شنبه ۲۰ تير ۱۴۰۵
جهان ما

۱۰۰ سالگی روزنامۀ اطلاعات؛ یادی از مسعودی و دعایی و آنها که جوان‌مرگ شدند

۱۰۰ سالگی روزنامۀ اطلاعات؛ یادی از مسعودی و دعایی و آنها که جوان‌مرگ شدند
ایران پرسمان - اطلاعات/متن پیش رو در اطلاعات منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست «صبح شرف‌یاب شدم. شاهنشاه خیلی اظهار مرحمت فرمودند. عرض کردم بیچاره عباس ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - اطلاعات /متن پیش رو در اطلاعات منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
«صبح شرف‌یاب شدم. شاهنشاه خیلی اظهار مرحمت فرمودند. عرض کردم بیچاره عباس مسعودی مُرده. وقتی اروپا بودم مرده بود. اجازه فرمایید از خانواده‌اش تفقدی شود. به خصوص که هفته قبل مورد بی‌مرحمتی قرار گرفت. فرمودند: البته، بکنید.» - یادداشت های عَلَم، اول تیر 1353
مهرداد خدیر| امروز 20 تیر 1405 خورشیدی، قدیمی‌ترین روزنامۀ ایران (اطلاعات) 100 سالگی را پشت سر و پا به سده دوم خود گذاشت. نخست باید به مدیران و نویسندگان و همکاران این روزنامه تبریک گفت و تبریک مضاعف به این خاطر که اطلاعات، شبیه همتای خود نیست و به جای پرخاش، به دنبال آرامش است و این سنتی است که زنده یاد سید محمود دعایی از همان ابتدا که در سال 1359 سکان آن را در دست گرفت، پایه گذاشت و تا 1400 که چشم از جهان بست، به آن وفادار ماند و اطلاعات را از زشت‌نویسی برحذر داشت. (البته از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا آبان ۱۳۵۹ اطلاعات را شورایی اداره کرد و شروع کار آقای دعایی را باید از پاییز ۱۳۵۹ دانست).
از 1400 به بعد و در دوران دو مدیر جانشین مرحوم دعایی هم این روند ادامه یافته است. اینها البته نافیِ این واقعیت نیست که در پی انقلاب دیجیتال سنت روزنامه‌‌خوانی نه تنها در ایران که در جهان رو به افول رفته ولی روزنامه‌های چاپی و کاغذی همچنان در جهان منتشر می‌شوند و سندیت آن جای‌گزین ندارد.
پس نکته نخست همین 100 ساله شدن یک نهاد مطبوعاتی و یک نهاد مدرن در ایران است. دوم این که می توانست شبیه دیگری بشود و بوی خون و باروت از آن به مشام برسد ولی با تدبیر مرحوم دعایی و ادامۀ راه او در دوران دو مدیر بعدی نشد.
سوم این که می‌توانست به یک مؤسسه اثرگذارتر بدل شود و البته اگر نشده دلایل متعددی دارد که مهم ترین آنها ملاحظات رسمی و حکومتی است. دست کم انتظار می‌رفت کیفیت روزنامه‌نگاری ایران را با توجه به امکانات گسترده‌ای که در اختیار دارد ارتقا دهد یا پناهی برای روزنامه نگارانی شود که در توفان‌ها بی‌کار می‌شوند ولی به هر دلیل این اتفاق هم رخ نداده و در در میانۀ تبریک بیشتر نمی‌توان در این باره نوشت و به همین اشارت باید بسنده کرد.
روزگاری اطلاعات با ستون‌هایی به قلم جلال رفیع، کیومرث صابری فومنی، محمد جواد حجتی کرمانی، عطاء‌الله مهاجرانی و نام‌های دیگر شناخته می شد و جای همۀ آنها اکنون خالی است ولو برخی گاه‌گداری بنویسند.
چه کسی می‌تواند اثر مقالۀ مشهور آقای مهاجرانی (‌مذاکرۀ مستقیم) در سال 1369 را فراموش کند؟ یا ستون "گل آقا" را یا نوشته‌های شیرین حجتی کرمانی که وقتی مهندس بازرگان درگذشت با نگاهی خاص نوشت اختلافات او و امام خمینی اکنون به پایان رسیده و مطابق آیات قرآن در نیمکت‌های بهشت روبه روی هم می‌نشینند یا حتی محمد جواد اردشیر لاریجانی که شب حملۀ اول آمریکا به عراق در زمان جرج بوش پدر با دلایل متعدد پیش‌بینی کرد آمریکا به عراق حمله نخواهد کرد و صبح که اطلاعات منتشر شد آمریکا حمله کرده بود! البته مهدی نصیری هم در کیهان با این استدلال که صدام حسین مهرۀ آمریکاست حمله را منتفی دانسته بود!
محمد قوچانی روزنامه نگار سرشناس هم خبر داده که در "کتاب نامه" آگاهی نو، گزارش مفصلی به یاد عباس مسعودی و روزنامه و مؤسسۀ اطلاعات نوشته؛ مؤسسه‌ای که پایه گذار روزنامه‌نگاری حرفه‌ای در ایران شد.
آقای قوچانی به این نکته بسنده نکرده و 100 ساله شدن روزنامۀ اطلاعات را نشانه‌ای بر نادرست بودن این گزاره دانسته که ایران، جامعۀ کوتاه مدت است؛ طعنه‌ای ظریف به نظریۀ مشهور دکتر همایون کاتوزیان و جز آن 120 ساله شدن نهضت مشروطیت در مرداد امسال؛ انقلاب ملی ایرانیان که پایه‌گذار بسیاری از نهادهای ملی و مدرن شد همچون مجلس ملی، دانشگاه ملی، بانک ملی، ارتش ملی، دادگستری ملی...
در 100 سالگی باید یاد شود از عباس مسعودی بنیان‌گذار روزنامه اطلاعات که از شاگردی چاپخانه (‌و کمی قبل از آن در مغازه قصابی عمویش) به روزنامه‌داری و مالکیت و مدیریت موسسه اطلاعات و البته شهرت و ثروت و اعتبار و سناتوری و نمایندگی مجلس رسید.
او ۴ سال پیش از پیروزی انقلاب ۵۷ ناگهان درگذشت و از آن پس امور روزنامه را فرزندش فرهاد اداره می‌کرد. بعد از انقلاب با موسسه اطلاعات به مثابه تشکیلاتی وابسته به رژیم پهلوی برخورد و با همین نگاه مصادره شد و در اختیار بنیاد مستضعفان قرار گرفت.
کارکنان اطلاعات اما می‌گفتند ما به خاطر انقلاب دو بار اعتصاب کردیم و پس از اعتصاب ۶۱ روزه دوم مهم‌ترین صدای انقلاب بودیم و دو تیتر مشهور «شاه رفت» و «امام آمد» یادگار آن دوران تاریخی است و اگر مدیر و مالک روزنامه با شاه نزدیک بوده با کارکنان نباید مانند کارخانه‌های مصادره شده برخورد شود و بدین ترتیب از شمول بنیاد مستضعفان خارج شد و امام خمینی خود برای آن سرپرستی گماشت که کسی نبود جز سید محمود دعایی.
او هم دوست نداشت تصور شود مدیر یک بنگاه مصادره‌ای است و برای رفع این ذهنیت سه کار انجام داد:
اول این که فرزند مسعودی و مدیر سال‌های آخر را به همکاری دعوت وبرای او حقوق تعیین کرد. حال آن که هر که غیر دعایی بود جرم مسعودی پسر را بیش از پدر می‌دانست زیرا مقاله توهین به امام خمینی در دوران مسعودیِ پسر منتشر شد.
دوم این که تصریح کرد ما مدیریت موسسه‌ای بدهکار به بانک‌ها را در اختیار گرفتیم و نه بنگاهی مصادره‌ای را.
سوم این که کوشید تریبون همگان و از جمله روشن‌فکران باشد و در ابتدا از شمس آل‌احمد برای سردبیری دعوت کرد. البته پس از حملات صریح امام به روشن‌فکران ناچار شد از این فضا فاصله بگیرد ولی به عکس رقیب، متانت خود را حفظ کرد و علیه اهل فکر فحش‌نامه منتشر نمی‌کرد.
گفته می‌شود سکتۀ منجر به مرگ سناتور عباس مسعودی به خاطر ناخرسندی شاه از او در هفته‌های آخر (‌خرداد ۱۳۵۳ خورشیدی) بوده و این که مورد بی‌مهری شاه قرار گرفته بود.
امیراسدالله عَلَم در یادداشت روز ۱۵ خرداد ۱۳۵۳ در این‌باره با اشاره به ضیافتی که شاه، او و مسعودی حضور داشته‌اند می‌نویسد:
«سر شام رفتم. شاهنشاه خیلی عصبانی بودند: “این مسعودی (مدیر روزنامۀ اطلاعات) را از دور می‌بینم و شاخ‌و‌شانه می‌کشد که بیاید با من حرف بزند”. (در کاخ علیاحضرت ملکه پهلوی، شاهنشاه و خاندان سلطنت جدا شام می‌خورند. میهمان‌ها در سالن دیگر، من هم در حضور شاهنشاه شام می‌خورم).
شاهنشاه فرمودند: “روزنامۀ اطلاعات ارگان مصدقی‌ها و توده‌ای‌ها شده؛ مثلاً امروز از قول تاکسی‌ران‌ها نوشته است که ما مثل سگ زحمت می‌کشیم و این شرکت تعاونی تمام عایدات ما را می‌خورد، مگر شرکت تعاونی مال کیست؟ آن هم که مال خودشان است”.
چون عده‌ای مثل داماد‌ها و علیاحضرت شهبانو سر میز شام بودند، من جرأت نکردم یک و دو بکنم و عرض کردم: “خوب روزنامه باید مطلب را بگوید و جواب هم داده شود و آن را هم منعکس بکند”. به هر صورت برخاستم و به بدبخت مسعودی گفتم که حق ندارد شرف‌یاب بشود و بعد از این هم در کاخ علیاحضرت ملکۀ پهلوی دعوت نخواهد شد.
چیزی نمانده بود که سکته کند، ولی چون آدم مجربی است گفت: “پریشب در همین جا مطلبی را شاهنشاه به من فرمودند که برخلاف میل هویدا بود و اصرار فرمودند به وزیر اطلاعات هم بگویم. من هرگز از این غلط‌ها نمی‌کردم، ولی چون امر بود اطاعت کردم. گویا مطلب بر هویدا نخست‌وزیر گران آمده و مطلبی به شاهنشاه عرض کرده و به هر حال من چوب این کار را می‌خورم” …. والله اعلم به حقایق‌الامور…»
علم تصویر نامه مسعودی به خود در فردای همان شب و با تاریخ ۱۶ خرداد ۱۳۵۳ را نیز در یادداشت های خود قرار داده که در صفحات ۱۳۶ و ۱۳۷ جلد چهارم کتاب چاپ شده است:
«جناب آقای علم وزیر محترم دربار شاهنشاهی، اوامر مطاع ملوکانه که دیشب به بنده ابلاغ فرمودید، تازیانۀ سهمگینی بود که بر چاکر و خانمم وارد آمد. باور بفرمایید تمام شب خواب به چشم ما نرفت، چون من و زنم خودمان را خاکسار درگاه سلطنت می‌دانیم و از جان و دل شیفته عنایات شاهنشاه محبوب خود و خاندان سلطنت هستیم. اگر نقایصی در کار انتشار اخبار و مطالب روزنامه پدید می‌آید حمل بر اهمال و تعلل چاکر نفرمایید چون پیوسته سعی داشته و دارم که خدمتگزاری صدیق در طول عمر خود بوده و پیرو افکار و نیت مبارک شاهانه هستم.
در چنین پیشامدهایی گناهکار نیستم چون به واسطۀ کهولت و ضعف، توانایی آن را ندارم که تمام مطالب روزنامه را شخصاً کنترل کنم و به همین سبب فرزندم فرهاد مسعودی را به کمک طلبیدم. او هم در کمال خلوص نیت و عقیده وظایف خود را انجام می‌دهد. متأسفانه در دو هفتۀ اخیر که به اروپا سفر کرده بود خطاهایی از جمله خطاهای اخیر به وقوع پیوست که چاکر خود پس از طبع و نشر به آن واقف شدم.
نویسندۀ ستون بازار سیاست، جوانی است تحصیل کرده و با ذوق که از گذشته‌ها خبر ندارد و مارهای خوش خط‌وخالی را که از هر فرصتی می‌خواهند استفاده کنند نمی‌شناسد، چنان که بعد از توجه دادن تازه درک مطلب کرد و در ضمن گفت این مطلب یا همین اسامی قبلاً در آیندگان هم چاپ شده بود. اما دربارۀ نویسندۀ رپرتاژ تاکسی او هم مورد سرزنش قرار گرفت و شدیداً مؤاخذه شد…. بدیهی است مطالب زننده‌ای که نوشته شده جبران خواهد شد.
تکدر خاطر ملوکانه بیش از هر چیز مرا رنج می‌دهد و نمی‌دانم چه باید کرد، چون به خوبی می‌دانم که اگر ذره‌ای از عنایات شاهنشاه نسبت به این خدمتگزار کاسته شود و سایۀ پر عطوفت مبارک بر سر این بنده نباشد با وجود دشمنی‌ها که نسبت به چاکر اعمال می‌شود نابود خواهم شد.
آقای علم، شما را به سر مبارک شاهنشاه قسم می‌دهم عرایض چاکر را به سمع ملوکانه برسانید و چاره‌ای بیندیشید که از این پریشانی و تأثر خلاص شوم. هر امری از پیشگاه ملوکانه شرف صدور یابد مطاع است. عباس مسعودی».
عَلَم در یادداشت روز ۱۶ خرداد ۱۳۵۳ خود به واکنش شاه در برابر این نامه اشاره کرده و می‌نویسد: «نامۀ بدبخت مسعودی را دادم خواندند. فرمودند بگویید مسئله عفو شما بسته به رفتار آیندۀ شما خواهد بود.»
۱۱ روز پس از این ماجرا و در ۲۷ خرداد ۱۳۵۳ مسعودی در پشت میز کار خود در روزنامه اطلاعات سکته کرد و جان سپرد.
علم در یادداشت اول تیر ۱۳۵۳ می نویسد: «صبح شرف‌یاب شدم. شاهنشاه خیلی اظهار مرحمت فرمودند. عرض کردم بیچاره عباس مسعودی مُرده. وقتی اروپا بودم مرده بود. اجازه فرمایید از خانواده‌اش تفقدی شود. به خصوص که هفته قبل مورد بی‌مرحمتی قرار گرفت. فرمودند: البته، بکنید… عصری خودم مجلس فاتحه مسعودی رفتم.»
در 100 سالگی اطلاعات بد نیست یادی شود از روزنامه‌هایی که اکنون می‌توانستند 25 ساله یا بیشتر شوند ویکی پس از دیگری به محاق توقیف افتادند و اگر این اتفاقات رخ نداده بود میدان به دست رسانه‌های برانداز فارسی زبان نمی‌افتاد که در سال 1404 بیشترین نقش منفی را ایفا کردند.
افسوس بیشتر این که تصور می شد با افت تیراژ روزنامه ها و میدان‌داری شبکه های اجتماعی و رسانه های مجازی با روزنامه‌های کاغذی مهربان باشند ولی در واپسین روزهای دی ماه سال گذشته روزنامه حرفه ای هم‌میهن به محاق توقیف افتاد اگرچه امید به گشایش آن زنده است.
از 100 سالگی اطلاعات می‌نویسم در حالی که در این 27 سال توقیف یا توقف 6 روزنامه را که با آنها همکاری داشتم، تجربه کرده‌ام: از "پیام آزادی" که در توقیف فله‌ای 4 اردیبهشت 79 از پا افتاد تا روزنامه اقتصادی پول که توقیف نشد ولی به خاطر بیم سرمایه‌گذار از موجودی به نام محمد علی رامین و تکرار سرنوشت "سرمایه" برای آن در خرداد 1389 بعد از 6 سال متوقف شد.
دو روزنامۀ دیگر "آسمان" و " مردم امروز"‌ند. اولی به خاطر نقل قولی از دکتر هرمیداس باوند دربارۀ رخدادی تاریخی و دومی به سبب نقل قولی از جرج کلونی بازیگر مشهور. "اقبال" را هم باید اضافه کرد که سعید مرتضوی از بیم تأثیرگذاری بر مرحله دوم انتخابات سال 84 ریاست جمهوری و در فاصلۀ مرحلۀ اول و دوم بست تا مخاطبان ندانند اصلاح طلبان بنا دارند در مرحلۀ دوم از هاشمی رفسنجانی حمایت کنند و سرانجام " هم‌میهن" که ذکر آن رفت.
از 1378 تا 1405 فراتر از ربع قرن است و هیچ یک از آن روزنامه‌ها نیستند اما اطلاعات 100 ساله شده است. در میانۀ انقلاب هوش و رسانه های مجازی و غیرکاغذی اما از حیث سندیت تاریخی همچنان روزنامه، روزنامه است و اگر قرار بود روزنامه‌ها به خاطر فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های شخصی بلاموضوع شوند این اتفاق باید ابتدا در ژاپن و آمریکا رخ می‌داد اما کماکان روزنامه‌نگار مرجع مخاطب است و اصطلاح شهروند- خبرنگار جای روزنامه‌نگاری حرفه‌ای را نمی‌گیرد و البته که باید رسانه را متنوع کرد و محدود به کاغذ و کلمه نبود و صدا و تصویر هم به میدان بیاید.
کی می تواند در صفحه اینستاگرام خود مثل فریدمن و فرید زکریا بنویسد و خوش بختانه روزنامه‌نگاران حرفه‌ای فراتر از رسانه‌ای که در آن شاغل‌اند مطرح‌اند و از این حیث جای شوربختی است که اطلاعات ۱۰۰ ساله چندان با روزنامه نگاران باسابقه شناخته نمی‌شود و شوربختی مضاعف این که رسانه ها برای کاغذ و چاپ و موارد دیگر هزینه می کنند و به تولید کننده محتوا که می رسند با او مثل کارگر برخورد می‌کنند! یک علت این است که برخی خاصه بر سر بودجه نشسته‌ها چندان به مخاطب نیاز ندارند و گرنه در همین اطلاعات و در یکی از نشریات وابسته آن سردبیر مجله توانست در آمریکا خانه یک میلیون دلاری بخرد چون تیراژ مجله را به ۳۰۰ هزار نسخه رسانده بود و این مصادره ها و حکومتی کردن ها اقتصاد رسانه ها را هم از رونق انداخت.
خوش‌بختانه انحصار رسانه رسمی (صدا و سیما) شکسته و در همین جام جهانی 2026 شاهدیم که گزارش‌گران آن در استودیوهای مختلف در حال اجرا و کارشناسی‌اند. هر چند حضور یکی در استودیویی در آن سو برای او اسباب دردسر شده و با زبان طنز خود باید از این مخمصه برهد.
از سوی دیگر انگار خطا از همه پذیرفتنی است و تنها خدا نکند روزنامه چاپی سخنی بنویسد که برخی خطا بپندارند. دربرنامۀ تلویزیونی یکی می‌تواند دروغ‌ترین تهمت‌ها را به یک استاد مشهور دانشگاه وارد کند و بعد در صفحه شخصی و نه همان برنامه عذرخواهی کند و آب هم از آب تکان نخورد اما خدا نکند روزنامه‌ای مقاله‌ای بنویسد که باب میل نباشد.
با این همه اطلاعات 100 ساله خاصه در دوران بعد انقلاب در بزنگاه ها مواضعی متفاوت اتخاذ کرده است و جا دارد برای نشریات وابسته هم تدبیری بیندیشد. چه، روزگاری شنبه‌ها را با دنیای ورزش با آن کاغذ گلاسه شروع می‌کردیم و بعدتر اطلاعات سیاسی و اقتصادی دریچه‌ای به روی مفاهیم عمیق سیاسی شد.
در خانواده مذهبی و پیش از انقلاب نمی‌شد اطلاعات هفتگی و جوانان امروز با عکس خوانندگان و هنرپیشگان روی جلد را به خانه آورد و خواهری هم نداشتیم تا دختران و پسران موضوعیت داشته باشد؛ همان مجله که خانم زهرا رهنورد بعد از انقلاب سردبیر آن شد و نام آن را به "راه زینب" تغییر داد و تیراژ 200 هزار به دو سه هزار فروکاست و همین تجربه‌ای شد تا شهلا شرکت در زن روز محتاط تر باشد.
100 سالگی روزنامۀ اطلاعات مبارک. جای سید محمود دعایی و نویسندگان صفحات لایی و بزرگان ادبیات و فرهنگ ایران و کسانی چون دکتر باستانی پاریزی و اسلامی ندوشن هم خالی و چون می دانم خوانندۀ حرفه‌ای می‌پرسد نام سعیدی سیرجانی را چرا نیاوردی این اشاره هم به احترام این خوانندگان.


نظرات شما