دوشنبه ۱۵ دي ۱۴۰۴
اقتصاد روز

راز محبوبیت حاج قاسم از زبان همرزمش در سوریه و دوران دفاع مقدس

راز محبوبیت حاج قاسم از زبان همرزمش در سوریه و دوران دفاع مقدس
ایران پرسمان - خراسان / روایت سردار مجتبی غفورپور همرزم سردار شهید قاسم سلیمانی در دوران دفاع مقدس و سوریه که خاطرات کمتر شنیده شده‌ای از ایشان دارد. اولین دیدارشان نه در ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - خراسان / روایت سردار مجتبی غفورپور همرزم سردار شهید قاسم سلیمانی در دوران دفاع مقدس و سوریه که خاطرات کمتر شنیده شده‌ای از ایشان دارد.
اولین دیدارشان نه در اتاق‌های رسمی بود و نه پشت میزهای فرماندهی. آشنایی‌شان برای اولین بار در دل دوران دفاع مقدس شکل گرفت. شناخت سردار مجتبی غفورپور از شخصیت بزرگ سردار سلیمانی از دوران جنگ تحمیلی شروع شد، در جنوب شرق کشور ادامه یافت و در سوریه، به عمیق‌ترین و اثرگذارترین شکل خود رسید. سردار سلیمانی سال‌های زیادی از عمرش را در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل سپری کرد تا حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمن نیفتد. در پرونده امروز زندگی‌سلام و بهانه سالروز شهادت حاج قاسم سلیمانی به سراغ سردار مجتبی غفورپور، ناظر عالی قرارگاه مرکزی امام علی(ع) در شمال شرق کشور و فرمانده اسبق لشکر عملیاتی مردم پایه ۵ نصر خراسان رفتیم که سابقه آشنایی‌اش با این شهید بزرگوار به دوران دفاع مقدس برمی‌گردد و خاطرات زیادی از دوران همرزم‌بودن با او دارد.
اولین بار در شلمچه حاج قاسم را دیدم
سردار غفورپور درباره نحوه آشنایی‌اش با حاج قاسم می‌گوید: «آشنایی من با سردار سلیمانی به سال‌های دفاع مقدس برمی‌گردد. آن روزها فرمانده لشکر ما آقای دکتر قالیباف بود و حاج قاسم هم ارتباط خوبی با آقای قالیباف داشت. بعضی اوقات در مناطق عملیاتی از جمله فاو و شلمچه که این دو نفر یکدیگر را می دیدند، خوش‌وبش گرمی با هم داشتند و اولین آشنایی‌های من با حاج قاسم در همین جاها شکل گرفت. بعدها و در یک مقطع دیگر هم یکدیگر را دیدیم؛ زمانی که برای پاک سازی جنوب شرق کشور اعزام شدیم. آن موقع شهید شوشتری فرمانده لشکر بود. آن‌جا دوباره توفیق دیدار دست داد. با این حال، باید بگویم عمده خاطرات و شناخت واقعی من از حاج قاسم، به سال ۹۲ و حضور در سوریه برمی‌گردد؛ جایی که شخصیت او به‌طور کامل برای من آشکار شد چون نشست و برخاست بیشتری داشتم.»
بازار
در عمل مرد میدان بود نه در شعار
ناظر عالی قرارگاه مرکزی امام علی(ع) در شمال شرق کشور درباره بارزترین ویژگی شخصیتی سردار سلیمانی بر اساس شناختش در این سال‌ها می‌گوید: «من فرایند رو به رشد شخصیتی سردار سلیمانی را به عنوان کسی که از سال‌های دورتر ایشان را می‌شناختم، دیدم و اوجش در همین سوریه بود که ظهور و بروز پیدا کرد. برخی ویژگی‌های ایشان زبانزد خاص و عام شده بود؛ این که درباره ایشان می‌گویند مرد میدان، واقعا مرد میدان بود. من وقتی به سوریه اعزام شدم، ارتباطم با سردار سلیمانی نزدیک‌تر شد. آن‌جا بود که حاج قاسم را نه از دور، بلکه در متن عملیات دیدم. چیزی که بیش از همه جلب توجه می‌کرد، حضور میدانی بی‌محابای او بود. باور کنید گاهی مو بر تنم سیخ می‌شد. این شهید بزرگوار جاهایی می‌آمد که واقعاً خطرناک بود؛ ارتفاعاتی که تک‌تیرانداز دشمن فعال بود، نقاطی که هر لحظه امکان اصابت گلوله وجود داشت. بارها به ایشان عرض کردیم که شرایط ناامن است، اما می‌آمد. نه برای نمایش، نه برای روحیه دادن نمایشی؛ می‌آمد چون می‌خواست خودش ببیند، خودش بفهمد و خودش تصمیم بگیرد. یادم هست یک بار در ماه مبارک رمضان بود که آمد تا خودش مواضع داعشی‌ها را بررسی کند. گفتم این جا خیلی خطرناک است. نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت آخرش چه می‌شود و بعدش خندید؛ بنابراین می خواهم بگویم که واقعا مرد میدان بود؛ نه در شعار، بلکه در عمل».
حاج قاسم چیز دیگری بود
«ما فرمانده کم ندیده بودیم؛ از دفاع مقدس تا سال‌های بعد، با فرماندهان بزرگ و تأثیرگذار زیادی کار کرده بودیم. اما سردار سلیمانی چیز دیگری بود». سردار با این مقدمه ادامه می‌دهد: «او شخصیت کاریزماتیک بی‌نظیری داشت. شما می‌دانید در سوریه، رزمندگان جبهه مقاومت از ملیت‌های مختلف اعم از لبنانی، افغانستانی، پاکستانی و دیگران حضور داشتند. این‌ها نه فقط به او احترام می‌گذاشتند بلکه به‌معنای واقعی کلمه دوستش داشتند. جمله‌ای از امام(ره) درباره شهید بهشتی هست که فرمودند: «شهید بهشتی یک ملت بود». به‌نظرم این جمله درباره حاج قاسم هم صدق می‌کند چراکه او خودش یک سپاه تک نفره بود و یک قدرت مستقل. وقتی وارد جمعی می‌شد، فضا تغییر می‌کرد. نه با دستور، بلکه با حضور و با نفوذ روی شخصیت آن ها.»
تسلطش به معارف دینی تحسین‌برانگیز بود
سردار غفورپور درباره توجه ویژه حاج قاسم به اطرافیانش در سخت‌ترین و حساس‌ترین شرایط می‌گوید: «یکی دیگر از برجسته‌ترین ویژگی‌های حاج قاسم، قدرت تبیین او بود. در سوریه، شرایط بسیار سخت بود. سال ۹۲، حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد خاک سوریه در اشغال داعش و گروه‌های معاند بود. کمبودها زیاد بود، فشارها سنگین و روحیه‌ها گاهی در معرض فرسایش قرار می‌گرفت. در چنین شرایطی، حاج قاسم ساعت‌ها وقت می‌گذاشت. جلسه می‌گذاشت، صحبت می‌کرد، توضیح می‌داد. از قیامت می‌گفت، از نهج‌البلاغه می‌گفت، از صحیفه سجادیه. تسلطش به این منابع معرفتی و دینی عجیب بود؛ میزان تسلطش در حد یک عالمِ آشنا با معارف دینی بود. این تبیین‌ها فقط حرف نبود؛ روحیه می‌ساخت، ایستادگی می‌آورد و رزمنده‌ها را برای ماندن در سخت‌ترین شرایط آماده می‌کرد».
احترام‌گذاشتن رمز محبوبیت حاج قاسم بود
از ناظر عالی قرارگاه مرکزی امام علی(ع) در شمال شرق کشور درباره دلایل محبوبیت حاج قاسم در بین ایرانی‌ها و حتی غیرایرانی‌ها به خصوص در شرایط سخت مانند میدان نبرد در سوریه می‌پرسم که می‌گوید: «حاج قاسم تأکید ویژه‌ای روی نحوه برخورد با نیروهای غیرایرانی داشت. بارها به ما ایرانی‌ها توصیه می‌کرد که با رزمندگان جبهه مقاومت، به‌ویژه نیروهای فاطمیون، با صبر و مدارا برخورد کنیم. می‌دانست کار در یک جبهه چندملیتی چقدر سخت است و نسبت به تفاوت فرهنگ‌ها، زبان‌ها و روحیات آشنا بود. در این بین، خودش الگوی این شیوه یعنی مدارا و احترام گذاشتن بود. برای نیروهای ایرانی و غیرایرانی وقت می‌گذاشت، حرفشان را می‌شنید، دغدغه‌هایشان را جدی می‌گرفت. شاید همین رفتار بود که آن محبوبیت عمیق را برایش ساخت؛ محبوبیتی که نه دستوری بود و نه تبلیغاتی، بلکه برآمده از احترام واقعی به انسان‌ها.»
شجاعتش کورکورانه نبود
او درباره یکی از خاطرات کمتر شنیده شده‌اش می‌گوید: «گروه ما یک شب در سوریه به طور کامل در محاصره دشمن قرار گرفت. بچه‌ها می‌گفتند که قرار شده حاج قاسم به کمک ما بیاید تا ما را نجات دهد. شرایط سخت بود و تا حدودی قطع امید کرده بودیم. اما هر طور بود، او خودش را به ما رساند. همراهانش می‌گفتند در مسیر رسیدن به ما، دشمن بیش از ۱۵ تا حرکت انتحاری برای حذف ایشان از منطقه انجام داده است اما حاج قاسم خودش را به ما رساند و ما را نجات داد. به طور کلی، شجاعت حاج قاسم زبانزد بود، اما شجاعتی کورکورانه نبود. با این که خودش بارها در معرض خطر قرار می‌گرفت، به دیگران توصیه می‌کرد بی‌جهت جانشان را به خطر نیندازند. تأکید داشت حضورهای میدانی حساب‌شده باشد تا تلفات بالا نرود. با این حال، نگرانی ما همیشه این بود که مبادا برای خودش اتفاقی بیفتد. بارها به خودم می‌گفتم اگر خدای نکرده گلوله‌ای به او بخورد، فقط یک فرمانده از دست نمی‌رود و یک ملت آسیب می‌بیند. تقدیر اما چیز دیگری بود و شهادت او به دست خبیث‌ترین و قدرتمندترین دشمنان اسلام اتفاق افتاد. شهادتی که اگرچه داغی بزرگ بود اما نشان داد مردی که میدان را زندگی می‌کرد، پایانش هم باید در اوج اتفاق می‌افتاد.»


نظرات شما