ایران پرسمان - دهه شصت، در کنار مسئولیتهای مختلف و بهویژه ریاستجمهوری، هنر انقلاباسلامی را معماری کرد؛ اصلاً بنیانگذارش بود.
یادداشت مهمان، احسان محمدحسنی: همه تلاشش را کرد؛ حتّی ذرهای کم نگذاشت! با حِلم و بردباری، پای سربازان و شاگردانش نشست تا رشد کنند و ثمرهای برای این انقلابِ آخرالزمانی داشته باشند.
دهه شصت، در کنار مسئولیتهای مختلف و بهویژه ریاستجمهوری، هنر انقلاباسلامی را معماری کرد؛ اصلاً بنیانگذارش بود.
همزمان، صاحبامتیاز روزنامه «جمهوری اسلامی» هم بود که آنروزها، با مدیریتی متفاوت، رسانهای شاداب و سرپا بود و در مسیر انقلاباسلامی میتاخت. روزنامهای که، برخلاف امروز، با اعوجاج و وارونگی، پژمرده، بیفروغ و رو به احتضار نشده بود!
به موازات مدیریت روزنامه، حزبجمهوری، ریاست قوّه مجریه، امامت جمعه تهران و هزار و یک کار و مسئولیت دیگر، پایهگذاری حوزه اندیشه و هنر اسلامی که بعدها «حوزه هنری» نام گرفت، را نیز دنبال میکرد. پناهگاه، حامی و مراد هنرمندان و عَلَمداران آن روزگارِ حوزه و رییس وقت آن، «حجتالاسلام زَم» بود.
اکثر بزرگان هنر انقلاب را زیر این خیمه گرد آورد. حتی بعضی اوقات، بعد از خطبههای نماز جمعه، به حوزه میآمد و پای صحبت اصحاب هنر مینشست و آخرین آثارشان؛ چه شعر، چه کتاب، چه تابلوی نقاشی، چه فیلم سینمایی، چه مجله و… را با حوصله میدید و دربارهشان گفتگو میکرد.
به جرأت میتوان ادعا کرد که پشت راهاندازی و اداره دفتر ادبیات و هنر مقاومتِ حوزههنری و انتشار صدها عنوان کتاب ماندگار و ارزشمند، که در فرهنگ پایداری این سرزمین جاودانه شدند، نه تنها استادانی همچون «مرتضی سرهنگی»، «هدایتالله بهبودی» و «علیرضا کمری» حضور داشتند، بلکه او بود که شخصاً در هر دورهای، علاوه بر رسیدگیهای معمول، مشتاقانه و مصرّانه پیگیر اوضاع و احوال و آخرین خروجیهای مبارک این دفتر بود.
زبان فارسی دغدغهای راهبردی و جدّی برای او بود و بر سر توسعه و پیشرفت آن با احدی تعارف و شوخی نداشت! اینچنین بود که با حمایت از دکتر «غلامعلی حدّادعادل»، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، بنیاد سعدی و بنیاد ادبیات داستانی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و دهها مجموعه دیگر را پایهگذاری و تأسیس کرد. او بچههای ادب و هنر انقلاب را تا آخرین روزهای حیات مبارکش رها نکرد؛ پدری کرد.
در آغاز دهه هفتاد و سالهای اوّل رهبری انقلاب، به «سیّدمرتضی آوینی» مأموریت داد تا گروه تلویزیونی روایتفتح را که بعد از پذیرش قطعنامه به محاق رفته بود، احیاء کند. آقامرتضی هم با کمک مهدی همایونفر و حمایت و پشتیبانی نیروی مقاومت بسیج، در دوران فرماندهی سردار افشار، بار دیگر عَلَم «روایتفتح» را بلند کرد و چه بلند کردنی! با تقدیم جان نازنینش در رَملِستان فکّه و قتلگاه نبرد والفجر مقدماتی، گروه روایت را تا اَبد بلندآوازه و جاودانه کرد.
در همان اوایل دهه هفتاد، دکتر «علی لاریجانی» را از وزارت فرهنگ به صداوسیما فرستاد و سرآغاز تحولات بنیادین و جهش و شکوفاییِ بهیادماندنیِ رسانه ملّی شد.
رهبر شهیدمان خود را مُلزم میدانست که هرسال، در ایّام نوروز، به مناطق عملیاتی جنوب در خوزستان برود و برای جان گرفتن، تقویت و تداوم جریان فرهنگیِ کاروانهای راهیاننور، از هیچ کوششی فروگذار نکند. از همین رو بود که «شلمچه»، «دوکوهه»، «هویزه»، «خرمشهر»، «دهلاویه» و سایر قدمگاه شهیدان، همه ساله، میزبانِ قدوم سیّدناالقائد میشدند.
همین سیاست و توجه مضاعف را نسبت به فعالیت گروههای تفحّص شهیدان و تشییع پیکرهای مطهرشان در شهرها داشت؛ آنچنان که دیدیم چگونه تبدیل به جریان قدرتمند و همیشه جاریِ فرهنگ جهاد و شهادت شد.
باز در همان دهه هفتاد، پس از انتخابات سال ۷۶ و پیروزی «حجتالاسلام سیّدمحمّد خاتمی»، هم او بود که دکتر «سیّدعطاءالله مهاجرانی» را بهجای «عبدالواحد موسوی لاری»، برای بر عهده گرفتن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به رییس جمهور منتخب پیشنهاد داد. هرچند که کفران نعمتِ این حمایت و حوادث بعدی و غبارآلود شدن فضای فرهنگی کشور در تلاطمهای سیاسیِ عصر موسوم به اصلاحات، باعث شد سردی و فاصله عمیقی بین آقا و دکتر مهاجرانی در سالهای بعد شکل بگیرد. سردی و فاصلهای که در رخدادهای سالهای ماضی تا اندازهای رنگ باخت و رفتهرفته ترمیم شد.
از طرفی حمایت از مطبوعات و هنرمندان مسلمان و پروژههای مهم دینی و هنری هم در همین دهه به اوج رسید که مصادیق متعدّدی دارد. برای نمونه، کلید خوردن سریالهای تاریخی مهمّی همچون «امام علی(ع)»، «تنهاترین سردار»، «ولایت عشق»، «یوسف پیامبر»، «مختارنامه»، «مریم مقدّس»، «مدار صفر درجه» و… که جملگی با حمایت و اشراف حضرتشان و در برخی موارد، با بازدید از پشت صحنه این آثار فاخر، به سرانجام رسید.
یا نمونه دیگر، حمایت از فرهنگ کتابخوانی و حضور ثابت در نمایشگاههای کتاب تهران بود که همچون یک تکلیف و امر واجب، هیچگاه قضا نشد!
باز نمونهای دیگر؛ اهتمام نسبت به ترویج معارف و فعالیتهای قرآنی، حضور ثابت در محافل حفظ و قرائت قرآنکریم، برپایی منظم نشست با شاعران و سینماگران و یا حمایت از تأسیس دانشنامه جهان اسلام، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، و بنیاد ایرانشناسی و جلسه با اساتید برجستهی شاخههای مختلف هنری، فرهنگی، ادبی و علمی.
چه میگویم! به راستی او یگانه باغبانِ کاربلد و ستون خیمهی فرهنگ، تمدن و هنر این دیار بود.
و بالاخره در دهه طوفانی هشتاد!
انتخابات سال ۸۸ و فتنهی انسجامسوز و دشمنشادکن آن سال، باعث ریزش سنگین در همه عرصهها، بهویژه در آرایش نامآوران و پیشکسوتان فرهنگ و هنر انقلاب شد!
هیچکس جز او حواسش به گردوخاکِ به هوا برخاسته در این حوزه و علمدارانِ مردّدش نبود.
در همان هشتماهه مُلتهب و سخت، جلسات متعددی با یکایک فرزندانِ عصبانی، سرگردان و شمشیر از رو بستهاش برگزار کرد! با بردباری، تواضع و دلسوزی، گره از نخ تسبیحِ ذهنیتهای بمباران شدهشان باز کرد. حقایق را شفاف کرد و ابعاد جریانها را برای ژنرالهای فرهنگیاش شکافت و صف حق و باطل را از یکدیگر جدا کرد.
به دشمن اجازه نداد، از سرخوردگی و گیجی فرزندانش سوءاستفاده کرده و طعمههای درشت شکار کند! مراقبت کرد.
سالها بعد؛ در دهه نود، اینبار پای تأسیس سازمانی بهنام «اوج» و افتتاح شبکه تلویزیونی منسوب به آن هم ایستاد. هرچند نتیجه و فرجام راهاندازی شبکه، مطلوب مؤسسان نبود لیکن او بود که در حمایت از تصمیم سردار جعفری، علیرغم همه تنگنظریها و حسادتهای رقبا، پشت کار را گرفت و تا رسیدن به میوه و محصول، از اساس و بنیانِ این جریان صیانت کرد.
تا جایی که در کشاکش گردبادهایی که برای این مجموعه بهویژه پس از تولید و پخش سریالهای «پایتخت پنج» و «آقازاده» و یا پروژههای سینمایی پرآوازه و جنجالی دیگر توسط این مجموعه رخ داد، در پاسخ به یکی از نامههای این حقیر و استعلام پیرامون شُبهه عدم رضایت از سوی ایشان، که توسط بعضی اشخاص عنوان شده بود، با عباراتی غیرقابل تصوّر، سرشار از مهر و محبّت و از موضع رهبری حکیم و امام و مرشدی عالیقدر، از نهال پر بار و برکتی که آنروزها خار چشم دشمن شده بود، در برابر کجفهمیها و حملات، مواظبت کرد.
این نمونهها تنها نَمی از یَم دغدغهها و یادگارهای ارزشمند امامی است که پاسدار سرزمین ادب، هنر و فرهنگ این کهنبوموبَر بود.
و کلام آخر اینکه فرهنگ و هنر ایرانزمین، پس از دوران صفویه، هیچکس را نه همپا، بلکه حتی شبیه او، به خود ندید! الحق که یگانهی دوران بود.
والسّلام
به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد
اگر چه حُسنفروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حُسن و مِلاحت به یارِ ما نرسد