چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵
سیاست روز

بحران سالمندی در ایران

بحران سالمندی در ایران
ایران پرسمان - شرق/متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست بابک زمانی| بحران سالمندی در کشور ما بحران جامعه‌ای است که از ابعاد و تعابیر مختلف ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
بابک زمانی| بحران سالمندی در کشور ما بحران جامعه‌ای است که از ابعاد و تعابیر مختلف در حال سالمند و سالمندتر شدن است و اشراف او به این موضوع محدود به یک روز در سال است که در تمام جهان به‌عنوان روز سالمندی شناخته شده و واکنش او هم به این موضوع تنها جلسه‌ای است پشت یک میز بسیار بزرگ در باغی زیبا، بین نمایندگان انجمن‌های علمی که نه اختیاری دارند و نه ارتباطات مردمی چندانی، با نماینده‌ای از دولت که فقط می‌توان بر خصلت‌های او و سابقه مدیریتی و آشنایی‌اش با مسئولان حساب کرد، نه مسئولیت فعلی‌اش در دولت! در همین یک روز و در همین یک جلسه هم موضوع نتوانست حتی یک نفر از اعضای اصلی کابینه را میان خود ببیند. شاید این هم خود یکی از نتایج بحران سالمندی در کشور ما باشد. نکات مثبت و منفی متعددی کشور را دارند به سوی سالمندی می‌برند و کشور را از انفاس جوان محروم می‌کنند؛ گاه حتی به‌ طور فعال طرد می‌کنند.
پیشرفت‌های روزافزون دانش طب که به شکل اجتناب‌ناپذیری به داخل کشور نفوذ می‌کنند، همگی در راستای تطویل حیات و در نتیجه سالمندی جامعه هستند.
کاهش زاد و ولد، افزایش سن ازدواج و کاهش امید به زندگی هم از عوامل مهم سالمندی هستند.
فاصله روزافزون بین ایدئال‌های طبقه متوسط با آنچه در عالم واقع وجود دارد و تحقق‌یافتنی است، به مهاجرت روزافزون جامعه جوان و توانمند می‌افزاید. همه اینها درست، اما یک نکته مهم و مغفول هم آن است که سیستم توان کادرسازی و سپردن مسئولیت و اداره جامعه به نسل‌های هرچه جوان‌تر را ندارد یا از دست داده است. در جوامع پویا، سیستم دارای چنان ساختاری است که نقش فرد را در آن به حداقل می‌رساند و به کادرسازی برای اداره جامعه بها می‌دهد. بی‌تردید سپردن سکان‌های مختلف کشور، از بخش‌های پزشکی گرفته تا صنعتی و سیاسی، به معنای تضمین آینده و تحقق پیشرفت‌هایی است که امروز از آنها اطلاعی نداریم. با یک نگاه به دوروبر خود درمی‌یابیم که مصادر امور خود ما، یعنی همان نسلی است که از سال‌ها پیش همچنان هست.
راه‌حل مسئله سالمندی در کشور ما راه‌حلی از جنس مهندسی اجتماعی نیست. مهندسی اجتماعی به این معنا که دولت به‌عنوان کارآمدترین نیروی موجود، قطع نظر از صداهایی که از جامعه برمی‌خیزد، بدون توجه به کارشناسی‌هایی که گروه‌های مردمی انجام می‌دهند و بدون توجه به اخلاقیات و فرهنگ‌های خاصی که درباره هر مسئله در میان مردم وجود دارد، بدون مبادله آزادی که نهادهای مستقل با یکدیگر برقرار می‌کنند، بتواند به بهترین شکل روند امور را مهندسی کند، غیرممکن است؛ بنابراین نه‌تنها دولت، بلکه فرهیختگان و خیراندیشانی که تنها به اصلاح امور می‌اندیشند -سرپناهی برای سالمندان ناتوان، تأسیس پیاده‌رو برای شهری چند میلیونی، سپردن امور به جوانان و...- نیازمند انجمن‌ها و نهادهایی هستند که خود مردم برای حمایت از خود تأسیس کنند و در رسیدن به هدف، از هر ابزار مدنی استفاده کنند، خسته نشوند و بدانند رهبر اصلی همه جنبش‌های مدنی «زمان» است. انجمن‌های علمی هم تنها با پشتیبانی از این نوع نهادها و تلقیح دانش به آنهاست که می‌توانند قدرت را مجبور به تمکین از درخواست‌های آگاهانه عمومی کنند.
انجمن‌های پزشکی که با عنوان «علمی» تأسیس شده‌اند، اما فعالیت علمی به معنای بومی‌سازی دانش طب و تدوین اولویت‌های آموزشی و تحقیقاتی، کمترین کارکرد آنهاست و در غیاب سندیکاهای حرفه‌ای در جهت اهداف صنفی تلاش می‌کنند و در وانفسای فقدان سندیکا، نقش‌های مثبت بی‌شماری ایفا کرده‌اند، نهادهای مناسبی برای درخواست‌های گروه‌های مردم، ازجمله سالمندان نیستند. این انجمن‌ها حداکثر می‌توانند بیانیه‌ای حاوی درخواست‌هایی از دولت تهیه کنند که با نگاه کلی، باز هم بخشی از همان نگاه مهندسی اجتماعی است.


نظرات شما