این فرزندان باهوش را با تلفیقی از دانایی و پاکی در رشتههای مختلفی مانند عمران، صنعت و فرهنگ و ادبیات تربیت کنیم تا در آبادانی کشور سهیم باشند.
* در وضعیت کنونی اصلیترین چالشها را در کجا میبینید؟
متأسفانه، همانطور که گفتم، دانشگاههای ما ماهیتی وارداتی دارند و ما به سه الگوی اساسی نیاز داشتیم. اکنون میبینم که بسیاری از دانشجویان برای مهاجرت از من کمک میخواهند. این نشان میدهد که هنوز نتوانستهایم الگوی بومی و کارآمدی را پیاده کنیم. البته جای امیدواری است که هنوز دانشجویانی وجود دارند که میخواهند در ایران بمانند و کار کنند، اما متأسفانه با چالشهایی روبهرو هستند. این مسئله مرا به یاد شعری از مولانا میاندازد:
خواند مرا خواند مرا، گفت بیا گفت بیا
میروم ای وای به من گر ندهد بار مرا
* آن سه الگوی مورد نیاز برای دانشگاههای ایران کدامند؟
در واقع، خروجیهای دانشگاههای ما تمایل به مهاجرت دارند. ما به دانشگاهی نیاز داریم که بر اساس سه الگوی اصلی شکل بگیرد:
الگوی دانشگاهی بومی: الگوی اول، دانشگاه جندیشاپور است که بزرگترین و ریشهدارترین دانشگاه ما محسوب میشود. این دانشگاه در گذشته دانشمندان جهان را به خود جذب میکرد و الگوی ما استفاده از تمام نوابغ جهان در اینجا بود. اما متأسفانه امروز همین فرزندان باهوش ما به خارج کشیده میشوند، چرا که آنها همان الگویی را پیاده میکنند که ما در گذشته داشتیم. اگر ما از الگوی بومی خودمان استفاده میکردیم، وضعیت متفاوت بود.
دومین مسئله الگوی مالی پایدار است. بدون منابع مالی کافی هیچ کاری نمیتوان انجام داد. در گذشته، وقف نقش مهمی در تأمین مالی علم و دانش داشت. مثل وقف که «خیر ماندگار» و چیزی است که پس از فوت واقف نیز ادامه پیدا میکند و مانند «صدقه جاریه» جریان مییابد. در آن زمان، افرادی مانند خواجه نصیرالدین طوسی مسئولیت مالی کشور را بر عهده داشتند تا پول را به سمت علم هدایت کنند. او مرد بزرگی بود و آثارش را اکنون میبینید.
الگوی سوم و بسیار مهم، یک مرکز نشر علمی قدرتمند است. اگر میخواهیم به «مرجعیت علمی» دست پیدا کنیم، باید یک مرکز نشر قدرتمند داشته باشیم که همه به انتشار مقالات به زبان فارسی افتخار کنند. در حال حاضر، بسیاری از دانشجویان مقالات انگلیسی خود را برای اصلاح نزد من میآورند، در صورتی که ما باید بتوانیم مقالات فارسی را در سطح جهانی منتشر کنیم.
* جالب است، از این جهت که شما خارج از ایران تحصیل کردهاید. چه زمانی برگشتید به ایران؟
من یک سال پس از انقلاب به ایران آمدم تا ببینم چه کارهایی صورت گرفته است. بعد از انقلاب دو دانشگاه تأسیس شد: یکی دانشگاه تربیت مدرس و دیگری دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی که نام این دانشگاه را خود من انتخاب کردم؛ چون به خواجه نصیر علاقه زیادی داشتم. یادم میآید که پروفسور رضا همیشه به دفتر من میآمد و میگفت: «تو کار بزرگی کردی که اسم این دانشگاه را خواجه نصیرالدین طوسی گذاشتی.» من مدتها به ستاد انقلاب فرهنگی میرفتم و به دکتر سروش که همسایه ما و عضو شورای انقلاب بود، میگفتند که این اسم بزرگ است. خواجه نصیرالدین طوسی اسم سه کلمهای، چهار کلمهای!؟ و پیشنهاداتی مانند خیامی و فلان را مطرح میکردند. من در پاسخ میگفتم: «نمیدانید آدمهای بزرگ اسمهایشان بزرگ است؟» حتی به شوخی مثال زدم که اسم خودم سید محمدتقی بطحایی گلپایگانی است و وقتی اسم من در کنکور آمد، نظم اسمها را به هم زد! برای این دانشگاه آنقدر پیگیری کردم تا این نام را قبول کردند. حالا میفهمم که اسم چقدر در سرنوشت بچهها مؤثر است.
* به نظر میرسد همچنان به پتانسیلهای بومی و دانشجویان ایرانی ایمان دارید. پیام شما برای آینده نظام دانشگاهی ایران چیست؟
بله، من به این کشور و فرزندانش ایمان دارم. همین دانشجویان دکترا که اکنون با من کار میکنند، تمام وجودشان ایران است و میخواهند کارهای بزرگی انجام دهند. اما متأسفانه، هر چقدر هم که مقاله میفرستند، با موانع روبهرو میشوند. اگر میخواهیم مرجعیت علمی پیدا کنیم، باید از الگوهای بومی خودمان استفاده کنیم و به آن سه الگوی دانشگاهی، مالی و نشر علمی قدرتمند پایبند باشیم. هر یک از این الگوها خود نیازمند بحثهای عمیق و مفصلی هستند که میتوان در فرصتهای آتی به آنها پرداخت. همچنین، نقش اجتماعی و رهبری فکری دانشگاهها در جنگ اطلاعاتی و در پرورش فرهنگ و هویت ملی هم خیلی اهمیت دارد.
* شما بر حفظ و تقویت هویت علمی ایران تأکید زیادی دارید.
مسئله هویت علمی ایران بسیار مهم است. در نیمقرن اخیر، پس از شکلگیری جمهوری اسلامی، اقتدار ملی کشور به شکل محسوسی افزایش یافته و همین امر نیز در مواردی مورد حسادت و فشار دشمنان قرار گرفته است. در همین چارچوب، دانشگاههای کشور نیز گاه در معرض تهدید و حتی حمله قرار گرفتهاند. بنابراین ضروری است که مؤلفههای مختلف اقتدار ملی ــ از جمله ابعاد نظامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و امنیتی ــ با مشارکت فعال دانشگاهها هماهنگ شوند.
* دانشگاهها چه نقشی در اقتدار ملی کشور میتوانند داشته باشند؟
نخست، نقش علمی و فناورانه دانشگاهها در جنگهای مدرن امروز بسیار حیاتی است. دانشگاهها و مراکز پژوهشی در توسعه فناوریهای پیشرفته مانند صنایع پهپادی، موشکی، سایبری و مدیریت بحران نقشآفرین هستند و از طریق پژوهشهای کاربردی، زیرساختهای لازم برای پایداری کشور را فراهم میکنند.
دوم، دانشگاهیان در جبهه نرم و مقابله با جنگ روانی و فرهنگی نقش مهمی دارند. جامعه دانشگاهی، بهعنوان قشر فرهیخته و اندیشهورز، میتواند با تحلیل علمی وقایع، روشنگری اجتماعی و مقابله با تبلیغات نادرست، به تقویت آگاهی عمومی کمک کند.
سوم هم اینکه دانشگاهها محل تلاقی اندیشهها و مرکز هدایت فکری جامعه هستند. مشارکت دانشگاهیان میتواند در ایجاد انسجام اجتماعی، مدیریت افکار عمومی و ارائه راهکارهای علمی برای عبور از بحرانهای کشور مؤثر باشد.
* برای ادامه مسیر علمی کشور، چه راهبردهایی را ضروری میدانید؟
رهبر معظم انقلاب اسلامی همواره نگاهی راهبردی و عمیق به حوزه علم و دانش داشتهاند. ایشان علم را صرفاً یک فعالیت دانشگاهی نمیدانند، بلکه آن را منشأ قدرت، عزت ملی و پیشرفت کشور معرفی کردهاند. در این چارچوب، چند محور اساسی قابل توجه است:
اول بومیسازی و دستیابی به مرجعیت علمی. ایران میتواند به مرجع علمی در جهان تبدیل شود، مشروط بر آنکه دانشگاهیان بر حل مسائل واقعی کشور تمرکز کنند و بهجای تکرار صرف نظریات و مقالات غربی، پروژههایی تعریف کنند که مشکلات صنعت، کشاورزی و اقتصاد را برطرف سازد.
دوم، همافزایی علم و تعهد. علم نافع، علمی است که در خدمت مردم و پیشرفت کشور قرار گیرد. از اینرو، اخلاقمداری در پژوهش و تعهد نسبت به سرنوشت جامعه باید در کنار مهارت علمی مورد توجه قرار گیرد.
سوم، جهاد علمی و تقویت روحیه خودباوری. تبدیل «ما نمیتوانیم» به «ما میتوانیم» از تأکیدات مهم رهبر شهید انقلاب بود. دانشگاهیان میتوانند با حضور فعال در حوزههایی همچون نانو، زیستفناوری، فناوری هستهای و هوافضا، نشان دهند که تحریم و فشار، مانع پیشرفت علمی نخواهد بود.
چهارم، پیوند صنعت و دانشگاه. یکی از ضرورتهای مهم، تبدیل علم به ثروت و محصول است. شکلگیری شرکتهای دانشبنیان و کاهش فاصله میان دانشگاه و صنعت، میتواند اقتصاد دانشبنیان را به موتور محرک توسعه کشور تبدیل کند.
پنجم، شتابدهی به نهضت نرمافزاری و تولید فکر بومی. دانشگاهها باید از تقلید صرف فاصله بگیرند و در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، به تولید نظریههای بومی متناسب با هویت ایرانی ـ اسلامی بپردازند. کرسیهای آزاداندیشی و فضای تضارب آرا نیز در این مسیر نقش مهمی دارند. من واقعاً امیدوارم جامعه دانشگاهی کشور با حفظ روحیه خودباوری، تعهد و نوآوری، بتواند مسیر پیشرفت علمی ایران را با قدرت ادامه دهد.
* شما خودتان تجربه مدیریت دانشگاه و ارتباط مستقیم با صنعت را هم داشتهاید؟
بله، زمانی که مسئولیت دانشگاه را بر عهده داشتم، یکی از اصول کاری من این بود که ارتباط دانشگاه با صنعت صرفاً در حد شعار نباشد. به همین دلیل، تقریباً هر هفته چند روز در واحدهای صنعتی حضور پیدا میکردم. مستقیم به خطوط تولید میرفتم، مشکلات فنی آنها را بررسی میکردم و تلاش میکردیم دانش دانشگاهی را برای حل آن مسائل به کار بگیریم.
به عنوان مثال، در صنایع برق و تجهیزات صنعتی مانند ترانسفورماتورسازی و شرکتهایی مانند پارسسوئیچ، پروژههای متعددی داشتیم. بسیاری از فناوریهایی که در آن زمان در صنعت استفاده میشد قدیمی بود و لازم بود دانش جدید دانشگاهی وارد چرخه تولید شود. برای نمونه، در زمینه طراحی کلیدهای قدرت، دانشجویان دکتری دانشگاه ما طرحهای جدیدی ارائه کردند که توانستند ظرفیت تولید را از حدود ۲۰ کیلوولت به حدود ۴۰۰ کیلوولت ارتقا دهند. این دقیقاً همان نقشی است که دانشگاه باید ایفا کند: تزریق ایدههای نو به صنعت.
در یکی از همکاریها نیز با یک شرکت روسی که پس از فروپاشی شوروی توسط وزیر نیروی سابق آن کشور تأسیس شده بود، ارتباط داشتیم. زمانی که توانمندیهای صنعتی ایران را از نزدیک مشاهده کردند، اذعان کردند که ظرفیتهای فنی ایران بسیار بالاتر از تصور آنها بوده است.
* با توجه به تجربه شما، ایران در گذشته در چه موقعیتی قرار داشت و امروز به چه جایگاهی رسیده است؟
اگر به چند دهه قبل نگاه کنیم، میبینیم که کشور در بسیاری از حوزهها وابستگی شدیدی داشت. حتی در برخی تجهیزات ساده صنعتی نیز نیازمند واردات بودیم. اما فشارها، تحریمها و شرایط جنگی باعث شد که نوعی خودباوری در کشور شکل بگیرد.
* تحریمها بدون تردید نوعی جنگ هستند؛ جنگی که شاید اسلحه و گلوله نداشته باشد، اما هدف آن فشار بر مردم و جلوگیری از پیشرفت یک کشور است.
با این حال، همین فشارها در مواردی باعث شد که ما به سمت «خودکفایی و توسعه توان داخلی» حرکت کنیم. امروز در بسیاری از حوزههای فناوری، از جمله صنایع دفاعی و فناوریهای پیشرفته، به تواناییهایی دست یافتهایم که در گذشته حتی تصور آن نیز دشوار بود.
* با وجود این پیشرفتها، شما همچنان از چالشهایی در حوزه خلاقیت نسل جوان سخن میگویید.
یکی از نگرانیهای من، تأثیر شدید فضای تبلیغاتی و رسانهای بر ذهن جوانان است. ذهنی که دچار آشفتگی و آلودگی فکری باشد، تمرکز و خلاقیت لازم را نخواهد داشت. در گذشته دانشجویانی داشتم که از نظر خلاقیت و قدرت تفکر بسیار قوی بودند. امروز هم استعدادها وجود دارند، اما فضای ذهنی آنها گاهی بیش از حد تحت تأثیر رسانهها و تبلیغات قرار میگیرد.
با این حال، همین جنگها و فشارها گاهی باعث بیداری میشود و این باور را تقویت میکند که «ما میتوانیم». بسیاری از چهرههای برجسته علمی و فنی کشور، از جمله برخی از دانشمندان حوزههای راهبردی، زمانی دانشجوی همین دانشگاهها بودهاند و با ذهنی پاک و متمرکز توانستند دستاوردهای بزرگی ایجاد کنند.
* شما در کنار علم، بر تربیت اخلاقی و فرهنگی نیز تأکید دارید. این نگاه از کجا نشأت میگیرد؟
در فرهنگ ایرانی، علم همواره با اخلاق همراه بوده است. در خانواده ما نیز چنین فضایی وجود داشت. پدربزرگ من از عالمان اخلاق بود و کتاب «معراج السعاده» را که ترجمهای از «جامع السعادات» مرحوم نراقی است، تدریس میکرد. در آن کتاب درباره فضایل اخلاقی و راههای تبدیل رذایل اخلاقی به فضایل بحث شده است.

در گذشته، در بسیاری از شهرهای ایران چنین جلسات فرهنگی و اخلاقی برگزار میشد. همین فضاها باعث میشد که علم با اخلاق و معنویت همراه باشد. به همین دلیل است که بسیاری از شهرهای ایران، بهویژه شهرهای مرکزی، عالِمخیز بودهاند و تعداد زیادی از علما، پزشکان و مهندسان از همین شهرها برخاستهاند.
* شما بارها به ریشههای محلی و فرهنگی خود اشاره کردهاید. این موضوع در نگاه شما به توسعه اثر دارد؟
انسان وقتی ریشههای خود را بشناسد، مسئولیت بیشتری نسبت به جامعهاش احساس میکند. من هر وقت به زادگاهم گلپایگان میروم، احساس میکنم باید برای آبادانی آنجا کاری انجام دهم. ما در همان شهر با همکاری مردم توانستیم مشکلاتی مانند کمبود آب قناتها را حل کنیم، سدها را توسعه دهیم و حتی آب را به مناطق همجوار نیز منتقل کنیم. در واقع، توسعه تنها با امکانات مالی یا فناوری محقق نمیشود؛ بلکه احساس مسئولیت اجتماعی و تعلق به سرزمین نیز نقش بسیار مهمی دارد. انسان باید برای آبادانی سرزمین خود تلاش کند.
* از خانوادهای اهل علم و فرهنگ یاد کردهاید. از پیشینه خانوادگیتان و نقش آن در علاقه شما به دانش بگویید.
خانواده ما از دیرباز اهل علم و دین بودهاند. پدرم از دوستان نزدیک مرحوم آیتالله گلپایگانی بود و علاقه فراوانی به تحصیل علم داشت. ایشان در نوجوانی برای تحصیل علوم دینی به قم رفتند، اما بعدها احساس کردند مسیر علمیشان باید گستردهتر باشد. با پشتکار فراوان از راه نخلستانها به نجف رفتند و ده سال در آنجا به تحصیل مشغول بودند. پدرم باور داشت که علم باید با عمل و اخلاق همراه باشد. روحیه پرسشگر و علاقه او به آموختن سبب شد که در خانواده ما عشق به علم بهصورت یک سنت پایدار باقی بماند.
* اشارهای به کتاب «معراج السعاده» و میراث فرهنگی خانوادگی کردید.
بله، پدربزرگم حاج میر اسماعیل بطحایی ــ از علمای اخلاق و اهل گلپایگان ــ نسخهای از کتاب «معراج السعاده» را از روی متن عربی «جامع السعادات» مرحوم نراقی ترجمه و تصحیح کرده بود. من بعدها نسخههای تصحیحشده آن را خریداری و به کتابخانه اهدا کردم؛ حدود ۴۰۰ نسخه از این کتاب را تهیه کردم تا نسل جوان با این سنت اخلاقی آشنا شود. این کتاب آموزگار فضیلت است؛ به انسان میآموزد چگونه میتواند صفات ناپسند را به خصلتهای نیک تبدیل کند. یک نسخه چاپ سنگی اش را در اینجا داریم، میتوانید بخوانید.

* «به عزت هر آنکه فروتر نشست، به بخاری نیفتد ز بالا به پست؛ تواضع سر رفعت افرازدت، تکبر به خاک اندر اندازدت.»چنین آموزههایی نشان میدهد که چگونه علم و اخلاق از گذشته در فرهنگ ایرانی درهم تنیده بودهاند. خانواده شما ظاهراً همواره در مسیر علم و فرهنگ فعال بوده است.
بله، خانواده ما همیشه با چهرههای علمی و دینی در ارتباط بودند. بسیاری از بستگان ما روحانی یا استاد دانشگاهاند. مثلاً برادرم هم روحانی وهم تحصیلات دانشگاهی در رشته حقوق دارند قبل از بازنشستگی مسول دادگاه خانواده بودند؛ نمادی از تلفیق دین و دانش جدید.
خاطرهای از مادربزرگم دارم. دوران رضاشاه، فرماندار گلپایگان دستور داده بود تمامی کودکان باید «کلاه پهلوی» بر سر بگذارند. مادربزرگ من که زنی باایمان و هنرمند بود، از مقوا برای بچهها کلاه درست کرد تا فرمان را اجرا کند اما ارزشهای خود را حفظ کند. فرماندار به مرکز گزارش داد که او کلاه پهلوی را مسخره کرده است، اما رضاشاه بعد از شنیدن ماجرا گفته بود «کارش نداشته باشید». این نشان میدهد که ایمان و ذوق ایرانی همواره راهی برای حفظ شأن و فرهنگ خود پیدا کرده است.
* شما از علاقهتان به ادبیات فارسی و آثار اخلاقی و فلسفی نیز یاد کردید. آیا این علاقه در دوران تحصیل هم وجود داشت؟
کاملاً. از دوران دبستان تا دبیرستان همواره به ادبیات علاقهمند بودم. در مدرسه اوحدی قم درس میخواندم و با چهرههایی مانند آیتالله بروجردی و خانوادههای علمی ارتباط داشتم. بعدها به تهران آمدم و در دبیرستان مروی که یک دبیرستان مشهور در تهران است تحصیل کردم. پدرم همیشه تأکید داشت که کارها را باید خودم انجام دهم ــ حتی برای ثبتنام مدرسه، خودم بلیط گرفتم و کارها را پیگیری کردم.
در دبیرستان مروی، همانطور که گفتم فضایی علمی و در عین حال مذهبی وجود داشت. من کتابخانه مدرسه را راهاندازی کردم و سعی کردم مطالعه را در بین دانشآموزان گسترش دهم. در همان دوران نمازهای آیتالله خوانساری را پشت سر ایشان اقامه میکردم و در منبرهای مرحوم فلسفی شرکت میکردم. این فعالیتها باعث شد که پایههای ایمانی و علمی من محکمتر شود.
گاهی در جامعه قضاوتهای نادرستی درباره روحانیان دیده میشود. اما نباید فراموش کنیم که بزرگانی مانند ابنسینا و ابوریحان بیرونی هم در زمره اهل علم دین بودند و بسیاری از پیشرفتهای امروز ما نتیجه علوم همان بزرگان و تلاش شان برای دستیابی به علوم روز زمانه است. ماجرای کپی کردن و بازنویسی و ترجمه «کلیله و دمنه» یکی از نمونههای درخشان انتقال دانش میان تمدنهاست. تاریخ نشان میدهد که چگونه ایرانیان علاقهمند بودند دانش و ادبیات سایر سرزمینها را بفهمند و به زبان خود ترجمه کنند، ایرانیان همیشه فهم بالایی نسبت به لایههای پنهان دانش و حکمت داشتند.