ایران پرسمان - فرهیختگان / «تضاد جنگ نامتقارن با قدرتهای متقارن» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم سیدمهدی طالبی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
عملیات پیجری علیه مقاومت لبنان، عملیات علیه پایگاههای هوایی روسیه و حالا ربودن نیکلاس مادورو رئیسجمهور ونزوئلا همه در قالب جنگ نامتقارن قابل تفسیر هستند. غرب در حال بررسی روشهای دشمن خود و درسگرفتن از آنهاست. این اتفاق نگرانیهایی را در میان رقبای آمریکا برانگیخته، زیرا احساس میشود واشنگتن قادر به «بهبود» وضعیت خود است. بررسی کلان وضعیت آمریکا و شناخت دقیق مسیرهای تحول کنونی نشان میدهد همچنان مسیرهای قابلتوجهی برای ضربهزدن به این کشور وجود دارد و واشنگتن نتوانسته و نمیتواند خود را به طور کامل با شرایط جنگ نامتقارن وفق دهد.
نکات
تحول در دکترین نظامی غرب دارای روند، نقاط قوت و اشکالاتی است که در ادامه مورد بررسی قرار گرفتهاند.
بازار ![]()
1 - دکترین نظامی آمریکا بر پایه حملات کلاسیک شکل گرفته است. نیروی دریایی این کشور که طی دو مرحله جنگ در دولتهای بایدن و ترامپ در برابر یمن در دریاها شکست خورد، پیشتاز حرکت به سمت نبردهای نامتقارن و الگوگیری از دشمن خود بوده است.
2 - نیروی دریایی آمریکا دو اقدام در جنگ نامتقارن انجام داده است که یک مورد به ابزار و مورد دوم به شیوه جنگهای نامتقارن مربوط است. در مورد اول، آمریکا از پهپاد انتحاری لوکاس رونمایی کرد که نمونه مهندسی معکوس پهپاد شاهد-۱۳۶ ساخت ایران است. این پهپادها برای کارآمدی در عین ارزانی موردتوجه قرار گرفتهاند و دولتهای متعددی از چین و تایوان تا ترکیه و مصر نمونههای مهندسی معکوس آن را تولید کردهاند. آمریکا در ابتدا اعلام کرد این پهپادها را در غرب آسیا مستقر کرده است و پس از مدتی پهپادهای انتحاری را برای حمله به بندری در ونزوئلا به کار گرفت. آمریکا پهپادهای انتحاری را علاوه بر پایگاههای زمینی روی ناوها نیز مستقر کرده است. پیشازاین ناوهای جنگی آمریکا برای حملات دقیق و یا پرحجم صرفاً از موشکهای کروز توماهاک بهره میبردند.
مورد دوم اما به ابزار مربوط و یا محدود نیست و شامل شیوه حمله میشود. این مورد در جریان دستگیری مادورو اجرا شد. با استقرار قوای آمریکا در نزدیکی ونزوئلا، انتظار حمله میرفت و احتمالاتی در خصوص تصرف نقاط حیاتی مانند تأسیسات مهم نظامی، نفتی و فرودگاهی مطرح شده بود، اما بهسختی توقع میرفت حمله آمریکا محدود به دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا باشد و این حمله با وجود شدت آتش متمرکز، بهسرعت اجرا شود.
از نظر غافلگیری، محدود بودن اقدام، سرعت اجرا، هماهنگیهای چندگانه و زنجیره اطلاعاتی و عملیاتی، عدم تلاش برای تصرف و تثبیت مواضع و اتکای صرف به ضربه علیه دشمن، این عملیات منطبق بر شاخصهای جنگ نامتقارن بود، اما از نظر ابزار و سپر حفاظتی، به نبرد کلاسیک شباهت داشت. آمریکا برای پوشش شکست عملیات جهت خارجکردن امن نیروهای ویژه دلتافورس و همچنین ایجاد بازدارندگی در برابر واکنش خشن احتمالی، روی قوای کلاسیک خود و بمبافکنها برای بمباران ونزوئلا حساب باز کرده بود. همچنین در این عملیات از موشکهای هدایت دقیق برای نابودی سامانههای پدافندی و ازکارانداختن پایگاههای اصلی استفاده شد و بالگردهای رزمی و تهاجمی وظیفه انتقال نیروها، اسکورت و تأمین آتش را برعهده داشتند. از این نظر عملیات ربودن مادورو ترکیب ابزارهای کلاسیک با شیوه نامتقارن بود.
3 - آمریکا به سمت مطالعه و استفاده از ابزارها و شیوههای جنگ نامتقارن رفته است، اما این نوع از جنگ، منطقه ممنوعهای برای قدرتهای بزرگ دارد. این منطقه ممنوعه نه تهاجم بلکه در دفاع است و نه در ابزار و شیوه، بلکه در قدرت تحمل خلاصه میشود. لازمه ورود به نبرد نامتقارن قدرت تحمل است. نیروهای مقاومت غزه در ۷ اکتبر با استفاده از عنصر غافلگیری، سرعت و دقت عملیات خود را اجرا کردند و پس از آن در دفاع نیز به شیوه نامتقارن عمل کردند. در این نوع دفاع بهجای دفاع متقارن بر مرز، مقاومت از همان ابتدا اجازه داد دشمن وارد نوار غزه شود و در مناطق مسکونی آن ضربات دردناک و فرسایشی به دشمن وارد کرد. قدرت تحمل در دریافت ضربه و قرارگرفتن در شرایط سخت برای زمانی قابلتوجه از جمله خصیصههای اجتماعی محیط مقاوم است.
راهکار دشمن غربی برای غلبه بر این خصیصه افزایش فشارها از طریق اجتماعیسازی جنگ بوده، اما خود در الگوبرداری از جامعه مقاوم مشکلاتی دارد. آنها اقداماتی برای افزایش توان تحمل در قالب تابآوری اجتماعی انجام دادهاند، اما در این زمینه از مقاومت عقبتر هستند. تا پیش از ۷ اکتبر رژیم صهیونیستی جامعه را برای جنگ آماده کرده بود، اما همچنان برای افزایش تابآوری بر امکانات مادی تکیه داشت. برای افزایش تابآوری جبهه داخلی که در جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ عامل مهمی در ناکامی صهیونیستها داشت، رژیم پناهگاههای بیشتری ساخت و پدافند هوایی را تقویت کرد. بااینوجود حملات موشکی مقاومت لبنان و ایران طی جنگ باعث شد رژیم بهسرعت درخواست آتشبس دهد. تابآوری پایین صهیونیستها نشان داد آنها از نظر توانایی ذهنی تابآوری پایینی دارند و از اساس تکیه بر پایگاهها و سامانههای رهگیر، پوشش این ضعف بوده است.
برای آمریکا این تابآوری پایین در انتقادهای اجتماعی و سیاسی قوی در جریان حملات محدود به ایران و ونزوئلا پدیدار شد. با وجود تبلیغات درباره موفقیت تاکتیکی و راهبردی این حملات، جامعه و طبقه سیاسی از انتقاد و فشار خودداری نکردند.
4 - حرکت دولتها و جوامع به سمت نبرد نامتقارن ناشی از شکافهای بزرگ مالی و تسلیحاتی با دشمن است. آنها برای متوقف کردن دشمن نیازمند این نوع نبرد هستند و تبعات آن مانند فشارهای سنگین تحریمی و یا نظامی را میپذیرند. در مقابل، حرکت غرب به سمت جنگ نامتقارن ناشی از شکاف ثروت و تسلیحات نیست بلکه ریشه در تابآوری پایین جوامع آن دارد.
آمریکا و رژیم صهیونیستی به همراه اروپا تابآوری پایین خود را به طور کامل در برابر رقبای خود افشا کردهاند. در اتفاقی عجیب و درحالیکه روسیه در جنگ مستقیم با اوکراین و تلفات بالا تابآوری نشان داده و میجنگد، این اروپاست که جوامعش به دلیل هزینه کمک به اوکراین، تاب ادامه ندارند.
غرب برای پوشش این ضعف اجتماعی روی راستهای افراطی حساب کرده و گسترش مدیریت شده آن را مدنظر دارد. هر سه دولت متجاوز و درگیر جنگ غرب اینگونهاند؛ در جریان کودتای سال ۲۰۱۴ اوکراین راستهای افراطی در قالب گروههایی مانند گردان آزوف قدرت گرفتند و در آمریکا و رژیم صهیونیستی، دولتهای راستگرا مرحلهبهمرحله افراطیتر شدهاند. علیرغم این اقدام، همان راستگرایان افراطی خود مولود دیدگاههای انزواگرایانه و مخالف مداخله در امور دیگر کشورها هستند. حال اینکه چگونه میشود تمام راستهای افراطی را برای جنگ بسیج کرد محل سؤال است؛ چه اینکه آنها اغلب ترمز جنگ هستند.
ریشه حرکت غرب به سمت جنگ نامتقارن و تقویت راستهای افراطی برای بالابردن تابآوری اجتماعی، هر دو از تناقضاتی رنج میبرند که مانع از انطباق این مجموعه با مختصات کامل نبرد نامتقارن است. کارکردن روی این تناقضات که متمرکز بر جوامع غربی است میتواند راهی بهسوی مهار دولتهای کنونی و بهشدت جنگطلب کنونی باشد.