ایران پرسمان - یک نویسنده با بیان اینکه سردار سلیمانی نحوه مواجهاش با مسائل نظامی هم حتی فرهنگی بود، گفت: او برای خانواده اشرار نیز ارزش قائل بود و به انان حق زندگی و تحت سرپرستی خودش قرار میداد.
خبرگزاری مهر ، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: رمان «لانه کرکس» نوشته بهزاد دانشگر، اثری داستانی-تاریخی است که به نبرد با گروههای تروریستی و نقش سردار شهید قاسم سلیمانی در عملیات تسخیر قلعه «آورتین» میپردازد. این قلعه، به عنوان پایگاهی استراتژیک برای اشرار شناخته میشود و کنترل آن، اهمیت قابل توجهی در ثبات منطقه داشته است. در این رمان تلاش شده است با بهرهگیری از روایات مستند و روایت داستانی، تصویری واقعگرایانه از شرایط نبرد و تدابیر عملیاتی حاج قاسم سلیمانی ارائه کند.
کتاب با تمرکز بر جنگ و مقاومت، جلوههایی از هوشمندی، تدبیر و اقتدار فرماندهی سردار را به تصویر میکشد. بخشهایی از رمان به عملیاتهای میدانی و سرکشیهای مداوم حاج قاسم به پایگاهها و اردوگاهها اختصاص یافته و همزمان به زندگی خانوادههای تحت تأثیر این نبردها نیز اشاره دارد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«درست هفت روز و هفت شب حاج قاسم نرفت خانه و پیش رفقایش ماند. یا پادگان کرمان بود یا می رفت آورتین. گاهی هم دوروبر چاه زنگی بود.
همان اردوگاهی که داشتند برای خانواده فراریها و دستگیر شدهها راه میانداختند. محیط بزرگی که قرار بود کم کم بشود شهرکی با امکانات مناسب برای زندگی.
بین همین سرکشیها بود که فهمید سلیمه، همسر آگی، ناخوش است. درد مفاصل داشت و چند ماهی بود درد امانش را بریده بود، بدون اینکه برای کسی مهم باشد دردهای مختلف پا و کمر این زن.
انگارنهانگار همسر آگی است و مادر بچههای او. زن که باشی و سر شوهرت در جاده ها و کوه ها گرم راهزنی و قاچاق باشد، چاره ای جز تحمل نداری. میسازی و گاهی با علاج های خانگی و روستایی دردت تسکین پیدا میکند. اما موقت. چند روز بعد که کارهای خانه زیاد میشود، درد بر میگردد و زمین گیرت میکند.
به مناسبت ششمین سالگرد شهادت سردار قاسم سلیمانی، گفتوگویی با بهزاد دانشگر ترتیب داده شده تا ابعاد تازهای از «لانه کرکس» و نگاه نویسنده به شخصیت و نقش حاج قاسم در نبرد با اشرار بررسی شود.
لطفاً ابتدا درباره قلعه آورتین توضیح مبسوطتری ارائه کنید و بفرمایید این قلعه در چه مقاطع و با چه کارکردهایی در تاریخ کشور نقشآفرینی کرده که از آن بهعنوان یکی از نقاط حیاتی و راهبردی یاد میشود.
اول باید بیان کنم که آورتین یک قلعه نیست بلکه یک محوطهای است بین چند کوه و فقط تقریباً یک راه ورودی دارد که با ماشین میشود وارد این مسیر شد. یک راهی دیگری وجود داشت که فقط افراد محلی میتوانستن دو الی سه روز پیاده روی داشته باشند. این مکان باعث میشد که هیچ نیروی نظامی نتواند وارد این منطقه شود. در این محیط فقط دو الی سه روستا وجود داشت که به شکل روستاهای کپری در منطقه جنوب کرمان و سیستان و بلوچستان قرار داشتند و با تعداد کمی تفنگچی میتوانستند کل این جاده را مسدود کنند.
به همین دلیل سالهای زیادی بود که هیچ نیروی نظامی نتوانسته در این محیط وارد شود و محیطی امن برای اشرار به وجود آورد بود و در آن منطقه زندگی میکردند. بسیاری از افرادی هم که شرارتی را مرتکب شده بودند به این منطقه پناه میبردند.
وجود شهید حاج قاسم سلیمانی در این منطقه و خالی کردن اشرار و مردم از آنجا یک حرکت بزرگی بود که حجت را برای اشرار آن منطقه تمام کرد. این حرکت پیامی را به همراه داشت که به اشرار ثابت کند هیچ خط قرمزی وجود ندارد و راه فراری نیست و حاج قاسمی وجود دارد که کار را تمام میکند و هیچ چیز نمیتواند او را متوقف کند.

در یک جایی گفتید که این مقطع از زندگی حاج قاسم سلیمانی کمتر شناختهشده است. لطفاً توضیح دهید این ناشناختگی از چه جهتی مطرح میشود؛ آیا به دلیل آن است که خود ایشان کمتر به این بخش پرداختهاند، یا اینکه افکار عمومی و مخاطبان از نقش و مسئولیتهای ایشان در این مقطع اطلاع دقیقی نداشتهاند؟
داخل اخبار گفته میشد که مثلاً یکی از اشرار در جنوب شرق کشور در درگیری با ماموران سپاه کشته است، این اخبار در همین حد بیان میشد. این اخبار بین ده الی بیست خبری که در طول روز شنیده میشد قابل توجه نبود و مردم را به خود جلب نمیکرد. از طرفی دیگر نیز نیروهای نظامی در این مقطع و مقاطع دیگر آنقدر درگیر اتفاقات مختلفی بودند که هیچ موقع احساس نمیکردند که لازم است تا این مسائل را بیان کنند.
ماجرای دفاع مقدس به دلیل اینکه یک حادثه بزرگ ملی بود برای همین برای مردم بازگو و مستند ساخته شد. ولی این مسئله تا قبل از شهادت حاج قاسم خیلی دربارهاش صحبت نشده بود. با اینکه حتی چندین شهید و فرمانده را از دست دادیم اما تا بعد از شهادت حاج قاسم هیچ صحبتی درباره این مقطع نشده بود. اما بعد از شهادت حاج قاسم توجهها به این مقطع جلب شد. منطقهای که اتفاق مهمی در آنجا رخ داده بود که اگر حاج قاسم نبود شاید میتوانست آشوبها و دردسرهای زیادی را به وجود بیاورد.
این موضوع هیچ ارتباطی با تقابل شیعه و سنی نداشته است به دلیل اینکه در بین این اشرار افراد شیعه نیز دیده میشد. یا کسانی که سنی بودند وقتی حمله میکردند، نمیپرسیدند که دینتان چیست.
کتاب دیگری با اسم «قلعه آورتین» در انتشارات ستارگان درخشان از شما منتشر شده است. تفاوت آن داستان با این داستان چیست. گروه سنی متفاوتی هم دارند؟
آن اثر هم درباره مبارزه حاج قاسم سلیمانی با اشرار در منطقه سیستان و بلوچستان را بیان میکند. اما آن یک عملیات دیگر است. آن به عملیات گروگانگیری خیلی بزرگی اشاره میکند که حدود ۱۰۰ نفر گروگان گرفته شده بودند و از ترسشان به افغانستان فرار میکنند و تصور میکنند که حاج قاسم نمیتواند انها را پیدا کند. اما ایشان به داخل افغانستان رفتند و محاصره کردند و توانستند مردم را نجات دهند. داستان آن کتاب در کتاب «لانه کرکس» اورده نشده است و هردوی کتابها برای گروه سنی نوجوان نوشته شده است اما برای مخاطبان بزرگسال نیز قابل توجه بوده است.
با توجه به اینکه خود حاج قاسم سلیمانی نیز در کتاب «از چیزی نمیترسیدم» به این مقطع اشارهای نکردهاند، لطفاً توضیح دهید منابع مورد استفاده شما برای پرداختن به این بخش از زندگی ایشان چه بوده است و از چه مسیرهایی توانستهاید به این اطلاعات و روایتها دسترسی پیدا کنید؟
کتاب «از چیزی نمیترسیدم» از کودکی ایشان بیان میکند تا دوره تقریباً انتهایی نوجوانیشان و به مقاطع دیگر زندگی نمیپردازد. در کتاب به این منبع اشاره شده است اما منبع استفاده شده برای نگارش کتاب، مصاحبه هایی از اشرار و رزمندهها است که اطلاعاتی را مطرح کردهاند. همچنین یک مستندی درباره این مقطع ساخته شده است.
عنوان کتاب تا حدی دارای ابهام و دوپهلو بودن است. لطفاً توضیح دهید «لانه کرکس» در این اثر واجد چه معنا یا کارکردی است؛ آیا این عنوان بهعنوان یک استعاره یا نماد مفهومی به کار رفته است، یا مستقیماً به موقعیت، رخداد یا عنصری مشخص در متن داستان اشاره دارد؟
اگر کرکسها را نماد آدمها و افرادی در نظر بگیریم که دارند از جان و مال بقیه افراد دیگر تغذیه میکنند و بعد در لانهای پنهان میشوند عنوان کتاب به همانها اشاره دارد.

با توجه به اینکه کتاب شما به یکی از مقاطع مهم زندگی شهید میپردازد، آیا میتوان گفت این اثر توانسته بخش قابل توجهی از ابعاد آن دوره را پوشش دهد، یا همچنان بخشها و زوایایی از این مقطع وجود دارد که به دلایل مختلف در کتاب به آنها پرداخته نشده است؟ این سوال از این جهت مطرح میشود که آیا کسی دیگر میتواند باز بر روی این مقطع زمانی کاری انجام دهد یا خیر؟
مشکلی که در کتابهای مربوط به زندگینامه حاج قاسم نوشته است این است که بسیارشان کپی شده هستند. این کتابها یا از روی دست یکدیگر نوشته شدهاند یا از یک منبع واحد استفاده کردند. این منبع واحد یک نشریهای است که در آن مصاحبههایی وجود دارد. اگر کسی در این مقطع به عملیات تازهای دست پیدا کند میتواند درباره آن بنویسد اما اگر بخواهد همین مطالب را دوباره بیان کند لزومی ندارد. مگر اینکه در قالب جدید بخواهد از آن استفاده کند به طور مثال بخواهد فیلم سینمایی یا سریال بسازد.
لطفاً کمی هم درباره چالشهای پرداختن به این موضوع توضیح دهید؛ بهویژه با توجه به اینکه شما به بخشی از زندگی سردار سلیمانی پرداختهاید که در سالهای ابتدایی پس از شهادت ایشان، کمتر شناختهشده بود و روایتهای موجود درباره آن بکر، محدود و کمتر پرداختهشده به نظر میرسید. این شرایط چه دشواریهایی را در مسیر روایتپردازی و مستندسازی برای شما ایجاد کرد؟ اسطوره سازی در کتاب تا چه حدی رعایت شده است؟
چالش اصلی در منطقه مورد مطالعه نداشتم. بیشترین چالشی که داشتم این بود که چگونه بتوانم مرز بین واقعیت و تخیل را نگه دارم در همین حال کتاب جذابیت خودش را حفظ کند و به واقعیت هم ظلم نشود. درباره اسطورهسازی من مخالف آن هستم شخصیتها را اینگونه بررسی کنیم و بگویم که این شخص چون حاج قاسم است هرکاری که در زندگیاش انجام داده است حتماً در آن حکمتی وجود داشته است.
این کار اصلاً درست نیست چون شهید حاج قاسم سلیمانی که معصوم نیست. درست است او را دوست داریم اما نمیتوانیم اینگونه شخصیت پردازی کنیم. مثلاً ما پدرمان را دوست داریم اما ممکن است پدرمان هم دچار خطا شود. در کنار تمام آن ویژگیهای مثبت برخی رفتارهای اشتباه هم دارند. حاج قاسم هم همین گونه است بالاخره او معصوم و اهل بیت نیست که بگویم خطایی نداشته است.
این مشکلی است که این کتاب ساختنها بوجود آورده است. به دنبال یکسری از موضوعاتی میروند که معلوم نیست از کجا پیدا شده است. در صورتی که برخی از فرماندهان و سیاستمداران با ایشان مشکل داشتند و بالاخره اختلاف نظرهایی وجود داشته است و نمیتوانیم بگوییم همیشه حق با حاج قاسم سلیمانی بوده است.
درست است که ایشان شهید شده است و اجرش با خداست اما ممکن است یکبار هم کار خطایی انجام داده باشد و نمیتوانیم بگوییم چون کار خطایی انجام داده پس شهید خوبی نیست.
در بخشی از صحبتها اشاره کردید که اگر حاج قاسم سلیمانی حضور نداشتند، حتی پیش از بحران سوریه نیز احتمال بروز روندهای تجزیهطلبانه در کشور وجود داشت. با توجه به این گزاره، لطفاً توضیح دهید نقش و میزان تأثیرگذاری ایشان در این مقطع تا چه اندازه بوده است؛ آیا میتوان این نقش را همسنگ و همتراز با مسئولیتها و عملکرد ایشان در سپاه و جبهه مقاومت دانست، یا باید پذیرفت که بخشی از موفقیتهای آن دوره، مستقل از حضور مستقیم ایشان رقم خورده و سهم ایشان نسبی و در چارچوب مشخصی بوده است؟
نمی دانیم. این تاثیرگذاری در حد احتمال است. اولاً در همان سوریه خود حاج قاسم تنها نبوده و چندین فرمانده نظامی همچون سیدرضی را در کنار خود داشته است که پس از شهادت تازه نقش مهم آنها مشخص شده است. قطعاً ایشان تلاش زیادی کرده بود و تاثیر گذارهم بوده است، اما واقعاً چه کسی میتواند بگوید من مطمئن هستم که اگر حاج قاسم نبود این اتفاق رخ میداد. چه بسا اگر مثلاً غیر از حاج قاسم، شهید احمد کاظمی هم فرمانده بود بازهم همین کارها را انجام میداد.
پیش از شروع این پروژه، شناخت شما از حاج قاسم چقدر بود و بعد از شنیدن این روایتها، کدام بُعد از شخصیت او بیش از همه نگاه شما را تغییر داد؟
شخصیت حاج قاسم برایم قابل توجه شد. اما اینگونه نبود دچار احساسات خیلی عجیب و غریبی بشوم. بالاخره اینکه این شهید در آن مقطع آنقدر شجاعانه و با فکر عمل کرده است قابل توجه است. اینکه فقط مشغول آدم کشتن و حمله کردن نیست و حتی نحوه مواجهاش با اتفاقات امنیتی، یک مواجهه فرهنگی است. برای آدمها شغل پیدا میکند و برای خانوادههای آنان به فکر رفاه است. همان کسانی که سردسته اشرار بوده اما وقتی که خانوادهاش را میبینید آن را تحت سردرستی میگیرد. او نمیگوید که آنان حق زندگی ندارند بلکه واقعاً کمکشان میکند تا بتوانند درست زندگی کنند. این موارد به نظرم موضوعاتی است که کمتر پیدا میشود و بیشتر به کسی مثل حاج قاسم نزدیک است.