چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵
خردنامه

گواهی‌های انسانی/ ۵۹

آن گل بهشتی

آن گل بهشتی
ایران پرسمان - در ویدیویی از دیدار رهبر شهید ایران با یک خانواده، اتفاق دیگری می‌افتد. او شغل زن خانواده را می‌پرسد. پاسخ می‌دهند خانه‌دار است. نه لبخند شبیه شوخی می‌بینید، نه کنایه‌ای می‌شنوید.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - در ویدیویی از دیدار رهبر شهید ایران با یک خانواده، اتفاق دیگری می‌افتد. او شغل زن خانواده را می‌پرسد. پاسخ می‌دهند خانه‌دار است. نه لبخند شبیه شوخی می‌بینید، نه کنایه‌ای می‌شنوید.

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: خانه‌دار است. همین دو کلمه در پاسخ سوال از شغل یک زن، گاهی برای آغاز شوخی کافی است. می‌پرسند شغل خانم چیست و وقتی پاسخ را می‌شنوند، لبخند می‌زنند یا چیزی می‌گویند که خانه‌داری را از دایره‌ کار جدی بیرون می‌برد. اما در ویدیویی از دیدار رهبر شهید ایران با یک خانواده، اتفاق دیگری می‌افتد. او شغل زن خانواده را می‌پرسد. پاسخ می‌دهند خانه‌دار است. نه لبخند شبیه شوخی می‌بینید، نه کنایه‌ای می‌شنوید. رهبر شهید جدی توضیح می‌دهد که خانه‌داری شغل دشواری است؛ دشوارتر از کار بسیاری از مردانی که بیرون از خانه شاغل هستند.
بعد نکته‌ای می‌گوید که دیدگاهش را روشن‌تر می‌کند. موضوع اصلی پخت‌وپز نیست. آشپزی کاری فرعی و جانبی است. آنچه خانه‌داری را به مسئولیتی بزرگ تبدیل می‌کند، مدیریت خانه است؛ مدیریتی که بر عهده‌ی زن خانواده قرار دارد. در تمام مدت، لحن او جدی است؛ نه خشونتی در آن هست، و نه شوخی و کنایه‌ای. از کاری حرف می‌زند که آن را مهم می‌داند و از انسانی که زحمتش را شایسته، بلکه بایسته‌ قدردانی می‌شمارد. تفاوت در همان لحظه‌ی کوتاه آشکار می‌شود؛ به جای آن که واژه‌ی خانه‌دار فرصتی برای خندیدن باشد، فرصتی برای دیدن مسئولیتی می‌شود که اغلب از چشم دیگران پنهان می‌ماند.
این فقط چند جمله درباره‌ تقسیم کار خانوادگی نیست. یک نگاه است، یک سبک زندگی، و یک شیوه‌ برخورد. احترام در اینجا نه در شعار که در چگونگی دیدن کار دیگری و سخن گفتن از آن آشکار می‌شود. کاری که می‌توان با یک شوخی کوچک بی‌اعتبارش کرد، با چند جمله‌ جدی به جایگاه واقعی خود بازگردانده می‌شود.
حالا به بخشی از تئاترهای امروز تهران و شهرهای دیگر نگاه کنیم. نمایش‌هایی که گاه داستانشان از ابتدا تا انتها یک هیچ انبساط یافته است، اما در میانه‌ آن مردی با لباس زنانه هست، می‌رقصد، با دیگران سخنان جنسی ردوبدل می‌کند و اداهای جنسی درمی‌آورد. بازیگر و همکارانش این را بامزه می‌دانند و لابد گروهی از تماشاگران نیز می‌خندند. زن و نشانه‌های زنانگی، در چنین نمایشی، به مصالحی برای خنده تبدیل می‌شوند. این هم یک نگاه است، یک سبک زندگی، و یک شیوه‌ برخورد.
بحث بر سر این نیست که به این نمایش‌ها مجوز بدهند یا ندهند. مسئله پیش از مجوز آغاز می‌شود؛ در فرهنگ، ادراک انسان، و در معنایی که برای احترام قائل هستیم. مجوز مسئله‌ای اداری است؛ احترام انسانی بنیادی‌تر و پیشینی‌تر است. وقتی زن را به جنسیتش، و بعد به چند رفتار و اشاره در حاشیه‌ جنسیت، فرو می‌کاهیم، چگونه می‌توانیم مدعی احترام به جایگاه انسانی او باشیم؟ خنده به‌خودی‌خود پاسخ این پرسش نیست؛ آنچه موضوع تمسخر شده است مهم است.
درباره‌ نسبت دین و زنان بسیار گفته‌اند. می‌گویند دین زن را محدود می‌کند. حالا گمان کرده‌اند راه بیرون آمدن از این محدودیت، شوخی جنسی و سخن جنسی است؟ میان این رفتار ناشایست و آن رفتار جدی در دیدار خانوادگی فاصله‌ای هست که نمی‌توان نادیده گرفت. مسئله این است که انسان را چگونه می‌بینیم و با او چگونه رفتار می‌کنیم. احترام به زن از همین‌جا آغاز می‌شود، نه از تبدیل کردن جنسیت او به وسیله‌ی خنداندن دیگران.


نظرات شما