پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴
سیاست روز

محسن هاشمی مطرح کرد: غلبه قدرت انتصابی بر قدرت انتخابی

محسن هاشمی مطرح کرد: غلبه قدرت انتصابی بر قدرت انتخابی
ایران پرسمان - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست در شیوه حکمرانی باید بازنگری عمیقی انجام داد باید از سیاست خارجی ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
در شیوه حکمرانی باید بازنگری عمیقی انجام داد
باید از سیاست خارجی صرفاً شعاری به سمت دیپلماسی عملی و اقتصادی حرکت کنیم
حاکمیت اجازه نمی‌دهد، افرادی که پیروز انتخابات می‌شوند، به قول‌هایی که دادند عمل کنند، در نتیجه مردم مأیوس شده و احساس می‌کنند، بازی خورده‌اند
شوراهای انتصابی غالباً سازماندهی شده با مصوبات دولت برآمده از رای مردم، مخالفت می‌کنند و این نهایتاً به افسردگی جامعه و تضعیف نظام می‌انجامد
بازار
محسن هاشمی‌رفسنجانی، رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران در گفت‌و‌گو با شفقنا، تحلیلی جامع از وضعیت کنونی ایران ارائه داد و کشور را در موقعیتی پیچیده توصیف کرد که از آن با عنوان «تعلیق راهبردی» یا «تله استراتژیک» یاد می‌کند. به اعتقاد او، این وضعیت حاصل عملکرد دشمنان خارجی همچنین سیاست‌های داخلی است که ایران را در شرایطی قرار داده که هرگونه تصمیم‌گیری کلان، چه در مسیر پیشرفت و چه در جهت تغییر رویکرد با هزینه‌های سنگین اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همراه است. به‌زعم او این بن‌بست تصمیم‌گیری به انباشت بحران‌های زنجیره‌ای از اقتصاد تا سرمایه اجتماعی منجر شده و کشور را در یک دور باطل از رکود و نارضایتی گرفتار کرده است. هاشمی با تأکید بر ضرورت بازگشت به عقلانیت، اعتدال و گفت‌وگوی صادقانه با مردم، معتقد است که اتحاد نیروهای ملی و معتدل و حمایت از یک رویکرد عقلانی در سیاست داخلی و خارجی می‌تواند، ایران را از «تله استراتژیک» خارج کرده و مسیر توسعه و پیشرفت را هموار کند.
بن‌بست تصمیم‌گیری و ضرورت اقناع عمومی
در ابتدای این گفت‌و‌گو، محسن هاشمی در پاسخ به این پرسش که «با توجه به فشارهای داخلی و خارجی تا چه اندازه تصمیم‌های کلیدی سیاسی بر تحلیل واقعی شرایط، آینده‌نگری و ارزیابی پیامدها استوار است؟» گفت: ایران در یک وضعیت تعلیق راهبردی قرار گرفته است. برخی از تحلیلگران حتی از آن به‌عنوان تله استراتژیک یاد می‌کنند. به این معنا که دشمنان کشور درحالی ‌که ممکن است، شکست‌های آشکاری نداشته باشند، توانسته‌اند ما را در موقعیتی قرار دهند که هر تصمیم و حرکتی برایمان هزینه‌زا باشد. از یک‌سو، پیشروی و توسعه‌ اقتصادی و اجتماعی بسیار دشوار و پرهزینه شده از سوی دیگر، همانگونه که رهبر انقلاب بارها تأکید کرده‌اند: «هزینه‌ عقب‌نشینی از هزینه مقاومت بیشتر است».
هاشمی این شرایط را یک «بن‌بست تصمیم‌گیری» توصیف کرد که موجب بروز بحران‌های زنجیره‌ای نظیر کاهش سرمایه‌گذاری، عدم قطعیت اقتصادی و حاکم شدن وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بر فضای عمومی کشور شده است: پیامد طبیعی این فرآیند، گسترش ناترازی‌ها و فشارهای معیشتی بر مردم بوده است. همین فشارها خود به شاخصی برای افزایش نارضایتی اجتماعی بدل شده‌اند. هاشمی بر اهمیت همراهی مردم با حاکمیت تأکید کرد و گفت: اگر مردم درباره‌ چرایی و مسیر تصمیم‌ها قانع و آگاه نشوند، همدلی و همراهی‌شان کاهش می‌یابد. نمونه‌ روشن آن، میزان پایین مشارکت مردم در انتخابات‌های اخیر است؛ مسئله‌ای که از دغدغه‌های جدی حاکمیت محسوب می‌شود. از این‌رو هر تصمیم راهبردی باید عقلانی، شفاف و مبتنی بر درک جمعی مردم اتخاذ شود تا جامعه به پذیرش آن با «جان و دل» برسد نه صرفاً از روی اجبار. همه این موارد نشان می‌دهد که ما در یک وضعیت خطیر قرار گرفته‌ایم.
رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در ادامه، بحران‌های اقتصادی ایران را دارای ریشه‌ای طولانی و حاصل یک جنگ اقتصادی چند ساله دانست و با بیان اینکه ما سال‌هاست که درگیر نوعی جنگ اقتصادی بودیم، گفت که ریشه بحران‌های اقتصادی به تحریم‌های پس از انقلاب بازمی‌گردد اما نقطه عطف آن، ارجاع پرونده هسته‌ای به شورای امنیت در سال ۱۳۸۶ بود. صدور ۷ قطعنامه، به‌ویژه آخرین آن در سال ۱۳۸۹ ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد، باعث جهش ناگهانی و سه تا چهار برابری نرخ ارز شد که تا پیش از آن ثابت بود. این امر، کشور را وارد بحران عمیق اقتصادی کرد. آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی هم که با درک عمیق از این چالش‌ها قصد حل مشکلات را در انتخابات ۹۲ داشت متأسفانه رد‌صلاحیت شد.
از حماسه سیاسی تا بحران اقتصادی
او در نهایت، راه عبور از این تعلیق راهبردی را تحلیل درست و اجماع ملی دانست. محسن هاشمی در پاسخ به سوالی درباره عملکرد آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در مقطع انتخابات سال ۱۳۹۲ و حوزه اقتصادی به شرایط آن دوران اشاره کرد و گفت که در آن مقطع، رهبر انقلاب بر ایجاد «حماسه سیاسی» و «حماسه اقتصادی» تأکید کرده بودند. به گفته او، هرچند حماسه سیاسی با حضور گسترده مردم در انتخابات تحقق یافت اما در حوزه اقتصادی، کشور با افزایش شدید نرخ ارز و نوسانات عملاً وارد بحران شد. وی در ادامه توضیح داد که در آن زمان آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به‌‌رغم رد‌صلاحیت در انتخابات، هرگز با نظام یا فرآیند انتخابات قهر نکرد بلکه مردم را به مشارکت فعال دعوت کرد و با حمایت از دکتر حسن روحانی، توانست نیروهای سیاسی مختلف را برای تحقق یک هدف واحد گرد‌هم آورد. به گفته او، نتیجه این انسجام، تحقق «حماسه سیاسی» با مشارکت پرشور حدود ۷۰ تا ۸۰‌ درصدی مردم بود. محسن هاشمی معتقد است که در عین‌ حال، آیت‌الله هاشمی به هدف دیرین خود یعنی «نهادینه‌ کردن سیاست اعتدالی» نیز دست یافت و این حضور تأثیرگذار، معادلات مخالفان که منتظر بی‌میلی مردم بودند را بر هم زد و دکتر روحانی با رأی قاطع ملت برگزیده شد.
هاشمی به دستاوردهای دولت اول دکتر روحانی اشاره کرد و گفت: «نرخ تورم به‌سرعت کاهش یافت و در مقطعی تک‌رقمی شد، نرخ ارز نیز در محدوده‌ ۳ تا ۴ هزار تومان تثبیت شد». او توافق برجام را یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای سیاست خارجی پس از انقلاب خواند که ایران را از ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج کرد.
با این‌ حال، محسن هاشمی بیان کرد که در دولت دوم روحانی با ظهور دونالد ترامپ و خروج او از برجام و همزمان با رشد جریان‌های تندرو داخلی شرایط تغییر کرد. او با نقل‌قولی از فرهنگ سیاسی که «تندروهای داخلی و خارجی… در عمل و اهداف به ‌هم می‌رسند»، افزود که محدودیت‌هایی بر تیم دیپلماسی اعمال شد و این چرخش دوباره به افزایش نرخ ارز و تشدید بحران اقتصادی منجر شد. وی دیدگاه تندروها مبنی بر «نعمت» بودن تحریم‌ها را «توهمی خطرناک» خواند و گفت که نتیجه واقعی آن، کاهش سرمایه‌گذاری، رکود تولید و بروز ناترازی‌های گسترده بود. هاشمی این روند را در دولت آقای رئیسی نیز ادامه‌دار دانست که به دلیل سیاست‌های بسته و بی‌اعتمادی به مذاکره، نرخ ارز به سطوح ۵۰ تا ۶۰ هزار تومان رسید. او معتقد است، فرصت احیای برجام پس از رفتن ترامپ به دلیل «تندروی‌ها و نگاه‌های افراطی داخلی» از دست رفت. وی همچنین به دوره دولت آقای پزشکیان اشاره کرد و گفت که در یکی از حساس‌ترین لحظات مذاکرات، حمله غافلگیرانه‌ای از سوی آمریکا و متحدانش، بار دیگر مسیر دیپلماسی را مسدود کرد.
هاشمی نتیجه‌گیری کرد: «هر زمان عقلانیت، اعتدال و گفت‌وگو حاکم بوده، ثبات و پیشرفت حاصل شده؛ و هر زمان تندروی، لجاجت و سیاست‌های هیجانی بر تصمیم‌ها چیره شده‌اند، دستاوردها از میان رفته است». او تأکید کرد که ایران امروز برای پیشگیری از تکرار چرخه بحران‌ها به بازگشت به خرد جمعی، سیاست عقلانی و ترمیم اعتماد مردم نیاز دارد.
کاهش سرمایه اجتماعی و بحران‌های زنجیره‌ای
هاشمی در پاسخ به این پرسش که «آیا نظام سیاسی ایران از انعطاف‌پذیری کافی برای اصلاح مسیر برخوردار است یا خیر؟» پاسخ را نیازمند بررسی چند بحران پایه‌ای دانست و گفت: «نخستین و شاید زیربنایی‌ترین بحران ما، کاهش سرمایه اجتماعی است؛ یعنی کاهش اعتماد عمومی به دولت و حاکمیت». او کاهش مشارکت مردمی در انتخابات را یکی از نشانه‌های آشکار این فرسایش دانست و به افزایش شکاف میان ملت و دولت اشاره کرد. وی توضیح داد که پیش از این مردم نارضایتی خود را در محافل خصوصی بیان می‌کردند اما در عرصه عمومی، سکوت یا خودسانسوری در پیش می‌گرفتند.
هاشمی این وضعیت را خطرناک توصیف کرد و هشدار داد: «نارضایتی پنهان اگر مهار نشود، دیر یا زود به شکل بحران آشکار خود را نشان می‌دهد همانند قابلمه‌ای جوشان که اگر به‌موقع از روی شعله برداشته نشود، سرریز خواهد کرد». هاشمی افزود که بسیاری از مردم سیاست‌های رسمی را «غیرعقلانی یا غیرقابل‌ درک» می‌دانند که این امر به کاهش همراهی عمومی و آسیب به مشروعیت اجرایی سیاست‌ها منجر می‌شود. او در ادامه به بحران‌های دیگر نیز اشاره کرد. از منظر سیاست خارجی به «بحران دیپلماتیک و کاهش اثربخشی روابط بین‌المللی» و از منظر اجتماعی به «کوچک شدن طبقه‌ متوسط و گسترش فقر» پرداخت. او معتقد است که از منظر سیاست خارجی با بحران دیپلماتیک و کاهش اثربخشی روابط بین‌المللی مواجهیم و بعضاً متحدانی داریم که به ظاهر همکاری‌هایی برای رسیدن به توسعه و رشد ایران دارند. همزمان با آن، معتقد است که سیاست‌های حمایتی مقطعی مانند افزایش حقوق به دلیل تورم ۴۰ تا ۵۰‌ درصدی، تأثیر محسوسی ندارند و عملاً بخش بزرگی از این حمایت‌ها را خنثی می‌کند. هاشمی همچنین «کاهش جدی سرمایه‌گذاری» در بخش‌های زیربنایی را از دیگر بحران‌ها برشمرد که کشور را با کمبودهای شدید مواجه کرده است. او دلیل این امر را دلسردی سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی به‌خاطر تحریم‌ها و نااطمینانی سیاسی دانست. او در نکته‌ای مهم تأکید کرد که این بحران‌ها به‌صورت «زنجیره‌ای و هم‌افزا» عمل می‌کنند و تمرکز بر یک بحران و نادیده گرفتن سایرین، نتیجه ملموسی نخواهد داشت. هاشمی، راه خروج از این وضعیت را مدیریت «همزمان و هماهنگ» همه این بحران‌ها دانست و گفت این کار باید با «سیاستی فراگیر که هم انگیزه‌ ملی را بازسازی کند هم اعتماد بین‌المللی به اقتصاد ایران را احیا نماید» صورت گیرد.
هاشمی در پاسخ به این پرسش که «این متحدان که در ظاهر هستند اما در عمل گام مؤثری برنمی‌دارند، چه کشورهایی هستند؟» به تحلیل روابط خارجی ایران با کشورهای منطقه و جهان پرداخت و گفت که هرچند جمهوری اسلامی با کشورهایی مانند قطر، عراق، امارات و عربستان روابط دوستانه برقرار کرده «اما این روابط هنوز کارآمدی عملی لازم را ندارند». او برای توضیح این موضوع به چند مثال اشاره کرد. در مورد قطر، گفت: «منابع مالی بلوکه‌ شده ایران در کره‌جنوبی که به قطر منتقل شد هنوز در بانک‌های آن کشور آزاد نشده است» و این روند با وجود تذکر رسمی رهبر انقلاب متوقف مانده است. در مورد عراق نیز بیان کرد که نگرانی از تحریم‌های آمریکا، انتقال مالی و پرداخت بدهی‌های این کشور به ایران را با مشکل جدی روبه‌رو کرده است.
هاشمی در ادامه به متحدان راهبردی ایران پرداخت و اظهار کرد: «کشورهایی نظیر چین و روسیه که در ظاهر متحدان راهبردی ایران محسوب می‌شوند هنوز در سطحی که انتظار می‌رود، سرمایه‌گذاری مؤثر و پایدار در ایران انجام نمی‌دهند». او این همکاری‌ها را بیشتر «سیاسی و لفظی» تا «اقتصادی و عملی» توصیف کرد. وی وضعیت سیاست خارجی را دارای «دوستی‌های لفظی بدون پشتوانه اجرایی» خواند و گفت این کشورها دشمنی نمی‌کنند اما در مسیر تحقق اهداف توسعه‌ای ایران نیز کمک مؤثری ارائه نمی‌دهند. او راهکار را در «بازنگری عمیق در شیوه حکمرانی و سیاستگذاری» دانست و تأکید کرد: «باید از سیاست خارجی صرفاً شعاری به سمت دیپلماسی عملی و اقتصادی حرکت کرد تا دوستی‌ها به سرمایه‌گذاری واقعی و رفع مشکلات منجر شوند». به گفته او، اگر این رویکرد عقلانی شکل بگیرد، می‌توان امید داشت که کشور از زیر سایه بحران‌ها خارج شود.
تضعیف احزاب و غلبه قدرت انتصابی
رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در پاسخ به این پرسش که «با توجه به سابقه شما در حزب کارگزاران سازندگی، چقدر معتقدید که نظام حزبی در ایران ضعیف و کم‌اثر باقی مانده است؟» تحلیلی مفصل از وضعیت و مشکلات ساختاری احزاب در ایران ارائه داد و گفت: «در طول سال‌هایی که احزاب در ایران مطرح بوده‌اند هیچ‌وقت حمایت آنچنانی از حضور احزاب نشده و قوانین مربوطه نسبت به احزاب، قوانین کم‌حمایتی بوده‌اند». او معتقد است که در ایران تمایل بر این بوده که «اسم احزاب باشد اما آن‌قدر قدرتمند نباشند که نقش‌آفرینی کنند». وی این رویکرد را در تضاد با رویه جهانی دانست و افزود در دنیا این احزاب قوی و سازمان‌یافته هستند که کشور را مدیریت کرده و برای آن نیرو تربیت می‌کنند. او با تأکید بر اینکه «در ایران متأسفانه احزاب همیشه تضعیف شده‌اند» به تعداد بسیار زیاد احزاب اشاره کرد و گفت که از بیش از ۴۰۰ حزب شکل‌ گرفته پس از انقلاب، تنها حدود ۳۵ تا ۴۰ حزب فعال هستند و هیچ‌کدام به تنهایی توانایی کسب رأی کافی برای تشکیل دولت را ندارند.
هاشمی نتیجه این ضعف را «ائتلاف قبل از انتخابات» در ایران دانست و توضیح داد: «در صورتی که در دنیا مرسوم است که احزاب خودشان مستقل در انتخابات حضور پیدا می‌کنند، وزن خودشان را تشخیص می‌دهند و بعد ائتلاف بعد از انتخابات در مجالس… شکل می‌گیرد». او به‌عنوان مثال به «جبهه اصلاحات» با حدود ۳۱ حزب و ائتلاف‌های متعدد «اصولگرایان» اشاره کرد. وی اختلافات داخلی اصولگرایان در انتخابات اخیر میان آقایان قالیباف و جلیلی که به پیروزی آقای پزشکیان منجر شد را ناشی از وابستگی بیشترشان به حاکمیت و قدرت دانست.
محسن هاشمی سپس به یکی از بزرگ‌ترین مشکلات اشاره کرد و گفت: «به‌‌رغم اینکه احزاب با همین وضعیت شکسته به میدان می‌آیند و… قول‌هایی را به مردم می‌دهند… ولی بعد از اینکه انتخاب می‌شوند، حاکمیت و سیستم به‌گونه‌ای است که اجازه نمی‌دهد به قول‌هایشان عمل کنند». به باور او، این موضوع باعث می‌شود که مردم مأیوس شده و احساس کنند «بازی خورده‌اند» که در نهایت به کاهش سرمایه اجتماعی حاکمیت می‌انجامد. وی ریشه اصلی این وضعیت را «غلبه قدرت انتصابی بر قدرت انتخابی در کشور» عنوان کرد. هاشمی توضیح داد: «کشور دارای نزدیک به ۳۰۰ شورای تصمیم‌گیری است که در آنها اعضای انتخابی و انتصابی… حضور دارند. این اعضای انتصابی غالباً سازماندهی شده با مصوبات دولتی که اخیراً از مردم رأی کسب کرده، مخالفت می‌کنند». او این روند را منجر به «افسردگی در مردم و در نهایت تضعیف نظام و جمهوری اسلامی» دانست.
محسن هاشمی در پایان این گفت‌و‌گو با اشاره به رویکرد پدرش در مدیریت بحران‌ها، آن را به‌عنوان یک «الگوی عملی برای مسئولین فعلی» معرفی کرد و گفت: «این وقایع نشان می‌دهد که در لحظات حساس، اگر افراد از آبرو و جایگاه خود مایه بگذارند، مشکلات کشور حل می‌شود». او با اشاره به این الگو، انتظارات از رئیس‌جمهور فعلی را بیان کرد و افزود: «اکنون نیز باید از آقای پزشکیان انتظار داشت که به‌عنوان رئیس‌جمهور، وقت بگذارد و هزینه کند… او باید از این موقعیتی که مردم در اختیارش گذاشته‌اند، برای حل مشکلات آنها استفاده کند». وی تأکید کرد که اگر آیت‌الله هاشمی امروز زنده بودند، همین رویکرد را در پیش می‌گرفتند. رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی تأکید کرد که اکنون «اتحاد نیروهای ملی و معتدل مانند آقایان خاتمی، روحانی، جهانگیری، ناطق‌نوری، حسن آقای خمینی و ظریف» با در نظر گرفتن واقعیت‌ها و حمایت رهبری، ضروری است تا کشور از این دایره بسته خارج شده و «اجماع بر عقلانیت حاکم شود».


نظرات شما