ایران پرسمان - مروری بر دو دهه حیات پرماجرای «ایکس»؛ پلتفرمی که با جادوی کوتاهنویسی آغاز شد، انحصار خبرگزاریهای سنتی را از بین برد و به ابزار اصلی دولتها در جنگ نرم تبدیل گردید.
به گزارش خبرنگار مهر، توییتر امروز بیستساله شد. پلتفرمی که تابستان ۲۰۰۶ با ایده سادهی «ارسال پیامک گروهی» متولد شد، حالا دو دهه است که به عنوان یکی از پر سر و صداترین میدانهای گفتگوی جهان شناخته میشود. بیست سال پیش، توییتر قرار نبود فرمول سیاست و رسانه را در دنیا به هم بریزد. این پلتفرم در آغاز کار خود در سال ۲۰۰۶، قرار بود فقط به یک سؤال ساده و روزمره پاسخ دهد: «الان مشغول چه کاری هستی؟» نخستین کاربران نیز صرفا روزمره خود را به اشتراک میگذاشتند. در آن روزهای اولیه، هیچکس حتی طراحان این شبکه تصور نمیکرد وبسایتی که برای ثبت لحظههای ساده و گذرا ساخته شده بود، دو دهه بعد به نخستین مقصد خبرنگاران، سیاستمداران، فرماندهان نظامی، مدیران شرکتهای فناوری و میلیونها کاربر برای روایت و جهتدهی به مهمترین اتفاقات جهان تبدیل شود.
امروز اگر در هر نقطهای از دنیا بحرانی سیاسی، جنگی نظامی، حادثهای طبیعی یا حتی رونمایی از یک محصول فناورانه رخ دهد، نخستین روایت آن نه روی خروجی خبرگزاریهای رسمی و نه در قاب تلویزیون، بلکه در شبکهای منتشر میشود که جهان هنوز آن را با نام قدیمیاش، «توییتر»، میشناسد؛ هرچند نزدیک به سه سال است که نشان این پلتفرم به نشان جدید «X» تغییر یافته است.
داستان توییتر، داستان دگرگونی مفهوم رسانه در قرن بیستویکم است. اگر قرن بیستم را عصر رسانههای یکسویه مانند روزنامه، رادیو و تلویزیون بدانیم، دو دهه نخست قرن جدید را باید دوران پلتفرمهایی دانست که مرز میان تولیدکننده و مصرفکننده خبر را از بین بردند. در این میان، هیچ شبکهای به اندازه توییتر بر سرعت گردش اطلاعات و شکلگیری افکار عمومی اثر نگذاشت. امروز بسیاری از پژوهشگران ارتباطات معتقدند قدرت کشورها دیگر تنها با معیارهای سنتی مثل توان نظامی یا حجم اقتصاد سنجیده نمیشود؛ بخش مهمی از قدرت مدرن، در توانایی «ساختن روایت غالب» و اثرگذاری بر ذهن مخاطبان نهفته است. توییتر در دو دهه گذشته، به اصلیترین میدان اعمال این قدرت نرم تبدیل شده است؛ میدانی که در آن برای تبدیل کردن یک روایت به حقیقتِ افکار عمومی، رقابتی بیرحمانه جریان دارد.
قانون «کاراکترهای محدود» چه بر سر کاربران توییتر آورد؟
داستان توییتر از سال ۲۰۰۶ و از دل شرکت کوچکی به نام Odeo آغاز شد؛ شرکتی که در حوزه پادکست فعالیت میکرد اما با ورود اپل به این بازار، آینده خود را در خطر میدید. مدیران شرکت به دنبال ایدهای تازه بودند که بتواند شیوه ارتباط کاربران با یکدیگر را تغییر دهد. جک دورسی، برنامهنویس جوان شرکت، پیشنهاد سامانهای را داد که افراد بتوانند با چند کلمه، وضعیت لحظهای خود را برای دوستانشان ارسال کنند. ایده اولیه، بیش از آنکه شبیه به یک رسانه جمعی باشد، به نسخهای عمومی از پیامک شباهت داشت. حتی محدودیت تاریخی ۱۴۰ کاراکتری نیز نه بر اساس یک تئوری عمیق ارتباطی، بلکه صرفاً به دلیل محدودیت فنی پیامکهای تلفن همراه در آن سالها انتخاب شد. در ۲۱ مارس ۲۰۰۶ نخستین پیام اینترنتی توییتر منتشر شد؛ جملهای کوتاه از جک دورسی که بعدها به بخشی از تاریخ اینترنت تبدیل شد: «دارم توییترم را راه میاندازم.»
در آن دوران، شبکههای اجتماعی دیگری مانند مایاسپیس و بعدها فیسبوک با سرعت بیشتری رشد میکردند و توییتر در مقایسه با آنها محیطی ساده و حتی محروم از امکانات اولیه به نظر میرسید. نه عکسی محور اصلی آن بود، نه ویدئوهای طولانی و نه بازیهای سرگرمکنندهای که کاربران را به خود وابسته کند. اما دقیقاً همان چیزی که در ابتدا نقطه ضعف توییتر به نظر میرسید، به مزیت اصلی آن تبدیل شد: سادگی و سرعت. کاربران مجبور بودند کوتاه بنویسند. در فضای محدود کاراکترها، جایی برای مقدمهچینی، ذکر جزئیات و حاشیهپردازی و تعارفات معمول وجود نداشت. هر جمله باید سریع، روشن و مستقیم به هدف میخورد. همین ویژگی، آرامآرام فرهنگ تازهای در ارتباطات دیجیتال به وجود آورد؛ فرهنگی که سرعت را بر دقت ترجیح میداد، قضاوت و استدلال را به جملات کوتاه محدود میکرد و خبر را به واحدهای کوچک، اما قابل انتشار در لحظه بدل مینمود. شاید بتوان گفت چیزی که هم اکنون به عنوان فرهنگ اسکرول کردن ریلهای کوتاه در اینستاگرام و در نتیجه عادت کاربران به محتوای کوتاه و سطحی شاهدیم، از سالها پیش توسط توییتر آغاز شده بود
نکته دیگر درباره توییتر، ابزادهای مختلف آن همچون بازنشر، نام بردن، هشتگ زدن و ... است ابزارهای کلیدی توییتر، حاصل تصمیم اتاق فکر مدیران شرکت نبود؛ بلکه از دل خلاقیت و رفتار خود کاربران متولد شد. علامت @ برای خطاب قرار دادن افراد، هشتگ # برای دستهبندی موضوعات و قابلیت ریتوییت برای بازنشر مطالب، همگی ابتدا ابتکار کاربران برای غلبه بر محدودیتهای پلتفرم بود و سپس به امکانات رسمی تبدیل شد. این ویژگی نشان داد که کاربران در شکل دادن به قواعد بازی نقش اول را دارند. با ظهور و همهگیری تلفنهای هوشمند، این زنجیره کامل شد. دیگر برای انتشار خبر نیازی به ایستادن پشت رایانهها نبود؛ هر شهروندی که در محل وقوع یک رویداد حضور داشت، میتوانست در چند ثانیه عینیترین روایت خود را به جهان مخابره کند. اینگونه بود که انحصار رسانههای سنتی در تعریف و توزیع خبر برای همیشه شکسته شد.
نبرد بر سر حاکمیت دادهها؛ چرا مدیریت توییتر به یک ضرورت ملی تبدیل شد؟
با عبور توییتر از دوران بلوغ، این پلتفرم از یک ابزار ساده ارتباطی به یکی از مهمترین میدانهای اعمال قدرت راهبردی در جهان تبدیل شد. این همان نقطهای است که تحلیلگران از آن به عنوان «جنگ روایتها» یاد میکنند؛ نبردی که در آن هشتگها جای گلولهها را میگیرند و پیامهای چندصدکاراکتری به اندازه بیانیههای دیپلماتیک وزن پیدا میکنند.
در جریان تحولات موسوم به «بهار عربی»، شبکههای اجتماعی برای نخستین بار در مقیاسی جهانی در مرکز معادلات سیاسی قرار گرفتند. در آن زمان، رسانهها و دولتهای غربی این پلتفرمها را نمادی از دسترسی آزاد به اطلاعات معرفی میکردند. اما به تدریج، زاویه دیگری از این ماجرا آشکار شد. دولتها و تحلیلگران در سراسر جهان دریافتند که شبکههای اجتماعی ابزارهایی خنثی و بیطرف نیستند؛ بلکه شاهراههایی خصوصی هستند که تحت مالکیت شرکتهای فراملی غربی اداره میشوند و میتوانند به عنوان بازوی قدرت نرم، برای جهتدهی به افکار عمومی، سازماندهی ناآرامیها و مدیریت جریان اطلاعات علیه ثبات و امنیت ملی کشورها به کار گرفته شوند.
این آگاهی، رویکرد کشورها نسبت به مدیریت فضای مجازی را تغییر داد. امروزه در عرصه بینالمللی، صیانت از افکار عمومی در برابر جریانهای شایعهپراکن خارجی و پلتفرمهای بدون مسئولیتپذیری قانونی، به یک ضرورت پذیرفتهشده در دکترین امنیت ملی تبدیل شده است. سیاستهای نظارتی و محدودسازی که در کشورهای مختلف — با روشها و ابزارهای گوناگون — اعمال میشود، واکنشی منطقی به این واقعیت است که هیچ حاکمیت مسئولی نمیتواند امنیت روانی، ثبات اجتماعی و حریم فرهنگی جامعه خود را به تصمیمات الگوریتمی یک شرکت خصوصی خارجی واگذار کند؛ شرکتی که در قبال قوانین داخلی کشورها هیچ پاسخگویی و تعهدی از خود نشان نمیدهد.
این نبرد حاکمیتی در رویدادهای بزرگی مانند جنگ روسیه و اوکراین، تحولات غزه و حتی رقابت راهبردی و فناوری میان آمریکا و چین به وضوح دیده میشود. در این تقابلها، دیگر موضوع فقط انتشار ساده اخبار نیست؛ مسئله این است که چه کسی زودتر روایت خود را میسازد و افکار عمومی را به کدام سمت هدایت میکند. از این رو، دولتهای بزرگ جهان امروزه تیمهای تخصصی و ساختارهای پیچیدهای را برای مدیریت حضور و رصد اطلاعات در این شبکهها ایجاد کردهاند تا بتوانند از منافع ملی خود در این جنگ نرم حراست کنند.
از رقابت جویی دونالد ترامپ تا جراحی بزرگ ایلان ماسک
در پاییز ۲۰۲۲، یکی از پر سر و صداترین فصلهای تاریخ رسانههای مدرن رقم خورد. ایلان ماسک، کارآفرین و میلیاردر شناختهشده، توییتر را با قراردادی ۴۴ میلیارد دلاری خریداری کرد. او با ایدههای جاهطلبانه برای ساخت یک «ابرپلتفرم همهکاره» وارد کار شد. کاهش بیسابقه نیروهای فنی و امنیتی، تغییر بنیادین سیاستهای تعدیل محتوا، پولی کردن تیکهای آبی تایید هویت و در نهایت، حذف نام نوستالژیک توییتر و لوگوی پرنده آبی، شوک بزرگی به بدنه کاربران این شبکه وارد کرد. توییتر به «X» تبدیل شد؛ نامی که قرار بود آغازگر نسل جدیدی از خدمات دیجیتال باشد.
بسیاری از کارشناسان رسانه پیشبینی میکردند که این تغییرات ساختاری و رویکرد تجاری جدید ماسک، به مرگ تدریجی پلتفرم منجر خواهد شد. رقبای بزرگی مانند «تردز» با پشتوانه غولپیکر متا به میدان آمدند و شبکههای دیگری مانند بلواسکای تلاش کردند تا پناهگاهی برای مهاجران توییتر قدیمی باشند. اما با وجود همه این بحرانها و تغییرات ساختاری، یک واقعیت تغییر نکرد: کارکرد بیجایگزین این میدان ارتباطی.
هنوز هم وقتی بحرانی بزرگ در جهان رخ میدهد، خبرنگاران، پژوهشگران، دیپلماتها و نهادهای رسمی، پیش از هر چیز به X مراجعه میکنند تا نبض واقعی اتفاقات را در لحظه بسنجند. این پلتفرم همچنان مرکز ثقل اطلاعاتی اینترنت باقی مانده است؛ زیرا فرهنگ نوشتنِ مینیمال و تمرکز بر کلمات که در طول بیست سال گذشته در ذهن کاربران نهادینه شده، به راحتی در شبکههای تصویرمحور یا پلتفرمهای نوپا بازسازی نمیشود.
شاید یکی از جالبترین حواشی ایکس در سالهای اخیر، ماجرای شکلگیری و سرنوشت «تروث سوشال» (Truth Social) باشد. پس از حوادث ششم ژانویه ۲۰۲۱ و مسدود شدن حساب کاربری دونالد ترامپ در توییتر، او با تکیه بر سرمایهگذاریهای کلان و با شعار آزادی بیان مطلق، پلتفرم اختصاصی خود را راهاندازی کرد تا امپراتوری جدیدی بسازد. تروث سوشال با کپیبرداری مستقیم از ساختار فنی توییتر کار خود را آغاز کرد، اما تاریخ رسانه خیلی زود نشان داد که کالبد و ویژگیهای فنی یک شبکه اجتماعی را میتوان کپی کرد، ولی آن اتمسفر پویای گفتگو را که در طول دو دهه در توییتر انباشته شده بود، نمیتوان با سرمایهگذاریهای سیاسی بازسازی کرد. حتی با وجود بازگشت دوباره ترامپ به پلتفرم X پس از خرید آن توسط ایلان ماسک، تروث سوشال به عنوان نمادی از یک انشعاب رسانهای ناموفق باقی ماند؛ تجربهای که ثابت کرد جریان اصلی خبر و نبرد روایتهای جهانی، برای حیات خود به همان بستر قدیمی و جاافتاده احتیاج دارد.