ایران پرسمان - قدس آنلاین / «تغییر دکترین هستهای در ترازوی استدلال» عنوان سرمقاله در روزنامه قدس است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
بحث تغییر دکترین هستهای ایران پس از جنگهای اخیر ابعاد تازهای یافته است. گروهی معتقدند حملات نظامی نشان دادهاند که سیاست خودداری از ساخت سلاح هستهای نتوانسته مانع جنگ شود و ایران برای تأمین امنیت خود باید گزینه ساخت بمب را بررسی کند.
در مقابل، منتقدان هشدار میدهند حرکت به سوی تسلیحات هستهای ممکن است نهتنها مانع جنگ نشود، بلکه خطر حملات شدیدتر و هزینههای اقتصادی و امنیتی بیشتری را به همراه داشته باشد.
بااینحال، اختلاف صرفاً میان موافقان و مخالفان ساخت بمب نیست. برخی خواهان ساخت سلاحاند، گروهی از بازدارندگی هستهای محدود دفاع میکنند و عدهای نیز بدون حمایت از ساخت بمب، طرفدار افزایش ابهام درباره برنامه هستهای یا خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) هستند.
اختلاف اصلی این دیدگاهها بر سر این پرسش است که آیا تغییر دکترین هستهای امنیت ایران را افزایش میدهد یا خود به عاملی برای شکلگیری تهدیدهای تازه تبدیل میشود؟
موافقان تغییر دکترین چه میگویند؟
۱. بمب هستهای برای جلوگیری از جنگ
مهمترین استدلال موافقان ساخت بمب، ضرورت ایجاد بازدارندگی در برابر حملهای است که موجودیت کشور را تهدید کند. آنان میگویند اگر دشمن بداند حمله گسترده با پاسخی ویرانگر روبهرو خواهد شد، انگیزه کمتری برای آغاز جنگ خواهد داشت. از نگاه این گروه، هدف اصلی ساخت بمب، استفاده از آن نیست؛ بلکه جلوگیری از جنگ است.
موافقان معتقدند حملات اخیر نشان دادهاند توان موشکی و دیگر سلاحهای متعارف ایران، با وجود اهمیتشان، نتوانستهاند مانع وقوع جنگ شوند. از سوی دیگر، اسرائیل از توان هستهای برخوردار است و ایران چنین سلاحی ندارد. به باور آنان، دستیابی ایران به سلاح هستهای میتواند این نابرابری را کاهش دهد، هزینه حمله را برای دشمن افزایش دهد و موازنه قدرت را تغییر دهد.
۲. هزینهها را پرداختهایم، اما بازدارندگی به دست نیاوردهایم
دومین استدلال موافقان، نقد نتایج سیاست هستهای گذشته است. آنان میگویند ایران طی چند دهه هزینههای سنگین اقتصادی، سیاسی و امنیتی برنامه هستهای را تحمل کرده، اما از مزیت اصلی داشتن بمب، یعنی بازدارندگی هستهای، برخوردار نشده است.
به باور این گروه، تحریمها، خرابکاریها و حملات نظامی زمانی رخ دادهاند که ایران رسماً از ساخت بمب خودداری کرده بود. بنابراین، باقی ماندن در آستانه توانایی ساخت سلاح، بدون تولید آن، نتوانسته مانع تحمیل این هزینهها شود.
این گروه میپرسد: اگر ایران عملاً بخشی از هزینههای یک کشور هستهای را میپردازد، آیا نباید برای برخورداری از منافع امنیتی آن نیز تلاش کند؟
۳. بازدارندگی حداقلی بهجای رقابت تسلیحاتی
گروهی دیگر از موافقان معتقدند ایران برای بازداشتن دشمن از حمله، نیازی به داشتن زرادخانهای بزرگ و رقابت تسلیحاتی با قدرتهای هستهای ندارد. از نظر آنان، تعداد معدودی سلاح نیز ممکن است برای تغییر محاسبات دشمن کافی باشد؛ به شرط آنکه دشمن باور کند حمله به ایران با پاسخی مؤثر روبهرو خواهد شد.
این گروه میان جلوگیری از جنگی که بقای کشور را تهدید میکند و جلوگیری از تمام درگیریها تفاوت میگذارد. به باور آنان، سلاح هستهای قرار نیست مانع حملات محدود، تحریم اقتصادی یا بحران داخلی شود؛ هدف آن جلوگیری از جنگی است که میتواند موجودیت کشور را به خطر بیندازد.
در عین حال، برخی مدافعان این دیدگاه هشدار میدهند تهدید مداوم به ساخت بمب، بدون اقدام عملی، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و دشمن را به حمله زودهنگام ترغیب کند.
۴. ابهام هستهای؛ تغییر سیاست بدون ساخت بمب
جریان دیگری از موافقان تغییر دکترین، لزوماً خواهان ساخت سلاح نیست. این گروه معتقد است ایران میتواند بدون تصمیم فوری برای تولید بمب، با مبهم گذاشتن سیاست آینده خود، قدرت چانهزنی و بازدارندگی را افزایش دهد.
استدلال آنان این است که وقتی ایران بهطور قطعی اعلام میکند هرگز سلاح نخواهد ساخت، طرف مقابل با اطمینان بیشتری میتواند اقدامات بعدی خود را برنامهریزی کند؛ اما اگر روشن نباشد ایران در شرایط بحرانی چه تصمیمی خواهد گرفت، ممکن است دشمن در استفاده از گزینه نظامی محتاطتر شود.
در همین چارچوب، خروج از انپیتی نیز بهعنوان گزینهای جداگانه مطرح میشود. طرفداران این دیدگاه میگویند عضویت در این پیمان و پذیرش نظارتهای بینالمللی نتوانسته است مانع حمله به ایران شود. البته خروج از این پیمان الزاماً به معنای تصمیم برای ساخت بمب نیست.
منتقدان ساخت بمب چه میگویند؟
۱. خطرناکترین مرحله، پیش از دستیابی به بمب است
نخستین استدلال مخالفان بر خطر حمله پیشدستانه تمرکز دارد. آنان میگویند حتی اگر داشتن بمب در آینده بتواند مانع جنگ شود، تلاش برای دستیابی به آن ممکن است ایران را در معرض حمله شدیدتری قرار دهد.
از زمان تصمیم به ساخت بمب تا زمانی که کشور بتواند با اتکا به آن، دشمن را از حمله منصرف کند، دورهای پرخطر وجود دارد. در این فاصله، دشمن ممکن است ترجیح دهد پیش از آنکه ایران به سلاح دست یابد، برای متوقف کردن برنامه هستهای حمله کند.
بنابراین، از نگاه این گروه، نباید فقط منافع احتمالی داشتن بمب را سنجید؛ بلکه باید پرسید آیا ایران میتواند بدون تحمل جنگی دیگر، مسیر دستیابی به آن را طی کند؟
۲. بمب داشتن با بازدارندگی داشتن یکی نیست
دومین استدلال مخالفان این است که ساخت یک یا چند بمب لزوماً دشمن را از حمله منصرف نمیکند. برای ایجاد بازدارندگی معتبر، دشمن باید باور داشته باشد که حتی اگر حمله اول را انجام دهد، همچنان با پاسخ هستهای روبهرو خواهد شد.
این قابلیت در ادبیات نظامی «توان ضربه دوم» نامیده میشود؛ یعنی توان پاسخ هستهای پس از تحمل حمله اولیه. اهمیت این توانایی در آن است که دشمن نتواند تصور کند با یک حمله غافلگیرانه، تمام توان پاسخگویی طرف مقابل را از بین خواهد برد.
از این منظر، ساخت بمب فقط بخشی از مسئله است. منتقدان میپرسند آیا ایران با توجه به تجربه حملات به تأسیسات و زیرساختهای حساس خود، میتواند توان هستهایاش را در شرایط جنگی حفظ کند و دشمن را به امکان پاسخ تلافیجویانه متقاعد سازد؟
۳. آیا چند بمب برای بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل کافی است؟
استدلال دیگر مخالفان این است که برخورداری از شمار معدودی سلاح، لزوماً برای ایجاد موازنه با قدرتهای هستهای کافی نیست.
آنان به تفاوت توان نظامی و هستهای ایران با آمریکا و اسرائیل اشاره میکنند. به باور این گروه، در محاسبه بازدارندگی باید علاوه بر شمار سلاحها، توان دفاعی دشمن، امکان حمله اولیه و حمایت امنیتی آمریکا از اسرائیل را نیز در نظر گرفت.
پرسش اصلی آنان این است که آیا ایران میتواند با توان هستهای محدود، دشمن را به امکان وارد کردن خسارتی چنان سنگین متقاعد کند که از حمله منصرف شود؟
موافقان بازدارندگی حداقلی پاسخ میدهند که برای منصرف کردن دشمن، لزوماً نیازی به برابری تسلیحاتی نیست. بنابراین، اختلاف اصلی دو طرف بر سر این است که چه میزان توان هستهای و تحت چه شرایطی میتواند بازدارندگی ایجاد کند.
۴. سلاح هستهای مانع همه جنگها نمیشود
گروهی از منتقدان به محدودیتهای بازدارندگی هستهای اشاره میکنند. آنان یادآور میشوند که کشورهای دارای بمب اتم نیز هدف حملات متعارف قرار گرفتهاند یا با بحرانهای داخلی و حتی فروپاشی سیاسی مواجه شدهاند.
از نظر این گروه، بمب هستهای نمیتواند جایگزین ارتش توانمند، دفاع متعارف، امنیت داخلی یا اقتصاد قوی شود.
موافقان پاسخ میدهند که هدف اصلی سلاح هستهای، جلوگیری از همه جنگها و بحرانها نیست، بلکه جلوگیری از حملهای است که موجودیت کشور را تهدید میکند.
در واقع، دو طرف درباره کارکرد سلاح هستهای اختلاف دارند: آیا باید آن را ابزاری برای جلوگیری از جنگی ویرانگر دانست یا انتظار داشت به امنیت کشور در برابر طیف گستردهتری از تهدیدها کمک کند؟
۵. هزینههای گذشته، ساخت بمب را توجیه نمیکند
یکی از نقدهای مخالفان متوجه این استدلال است که ایران هزینههای برنامه هستهای را پرداخته و اکنون باید از منافع نظامی آن نیز برخوردار شود.
منتقدان میگویند حتی اگر برنامه هستهای هزینههای سنگینی داشته، این واقعیت بهتنهایی دلیل کافی برای ساخت بمب نیست. تصمیم درباره آینده باید بر اساس مقایسه هزینهها و منافع پیشرو گرفته شود، نه هزینههایی که در گذشته پرداخت شده است.
به باور آنان، حرکت به سمت ساخت سلاح ممکن است تحریمهای بیشتری به همراه داشته باشد، خطر حمله نظامی را افزایش دهد و کشورهای منطقه را به رقابت تسلیحاتی تازهای بکشاند.
همچنین مخالفت چین و روسیه با حمله به ایران، الزاماً به معنای حمایت این دو کشور از ساخت بمب ایرانی نیست. در نتیجه، مخالفان تأکید میکنند پیامدهای اقتصادی، دیپلماتیک و منطقهای چنین تصمیمی باید بهدقت بررسی شود.
۶. امنیت ملی فقط به سلاح هستهای وابسته نیست
آخرین دسته از مخالفان معتقدند امنیت کشور تنها با قدرت نظامی تأمین نمیشود. اقتصاد توانمند، انسجام اجتماعی، روابط خارجی باثبات، دیپلماسی و قدرت دفاعی متعارف نیز نقش مهمی در تأمین امنیت دارند.
از نگاه این گروه، تمرکز بیش از اندازه بر ساخت بمب ممکن است منابع کشور را از دیگر نیازهای اساسی منحرف کند یا با تشدید تنشهای خارجی، اقتصاد و روابط بینالمللی ایران را تحت فشار بیشتری قرار دهد.
در مقابل، موافقان معتقدند اگر دشمن بتواند زیرساختهای کشور را با حملات گسترده تخریب کند، حفظ اقتصاد و توسعه نیز دشوار خواهد بود. بنابراین، اختلاف بر سر این است که کدام تهدید فوریت بیشتری دارد و چه ترکیبی از ابزارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک میتواند امنیت کشور را بهتر تأمین کند.
مسئله اصلی؛ کدام مسیر امنیت بیشتری ایجاد میکند؟
مرور استدلالهای موافقان و مخالفان نشان میدهد اختلاف بر سر تغییر دکترین هستهای، بیش از هر چیز به دو ارزیابی متفاوت از امنیت ملی بازمیگردد. موافقان ساخت بمب معتقدند سلاح هستهای میتواند هزینه حمله را برای دشمن افزایش دهد و احتمال جنگ را کاهش دهد. مخالفان هشدار میدهند دستیابی به چنین بازدارندگیای ممکن است دشوارتر و پرهزینهتر از آن باشد که تصور میشود.
در این میان، چهار پرسش اساسی همچنان مطرح است:
آیا توان هستهای محدود میتواند بازدارندگی معتبر ایجاد کند؟
آیا ایران میتواند بدون تحمل خطر جنگی دیگر به چنین توانی دست یابد؟
آیا منافع احتمالی آن از هزینههای امنیتی، اقتصادی و سیاسی بیشتر خواهد بود؟
و بدون ساخت بمب، با چه رویکردی میتوان تهدیدها را دفع و سایه جنگ را از سر کشور دور کرد؟
بنابراین، مسئله صرفاً این نیست که ایران توان ساخت بمب را دارد یا نه؛ مسئله این است که آیا ساخت بمب واقعاً میتواند امنیت کشور را افزایش دهد یا خود زمینهساز تهدیدهای بزرگتری خواهد شد.