ایران پرسمان - عملکرد مراکز استانی حوزه هنری در جنگ رمضان، فراتر از یک کارنامه آماری، از شکلگیری تجربهای تازه در نسبت هنر و جامعه حکایت دارد؛ تجربهای سرشار از پیوندی دوباره میان هنر، مردم و روایت ملی.
به گزارش خبرنگار مهر، «هنر در مدرسه عشق، نشاندهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی است.» ـ امام خمینی(ره)، منشور هنر- شاید هیچ جملهای به اندازه این فراز از منشور هنر امام خمینی(ره)، نسبت هنر انقلاب با جامعه را تبیین نکند. در این نگاه، هنر نه فعالیتی تزئینی است و نه کالایی برای اوقات فراغت؛ بلکه رسالتی اجتماعی است که باید در متن زندگی مردم معنا پیدا کند. هنرمند، زمانی به مأموریت خود عمل کرده است که بتواند در بزنگاههای تاریخی، کنار مردم بایستد، رنج آنان را روایت کند، امید را زنده نگه دارد و بخشی از حافظه تاریخی یک ملت شود.
اگر بخواهیم جنگ رمضان را از منظر فرهنگی تحلیل کنیم، شاید مهمترین دستاورد آن نه تعداد آثار تولیدشده، بلکه احیای همین نسبت میان هنر و جامعه باشد. حال حوزه هنری به عنوان یکی از متولیان فرهنگی و هنری، جزو نهادهایی بود که عملکردش در زمان جنگ رمضان قابل بررسی است. آنچه در مراکز استانی حوزه هنری رخ داد، صرفاً مجموعهای از فعالیتهای فرهنگی نبود؛ بلکه تجربهای بود از حضور هنر در متن میدان؛ حضوری که میتوان از آن با تعبیر «بعثت هنرمندان» یاد کرد.
تاریخ، لحظههایی دارد که در آن مرز میان تماشاگر و کنشگر از میان برداشته میشود. در چنین لحظههایی دیگر نمیتوان بیرون میدان ایستاد و تنها به روایت آنچه گذشته است پرداخت؛ باید در متن واقعه حضور داشت، با مردم نفس کشید و همزمان با شکلگیری تاریخ، آن را روایت کرد. جنگ رمضان، یکی از همین لحظهها بود؛ لحظهای که نشان داد هنر، اگر رسالت خود را بازشناسد، نه در حاشیه که در متن جامعه معنا پیدا میکند.
آنچه در این روزها در مراکز استانی حوزه هنری رخ داد، بیش از آنکه مجموعهای از تولیدات فرهنگی باشد، تجلی یک «بعثت» بود؛ بعثتی که هنرمند را از پشت میزها، آتلیهها و سالنهای نمایش به میان میدان آورد. بعثت، تنها آغاز یک مأموریت نیست؛ برانگیخته شدن برای پذیرش مسئولیتی اجتماعی است. هنرمندِ مبعوث، دیگر صرفاً تولیدکننده اثر نیست؛ او روایتگر رنج، امید، ایستادگی و زندگی مردم است.
نشانههای این بعثت را میتوان در گستره مشارکت هنرمندان دید. تنها در یکی از رویدادهای ادبی این ایام، ۳۱ محفل شعر به صورت همزمان در ۲۷ استان برگزار شد؛ بیش از ۱۱۰۰ شاعر در این محافل حضور یافتند و ۴۵۰ شاعر اشعار خود را قرائت کردند. این اعداد، صرفاً آمار برگزاری یک برنامه نیستند؛ گواه آناند که هنگامی که جامعه به روایت نیاز دارد، هنر هنوز میتواند در کوتاهترین زمان، هزاران هنرمند را برای ایفای یک مسئولیت مشترک گرد هم آورد.
اما اهمیت این تجربه تنها در گستردگی آن نیست؛ در تغییر جایگاه هنر است. سالها از «هنر مردمی» سخن گفتهایم، اما هنر مردمی صرفاً هنری نیست که مردم مخاطب آن باشند؛ هنری است که از دل مردم برخیزد، با مردم زندگی کند و برای مردم روایت بسازد. جنگ رمضان، این نسبت را بار دیگر احیا کرد. هنرمند دیگر منتظر پایان حادثه نماند تا درباره آن اثر خلق کند؛ او همزمان با مردم زیست، رنج را دید، امید را روایت کرد و بخشی از حافظه جمعی این روزها شد.
از همین رو، مراکز استانی حوزه هنری نیز نقشی متفاوت یافتند. آنان صرفاً مجری برنامههای فرهنگی نبودند؛ هر استان به یک قرارگاه روایت تبدیل شد. از برنامههای تلویزیونی و فیلم کوتاه تا نماهنگ، میکرورسانه، استاپموشن، کمیکموشن، نمایشگاه، دیوارنگاره، کارتون، شعر و هنرهای تجسمی، دهها قالب هنری به خدمت روایت درآمد. این تنوع، یک انتخاب رسانهای ساده نبود؛ نشانه آن بود که هر استان، متناسب با فرهنگ، جغرافیا و ظرفیت بومی خود، زبان روایت خویش را پیدا کرده است.

جنگ رمضان، واقعیت دیگری را نیز آشکار کرد؛ اینکه مراکز استانی حوزه هنری، اگر در لحظه درست و با اعتماد به ظرفیتهای بومی میداندار شوند، دیگر صرفاً مجری سیاستهای فرهنگی مرکز نیستند، بلکه خود به تولیدکننده اندیشه، روایت و جریان فرهنگی تبدیل میشوند. تجربه این روزها نشان داد که استانها تنها مصرفکننده ایده نبودند؛ هر کدام با تکیه بر هنرمندان، زبان، تاریخ، جغرافیا و سرمایه فرهنگی خود، سهمی مستقل در شکلگیری روایت ملی ایفا کردند. این شاید مهمترین سرمایهای باشد که از جنگ رمضان برای آینده فرهنگ کشور باقی خواهد ماند.
در گذشته، فاصله میان وقوع یک رخداد و خلق یک اثر هنری، گاه ماهها و حتی سالها بود؛ اما جنگ رمضان نشان داد که هنر امروز میتواند همزمان با رخدادهای اجتماعی حرکت کند. این سرعت، به معنای شتابزدگی نیست؛ بلکه نشانه شکلگیری شبکهای از هنرمندان و مدیران فرهنگی است که میتوانند در کوتاهترین زمان، روایتهای دقیق، هنرمندانه و اثرگذار تولید کنند. این تجربه، سرمایهای است که نباید به روزهای بحران محدود بماند، بلکه باید به یک الگوی دائمی در حکمرانی فرهنگی کشور تبدیل شود.
این تجربه، حقیقت دیگری را نیز آشکار کرد؛ هنر زمانی اثرگذار میشود که از مردم فاصله نگیرد. روایت امدادگران، خانوادههای شهدا، کودکان، معلمان، شاعران، نیروهای مردمی و قهرمانان گمنام، نشان داد که مردم تنها مخاطب آثار نبودند؛ آنان خود به سوژه و شریک خلق روایت تبدیل شدند. شاید مهمترین دستاورد این روزها نیز همین باشد؛ بازسازی پیوندی که گاه میان هنر و زندگی روزمره جامعه کمرنگ شده بود.
اثر این پیوند را میتوان در رفتار مخاطبان نیز دید. رشد ۳۵.۳ درصدی مخاطبان در بستر «بله»، تنها یک شاخص آماری نیست؛ نشانه آن است که هرگاه روایت هنری بهموقع، متناسب با نیاز جامعه و با شبکه توزیع فعال عرضه شود، مردم نیز آن را دنبال میکنند. این تجربه بار دیگر یادآوری کرد که اثرگذاری هنر، تنها به کیفیت تولید وابسته نیست؛ کیفیت روایت، زمانبندی حضور در میدان و رساندن اثر به مخاطب نیز بخشی از فرایند خلق اثر فرهنگی است.
اگر قرار باشد از جنگ رمضان تنها یک درس برای آینده هنر انقلاب باقی بماند، آن درس این است که آینده فرهنگ ایران، بیش از آنکه در ساختمانهای اداری رقم بخورد، در نسبت میان هنرمند و مردم شکل خواهد گرفت. هرجا این پیوند حفظ شود، هنر زنده خواهد ماند و هرجا این پیوند گسسته شود، حتی پرهزینهترین تولیدات نیز در حافظه جامعه ماندگار نخواهند شد.
بعثت هنرمندان، اگر صرفاً متعلق به روزهای جنگ باشد، یک خاطره ارزشمند خواهد بود؛ اما اگر به یک شیوه دائمی در حکمرانی فرهنگی تبدیل شود، میتواند آغاز فصل تازهای برای مراکز استانی حوزه هنری باشد؛ فصلی که در آن، استانها نه حاشیه روایت ملی، بلکه قلب تپنده آن باشند و هنر، نه پس از میدان، بلکه در میان میدان متولد شود.
شاید سالها بعد، وقتی از جنگ رمضان سخن گفته شود، بیش از هر چیز از موشکها، آتش و روزهای پرالتهاب یاد نشود؛ بلکه از روزهایی یاد شود که هنرمندان، بیهیاهو و بیادعا، دوشادوش مردم ایستادند، روایت ساختند، امید آفریدند و نشان دادند که هنر، هرگاه به میان میدان بیاید، میتواند یکی از مؤثرترین نیروهای انسجامبخش یک ملت باشد.