شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵
خردنامه

رمان «ضیف» با محوریت زندگی شهید محمد ضیف منتشر شد

رمان «ضیف» با محوریت زندگی شهید محمد ضیف منتشر شد
ایران پرسمان - رمان «ضیف» نوشته محمدعلی جعفری، با محوریت زندگی شهید محمد ضیف و در قالب داستانی عاشقانه‌جنگی، از سوی انتشارات معارف منتشر شد.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - رمان «ضیف» نوشته محمدعلی جعفری، با محوریت زندگی شهید محمد ضیف و در قالب داستانی عاشقانه‌جنگی، از سوی انتشارات معارف منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان «ضیف» نوشته محمدعلی جعفری، روایتی داستانی از زندگی در غزه در میانه جنگ، عشق و تلاش برای بقاست که زندگی جوانی ۲۲ ساله را با جست‌وجو درباره محمد ضیف، از چهره‌های شناخته‌شده مقاومت فلسطین، پیوند می‌دهد.
شخصیت اصلی این رمان، نویسنده و خبرنگاری جوان است که در جریان جنگ غزه میان ماندن و رفتن، عشق و نجات خود گرفتار شده است. او در کنار رابطه‌اش با دختری به نام نور، که با نقاشی بر دیوارهای زخمی شهر می‌کوشد نشانی از زندگی را حفظ کند، مأموریت می‌یابد درباره مردی بنویسد که سال‌ها زندگی خود را دور از چشم دیگران و در سایه پنهان‌کاری گذرانده است.
در مسیر داستان، درخواست طارق، یکی از فرماندهان حماس، برای نوشتن زندگی محمد ضیف، مسیر روایت را تغییر می‌دهد. راوی که تا پیش از این درگیر یافتن راهی برای خروج از غزه بوده، اکنون باید در جست‌وجوی هویت مردی برآید که نامش با جنگ، راز و مقاومت گره خورده است.
جعفری در این اثر، خط داستانی عاشقانه را در کنار فضای جنگی غزه پیش می‌برد و از خلال تجربه‌های شخصیت‌های داستان، به موضوعاتی چون انتخاب میان ماندن و رفتن، معنای عشق در شرایط جنگی و نقش نوشتن در ثبت خاطرات و جلوگیری از فراموشی می‌پردازد.
فضای فرهنگی غزه، کتاب‌فروشی‌ها، دیوارهای نقاشی‌شده و یاد نویسندگانی چون غسان کنفانی نیز بخشی از جهان داستانی این رمان را شکل می‌دهند. روایت همچنین با قاب‌بندی در بارسلونا، به بازتاب خاطرات جنگ و تأثیر تجربه‌های غزه بر زندگی راوی می‌پردازد.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
جعبه خاکی رنگ را جلوی پایم می‌گذارند. قبل از آنکه صدای بی‌حسِ سرباز بشنوم، صدای دیگری را می‌شناسم. صدایی که سعی می‌کند بی‌تفاوت باشد، اما یک رشته نازکِ اضطراب در آن لرزان است: «بپوش.» زمزمه‌وار اسمش را می‌گوید. ناصر.
سرم را بلند می‌کنم. او ایستاده. چشم‌هایش به نقطه‌ای روی دیوار خیره شده، گویی در حال خواندن منوی یک کافه است. اما می‌دانم. می‌دانم که او شاویشِ بند است. پلی میان من و «آنها». پلی که رویش باید با احتیاط راه بروی مبادا بیفتی.
ناصر یونیفورم را از کیسه بیرون می‌آورد. خاکی، سفت، با بوی روغن و پارچه نو. حرکات ناصر سریع و ماشینی است، طوری که سرباز پشت سرش متوجه نشود که او، به جای پرت کردن لباس، آن را می‌گذارد روی زمین، طوری که دکمه‌ها به سمت من باشد. یک حرکت کوچک. یک ریسک حساب‌شده. این همان راه رفتن روی طناب است.
دست‌هایم را در آستین فرو می‌کنم. انگار یک پوست تازه است که باید آن را بپوشم، پوستی که نه شبیه من است و نه قرار است برایم بماند. شکنجه جدید است؟ دلیلش چیست؟ صدای ناصر را می‌شنوم که زیر لب، برای خودش یا برای من، زمزمه می‌کند: «پوستت را نمی‌کنند. پوستی دیگر می‌پوشی. فقط همین.»
این یک توضیح نیست. یک تسلی است. تسلی یک شاویش که می‌داند دارد در عملیاتِ کندن هویت شرکت می‌کند، اما تمام هنرش این است که این کار را با کمترین زخم ممکن انجام دهد.
هاج و واج بند چکمه‌ها را محکم می‌کنم. با هر گره، گره‌ای روی قلبم می‌خورد. کف پاهایم گزگز می‌کند. فرصت نمی‌دهند خونش بند بیاید. دست‌بندهای زنجیردار را او نمی‌بندد. یک قدم عقب می‌ایستد و اجازه می‌دهد سرباز این کار را انجام دهد. سردیِ فلز را زیر پوستِ مچ‌هایم حس می‌کنم.
وقتی چشم‌بند را می‌زنند و دنیا سیاه می‌شود. دستش را روی شانه‌ام من می‌گذارد. نه به عنوان نگهبان، که به عنوان یک راهنما. فشار انگشتانش محکم و سریع است: «سه قدم جلو، بعد پیچ به چپ.» اطلاعاتی که نیازی به دادنش نیست. این، سهم او از مقاومت است. سهم یک شاویش که هنوز خودش را آنها نمی‌داند.
کتاب «ضیف» نوشته محمدعلی جعفری، در ژانر عاشقانه‌جنگی و برای مخاطبان جوان و بزرگسال از سوی انتشارات معارف منتشر شد.


نظرات شما