چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵
خردنامه

آینه تمام‌نمای «سید مقاومت» در کلام شاهدان

آینه تمام‌نمای «سید مقاومت» در کلام شاهدان
ایران پرسمان - «دیدار با دبیرکل» با هدف ثبت و بازتاب لحظات و احساسات گوناگون افراد متفاوتی که با سیدحسن دیدار داشته‌اند، سعی کرده جنبه‌های عاطفی و انسانی و اجتماعی و معنوی این دیدارها را بازگو و تجمیع کند.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - «دیدار با دبیرکل» با هدف ثبت و بازتاب لحظات و احساسات گوناگون افراد متفاوتی که با سیدحسن دیدار داشته‌اند، سعی کرده جنبه‌های عاطفی و انسانی و اجتماعی و معنوی این دیدارها را بازگو و تجمیع کند.

یادداشت مهمان، اسماعیل بنده خدا: در این چند سال اخیر از حوالی دی ماه ۹۸، به خصوص همین دو سال پایانی، آنقدر روی دور تند حوادث و اتفاقات تلخ و بلکه تلخ‌تر از زهر بوده‌ایم که وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، خودمان نیز باورمان نمی‌شود این همه ماجرا، در طی این مدت کوتاه رخ داده است و ما تمام آن‌ها را یک‌جا تجربه کرده‌ایم. مایی که شهادت حاج قاسم را به یک‌باره و ناگهانی شنیدیم و از حوالی سکته برگشتیم، و فکر می‌کردیم دیگر سخت‌ترین اتفاق را تجربه کرده‌ایم و تلخ‌ترین داغ را چشیده‌ایم، از دو سال پیش تا کنون انواع و اقسام داغ‌های دیگر را دیدیم و الحق که ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.
امروز که این متن را می‌نویسم، خرداد ۱۴۰۵ است. می‌دانم شمایی که از حوالی ابتدای خرداد ۱۴۰۵ به این ور دارید این متن را می‌خوانید، ناخودآگاه ذهنتان می‌رود به آن داغ بزرگ و طاقت‌فرسا و جانکاهی که در روز اول جنگ رمضان متحمل شدیم. داغی که تمام فقدان‌ها و سختی‌ها و دردهای قبلی را در نظرمان کوچک کرد و انگار هیچ فقدانی را ندیده‌ایم به جز همان فقدان بزرگ. اما عجالتا در طی خواندن همین یادداشت و معرفی کوتاه، بیایید لطفا آن را فراموش کنیم و فقط به موضوع یادداشت‌مان فکر کنیم؛ گرچه گمان نمی‌کنم موفق شویم!
کتابی که در این مقال می‌خواهیم معرفی‌اش کنیم و کمی درباره‌اش حرف بزنیم، کتاب «دیدار با دبیرکل» است. همانطور که از اسم کتاب متوجه می‌شویم، کتاب درباره دبیرکل شهید فقید عزیز حزب الله قهرمان است. این کتاب خرده روایت‌ها و خاطرات افرادی از قشرها و گروه‌های مختلفی است که در طی سالیان دور و نزدیک، با دبیرکل حزب الله لبنان، شهید سیدحسن نصرالله دیدار نزدیک داشته‌اند.
کتاب شامل روایت‌های شخصی و گاه احساسی است که هر کدام از زاویه دید متفاوتی به بیان شخصیت سید مقاومت می‌پردازند. کتاب با هدف ثبت و بازتاب لحظات و احساسات گوناگون افراد متفاوتی که با سیدحسن دیدار داشته‌اند، سعی کرده است جنبه‌های عاطفی و انسانی و اجتماعی و معنوی این دیدارها را بازگو و تجمیع کند و یک کل واحد را تشکیل دهد. برخی روایت‌ها صرفا به خود جناب سید پرداخته‌اند، برخی به احوال درونی خود از دیدار با سید، برخی به حواشی دیدار پرداخته‌اند و برخی به جزئیات و احساسات لحظه‌ای اختصاص یافته‌اند. این روایت‌ها، هم بیانگر احساسات افراد دیدار کننده است و هم با کنار هم قرار دادن روایت‌ها و تواتر بعضی ویژگی‌های روحی و معرفتی سیدحسن، شناخت مستقیم و بی‌واسطه‌ای از شخصیت و منش این مرد بزرگ الهی به خواننده ارائه می‌کند.
من باب مثال وقتی خواننده از زبان حدود ۲۰ راوی مختلف و عموما بی‌ارتباط نزدیک به هم می‌خواند که اولین حسی که از دیدار با سیدحسن دریافت می‌شود، حس توامان هیبت و مهابت و در عین حال مهربانی و لطافت است، از تواتر و تکرار این حس در افراد مختلف متوجه می‌شود که این خصیصه، یک حس تک گانۀ دریافت شده از یک نفر نیست. بلکه یک ویژگی اخلاقی و انسانی است که افراد مختلفی تجربه کرده‌اند و یک شناخت و درک ویژه و نزدیک از شهید نصرالله به مخاطب ارائه می‌دهد.
در اصل نقطۀ تمایز برتری کتاب‌های مجموعه روایت، در همین است که خواننده با در کنار هم قرار دادن تک تک روایت‌ها و سپس دریافت یک تلقی کلی و از بالا، یک شناخت نزدیک به واقع از سوژه دریافت می‌کند و این بسیار خوب است.
روی همین روال هم بعضی از قسمت‌های هر روایت، تکراری به نظر می‌آیند. مثلاً اکثر قریب به اتفاق راویان مطالب تکراری‌ای را درباره نحوه انتقال امنیتی و مخفیانه‌شان به محضر سیدحسن و سپس عذرخواهی سید از گیر و بندهای سخت این انتقال روایت می‌کنند که وقتی این تکرارها کنار هم می‌آیند، خواننده متوجه یک رویه و پروسۀ واحد اطلاعاتی و امنیتی می‌شود و یک درک کلی ایجاد می‌کند.
روایت‌های «دیدار با دبیرکل» از زبان افرادی از گروه‌های مختلفی چون فعالان فرهنگی و رسانه‌ای، خانواده شهدا، مستندسازان و اهالی هنر روایت شده است که در میان آنان هم راوی آقا وجود دارد و هم راوی خانم. هم راوی ایرانی وجود دارد و هم راوی غیرایرانی. این پراکندگی، خود یکی از نقاط قوت کتاب است.
یکی دیگر از نقاط قوت کتاب این است که برخی از روایت‌ها را خود راویان به رشته تحریر درآورده‌اند و برخی دیگر را راوی روایت شفاهی کرده است و فرد اهل قلم دیگری، آن را روی کاغذ آورده است. این نکته باعث شده است که تقریبا تمام روایت‌ها از نظر نوشتاری و ادبی، در درجه مطلوبی باشند و غلط‌های ویرایشی و نگارشی، نزدیک‌ به صفر باشد. این البته انتظار دم دستی و پیش پا افتاده‌ای است اما متاسفانه این روزها آنقدر کتاب‌ها دچار اشتباهات ویرایشی و نگارشی و حتی غلط‌های تایپی هستند که وقتی کتابی آراسته به دست آدم می‌رسد، مزیت آن کتاب به حساب می‌آید.
«دیدار با دبیرکل» به کوشش خانم فائزه طاووسی گردآوری شده است و برخی از روایت‌های راویان نیز به قلم ایشان نوشته شده است و دفتر هنر و ادبیات بیداری حوزه هنری انقلاب اسلامی و انتشارات سوره مهر آن را چاپ کرده است.
ترتیب و تعداد صفحات کتاب به گونه‌ای است که باعث خستگی و ملالت خواننده نمی‌شود و در کنار قلم روان آن، سریع به پیش می‌رود. این کتاب ۲۴۰ صفحه‌ای (به جز عکس‌های انتهایی) دربردارنده ۲۰ روایت است که هر روایت کمابیش حدود ده تا پانزده صفحه را دربر می‌گیرد که عدد مناسبی برای خرده روایت محسوب می‌شود.
نقش و تأثیر سیدحسن بر نسل جوان و جدید مقاومت، توجه ویژه و خضوع ایشان در مقابل خانواده شهدای مقاومت، توجه ویژه به همسران و فرزندان رزمندگانی که در اثر مجاهدت‌های برادران و همسران و پدرانشان دچار مشکلات و محدودیت‌ها شده‌اند، دید باز و توجه ایشان به مسائل فرهنگی و هنری در کنار مجاهدت‌های نظامی و امنیتی، توجه به مسئله زنان و ایجاد تشکل‌های فرهنگی زنان در مقاومت، و ارادت و ادب و ولایت پذیری ویژه و خاص ایشان به رهبر انقلاب حضرت آیت الله سیدعلی خامنه‌ای، تکه‌های پازلی است که با کنار هم قرار گرفتن قطعه‌های آن، تصویر واحدی از زندگی سیدحسن عزیز به دست می‌دهد.
نام رهبر عزیزمان را آوردیم. دلمان می‌سوزد. ابتدای یادداشت، گریز کم رنگی به آن زدیم و قرار گذاشتیم در طول یادداشت آن را فراموش کنیم. اما نمی‌شود. نمی‌شود این داغ را تحمل کرد یا از یاد برد. زمانی که کتاب «دیدار با دبیرکل» در حال گردآوری و چاپ بود، هنوز رهبر عزیزمان، پاره قلبمان، سیدعلی جانمان هنوز به سرای عقبی عروج نکرده بودند. برای همین هم در جای جای روایت‌های راویان، وقتی تحمل داغ شهادت سیدحسن سخت و غیرقابل تحمل به نظر می‌آید، همه راویان به انحای مختلف می‌گویند که گرچه سیدحسن رفت، اما خدا را هزار مرتبه شکر که سیدعلی‌مان هنوز زنده است و سایه‌اش بالای سرمان. حال ما چه کنیم که این کتاب را پس از شهادت آقای عزیز شهیدمان می‌خوانیم و هر بار که به این حرف‌ها می‌رسیم، اشک می‌دود گوشه چشم‌مان؟ ما داغ سیدحسن را به یک نگاه آرامش بخش آقای‌مان تحمل کردیم. حال چه گناهی کرده‌ایم که این کتاب را پس از شهادت آقای‌مان باید بخوانیم؟
خود من این کتاب را قبل از شهادت آقا نخوانده بودم. اما مطمئنم کسی اگر «دیدار با دبیرکل» را قبل از جنگ رمضان و شهادت آقا خوانده باشد و اکنون پس از شهادت آقا، بار دیگر آن را بخواند، قطعا احساسات کاملا متفاوتی را نسبت به بار اول تجربه خواهد کرد.
ما خود نیز نمی‌دانیم چگونه این همه داغ و درد را تحمل می‌کنیم. غم‌هایی را روی غم‌های قبلی دیده‌ایم و در انتها، وای از غمی که تازه شود با غمی دگر...
عجب غمی
عجب دردی
عجب داغی


نظرات شما