ایران پرسمان - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
رئیسجمهور مسعود پزشکیان از زمانی که حکم ریاستجمهوریاش تنفیذ شد، همواره از هر تریبونی و هر اجلاس و نشستی استفاده کرد تا بر وحدت و انسجام با لحن و ادبیات مختلف تأکید کند. آنچه او بهعنوان وفاق مطرح کرد، عبارت دیگری از وحدت و انسجام ملی بود، گرچه طبعاً در دوران قبل از جنگ و در زمان طرح توسط او، بیشتر تعبیر به وحدت جریانهای سیاسی برای اداره کشور شد. علیرغم تأکید پزشکیان بر وفاق، احزاب حامی او یا حتی اطرافیانی که بر زبان، حرف وفاق داشتند، در عمل برخلاف این ایده رئیسجمهور عمل کرده و میکنند و علاوه بر برهمزدن انسجام ملی، با بالابردن موج انتقادات علیه دولت، در واقع برای رئیسجمهور هزینهتراشی میکنند.
از جمله این موارد آنکه رئیسجمهور در تجمعات مردمی شرکت میکند، اما برخی رسانههای حامی دولت نوع ادبیاتشان نه نقد، بلکه توهین به مردم کف خیابان است و اخیراً همین رویکرد از یوسف پزشکیان، پسر رئیسجمهور هم دیده شده که علیه مردمی که در این مدت برای حفظ انسجام از وجودشان مایه گذاشتهاند، موضع گرفته است. حضور رئیسجمهور در رزمایش جانفدا البته خط بطلان چنین رویکردی است، اما همچنان نادیدهگرفتن این خطاها و عدم اصلاح آن میتواند برای دولت هزینهزا باشد.
دو لبه یک خطا
در فضای سیاسی امروز ایران میتوان از دو گرایش فکری مسئلهساز سخن گفت که با وجود تفاوت ظاهری، در یک نقطه با یکدیگر تلاقی پیدا میکنند و هر دو پیچیدگی واقعیت را نادیده میگیرند. در یک سوی ماجرا، نگاههای سادهساز و خوشبینانهای قرار دارند که گویی تصور میکنند مسائل انباشته کشور، فشارهای خارجی، رقابتهای منطقهای و حتی تهدیدهای امنیتی را میتوان با چند تصمیم سیاسی، یک توافق و بر سر میز نشستن یا صرفاً تغییر لحن در برابر دنیا، حل کرد. نتیجه این رویکرد میتواند تبدیل سیاست به مجموعهای از آرزوها باشد؛ یعنی فاصلهگرفتن از آنچه در واقعیت وجود دارد و جایگزینکردن «آنچه دوست داریم باشد» بهجای آنچه وجود دارد.
اما در طرف دیگر رویکردی قرار دارد که منتقدانش آن را سختگیرانه، بسته و گاه افراطی توصیف میکنند؛ رویکردی که هر تفاوت نظر را نشانه ضعف، هر نقد را تخریب و هر تلاش برای گفتوگو را عقبنشینی میبیند. در این منطق، دایره خودیها آنقدر محدود میشود که بهجای جذب بخشهای مختلف جامعه، مدام افرادی از آن بیرون رانده میشوند و سیاست، از هنر ساختن اجماع به مسابقهای برای اثبات خلوص تبدیل میشود.
مشکل اساسی اینجاست که کشور در بزنگاههای تاریخی بیش از هر چیز به عقلانیت میان این دو افراط نیاز دارد؛ نه سادهاندیشیای که تهدید را کوچک ببیند و نه سختگیریای که جامعه را کوچک کند. یک سیاست ملی پایدار باید بتواند همزمان واقعبین، مقتدر و انعطافپذیر باشد؛ تهدید خارجی را جدی بگیرد، اما اختلاف داخلی را به دشمنی تبدیل نکند؛ از منافع کشور کوتاه نیاید، اما هر صدای متفاوت را نیز از دایره ملی خارج نسازد. بهویژه در شرایط جنگ و فشار خارجی، هر دو خطا پرهزینهتر از روزهای معمولی میشود. سادهسازی میتواند به محاسبه غلط در برابر بیرون منجر شود و افراطگرایی به فرسایش انسجام در درون. آنچه ایران در چنین مقطعی نیاز دارد، نه حذف یکدیگر، بلکه بازسازی یک «میانه عقلانی و ملی» است که بتواند تفاوتها را تحمل کند و درعینحال بر سر امنیت، تمامیت ارضی و منافع کشور مرزی روشن و مشترک داشته باشد.
اشتباههای تاریخی را دوباره زندگی نکنیم
در تاریخ سیاسی ایران بارها میتوان رد پای جریانهایی را دید که سیاست را نه عرصه گفتوگو، اقناع و ساختن یک ائتلاف ملی گسترده، بلکه میدان حذف، مرزبندی و بیرونراندن دیگری تعریف کردهاند؛ جریانی که در بزنگاههای حساس، بهجای «جذب حداکثری»، خواسته یا ناخواسته منطق «دفع حداکثری» را در پیش گرفته و هر اختلافنظری را به خطی برای جداکردن بخشی از جامعه از بخش دیگر تبدیل کرده است. تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که هزینه چنین رفتاری، بهخصوص هنگامی که کشور همزمان با فشار خارجی روبهرو بوده، گاه بسیار سنگین بوده است. نمونه قابلتأمل آن را میتوان در سالهای پس از انقلاب مشروطه مشاهده کرد؛ زمانی که مجلس دوم به دو جریان عمده دموکرات و اعتدالی تقسیم شد و رقابت سیاسی بهتدریج چنان دوقطبی شد که حتی هواداران مسلح دو طرف در بیرون از مجلس حضور داشتند. منابع تاریخی تصریح میکنند که در شرایطی که دولت مشروطه از ضعف مالی، ناامنی داخلی و فشار قدرتهای خارجی رنج میبرد، تقابل و سیاستهای انسدادآفرین دو جناح نیز به تضعیف بیشتر کارآمدی مجلس و سرخوردگی عمومی دامن زد.
نمونه دیگری را میتوان در سالهای نهضت ملی شدن نفت دید؛ جایی که ائتلاف سیاسی گستردهای که پیرامون دکتر محمد مصدق شکل گرفته بود، بهمرور با اختلافات درونی روبهرو شد و چهرههایی چون آیتالله کاشانی، مظفر بقایی و حسین مکی از او فاصله گرفتند. این شکافها در کنار فشار اقتصادی بریتانیا، فعالیتهای پنهانی لندن و سپس عملیات آمریکا و بریتانیا علیه دولت مصدق، فضای سیاسی ایران را بیشازپیش شکننده کرد و توان ائتلاف ملی را کاهش داد.
درس این تجربهها آن نیست که اختلاف سیاسی باید از میان برود یا اساساً وجود این اختلاف آسیبزاست، اما یک ضوابط و پروتکلی هم وجود دارد؛ جامعه زنده بدون اختلاف، نقد و رقابت معنا ندارد. مسئله از جایی آغاز میشود که اختلاف به حذف تبدیل شود، منتقد به دشمن تعبیر گردد و هر جریان سیاسی خود را تنها نماینده مشروع کشور بداند. چنین رویکردی، بهویژه در وضعیت جنگ، تهدید خارجی یا بحران ملی، نهتنها درست و مسئولانه نیست، بلکه میتواند همان شکافی را ایجاد کند که دشمن خارجی بیش از هر چیز از آن بهره میبرد. در چنین شرایطی حفظ وحدت ملی باید بر رقابتهای جناحی مقدم باشد؛ وحدتی که البته به معنای تعطیلکردن نقد و تفاوت دیدگاه نیست، بلکه یعنی همه جریانها بدانند در لحظهای که پای امنیت، تمامیت ارضی و منافع ملی ایران در میان است، مرز اصلی نه میان گروههای داخلی، بلکه میان «اختلاف سیاسی مشروع» و «آسیبزدن به انسجام ملی» قرار دارد.
یوسف علیه پزشکیان
اخیراً اظهاراتی از یوسف پزشکیان (پسر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران) در پاسخ به یک نظر در صفحه ویراستی (برنامه ایرانی) منتشر شده که او در این اظهارات از مردم ایران خواسته که مانند مردم یمن قناعت کنند و یارانه نقدی دریافت نکنند. فیالواقع قناعت پیشهکردن، رعایتکردن در مصرف انرژی و صرفهجوییکردن در شرایط بحرانی از الزامات شرایط جنگی و بحران است، اما این اظهارات با این ادبیات تفرقهزا در چنین فضایی از یوسف پزشکیان که باید وحدتآفرین باشد، صحیح نیست.
اظهارات اخیر یوسف پزشکیان را میتوان دقیقاً از نقطهای نقد کرد که مسعود پزشکیان این روزها بیشترین تأکید را بر آن دارد؛ حفظ انسجام ملی. رئیسجمهور در حاشیه رزمایش «جانفدایان ایران» تصریح کرده که «وحدت و انسجام» میتواند دشمن را ناامید کند و ایران را متعلق به همه ایرانیان دانسته است؛ سخنانی که نشان میدهد دولت میکوشد در شرایط جنگ و فشار خارجی مرزهای جناحی را کمرنگ و جامعه را حول یک مفهوم مشترک ملی جمع کند. درست در چنین فضایی، ادبیاتی مانند ادبیات یوسف پزشکیان که بخشی از مردم را به دلیل نوع نگاهشان به مقاومت، معیشت یا سیاست خارجی با طعنه و کنایه مخاطب قرار میدهد، میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد. این اولینبار نیست که یوسف پزشکیان در کلماتی که استفاده میکند، -در این جایگاه خطیر فعلی - اینقدر بیپروا عمل میکند. در گذشته نیز در یک جلسه رسمی به زبان ترکی حرف زد و همین موضوع در شبکههای اجتماعی بسیار حاشیهساز شد. یا در اظهاراتی دیگر گفته بود حیات ما به غنیسازی وابسته نیست. اظهارات اخیر او در شرایط حساس فعلی کشور باعث شده اسم او در شبکه خارجی ایکس ترند شود و ایندست ترند شدنها در این وضعیت توجیه ملی ندارد.
مسئله این نیست که یوسف پزشکیان حق اظهارنظر ندارد یا مشکلات اقتصادی نباید نقد شوند؛ اتفاقاً نقد معیشت و سیاستهای دولت حق جامعه است. مسئله آنجاست که فرزند رئیسجمهوری که خود تلاش میکند از «همه ایرانیان» سخن بگوید، با چنین لحنی و ادبیاتی عملاً بخشی از همان جامعه را در مقابل بخش دیگر قرار میدهد. این تناقض، پیام وحدت رئیسجمهور را نیز تحتالشعاع قرار میدهد و این پرسش را ایجاد میکند که چگونه میتوان از جامعه خواست اختلافات را در شرایط حساس کنار بگذارد، اما همزمان با زبانی سخن گفت که توانایی دامنزدن به همان اختلافات را دارد؟ در وضعیت جنگی، مسئولیت کلمات سنگینتر است؛ بهویژه برای کسانی که به واسطه نسبت خانوادگی با رئیسجمهور، سخنانشان ناگزیر بیش از یک شهروند عادی دیده و تفسیر میشود. اگر قرار است انسجام ملی واقعاً به یک راهبرد تبدیل شود، نخستین شرط آن پرهیز از زبانی است که مردم را به اردوگاههای متقابل تقسیم میکند.