دوشنبه ۱ تير ۱۴۰۵
خردنامه

این خانه عزادار حسین است /۱۳

نخستین سوگ‌سرای بزرگ عاشورا در شعر فارسی را بشناسید

نخستین سوگ‌سرای بزرگ عاشورا در شعر فارسی را بشناسید
ایران پرسمان - در مرثیه‌های قوامی رازی، واقعه کربلا تنها به‌عنوان یک حادثه تاریخی مطرح نمی‌شود، بلکه به عنوان رویدادی سرنوشت‌ساز در تاریخ اسلام و نمادی از تقابل حق و باطل جلوه می‌کند.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - در مرثیه‌های قوامی رازی، واقعه کربلا تنها به‌عنوان یک حادثه تاریخی مطرح نمی‌شود، بلکه به عنوان رویدادی سرنوشت‌ساز در تاریخ اسلام و نمادی از تقابل حق و باطل جلوه می‌کند.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: قوامی رازی از شاعران برجسته قرن ششم هجری و از چهره‌های مهم در شکل‌گیری سنت شعر آیینی و عاشورایی در زبان فارسی به شمار می‌آید. آثار او نشان می‌دهد که مرثیه‌سرایی برای امام حسین(ع) و یادکرد از واقعه کربلا در دوره‌ای نسبتاً زودهنگام وارد شعر فارسی شده و قوامی رازی از نخستین شاعرانی است که این مضمون را به‌صورت صریح و آشکار در شعر خود بازتاب داده است. به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران ادبی او را از پیشگامان مرثیه‌سرایی شیعی در ادب فارسی دانسته‌اند.
در میان آثار قوامی رازی، مشهورترین نمونه در این زمینه قصیده‌ای است که با مطلع «میر و امام شرع حسین علی که بود» شناخته می‌شود. این مرثیه از مهم‌ترین سروده‌های عاشورایی در شعر کهن فارسی به شمار می‌آید و در آن شاعر با زبانی ستایش‌آمیز و آیینی به توصیف مقام معنوی امام حسین(ع) و اندوه شهادت آن حضرت می‌پردازد. در این شعر، امام حسین نه تنها به عنوان شخصیتی تاریخی، بلکه به عنوان پیشوای دینی و معنوی مسلمانان معرفی می‌شود و شاعر می‌کوشد با برجسته کردن فضائل آن حضرت، عظمت جایگاه او را در میان اهل‌بیت پیامبر(ص) نشان دهد.
در این مرثیه، قوامی رازی با بهره‌گیری از زبان مدح و سوگ، تصویری آمیخته از عظمت و مظلومیت امام حسین(ع) ارائه می‌دهد. از یک سو، امام با عنوان‌هایی چون «میر» و «امام شرع» معرفی می‌شود که بیانگر مقام رهبری دینی و معنوی اوست؛ و از سوی دیگر، با یادآوری شهادت آن حضرت و مصائب خاندان پیامبر در واقعه کربلا، فضای اندوه و سوگواری در شعر شکل می‌گیرد. این ترکیب میان مدح و مرثیه از ویژگی‌های مهم شعر آیینی در دوره‌های بعد نیز به شمار می‌آید و در آثار بسیاری از شاعران فارسی‌زبان تکرار شده است.
او در مرثیه مشهورش اینطور می‌سراید:
روز دهم ز ماه محرم به کربلا
ظلمی صریح رفت بر اولاد مصطفی
هرگز مباد روز چو عاشور در جهان
کان روز بود قتل شهیدان به کربلا
آن تشنگان آل محمد اسیروار
بر دشت کربلا به بلا گشته مبتلی
اطفال و عورتان پیمبر برهنه تن
ازپرده رضا همه افتاده بر قضا
فرزند مصطفی و جگر گوشه رسول
سر بر سر سنان و بدن بر سر ملا
عریان بمانده پردگیان سرای وحی
مقتول گشته شاه سراپرده عبا
قتل حسین و بردگی اهل بیت او
هست اعتبار «و» موعظه ما و غیرما
دل در جهان مبند کزو جان نبرده اند
پرورده پیمبر و فرزند پادشا
هرگه که یادم آید از آن سید شهید
عیشم شود منغض و عمرم شود هبا
ای بس بلا و رنج که برجان او رسید
از جور و ظلم امت بی‌رحم و بی‌حیا
در آرزوی آب چنوئی به داد جان
لعنت برین جهان بنفرین بی وفا
آن روزها که بود در آن شوم جایگاه
مانده چو مرغ در قفس از خوف بی رجا
باهرکسی همی به تلطف حدیث کرد
آن سید کریم نکو خلق خوش لقا
تا آن شبی که روز دگر بود قتل او
می دادشان نوید و همی گفتشان ثنا
گویند کاین قدر شب عاشور گفته بود
آمد شب وداع چو تاریک شد هوا
روز دگر چنانکه شنیدی مصاف کرد
حاضر شده ز پیش و پس اعدا و اولیا
بر تن زره کشیده و بر دل گره زده
رویش ز غبن تافته پشتش ز غم دو تا
از آسمان دولت او ماه گشته گم
وز آفتاب صورت او گم شده ضیا
در بوستان چهره و شاخ زبان او
از گل برفته رنگ و ز بلبل شده نوا
خونش چکیده از سرشمشیر بر زمین
یاقوت درفشانده ز مینا به کهربا
از بهر شربتی ببر لشکر یزید
بر «من یزید» داشته جان گران‌بها
لب خشک از آتش دل و رخ ز آب دیده تر
دل با خدای برده و تن داده در قضا
بگرفته روی آب سپاه یزید شوم
بی آب چشم و سینه پر از آتش هوا
از نیزه ها چو بیشه شده حرب گاهشان
ایشان درو خروشان چون شیر و اژدها
بر آهوان خوب مسلط سگان زشت
بر عدل ظلم چیره شده بر بقا فنا
اینها در آب تشنه و ایشان به خونشان
از مهر سیر گشته و ز کینه ناشتا
بر قهر خاندان نبوت کشیده تیغ
تا چون کنندشان به جفا سر ز تن جدا
آهخته تیغ بر پسر شیر کردگار
آن باغیان باقی شمشیر مرتضا
ایشان قوی ز آلت و ساز و سلاح و اسب
و اینها ضعیف و تشنه و بی برگ و بی نوا
میر و امام شرع حسین علی که بود
خورشید آسمان هدی شاه اوصیا
از چپ و راست حمله همی کرد چون پدر
تابود در تنش نفسی و رگی به جا
خویش و تبار او شده از پیش او شهید
فرد و وحید مانده در آن موضع بلا
افتاده غلغل ملکوت اندر آسمان
برداشته حجاب افق امر کبریا
بر خلد منقطع شده انفاس حورعین
بر عرش مضطرب شده ارواح انبیا
خورشید و ماه تیره و تاریک برفلک
آرامش زمین شده چون جنبش سما
زهرا و مصطفی و علی سوخته ز درد
ماتم سرای ساخته برسد ره منتها
در پیش مصطفی شده زهرای تنگدل
گویان که چیست درد حسین مرا دوا
تا کی ز امت تو به ما رنج‌ها رسد
دانم که ای پدر ندهی تو بدین رضا
فرزند من که هست تو را آشنای جان
در خون همی کند به مصاف اندر آشنا
از تشنگی روانش بی صبر و بی‌شکیب
گرمای کربلا شده بی حد و منتها
او در میان آن همه تیغ و سنان و تیر
دانی همی که جان و جگر خون شود مرا
زنده نمانده هیچ کس از دوستان او
در دست دشمنانش چرا کرده ای رها
یک ره بنال پیش خداوند دادگر
تا از شفاعت تو کند حاجتم روا
گفتا رسول باش که جان شریف او
زان قتلگاه زود خرامد بر شما
ایشان درین که کرد حسین علی سلام
جدش جواب داد و پدر گفت مرحبا
زهرا ز جای جست و به رویش در اوفتاد
گفت ای عزیز ما تو کجائی و ما کجا
چون رستی از مصاف و چه کردند باتو قوم
مادر در انتظار تو دیر آمدی چرا؟
کار چو تو بزرگ نه کاری بود حقیر
قتل چو تو شهید نه قتلی بود خطا
فرزند آن کسی که ز ایزد برای اوست
در باغ وحی جلوه طاوس «هل اتی »
در خانه نبوت و عصمت برای تو
سادات را جمال شد اسلام را بها
شاه امام نسل پیمبر نسب توئی
کشته به تیغ قهر تو را لشکر جفا
آب فرات بر تو ببستند ناکسان
آمیختند خون تو با خاک کربلا
بر جان تو گشاده کمین دشمنان کین
با تو نمانده هیچ کس از دوست و آشنا
نه هیچ مهربان که تولا کند به تو
نه هیچ سنگدل که محابا کند تو را
سینه دریده حلق بریده فکنده دست
غلتان به خون و خاک سر از تن شده جدا
بر سینه عزیز تو بر اسب تاخته
ای هم چو مصطفی ز همه عالم اصطفا
اندام تو چگونه بود زیر نعل اسب
کز روی لعل تو نزدی گرد گل صبا
رخت و بنه به غارت و فرزند و زن اسیر
در دست آن جماعت پر زرق و کیمیا
اولاد و آل تو متحیر شده ز بیم
وز آه سردشان متغیر شده هوا
دیوان قوامی رازی حاوی اشعار متعددی در ستایش پیامبر اسلام(ص) و اهل‌بیت(ع) است و در میان آن‌ها، مرثیه‌هایی درباره امام حسین(ع) جایگاه ویژه‌ای دارد. شاعر در این سروده‌ها با لحنی آشکار و بی‌پرده به واقعه کربلا اشاره می‌کند و از مصیبت شهادت فرزند پیامبر سخن می‌گوید. این صراحت در بیان، یکی از ویژگی‌هایی است که شعر قوامی را از برخی شاعران پیش از او متمایز می‌کند. در بسیاری از نمونه‌های پیشین شعر فارسی، یادکرد از اهل‌بیت یا حادثه کربلا بیشتر به صورت اشاره‌های کوتاه، تلمیح یا سوگ‌سرایی غیرمستقیم دیده می‌شود؛ اما قوامی رازی با صراحت بیشتری از امام حسین(ع) یاد می‌کند و مرثیه را به محور اصلی برخی از سروده‌های خود تبدیل می‌کند.
همین ویژگی باعث شده است که قوامی رازی در پژوهش‌های ادبی به عنوان یکی از نخستین شاعرانی شناخته شود که سوگواری برای سیدالشهدا را به شکلی روشن و آیینی وارد شعر فارسی کرده است. در شعر او، نام امام حسین(ع) و مقام معنوی آن حضرت به طور مستقیم ذکر می‌شود و شاعر با بیان آشکار باورهای خود، ارادتش به خاندان پیامبر را نشان می‌دهد. این امر در زمانی رخ می‌دهد که در بسیاری از محیط‌های ادبی، بیان چنین مضامینی هنوز چندان رایج نبوده و بیشتر در قالب اشارات محدود مطرح می‌شده است.
پیوند میان مرثیه‌سرایی و مناقب‌خوانی
از دیگر ویژگی‌های شعر قوامی رازی در این زمینه، پیوند میان مرثیه‌سرایی و مناقب‌خوانی است. برخی گزارش‌های تاریخی و ادبی نشان می‌دهد که او در شمار شاعرانی قرار داشته که اشعارشان در مجالس مذهبی و آیینی خوانده می‌شده است. به همین دلیل، زبان شعر او علاوه بر جنبه ادبی، حال و هوای آیینی و تبلیغی نیز دارد. در چنین فضایی، شعر نه تنها وسیله‌ای برای بیان احساسات شاعر، بلکه ابزاری برای ترویج فضائل اهل‌بیت و یادآوری مصائب آنان در میان مخاطبان به شمار می‌آمد.
در مرثیه‌های قوامی رازی، واقعه کربلا تنها به عنوان یک حادثه تاریخی مطرح نمی‌شود، بلکه به عنوان رویدادی سرنوشت‌ساز در تاریخ اسلام و نمادی از تقابل حق و باطل جلوه می‌کند. شاعر با یادکرد از مصائب امام حسین(ع) و خاندان پیامبر، بر مظلومیت آنان تأکید می‌کند و در عین حال عظمت معنوی و مقام دینی آن حضرت را برجسته می‌سازد. این شیوه بیان باعث می‌شود که مرثیه‌های او علاوه بر جنبه عاطفی، دارای لایه‌ای اعتقادی و اخلاقی نیز باشند.
از منظر تاریخی نیز شعر قوامی رازی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که سنت شعر عاشورایی در زبان فارسی از سده‌های نخستین شکل‌گیری ادب فارسی آغاز شده و به تدریج در دوره‌های بعد گسترش یافته است. بسیاری از شاعران بزرگ پس از او، از جمله در سنت قصیده، غزل و ترکیب‌بندهای عاشورایی، از همین مسیر بهره گرفته‌اند و یادکرد از واقعه کربلا را در آثار خود ادامه داده‌اند. در این میان، نقش شاعرانی مانند قوامی رازی در تثبیت این سنت ادبی بسیار مهم ارزیابی می‌شود.
صراحت مذهبی در شعر قوامی رازی
یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های قوامی رازی با برخی شاعران پیش از او، صراحت مذهبی در شعر است. در حالی که در برخی متون قدیم، اشاره به اهل‌بیت بیشتر در قالب تلمیح‌های ادبی یا بیان‌های کلی دیده می‌شود، قوامی با بیانی آشکار از باورهای شیعی سخن می‌گوید و مرثیه را به ابزاری برای بیان هویت مذهبی خود تبدیل می‌کند. در نتیجه، شعر او نه تنها یک اثر ادبی، بلکه سندی از حضور و گسترش فرهنگ شیعی در ادبیات فارسی نیز به شمار می‌آید.
از سوی دیگر، ساختار مرثیه‌های قوامی نیز نشان‌دهنده نوعی انسجام و هدفمندی در پرداخت موضوع است. او تنها به اشاره کوتاه به واقعه کربلا بسنده نمی‌کند، بلکه با سرودن مرثیه‌هایی مستقل و منسجم، به توصیف جایگاه امام حسین(ع) و مصائب آن حضرت می‌پردازد. این رویکرد بعدها در سنت شعر آیینی فارسی به صورت گسترده ادامه یافت و بسیاری از شاعران با الهام از همین شیوه، آثار عاشورایی خود را خلق کردند.
به این ترتیب قوامی رازی را می‌توان از چهره‌های تأثیرگذار در شکل‌گیری و گسترش شعر عاشورایی در زبان فارسی دانست. او با سرودن مرثیه‌هایی صریح و آیینی درباره امام حسین(ع)، سوگواری برای سیدالشهدا را به یکی از مضامین مهم شعر فارسی تبدیل کرد و راه را برای شاعرانی که در دوره‌های بعد به این موضوع پرداختند، هموار ساخت. شعر او نشان می‌دهد که چگونه ادبیات فارسی توانسته است با بهره‌گیری از زبان شعر، حادثه‌ای تاریخی را به یک مضمون ماندگار فرهنگی و معنوی تبدیل کند.


نظرات شما