ایران پرسمان - «سهرابکشی» با فضای اجتماعی و عاطفی مخاطبان چنان گره خورده بود که دیوارهای قهوهخانه را سیاه میکردند، برای سهراب حجله میگذاشتند و حتی بعد از پایان داستان برای سهراب روضه میخواندند.
به گزارش خبرنگار مهر، همه میدانستند پسر نوجوان، سهراب، به دست پدرش، کشته میشود. شاید بارها و بارها پای نقل مرشدان و نقالان نشسته و داستانش را شنیده بودند، اما هربار که به لحظه مرگ سهراب میرسید شیون و زاری میکردند. «یک من اشک از حاضران و یک دامن زر» برای نقالان، از ثمرات روز سهرابکشی بود. با اینکه پایان سرنوشت سهراب را میدانستند و بارها شنیده بودند، پیشکشهایی مانند پول، گاو و گوسفند به نقال میدادند تا پایان داستان را تغییر دهد. اما اینها هم آرامشان نمیکرد و قبل از آغاز نقالیِ سهرابکشی، دیوارهای قهوهخانه را با پارچههای سیاه میپوشاندند و حتی حجله سهراب را در آنجا میگذاشتند.
پس از پایان نیز از نقال میخواستند برای سهراب روضه بخواند و دعا کند. این تصویر نشاندهنده جایگاه نقالی بهعنوان یکی از اجراهای آیینی، ریشهدار و کهن در فرهنگ ایران است. هنری که فقط روایت یک قصه نبود، بلکه نقال با استفاده از ابزارهایی مانند شعر و نثر، صدا، حرکت، بازی و ارتباط مستقیم با مخاطب، بخشی از حافظه ادبی و فرهنگی ایرانیان را منتقل میکرد.
نقالی از داستانهای شاهنامه و پهلوانان ایرانی گرفته تا روایتهای دینی و قصههایی را شامل میشد که در طول زمان با فرهنگ و زندگی اجتماعی مردم درآمیخته بود. نقالی صرفاً داستانگویی نبود در جریان نقالی، بخشی از فرهنگ ایرانی نیز روایت میشد. این هنر کهن سالها پیش به عنوان میراث فرهنگی ناملموس ایران در فهرست میراث فرهنگی ناملموس نیازمند پاسداری فوری یونسکو ثبت شد. با این حال، گزارشها و ارزیابیهای اخیر یونسکو نشان میدهد وضعیت نقالی امروز با سالهای نخست ثبت آن یکسان نیست و این هنر با بهبود وضعیت مواجه شده و حتی موضوع انتقال آن از فهرست نیازمند پاسداری فوری به فهرست نماینده نیز مطرح شده است.
با وجود این بهبود، مسائلی مانند حمایت اقتصادی از نقالان، ایجاد فرصتهای بیشتر برای اجرا، جذب نسل جوان و از همه مهمتر حفظ زمینه فرهنگی نقالی همچنان اهمیت دارد بهخصوص در شرایطی که نقالی از قهوهخانهها فاصله گرفته و در محیطهای جدید و مدرن اجرا میشود. حالا که نقالی تا حدی از مرحله نجات یک میراث در معرض خطر و نیازمند پاسداری فوری کنار گرفته، مسئله تازهای شکل میگیرد.
چگونه میتوان این هنر را بیش از گذشته به نسل جوان و نوجوان معرفی کرد، نسل تازهای از مخاطبان و نقالان را با آن همراه کرد و در عین حال، آن را بهعنوان یک اجرای آیینی و میراث فرهنگی زنده، پویا و قابل تداوم حفظ کرد. چراکه پیش از ورود رادیو، تلویزیون و دیگر رسانههای جدید، نقالی یکی از مهمترین ابزارهای انتقال فرهنگ، ادبیات، روایتهای پهلوانی، ارزشهای جوانمردی و روایتهای دینی در جامعه بود و به نوعی بخشی از بار فرهنگی جامعه را بر دوش داشت. در حال حاضر موضوع این است که باید تلاش کرد این رسانه فرهنگی قدیمی در شرایط فرهنگی و اجتماعی امروز دوباره زنده و پویا باقی بماند.
نقالی، قصهگویی نبود رسانه انتقال فرهنگ بود
نقالی در معنای عام، روایت داستان برای دیگران است. اما آن چیزی که این هنر را از یک قصهگویی ساده جدا میکند، شیوه اجرای آن است. نقال داستان را با ابزارهایی مثل کلمات، صدا، لحن، حرکت، حالات چهره و بدن صحنههای داستان را برای مخاطبان خود مجسم میکند. نقال میتواند داستانی را به شعر یا نثر روایت کند و لحن و حرکات بدن را متناسب با فضای روایت تغییر دهد و مخاطب را با خود همراه کند.
به همین دلیل، نقالی صرفاً شکلی از کتابخوانی یا شاهنامهخوانی نیست، این هنر، یک اجرای زنده و وابسته به ارتباط مستقیم بین اجراکننده و مخاطب است. در این اجرا، مخاطب فقط شنونده نبود و واکنش او در فضای مجلس و شیوه اجرای نقال اثر میگذاشت. به همین دلیل نقالی را میتوان یکی از شیوهها و رسانهای مهم برای انتقال شفاهی ادبیات و فرهنگ در ایران دانست. البته نقالی را نباید با شاهنامهخوانی یکی در نظر گرفت. شاهنامه و داستانهای پهلوانی یکی از بخشهای اجرای نقالان را تشکیل میدادند. نقالی مدلهای دیگری از جمله روایتهای دینی، مذهبی و داستانهای غیرآیینی نیز داشت. بر همین اساس، نقالی از نظر محتوا و مضمون به مدلهایی مثل نقالی حماسی، دینی و غیرآیینی تقسیم میشود.

نقالی به اوج رسید اما با ورود رادیو و تلویزیون کمرنگ شد
نقل روایتهای پهلوانی در ایران پیشینهای طولانی دارد، از گوسانهای دوره اشکانی و ساسانی گرفته تا قصهگویانی که در دورههای بعد داستانهای حماسی و دینی را روایت میکردند. شواهد و گزارشها نشان میدهد «نقالی» به معنای اصطلاحی آن، بیشتر از دوره صفوی به بعد دیده میشود. با گسترش قهوهخانهها در دوره صفوی، نقالی به یکی از مهمترین اجراهای مردمی تبدیل شد که نقالان در این فضا، داستانهای حماسی و پهلوانی را برای مخاطبان روایت میکردند. در همین دوره، نقالان علاوه بر روایت داستانهای حماسی به روایتهای دینی و مذهبی نیز در میان مردم پرداختند. به این ترتیب، نقالی در بستر تحولات فرهنگی و اجتماعی ایران، روایتهای ایرانی و اسلامی را در کنار یکدیگر قرار داد و به یکی از شیوههای بازگویی این روایتها تبدیل شد. در پژوهشهای مربوط به طومارهای نقالی نیز حضور همزمان روایتهای ایرانی و اسلامی مورد توجه قرار گرفت.
اوج رونق نقالی به دورههای صفوی، قاجار و سالهای بعد از آن برمیگردد. نقالان با ایستادن در میان قهوهخانه، استفاده از حرکات بدن، تغییر لحن، شعرخوانی و بهکارگیری چوبدستی، داستان را برای مخاطب به یک اجرای زنده تبدیل میکردند. در میان داستانهایی که نقالان روایت میکردند، داستانهای شاهنامه و بهخصوص روایت رستم و سهراب جایگاه ویژهای داشت.
«سهرابکشی» با فضای اجتماعی و عاطفی مخاطبان گره خورده بود چنانکه دیوارهای قهوهخانه را سیاه میکردند، برای سهراب حجله میگذاشتند و حتی بعد از پایان داستان از نقال میخواستند برای سهراب دعا و روضه بخواند. اما در این دوران نقالی فقط به روایتهای حماسی محدود نماند و به روایتهای دینی و مذهبی هم میپرداختند.
مناقبخوانی و روایت داستانهای مربوط به پیامبر(ص)، حضرت علی(ع) و خاندان ایشان، یکی از مدلهای قصهگویی و اجرای روایی در ایران بود. نقالی در طول زمان توانست خود را با تغییرات فرهنگی و مذهبی جامعه تطبیق دهد. اما با تغییر فضای فرهنگی و ظهور رسانههای جدید از رونق این هنر کم شد. با گسترش رادیو، سینما و تلویزیون، شیوههای جدیدی برای روایت داستان و سرگرمی در اختیار مردم قرار گرفت و نقالی کم کم جایگاه سابق خود را به عنوان یکی از مهمترین رسانههای آن زمان از دست داد.

اگر نقالی را فقط شیوهای برای سرگرم کردن مردم با داستانهای پهلوانی بدانیم، بخش مهمی از کارکرد تاریخی آن را نادیده گرفتیم. نقال فقط داستان را بیان نمیکرد بلکه شعر، اسطوره، روایتهای تاریخی و مذهبی، ارزشهای اخلاقی و بخشی از حافظه جمعی جامعه را به مخاطبان منتقل میکرد. به همین دلیل میتوان نقالی را به عنوان یکی از ابزارهای انتقال شفاهی ادبیات و فرهنگ در ایران دانست.
شاهنامه و داستانهای فردوسی فقط از طریق نسخههای مکتوب در میان مردم حضور نداشتند نقالان با روایت سینهبهسینه و اجرای نمایشی این داستانها را برای نسلهای مختلف بیان میکردند. اما نقالی فقط بازگو کردن روایتهای حماسی نبود. نقالان به روایتگری موضوعات دینی و مذهبی نیز میپرداختند و داستانها و قهرمانان ملی و مذهبی را برای مخاطبان روایت میکردند. در نتیجه، نقالی در طول زمان توانست بخشهایی از فرهنگ ایرانی، اسلامی را در قالبی شفاهی و نمایشی به مردم منتقل کند.
نقالی را میتوان رسانهای فرهنگی در روزگاری دانست که رادیو، تلویزیون و فضای مجازی وجود نداشتند و این رسانه بخشی از بار انتقال ادبیات، داستان، ارزشها و حافظه فرهنگی جامعه را بر دوش داشت.
امروز اما شکل دریافت و انتقال فرهنگ تغییر کرده. رسانههای جدید بسیاری از مخاطبان را به خود جذب کردند و نقالی دیگر آن جایگاه گذشته را در زندگی روزمره مردم ندارد. با این حال، ظهور رسانههای جدید نباید منجر به حذف یا نادیده گرفته شدن یک رسانه فرهنگی قدیمی باشد. اگر نقالی زمانی توانسته حامل بخشی از فرهنگ و ادبیات جامعه باشد، امروز نیز مسئله فقط حفظ آن به عنوان یک میراث تاریخی نیست مسئله این است که باید این میراث فرهنگی را به نسلهای جدیدتر رساند و در قالبهای تازه اما بدون از دست دادن هویت و زمینه فرهنگیاش زنده و اثرگذار نگه داشت.