چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵
خردنامه

بمباران خیابان آذر قم، هنوز روایت مکتوب کافی ندارد

بمباران خیابان آذر قم، هنوز روایت مکتوب کافی ندارد
ایران پرسمان - فاطمه بهبهانی، نویسنده «نشانی گنج»، با اشاره به کمبود روایت‌های مکتوب از بمباران قم گفت: برای خلق این اثر از روایت‌های رضا قربانیان، تنها بازمانده خانواده، استفاده کردم.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - فاطمه بهبهانی، نویسنده «نشانی گنج»، با اشاره به کمبود روایت‌های مکتوب از بمباران قم گفت: برای خلق این اثر از روایت‌های رضا قربانیان، تنها بازمانده خانواده، استفاده کردم.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: جنگ برای بسیاری از خانواده‌ها با صدای آژیر، پناه گرفتن در زیرزمین‌ها و اضطراب حمله‌های هوایی گره خورده است؛ اما برای بعضی خانواده‌ها، یک شب جنگی می‌تواند تمام زندگی را به قبل و بعد از خود تقسیم کند. «نشانی گنج» روایت یکی از همین شب‌هاست؛ شبی که برای خانواده‌ای در قم، پایان یک زندگی معمولی و آغاز سال‌های طولانی دلتنگی و خاطره شد.
داستان به روزهای پایانی سال ۱۳۶۶ و ماه‌های نخست سال
۱۳۶۷ می‌رود؛ زمانی که حملات هوایی رژیم بعث عراق به شهرها شدت گرفته بود. در میان این روزهای پرالتهاب، خانواده قربانیان در خیابان آذَر قم زندگی می‌کردند؛ خانواده‌ای هشت‌نفره که پدر، عتیقه‌فروش شناخته‌شده و دست‌ودلبازی بود و مادر نیز در آستانه تولد فرزند دیگرشان قرار داشت. خانواده‌ای با همان جزئیات ساده و آشنایی که زندگی را برای یک نوجوان شیرین می‌کند؛ خرید لباس عید، انتظار برای تولد نوزاد، رفت‌وآمدهای خانوادگی و البته دغدغه‌هایی مثل یک جفت کتانی سفید که رضا با پس‌انداز خودش خریده بود.
اما در ۱۶ فروردین ۱۳۶۷، بمباران خیابان آذر قم همه‌چیز را تغییر داد. از میان اعضای این خانواده، تنها رضا که نوجوانی کم‌سن‌وسال بود، از این حادثه جان سالم به در برد؛ نوجوانی که حالا باید به جای بازی و مدرسه، با آوار خانه و فقدان شش عضو خانواده‌اش روبه‌رو شود و سال‌ها بعد، خاطرات آن روزها را روایت کند.
فاطمه بهبهانی در «نشانی گنج» تلاش کرده است این روایت تلخ را از زاویه دید رضا و با زبانی متناسب با مخاطب نوجوان بازگو کند؛ روایتی که میان روزهای عادی زندگی خانواده و شب تلخ بمباران رفت‌وآمد دارد و نشان می‌دهد چگونه می‌توان از دل یک فقدان بزرگ، با امید و توکل، مسیر زندگی را ادامه داد.
به بهانه هفته دفاع مقدس، با فاطمه بهبهانی، نویسنده «نشانی گنج»، درباره چگونگی شکل‌گیری این روایت، مواجهه با یک حادثه واقعی و دشواری‌های بازآفرینی زندگی خانواده قربانیان برای مخاطب نوجوان گفت‌وگو کردیم.
* ماجرای شهادت خانواده قربانیان، با توجه به ابعاد تلخ و سنگینی که دارد، می‌توانست در قالب ادبیات بزرگسال روایت شود؛ اما شما «نشانی گنج» را برای مخاطب نوجوان نوشته‌اید. چه ویژگی‌ای در خودِ ماجرا و شخصیت رضا دیدید که فکر کردید این روایت باید به ادبیات نوجوان راه پیدا کند؟ آیا انتخاب مخاطب نوجوان از ابتدا بخشی از طراحی روایت بود یا در روند نوشتن به این نتیجه رسیدید؟
به دلیل سفارش کاری که از طرف انتشارات به بنده محول شد که داستان برای نوجوان روایت شود، این کار را انجام دادم. البته شخصیت اول داستان که رضا باشد، نوجوانی بود پر جنب و جوش که به این تم خیلی کمک کرد. در ابتدا مردد بودم بتوان از این ماجرا کار نوجوان بیرون بیاید ولی وارد که شدم تقریبا می‌توانم بگویم موفقیت آمیز بود.
* شما می‌توانستید روایت «نشانی گنج» را مستقیماً از شب بمباران و شهادت شش عضو خانواده قربانیان آغاز کنید، اما بخش قابل توجهی از داستان را به زندگی عادی خانواده، شیطنت‌های رضا، درس خواندن مهدی، سمنوپزان، خرید عید و روابط خانوادگی اختصاص داده‌اید. این انتخاب چقدر آگاهانه برای ساختن فاصله میان «خانواده‌ای که قرار است از دست برود» و «خانواده‌ای که تا پیش از آن زندگی می‌کند» بود؟
کاملا آگاهانه و بعد از چند بار بازنویسی و تفکر روی روند کار انجام شد. نوجوان اگر در ابتدا با خانواده‌ای که از دست رفت روبرو می‌شد طبیعتاً همذات پنداری و کشش لازم را با قصه نداشت و باعث پس زدن مخاطب می‌شد. در نتیجه با توجه به قصه‌ها و اطلاعات خوبی که در اختیار داشتم تصمیم گرفتم از زندگی شاد و سالم قبل شروع کنم و نوجوان را قدم به قدم با رضای سرزنده همراه کنم. و به مرور و با تعلل و کششی که به داستان می‌دهم به پایان نزدیک شوم.
* بمباران خیابان آذری قم در ۱۶ فروردین ۱۳۶۷ یک حادثه بسیار تلخ است، اما شما روایت را از روزهای قبل از آن آغاز کرده‌اید. آیا نگرانی از این داشتید که اگر داستان بیش از حد حول خودِ حادثه بچرخد، «نشانی گنج» برای مخاطب نوجوان به یک روایت صرفاً تلخ و جنگی تبدیل شود؟
بله کاملا همین مطلب که پس زدگی مخاطب برایم مهم بود. غصه و غم، از دست دادن نزدیکان، سرانجام‌های ناراحت کننده‌ای است که هر مخاطبی را همراه نمی‌کند. به همین دلیل نیاز داشتم با وجود غم قصه، از زاویه‌ای متفاوت وارد ماجرا شوم.
* انتخاب عنوان «نشانی گنج» در کنار ماجرای جست‌وجوی بقایای خانواده و وسایل رضا، معنای متفاوتی پیدا می‌کند. این عنوان از ابتدا قرار بود یک نشانه روایی برای مخاطب باشد یا در جریان پژوهش و نوشتن به معنای عمیق‌تری رسید؟
عنوان کتاب بعد از تمام شدن کتاب توسط مدیر نشر انتخاب شد. و قطعا روایت و نحوه پرداخت و پایان بندی آن باعث این انتخاب شده است که بنده هم با آن موافق و هم نظر بودم. چرا که معنای عمیق گنج را به خوبی منتقل می‌کند.
* شما در روایت، میان روزهای عادی خانواده و ماه‌های پایانی جنگ رفت‌وبرگشت دارید. این جابه‌جایی زمانی چه کمکی کرد که حادثه بمباران صرفاً یک اتفاق ناگهانی نباشد و مخاطب ابتدا با زندگی‌ای که در معرض نابودی قرار گرفته، ارتباط بگیرد؟
فلش بک همیشه در داستان باعث جذابیت و کشش بیشتری برای مخاطب می‌شود. از این رفت و برگشت‌ها استفاده کردم که صرفا یک روایت گزارشی و خطی از قبل و بعد به نوجوان ندهم و در عین حال بر زیبایی و جذابیت کار بیافزاییم.

ایران پرسمان


* با توجه به دو جنگ اخیر و نوجوانانی که ممکن است مانند رضا، تجربه از دست دادن اعضای خانواده یا نزدیکانشان را داشته باشند، فکر می‌کنید روایت‌هایی مثل «نشانی گنج» چه نسبتی با تجربه این نسل پیدا می‌کنند؟ آیا ادبیات داستانی می‌تواند برای نوجوانی که خودش با چنین فقدانی روبه‌رو شده، صرفاً روایت یک حادثه تاریخی نباشد و در مواجهه با آن تجربه و ادامه دادن زندگی هم نقشی داشته باشد؟
شخصیت رضا به شخصه برای من آموزنده بود. چرا که تمام این ماجراها را دیده و شنیده و تا بزرگسالی به دوش کشیده ، اما همه را ثبت کرده بود و لحظه به لحظه به کاغذ و قلم سپرده بود که فراموشی باعث از بین رفتن آن نشود. با وجودی که برای بیان هر خاطره‌ای اشک می‌ریخت و متاثر می‌شد ولی پیشرفت و ترقی در زندگی بعد او کاملا مشهود بود. البته وجود خانواده‌های بازمانده و پشتیبان هم بی‌تاثیر نیست ولی قدم اول را خود رضا برای آینده و پیشرفت خود برداشته بود. پس نوجوانان امروزی که گرفتار این پیشامد و داغ می‌شوند هم می‌توانند با کمک الگو گیری از این داستان و البته شخصیت قوی خودشان گام‌های موفقی را برای آینده بردارند.
* نوشتن «نشانی گنج» از این جهت چالش‌برانگیز است که با یک ماجرای واقعی و بسیار تلخ روبه‌رو هستید، اما باید آن را از زبان یک نوجوان و برای مخاطب نوجوان روایت کنید؛ ضمن اینکه بخش زیادی از داستان مربوط به زندگی عادی خانواده‌ای است که مخاطب می‌داند قرار است به‌زودی از دست بروند. در مسیر نوشتن، سخت‌ترین بخش کار برای شما چه بود؛ پیدا کردن صدای رضا، بازسازی زندگی و فضای آن خانواده، یا روایت کردن خودِ بمباران و پیامدهایش؟
بنده این موضوع را تکرار می‌کنم مجددا که واقعا با این قصه زندگی کردم و لحظه به لحظه با آن همذات پنداری کردم. گویی که یکی از اعضای خانواده باشم. با لحظات تأسف برانگیزش اشک ریختم و همراه شیطنت‌های رضا و داستان‌هایش خندیدم. صحنه‌ای که بچه‌ها و رضا با پیکرهای عزیزانشان هنگام تشییع روبرو می‌شوند غم انگیزترین ثانیه‌های داستان است.
* ماجرای بمباران خیابان آذری قم و شهادت خانواده قربانیان یک اتفاق واقعی و مستند است، اما با وجود گذشت سال‌ها، به نظر می‌رسد روایت‌های مکتوب چندانی از این حادثه در دسترس مخاطب نیست و حتی در حوزه ادبیات داستانی هم کمتر به آن پرداخته شده است. به نظر شما دلیل این کم‌روایتی چیست؟ در جریان پژوهش برای «نشانی گنج»، به چه اندازه منبع، سند و روایت دست‌اول درباره این خانواده و آن حادثه دسترسی داشتید؟
بله همین طور است متاسفانه داستان و روایت‌های مکتوب و شفاهی کمی در دسترس است که به کمک نوشتن بیاید و داستان خلق شود بنده با کمک مصاحبه‌های شفاهی و مکتوبی که از رضا قربانیان در دسترس داشتم توانستم این داستان را برای نوجوان خلق کنم. دقیقا برای پروژه‌های دیگری که بخواهیم برای بمباران مخصوصا قم کار کنیم با فقر منابع و اطلاعات مواجهیم. و این به کم کاری، نبود منابع انسانی و مکتوب در دسترس برمی‌گردد.


نظرات شما