شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
اقتصاد روز

قصه سرداری که برای سه دخترش مادر شد

قصه سرداری که برای سه دخترش مادر شد
ایران پرسمان - فارس/ «دختر جنسش طلاست.» این را سردار غلامرضا سلیمانی به یک همرزم گفت؛ همان کسی که برای همکارش درخواست مساعده آورده بود. اما پشت این جمله، دنیایی از عشق و ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - فارس / «دختر جنسش طلاست.» این را سردار غلامرضا سلیمانی به یک همرزم گفت؛ همان کسی که برای همکارش درخواست مساعده آورده بود. اما پشت این جمله، دنیایی از عشق و دلدادگی پنهان است. وقتی همسر سردار رفت، او هم پدر شد و هم مادر. سه دخترش در روز تشییع پدر، با چشمانی اشک‌بار اما استوار گفتند: «غم از دست دادن مادر را با مهربانی و شفقت مضاعف برایمان تسکین دادی.»
سردار سلیمانی را در میدان‌های جنگ و در جایگاه فرماندهی و مدیریت دیده‌ایم. اما کمتر کسی او را در نقش پدری دیده است که پس از رفتن همسر، هم مادرانه مهربان بود و هم پدرانه استوار. دختران سردار در روز تشییع پدر، با دلی شکسته اما استوار، از پدری گفتند که غم از دست دادن مادر را با مهربانی مضاعف تسکین داد. این گزارش، قصه ناگفته عشق سردار به دخترانش و نقش مادرانه‌ای است که پس از رفتن همسر، بر عهده گرفت.
«دختر طلاست»؛ روایتی از دفتر خاطرات یک همرزم
یکی از نزدیکان و همرزمان سردار سلیمانی، خاطره‌ای شنیدنی از محبت بی‌نظیر این سردار به دخترانش روایت می‌کند. او می‌گوید: «یه دوستی داشتیم که همکار ما بود. خدا بهش پسر داد بعد از دوتا دختر. خیلی هم ذوق داشت که پسردار شده. درخواست مساعده قرض‌الحسنه نوشت و داد به من. بردم پیش سردار بعد از یکی از جلسات. اعضای جلسه رفته بودن، من نشستم کنار ایشون و برگ درخواست رو گذاشتم جلوشون و شروع کردم توضیح دادن که این همکار ما خدا بهش پسر داده بعد از دو تا دختر و خیلی خوشحاله ولی یه کم گیروگور مالی داره، اگه ممکنه دستور بدید یه قرض‌الحسنه‌ای بهش پرداخت بشه.»خودکار که درآمد، حرف از دختر شدهمرزم سردار ادامه می‌دهد: «سردار سلیمانی خودکارشون رو درآوردن، مثل همیشه شروع کردن به نوشتن. حین نوشتن اینجوری به من گفتن: "سلامشو برسون، بگو قدر دختراتو بدون، دختر یه چیز دیگه است." من گفتم من که هر دوتاشو دارم، می‌فهمم چی می‌گید. واقعاً دختر جنسش یه جور دیگه است.»وی با تأکید بر لحن سردار می‌گوید: «ایشان با تأکید گفت که "دختر جنسش طلاست". دوباره تأکید کرد که دختر طلاست. اون شوق و ذوقی که تو گفتن این جمله توی چشم و لحن ایشون مشاهده می‌شد، معلوم بود چه انسی و چه صمیمیتی با دخترهاشون دارن.»
وقتی سردار هم پدر شد و هم مادر
پس از درگذشت همسر سردار سلیمانی، ایشان نقش مادر را نیز برای دخترانش ایفا کرد. دختران سردار در روز تشییع پدر، با چشمانی اشک‌بار اما دلی استوار، از این نقش بی‌نظیر پدرشان گفتند. آنها در سخنانی کوتاه اما پرمعنا، روایتگر عشقی شدند که سردار در سال‌های آخر حیاتش، با مهربانی و شفقت مضاعف، غم از دست دادن مادر را برایشان تسکین داد.دختران سردار در روز تشییع پدر چه گفتند؟دختران شهید سلیمانی در روز تشییع پدر، با دلی شکسته اما استوار، سخنانی گفتند که نشان از تربیت الهی و مجاهدت‌های این سردار بزرگ داشت. آنها در بخشی از سخنان خود اعلام کردند: «دشمن گمان می‌کند با ترور نیروهای مخلص در شجره طیبه، به مقاصد شیطانی خود نزدیک خواهد شد، همانا که خداوند بزرگ‌ترین است.»
آزاد اندیشیدن در دامان سردار
دختران سردار با اشاره به تربیت الهی پدرشان گفتند: «ما به همراه شما بر خود می‌بالیم و افتخار می‌کنیم. آزاد و با درایت، در دامان آزادمردان چون شما و مستضعفان، سربازان ولایت و ایران، رشد یافتیم. شما به ما آزاد اندیشیدن را آموختید و در دامان شما، مشق استقامت و همخواهی کرده‌ایم.»تسکین غم مادر با مهربانی پدردختران شهید سلیمانی با اشاره به سال‌های پایانی زندگی پدرشان گفتند: «همیشه پناهی امن برایمان بودید و در سال‌های آخر حیات پربرکتتان، با مهربانی و شفقت مضاعف، غم از دست دادن مادرمان را نیز برای ما تسکین دادید.»عهدی که بر جای مانددختران سردار در پایان سخنان خود، عهدی ماندگار با پدر بستند: «ما فرزندان شما و سربازان کوچک مقام معظم رهبری، با شما عهد می‌بندیم که یک لحظه از آرمان‌های والای شما دست بر نداریم.»آنها با تأسی از حضرت زینب(س) و الگوی سبز استقامت، با چشمانی اشک‌بار اما استوار گفتند: «ما رأیت الا جمیلاً» (جز زیبایی ندیدم).
از مستند «حاج غلام» تا قصه‌های ناگفته
حمیدرضا بنایی، کارگردان مجموعه مستند «حاج غلام»، در گفت‌وگو با گروه جهادی عاشوراییان، با اشاره به این قصه ناگفته از زندگی سردار سلیمانی گفت: «ما با کمک برادر شهید و سه دختر ایشان، ۱۰ برهه مختلف از زندگی سردار را شناسایی کرده‌ایم.سردار سلیمانی رفت، اما میراث عشق و مسئولیت‌پذیری او برای خانواده و برای همه کسانی که او را می‌شناختند، ماندگار شد. او که در سخت‌ترین شرایط، هم فرمانده بود، هم پرستار، هم پدر و هم فرزند، امروز در قاب خاطرات و روایت‌های ناگفته، همچنان می‌درخشد.


نظرات شما