ایران پرسمان - یک منتقد ادبی با اشاره به شباهت شهید مصطفی صدرزاده و شهید مصطفی چمران گفت: شهید صدرزاده در ۱۵ سال مسیری را پیمود که چمران در ۴۰ سال طی کرده بود.
به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی کتاب «سرباز روز نهم» با حضور محقق اثر محمدمهدی رحیمی و محمدعلی صمدی به عنوان کارشناس و منتقد ادبی در خبرگزاری مهر برگزار شد. بخش اول این نشست را در ادامه از نظر میگذرانید.
محمدمهدی رحیمی، محقق کتاب «سرباز روز نهم» در نشست نقد و بررسی این اثر با اشاره به چگونگی آغاز این پروژه اظهار کرد: در مقدمه کتاب بهطور کامل توضیح داده شده که این کار چگونه شکل گرفت. حدود یک هفته پس از شهادت مصطفی صدرزاده، به دلیل آشنایی و قرابت جغرافیایی با او و دوستانش در منطقه کهنز شهریار، جمعی از فعالان فرهنگی تصمیم گرفتند کاری برای معرفی این شهید انجام دهند و پروژه از همین نقطه آغاز شد.
وی با تأکید بر اینکه «سرباز روز نهم» حاصل تلاش یک فرد نیست، افزود: این کتاب یک کار جمعی و تیمی است. من مسئولیت انجام بخشی از مصاحبهها را برعهده داشتم و دوستان دیگری نیز بخشهای دیگر را دنبال کردند. نویسندگان مختلفی هم در شکلگیری این اثر نقش داشتند که در ادامه درباره فعالیتهای آنان بیشتر صحبت خواهد شد.
رحیمی با اشاره به آغاز زودهنگام مصاحبهها بیان کرد: دفتر راهیار از نخستین مجموعههایی بود که پس از شهادت مصطفی صدرزاده سراغ این پروژه رفت. ما حدود یک هفته پس از شهادت او، گفتوگو با دوستان و اطرافیانش را آغاز کردیم. بعدها، با توجه به ویژگیهای شخصیتی شهید و بازتاب رسانهای او، پروژههای دیگری نیز شکل گرفت. در همان مقطع، روایت فتح هم کار خود را آغاز کرد و کتاب آن مجموعه نیز منتشر شد؛ با این حال، کتاب «سرباز روز نهم» در سال ۱۴۰۰ به چاپ رسید.
شهیدی که ابعاد تازه زندگیاش در دل مصاحبهها آشکار شد
محقق کتاب «سرباز روز نهم» با اشاره به برداشت اولیه خود از شهید صدرزاده گفت: زمانی که کار را آغاز کردم، تصورم این بود که مصطفی هم مانند بسیاری از فعالان فرهنگی است که در اطراف خود میشناسیم؛ فردی که فعالیت فرهنگی داشته و برای حضور در سوریه رفته و به شهادت رسیده است. اما هرچه بیشتر درباره او مصاحبه گرفتیم و با زندگیاش آشنا شدیم، ابعاد و زوایای تازهای از شخصیتش برای ما آشکار شد.
وی نخستین ویژگی برجسته شهید صدرزاده از نگاه خود را فعالیتهای تربیتی او در مسجد و پایگاه دانست و افزود: حلقه نوجوانانی که مصطفی با آنها کار میکرد و فعالیتهایی که برای تربیت این گروه سنی انجام میداد، برای من بسیار قابل توجه بود. گفتوگوهای اولیه ما نیز بیشتر بر همین بخش از زندگی او متمرکز بود.
رحیمی توضیح داد: در آغاز کار، هنوز به همرزمان شهید دسترسی نداشتیم و به دلیل فاصله کوتاه از زمان شهادت، امکان گفتوگو با خانواده او نیز بهسادگی فراهم نبود. به همین دلیل، نخستین مصاحبهها را با دوستان و افرادی انجام دادیم که در فعالیتهای تربیتی و فرهنگی همراه او بودند.
وی با اشاره به نزدیکی سنی و جغرافیایی خود با شهید صدرزاده ادامه داد: من و مصطفی تقریباً همسن بودیم و او حدود هفت یا هشت ماه از من کوچکتر بود. از طرف دیگر، جنس فعالیتهایی که او انجام میداد، به کارهایی شباهت داشت که ما نیز در مسجد محله خود دنبال میکردیم. همین موضوع باعث شد برایم این پرسش جدی شکل بگیرد که چرا مصطفی در فعالیتهایش به نتایج قابل توجهی میرسید، درحالیکه ما هم کارهایی مشابه انجام میدادیم.
این محقق با بیان اینکه همین پرسش میتواند برای فعالان فرهنگی راهگشا باشد، اظهار کرد: به نظرم یکی از مخاطبان اصلی این کتاب، فعالان فرهنگی و کسانی هستند که در مسجد، هیئت و مجموعههای تربیتمحور فعالیت میکنند. آنها میتوانند با مطالعه زندگی مصطفی صدرزاده، درباره شیوه کار، انتخابها و دلایل موفقیت او تأمل کنند و از تجربههایش برای فعالیتهای خود بهره ببرند.

روح بیقرار و تکلیفمحور شهید صدرزاده
رحیمی با اشاره به ویژگیای که در بخشهای مختلف زندگی شهید صدرزاده مشاهده کرده است، گفت: روح بیقرار و ناآرام مصطفی برای من بسیار جذاب بود. او براساس تکلیفی که احساس میکرد، تصمیم میگرفت و عمل میکرد. این موضوع صرفاً یک شعار نیست؛ وقتی زندگی او را بررسی میکنیم، میبینیم که انتخابهایش دلایل مشخصی داشت و حتی زمانی که از مسیری منصرف میشد، این انصراف نیز برآمده از یک دلیل و دغدغه بود.
وی برای توضیح این ویژگی به تجربه تحصیل شهید صدرزاده در حوزه علمیه اشاره کرد و افزود: مصطفی در مقطعی تصمیم گرفت وارد حوزه علمیه شود، اما پس از چند ماه از ادامه تحصیل انصراف داد. بنا بر آنچه در روایتهای مربوط به زندگی او آمده است، وقتی متوجه شد شهریه حوزهای که در آن تحصیل میکرد از سوی آیتالله منتظری تأمین میشود، تصمیم گرفت آنجا را ترک کند.
مصطفی در حدود ۱۷ یا ۱۸سالگی، بهجای آنکه فعالیت خود را تنها در محیط آشنای مسجد ادامه دهد، به سراغ محلهای رفت که نیاز بیشتری به فعالیت فرهنگی و تربیتی داشت
این محقق ادامه داد: در مقطع دیگری، مصطفی وارد دانشگاه شد و رشته ادیان و مذاهب را انتخاب کرد. دلیل این انتخاب نیز به دغدغهای در محیط زندگیاش بازمیگشت؛ او متوجه شده بود که برخی از نوجوانان و جوانان محله به سمت مسیحیت و زرتشتیگری گرایش پیدا میکنند و میخواست با شناخت بیشتر این حوزه، امکان گفتوگو و ارتباط مؤثرتر با آنها را داشته باشد.
رحیمی با بیان اینکه چنین نمونههایی نشان میدهد انتخابهای شهید صدرزاده از دغدغههای واقعی او سرچشمه میگرفت، گفت: حتی تصمیم او برای رفتن به سوریه نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. دستکم هرچه زندگی او را بیشتر میشناسیم، روشنتر میشود که این تصمیم صرفاً حاصل یک هیجان یا احساس زودگذر نبود و بر مبنا و اعتقادی استوار بود.
محقق کتاب «سرباز روز نهم» در ادامه به فعالیتهای محلی شهید صدرزاده پرداخت و اظهار کرد: مصطفی در محله کهنز شهریار زندگی میکرد؛ منطقهای که بخشهای مختلف آن از نظر فضای اجتماعی و فرهنگی تفاوتهایی با یکدیگر داشتند.
وی توضیح داد: مسجد امیرالمؤمنین(ع) در بخشی از این منطقه فعال بود و بسیاری از نوجوانان و جوانانی که به آنجا رفتوآمد میکردند، در فعالیتهای فرهنگی حضور داشتند. اما در بخش دیگری از کهنز، شرایط اجتماعی متفاوت بود و گروهی از نوجوانان و جوانان کمتر با چنین فضاهایی ارتباط داشتند.
رحیمی با اشاره به تصمیم شهید صدرزاده برای حضور در این بخش از محله گفت: مصطفی در حدود ۱۷ یا ۱۸سالگی، بهجای آنکه فعالیت خود را تنها در محیط آشنای مسجد ادامه دهد، به سراغ محلهای رفت که نیاز بیشتری به فعالیت فرهنگی و تربیتی داشت. او کار خود را با راهاندازی هیئت آغاز کرد و در ادامه، فعالیتها به تشکیل پایگاه بسیج و گسترش مجموعه فرهنگی انجامید.
وی افزود: این مجموعه بهتدریج به یکی از مراکز فعال فرهنگی در آن منطقه تبدیل شد و نوجوانان و جوانان بسیاری در آن رشد کردند و پرورش یافتند. فعالیتها نیز به همان شکل اولیه محدود نماند و در ادامه گسترش پیدا کرد.
این محقق تأکید کرد: برای فهم شیوه فعالیت شهید صدرزاده باید به این نکته توجه کرد که او صرفاً به دنبال انجام فعالیت در محیطی آماده و همراه نبود؛ بلکه تلاش میکرد به سراغ گروههایی برود که بیش از دیگران به ارتباط، آموزش و تربیت نیاز داشتند. این انتخاب، بخشی از روحیه و نگاه او به مسئولیت فرهنگی بود.
تغییر مسیرهای شغلی در پی دغدغههای اعتقادی
رحیمی در بخش دیگری از سخنانش به فعالیتهای اقتصادی شهید صدرزاده اشاره کرد و گفت: اگر کسی از بیرون به زندگی مصطفی نگاه کند، ممکن است تغییر مسیرهای شغلی او را نشانه بینظمی یا نداشتن ثبات بداند؛ اما وقتی دلیل انتخابها و انصرافهای او را بررسی میکنیم، میبینیم که این تصمیمها نیز با دغدغههای اعتقادی و احساس مسئولیتش ارتباط داشتهاند.
وی با اشاره به تجربه برنجفروشی شهید صدرزاده بیان کرد: مصطفی در مقطعی وارد کار فروش برنج شد و در این فعالیت نیز موفق بود، اما بعداً آن را کنار گذاشت. بنا بر روایتهایی که از زندگی او نقل شده، پس از تجربهای که برایش پیش آمد، درباره درستبودن فعالیت اقتصادی خود تحقیق کرد و به این نتیجه رسید که در فرایند آسیاب و آمادهسازی برنج، اختلاطی صورت میگیرد که از نظر او قابل قبول نیست. به همین دلیل، تصمیم گرفت از آن کار خارج شود و مسیر دیگری را دنبال کند.
محقق کتاب «سرباز روز نهم» با اشاره به این نمونه توضیح داد: آنچه در زندگی مصطفی اهمیت دارد، صرفاً تعدد فعالیتها یا تغییر مسیرهای او نیست؛ مسئله اصلی این است که در هر موقعیت، تلاش میکرد نسبت میان کار خود و باورها و تکالیفی را که برایش قائل بود، بررسی کند.
وی افزود: در روایتهای مربوط به زندگی مصطفی آمده است که او در محیط فعالیت اقتصادی خود نیز فرصتهایی برای ارتباط با نوجوانان و آموزش دینی فراهم میکرد. همچنین در همین مجموعه، فعالیتهای مرتبط با پایگاه بسیج را دنبال میکرد.
این محقق با اشاره به شهید بطایی که به دست داعش به شهادت رسید، از او نیز در میان افرادی یاد کرد که در روایتهای مربوط به فعالیتهای شهید صدرزاده نامشان مطرح میشود.
رحیمی در جمعبندی سخنان خود درباره ویژگیهای شخصیتی شهید صدرزاده گفت: مصطفی در عمر نسبتاً کوتاه خود، فعالیتهای فراوانی را تجربه کرد. شاید از نظر زمانی، زندگی او طولانی نبود، اما به باور من، این زندگی به دلیل روح بیقرار، دغدغههای مستمر و روحیه تکلیفمحوریاش پربرکت شد. او تلاش میکرد تشخیص دهد در هر موقعیت چه مسئولیتی برعهده دارد و سپس برای انجام آن اقدام کند.
برای فهم شخصیت شهید صدرزاده باید به دورهای توجه کرد که او در آن رشد کرد. دهه ۱۳۷۰ برای بسیاری از نیروهای مذهبی و انقلابی، دورهای دشوار بود
وی تأکید کرد: شناخت این ویژگیها میتواند بهویژه برای فعالان فرهنگی، مسئولان مساجد، کنشگران هیئتها و کسانی که در حوزه تربیت نوجوانان فعالیت میکنند، راهگشا باشد؛ زیرا زندگی شهید صدرزاده نشان میدهد فعالیت فرهنگی مؤثر، تنها به حضور در یک مجموعه یا اجرای چند برنامه محدود نیست، بلکه به شناخت نیازهای واقعی جامعه، انتخاب میدان مناسب و پیگیری مسئولیتها وابسته است.
«سرباز روز نهم» تصویری کمنظیر از یک بسیجی تراز و بیحاشیه ارائه میدهد
محمدعلی صمدی در نشست نقد و بررسی کتاب «سرباز روز نهم» با اشاره به تجربه خود از مطالعه آثار مربوط به شهید مصطفی صدرزاده اظهار کرد: به نظرم این اثر نمونهای کمنظیر از روایت یک جوان بسیجی متعلق به نسل متولد دهه ۱۳۶۰ است؛ نسلی که در دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ و سالهای آغازین دهه ۱۳۹۰ رشد کرد و تجربه زیستهاش با نسلهای پیش از خود تفاوت داشت.
وی با اشاره به دشواری روایت زندگی جوانانی که جنگ تحمیلی را تجربه نکردهاند، گفت: ما در روایت این نسل با مشکلات و موانع متعددی مواجهیم. مصطفی صدرزاده متولد سال ۱۳۶۵ بود و چند ماه پیش از عملیات کربلای ۵ به دنیا آمد؛ بنابراین نه فضای جنگ را تجربه کرده بود و نه تلخی پذیرش قطعنامه را بهصورت مستقیم درک کرده بود. او همچنین تجربه زیسته مستقیمی از تلخیها و فضای اجتماعی دهه ۱۳۷۰ نداشت و بخش مهمی از شناختش از آن دوره، از روایت رزمندگانی شکل میگرفت که خودشان در آن سالها با دشواریها و سرخوردگیهایی روبهرو شده بودند.
این منتقد ادبی با اشاره به فضای اجتماعی دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ اظهار کرد: برای فهم شخصیت شهید صدرزاده باید به دورهای توجه کرد که او در آن رشد کرد. دهه ۱۳۷۰ برای بسیاری از نیروهای مذهبی و انقلابی، دورهای دشوار بود. در آن سالها، فضای عمومی جامعه لزوماً مشوق فعالیتهای دینی و انقلابی نبود و بسیاری از جوانانی که میخواستند در این مسیر حرکت کنند، با بیاعتنایی، تحقیر یا توصیه به کنار گذاشتن فعالیتهایشان مواجه میشدند.

وی ادامه داد: در چنین فضایی، گاهی حتی افرادی که خودشان در مسیر انقلاب فعالیت میکردند، به جوانترها توصیه میکردند فعلاً به تحصیل و زندگی شخصیشان برسند و بعداً، وقتی به موقعیتی رسیدند، فعالیتهای جدیتری را دنبال کنند. رزمندگانی هم که سالهای جنگ را پشت سر گذاشته بودند، گاهی به دلیل تجربه تلخ دهه ۱۳۷۰ و سرخوردگیهای آن دوره، جوانان را از ورود به مسیرهای دشوار برحذر میداشتند.
صمدی با اشاره به تفاوت فضای دهه ۱۳۸۰ با سالهای پیش از آن گفت: نیمه نخست دهه ۱۳۸۰ برای بخشی از نیروهای مذهبی و انقلابی، دورهای امیدوارکننده بود و این تصور وجود داشت که شرایط به ارزشها و آرمانهای انقلاب نزدیکتر میشود. با این حال، آن دوره نیز در ادامه برای برخی از افراد به سرخوردگی انجامید.
وی تأکید کرد: اهمیت زندگی شهید صدرزاده در این است که او در فضایی رشد کرد که بسیاری از شرایط اجتماعی و تجربههای نسل پیشین، حرکت در مسیر فعالیتهای دینی و انقلابی را دشوار میکرد؛ با این حال، توانست مسیر متفاوتی را انتخاب کند و آن را ادامه دهد.
آرامش، مهمترین ویژگی شهید صدرزاده بود
صمدی با اشاره به توصیف محمدمهدی رحیمی از روحیه بیقرار و فعالیتهای متعدد شهید صدرزاده گفت: برخلاف برداشتی که ممکن است از تعدد فعالیتها و تغییر مسیرهای زندگی او شکل بگیرد، من شهید صدرزاده را انسانی آرام میدانم. به نظرم ویژگی آدمهایی که اصول مشخصی دارند و قلهای را برای خود تعریف کردهاند، همین آرامش است.
وی توضیح داد: تصمیمهایی که در زندگی مصطفی میبینیم، از جمله کنار گذاشتن یک شغل، انتخاب مسیر تحصیلی یا رفتن به سوریه، ممکن است از بیرون پرشهای متعدد و تغییر مسیر به نظر برسند؛ اما از نگاه من، این تصمیمها نشانه بینظمی نیستند. او در هر مرحله، مسیر خود را روشن میدید و بدون گرفتار شدن در بحرانهای طولانی، تصمیم میگرفت و به حرکت ادامه میداد.
این منتقد ادبی با اشاره به تجربههای شخصی خود افزود: بسیاری از ما ممکن است در موقعیتی مشابه، با یک مسئله شرعی یا اخلاقی روبهرو شویم، اما برای عبور از آن بهانههای متعددی پیدا کنیم. ممکن است بگوییم درآمد این کار برای زندگیمان ضروری است یا تغییر مسیر مشکلاتی برایمان ایجاد میکند؛ اما شهید صدرزاده در نمونههایی که از زندگیاش نقل شده، بهسادگی از مسیری که آن را درست نمیدانست، خارج میشد.
در روایت زندگی شهید صدرزاده، با فردی مواجهیم که به نظر میرسد درگیر این پیچیدگیها نبود. او برای انجام کاری که درست میدانست، به دنبال هیاهو و جلب توجه نمیرفت
صمدی با اشاره به روایت مربوط به تحصیل شهید صدرزاده در حوزه علمیه نیز گفت: او پس از اطلاع از اینکه شهریه حوزه محل تحصیلش از سوی آیتالله منتظری تأمین میشود، تصمیم گرفت آنجا را ترک کند. ممکن است بسیاری از ما در چنین موقعیتی، برای خود توجیهی پیدا کنیم و بگوییم میتوانیم با همان امکانات مسیر دیگری را دنبال کنیم؛ اما شهید صدرزاده ظاهراً بدون آنکه درگیر چنین توجیهاتی شود، تصمیم خود را میگرفت و به مسیر دیگری میرفت.
انجام کارهای دشوار بدون هیاهو و بهانهجویی
صمدی با تأکید بر اینکه کتاب «سرباز روز نهم» تصویری متفاوت از فعالیت فرهنگی ارائه میدهد، گفت: بسیاری از ما برای انجام یک کار فرهنگی، پیش از هر اقدامی فهرستی از مشکلات را مطرح میکنیم؛ از نبود امکانات و بودجه گرفته تا نبود همراه، دشواریهای محیط و موانع اجتماعی. گاهی نیز پس از ناکامی، خود را قانع میکنیم که تلاشمان را کردهایم و دیگران اجازه ندادهاند کار به نتیجه برسد.
وی افزود: اما در روایت زندگی شهید صدرزاده، با فردی مواجهیم که به نظر میرسد درگیر این پیچیدگیها نبود. او برای انجام کاری که درست میدانست، به دنبال هیاهو و جلب توجه نمیرفت و بهجای آنکه دائماً درباره موانع صحبت کند، مسیرش را ادامه میداد.
این منتقد ادبی تأکید کرد: ممکن است فردی برای راهاندازی یک فعالیت فرهنگی بگوید مسجد امکانات ندارد، نوجوانان محله با مشکلات مختلفی مواجهاند یا کسی از او حمایت نمیکند؛ اما شهید صدرزاده توانست در چنین فضاهایی فعالیت کند و به نتایجی برسد که بسیاری از افراد با امکانات بیشتر نیز به آن دست پیدا نمیکنند.
وی با بیان اینکه این ویژگی از مهمترین امتیازهای کتاب است، اظهار کرد: مصطفی صدرزاده برای انجام کارهایش به فضای خاص یا تشویق دیگران وابسته نبود. حتی واژه «تکلیف» هم شاید بهتنهایی نتواند این ویژگی را توضیح دهد؛ گویی او مسیری را که در برابرش قرار داشت، بدیهی میدانست و آن را دنبال میکرد.
صمدی ادامه داد: بسیاری از ما درگیر تصورات، مطالبات و پیچیدگیهای ذهنی خود هستیم و بخش زیادی از انرژیمان صرف همین مسائل میشود؛ اما برخی افراد بهسادگی در مسیری حرکت میکنند که آن را درست میدانند. از نظر من، شهید صدرزاده از همین جنس بود؛ انسانی که بهجای درگیر شدن در حاشیهها، سرش را پایین میانداخت و کارش را انجام میداد.
نسلی که جنگ را ندیده بود، چگونه وارد میدان شد؟
این منتقد ادبی در بخش دیگری از سخنان خود به تفاوت نسل شهید صدرزاده با رزمندگان دوران دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: بخش مهمی از انگیزه رزمندگانی که در سالهای جنگ به جبهه رفتند، از فضای اجتماعی و انقلابی آن زمان تأثیر میگرفت. شخصیت امام خمینی(ره) و فضای عمومی انقلاب، نیروی محرکه مهمی برای حضور بسیاری از جوانان در میدان بود.
وی با توصیف جایگاه امام خمینی(ره) در آن دوره افزود: حضور و نفوذ معنوی امام بهگونهای بود که حتی مخالفان نیز از تأثیر شخصیت و اراده او متأثر میشدند. در آن دوره، برای بسیاری از جوانان مذهبی، حرکت در مسیری که امام ترسیم کرده بود، یک جهت روشن و قابل فهم داشت.

صمدی ادامه داد: اما شهید صدرزاده چنین تجربه مستقیمی نداشت. اگر فرض کنیم او در حدود ۱۱ یا ۱۲سالگی به درک نسبی از محیط اجتماعی و سیاسی رسیده بود، در اواخر دوره اصلاحات به مرحلهای رسیده بود که میتوانست فضای جامعه را با نگاه خود بشناسد. در آن زمان، بسیاری از نیروهای مذهبی و انقلابی با سرخوردگی مواجه بودند و در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی خود با موانع متعددی روبهرو میشدند.
وی با تأکید بر نقش یک نیروی درونی در شخصیت شهید صدرزاده اظهار کرد: به نظر من، او نیروی محرکه خود را از فضای عمومی جامعه یا تشویق اطرافیان نمیگرفت. این ویژگی، نوعی توفیق و عطیه الهی است؛ اینکه فرد بتواند با اعتقادی زلال، بدون هیاهو و بدون وابستگی به تأیید دیگران، مسیر خود را پیدا کند و در آن بماند.
«سرباز روز نهم»؛ ثبت جزئیاتی که معمولاً نادیده گرفته میشوند
صمدی یکی از مهمترین امتیازهای کتاب «سرباز روز نهم» را توجه به جزئیات زندگی شهید صدرزاده و فضای فعالیت فرهنگی نسل او دانست و گفت: این کتاب صرفاً به بیان کلیات و توصیف ویژگیهای شخصیتی شهید بسنده نکرده، بلکه وارد جزئیاتی شده است که شاید بسیاری از افراد تصور کنند ارزش ثبت ندارند.
وی افزود: جزئیات محل زندگی، شرایط اجتماعی، مشکلات موجود در پایگاههای بسیج و دشواریهایی که جوانان برای انجام فعالیتهای فرهنگی با آنها مواجه بودند، در این کتاب مورد توجه قرار گرفتهاند. گاهی ما تصور میکردیم مشکلاتی که در یک پایگاه بسیج برای اجرای برنامه یا برگزاری یک فعالیت فرهنگی پیش میآید، موضوع مهمی نیست که لازم باشد در کتاب ثبت شود؛ اما همین جزئیات نشان میدهند این جوانان برای انجام کارهای خود چه مسیری را طی کردهاند.
اگر شهید چمران در طول سالهای متمادی و با تجربههای گوناگون به چنین ثباتی رسیده بود، شهید صدرزاده توانست در عمر کوتاه خود، با سادگی و زلالی اعتقادش، مسیری مشابه را طی کند
این منتقد ادبی با اشاره به مفهوم «آتشبهاختیار» گفت: این تعبیر گاهی بهاشتباه تفسیر میشود و افراد مختلف آن را به هر نوع فعالیت خودسرانهای تعمیم میدهند؛ درحالیکه از نظر من، باید میان اقدام برآمده از احساس مسئولیت و اعتقاد با اقدامی که صرفاً برای تحقق خواستههای شخصی انجام میشود، تفاوت قائل شد.
وی ادامه داد: شهید صدرزاده در روایت این کتاب، نمونه فردی است که با اتکا به اعتقاد و احساس مسئولیت خود حرکت میکند و موانع را پشت سر میگذارد. او چیزی را صرفاً برای منافع شخصی خود دنبال نمیکرد و در بسیاری از موارد، حاضر بود برای آنچه درست میدانست، از امکانات و موقعیت خود صرفنظر کند.
صمدی تأکید کرد: ثبت جزئیات زندگی این نسل اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد فعالیت فرهنگی خودجوش، در عمل با چه دشواریهایی همراه بوده و جوانان چگونه توانستهاند بدون برخورداری از شرایط ایدهآل، کارهایی را به نتیجه برسانند.
شباهت شهید صدرزاده با شهید چمران
صمدی در ادامه برای توضیح ویژگیهای شخصیتی شهید صدرزاده، به شهید مصطفی چمران اشاره کرد و گفت: البته شهید چمران از نظر سن، تجربه و شرایط زندگی با شهید صدرزاده تفاوت داشت و نمیتوان این دو را از همه جهات با یکدیگر مقایسه کرد؛ اما به نظر من، در آرامش، صفا و صمیمیت و حرکت بر مدار انتخابهای اعتقادی، شباهتهایی میان آنها وجود دارد.
وی با اشاره به روایتهایی از زندگی شهید چمران اظهار کرد: حتی برخی افرادی که با چمران مخالف بودند، در توصیف شخصیت او از پاکی و زلالیاش سخن گفتهاند. این نشان میدهد که ویژگیهای شخصیتی یک انسان میتواند حتی در نگاه مخالفانش نیز اثر بگذارد.
این منتقد ادبی با اشاره به زندگی خانوادگی شهید چمران گفت: در روایتهایی از زندگی او آمده است که با وجود دوری از خانواده و فرزندانش، مسیر جهادی خود را ادامه داد. حتی زمانی که نوار صوتی فرزندانش به دست او رسید، تصمیم گرفت به آن گوش ندهد؛ زیرا نگران بود تحت تأثیر عواطف قرار گیرد و در تصمیمی که گرفته بود دچار تردید شود.
وی افزود: در زندگی شهید چمران نیز میتوان دید که او با وجود تجربههای سیاسی و اجتماعی متعدد، درگیر بسیاری از کشمکشهای سیاسی نشد و مسیر جهادی خود را دنبال کرد. به نظر من، شهید صدرزاده نیز با وجود تفاوتهای فراوان، نمونه جوانتری از همین نوع آرامش و ثبات در انتخاب بود.
این منتقد ادبی با بیان اینکه شهید صدرزاده مسیر خود را بدون برخورداری از برخی تجربهها و امکانات شهید چمران طی کرد، گفت: اگر شهید چمران در طول سالهای متمادی و با تجربههای گوناگون به چنین ثباتی رسیده بود، شهید صدرزاده توانست در عمر کوتاه خود، با سادگی و زلالی اعتقادش، مسیری مشابه را طی کند.
صمدی با اشاره به برخی روایتهای روزمره و شوخیهای جوانان بسیجی در کتاب «سرباز روز نهم» گفت: یکی از بخشهایی که برای من جذاب بود، ثبت همین جزئیات و شیطنتهای جوانانه است. ما در گذشته گاهی چنین روایتهایی را پنهان میکردیم و تصورمان این بود که بیان آنها ممکن است تصویر خوبی از یک بسیجی ارائه ندهد.
وی افزود: در ابتدا که این بخشها را در کتاب خواندم، با خودم فکر کردم شاید بهتر بود چنین مواردی مطرح نمیشد؛ اما بعد به این نتیجه رسیدم که دیگر زمان پنهان کردن این واقعیتها گذشته است. باید گفته شود که این جوانان در چه شرایطی فعالیت میکردند، با چه موانعی روبهرو میشدند و گاهی برای عبور از مشکلات چه راههایی پیدا میکردند.
این منتقد ادبی تأکید کرد: ثبت این جزئیات کمک میکند مخاطب بفهمد فعالیت فرهنگی و بسیجیبودن به معنای زندگی در شرایطی کاملاً بینقص نیست. این جوانان نیز در زندگی روزمره با دشواریها، محدودیتها و موقعیتهای مختلف مواجه بودند؛ اما تلاش میکردند مسیر خود را ادامه دهند.
ادامه دارد...