جمعه ۲۶ تير ۱۴۰۵
اقتصاد روز

فلسفه در برابر مرد نارنجی؛ نگاهی به کتاب «ترامپ و فیلسوفان»

فلسفه در برابر مرد نارنجی؛ نگاهی به کتاب «ترامپ و فیلسوفان»
ایران پرسمان - اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست سیاستمداری که سیاست، فلسفه سیاسی و حتی انسانیت را با بحرانی جدی مواجه کرده است ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سیاستمداری که سیاست، فلسفه سیاسی و حتی انسانیت را با بحرانی جدی مواجه کرده است
بهاءالدین مرشدی| ترامپ و فیلسوفان از آن دسته کتاب‌هایی است که با وجود پرداختن به یکی از پیچیده‌ترین حوزه‌های اندیشه، یعنی فلسفه سیاسی، نثری روان و خوشخوان دارد. لارس اسوندسن در این اثر می‌کوشد مفاهیم دشوار فلسفه سیاسی را از خلال نمونه‌ای عینی و معاصر توضیح بدهد، نمونه‌ای که امروز نامش با بسیاری از تحولات سیاسی جهان گره خورده است، دونالد ترامپ. اسوندسن در این کتاب، اندیشه‌های چهل فیلسوف را در کنار رفتارها، گفتارها و شیوه سیاست‌ورزی ترامپ قرار می‌دهد و از خلال این تطبیق، امکان خوانشی متفاوت از فلسفه سیاسی را پیش روی مخاطب می‌گذارد. هر فصل به یکی از فیلسوفان اختصاص دارد و خواننده می‌تواند از هر نقطه‌ای وارد کتاب شود و نسبت میان یک نظریه فلسفی و رفتار سیاسی ترامپ را دنبال کند. همین اتکا به نمونه‌های عینی، کتاب را از یک متن صرفا نظری فراتر می‌برد و آن را برای مخاطب عمومی نیز خواندنی می‌کند. برای مخاطب ایرانی نیز که در سال‌های اخیر بیش از گذشته با نام و سیاست‌های ترامپ مواجه بوده است، این کتاب می‌تواند فرصتی برای نگریستن به رفتار سیاسی او از منظری تحلیلی و فلسفی باشد، منظری که از واکنش‌های صرفا هیجانی فاصله می‌گیرد و بر فهم ساز و کارهای قدرت و سیاست تأکید می‌کند.
احمد امیرخلیلی، مترجم کتاب، تلاش کرده است ترجمه فارسی را در فاصله‌ای کوتاه پس از انتشار نسخه اصلی در اختیار مخاطبان قرار بدهد. این ترجمه یک ویژگی منحصربه‌فرد نیز دارد، لارس اسوندسن برای نسخه فارسی کتاب یادداشتی اختصاصی نوشته است که تنها در این ترجمه منتشر شده و بر ارزش آن افزوده است. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگو با احمد امیرخلیلی درباره این کتاب، روند ترجمه آن و نگاه اسوندسن به فلسفه، سیاست و ایران است.
عنوان ترامپ و فیلسوفان در نگاه نخست این تصور را ایجاد می‌کند که قرار است با اثری کاملا تقابلی یا حتی مبارزه‌جویانه علیه ترامپ روبه‌رو شویم. آیا این برداشت درست است؟
طبیعی است که عنوان کتاب در ابتدا چنین برداشتی را ایجاد کند؛ گویی چهل فیلسوف در برابر ترامپ قرار گرفته‌اند و قرار است او را از منظرهای مختلف به نقد بکشند. اما به نظر من، اگر از این برداشت اولیه عبور کنیم، درمی‌یابیم که نقطه آغاز کتاب نه ترامپ، بلکه فلسفه سیاسی است؛ حوزه‌ای که در سال‌های اخیر و حتی در بخش مهمی از تاریخ اندیشه، آن گونه که باید به آن پرداخته نشده است.
از همین رو، نباید تصور کرد که کتاب صرفا به قصد مبارزه با ترامپ نوشته شده یا می‌خواهد او را به گوشه رینگ ببرد و از هر سو مورد حمله قرار بدهد. اگر با دقت به متن نگاه کنیم، می‌بینیم تقریبا تمام مفاهیم و ایده‌هایی که نویسنده با اتکا به این چهل فیلسوف استخراج کرده، قابلیت تعمیم به حکومت‌ها، دولت‌ها و نظام‌های سیاسی گوناگون را دارد. به بیان دیگر، موضوع اصلی کتاب ترامپ نیست؛ ترامپ صرفا نمونه‌ای است که از خلال آن می‌توان درباره فلسفه سیاسی سخن گفت.
‌عنوان ترامپ و فیلسوفان و حتی ترجمه فارسی آن، برای مخاطب ایرانی بیش از آنکه یادآور یک اثر فلسفی باشد، تداعی‌کننده نوعی تقابل با ترامپ است. به نظر شما چرا چنین برداشتی شکل می‌گیرد؟
به گمان من، پاسخ را باید در شرایط تاریخی و ذهنیت مخاطب ایرانی جست‌وجو کرد. ما امروز، به دلایل روشن، ترامپ را صرفا یک سیاستمدار نمی‌بینیم، بلکه او را در جایگاه فردی می‌بینیم که در برابر ما قرار گرفته است. بنابراین، به ‌طور طبیعی ذهن مخاطب نوعی مواجهه تدافعی یا تقابلی با او پیدا می‌کند. همزمانی انتشار این کتاب با چنین فضایی نیز بر جذابیت و تازگی آن افزوده است.از سوی دیگر، ترامپ در تاریخ سیاست معاصر نیز پدیده‌ای کم‌سابقه است. او بیش از آنکه با منطق متعارف سیاستمداران عمل کند، با ذهنیت یک تاجر به سیاست نگاه می‌کند؛ ذهنیتی مبتنی بر برنده و بازنده، صفر و یک. سیاستمداران معمولا درجاتی از ملاحظه، ظرافت و رندی سیاسی دارند، اما ترامپ بسیاری از این ملاحظات را کنار گذاشته است. همین ویژگی باعث می‌شود نمونه مناسبی برای بررسی بسیاری از مباحث فلسفه سیاسی باشد.
نکته مهم آن است که موضوعاتی که این چهل فیلسوف درباره قدرت، دولت، آزادی، اقتدار و سیاست مطرح کرده‌اند، با پدیده ترامپ همپوشانی قابل توجهی پیدا می‌کند. هنگامی که کتاب را می‌خوانیم، بارها احساس می‌کنیم این تحلیل‌ها تنها درباره ترامپ نیست؛ بلکه می‌تواند درباره بسیاری از وضعیت‌های سیاسی دیگر نیزصدق کند. حتی گاهی با خود می‌گوییم: «این وضعیت چقدر برای ما آشناست.» به همین دلیل، کتاب محدود به یک شخص یا یک کشور نیست و قابلیت تعمیم به بسیاری از تجربه‌های سیاسی را دارد.
با این حساب، می‌توان گفت ترامپ در این کتاب بیش از آنکه موضوع اصلی باشد، بهانه‌ای برای ورود به مباحث فلسفه سیاسی است؟
در واقع، نویسنده کوشیده است مجموعه‌ای فشرده از مهم‌ترین رویکردهای فلسفه سیاسی را در یک کتاب گرد آورد و برای توضیح این مباحث، از ترامپ به عنوان یک نمونه عینی استفاده کند. از این منظر، ترامپ بیش از آنکه موضوع نهایی کتاب باشد، بهانه‌ای برای ورود به مباحث فلسفه سیاسی است؛ زیرا او بیش از آنکه یک فرد باشد، نماینده نوعی تفکر و شیوه سیاست‌ورزی است. البته شخصیت، زندگی فردی و رفتارهای او نیز در این تحلیل بی‌تأثیر نیست، اما آنچه در مرکز توجه قرار می‌گیرد، جهان‌بینی سیاسی و شیوه اعمال قدرت اوست؛ ویژگی‌هایی که می‌توان آنها را درباره بسیاری از سیاستمداران دیگر نیز بررسی کرد.
شما در ترجمه فارسی چه رویکردی را دنبال کردید؟
در ترجمه فارسی نیز تلاش کرده‌ام متن تا حد امکان برای مخاطب ایرانی روان و قابل‌فهم باشد، بدون آنکه از دقت مفاهیم فلسفی کاسته شود. هدف این بوده است که خواننده فارسی‌زبان بتواند با گزاره‌ها و استدلال‌های کتاب ارتباطی روشن‌تر برقرار کند و در نهایت با اثری روبه‌رو شود که تصویری نسبتا جامع از مهم‌ترین رویکردهای فلسفه سیاسی ارائه می‌دهد. البته خود نویسنده نیز در مقدمه کتاب به نکته مهمی اشاره می‌کند. او تصریح می‌کند که انتخاب این فیلسوفان به معنای کنار گذاشتن موضع انتقادی شخصی‌اش نیست. برعکس، تأکید می‌کند که هر تفسیری از فلسفه سیاسی، ناگزیر تحت تأثیر نگاه مفسر قرار می‌گیرد و او نیز از این قاعده مستثنا نیست.
طبیعی است که اگر فردی با گرایش سیاسی متفاوت همین آثار را بخواند، ممکن است به نتایج دیگری برسد. برای مثال، ممکن است کسی با خواندن شهریار ماکیاولی یا دیگر آثار کلاسیک فلسفه سیاسی، ترامپ را مصداق یک حاکم مقتدر یا حتی سیاستمداری موفق بداند. بنابراین، فاصله میان تفسیرهای مختلف امری اجتناب‌ناپذیر است.
با وجود این، خود نویسنده هم موضع انتقادی روشنی نسبت به ترامپ دارد. آیا این نگاه، بر تحلیل‌های کتاب سایه انداخته است؟
نمی‌توان انکار کرد که نویسنده منتقد ترامپ است. اگر بخواهیم این موضوع را نادیده بگیریم، در واقع خودمان را فریب داده‌ایم. او در کتاب فلسفه حماقت نیز آشکارا از این موضع دفاع می‌کند و معتقد است با سیاستمداری روبرو هستیم که سیاست، فلسفه سیاسی و حتی انسانیت را با بحرانی جدی مواجه کرده است.
جالب آنکه انگیزه نگارش این کتاب نیز از گفت‌وگویی با یکی از دوستان طرفدار ترامپ شکل می‌گیرد. نویسنده می‌گوید روزی به دوستش پیشنهاد می‌کند به جای آنکه همواره درباره نقاط قوت نامزد مورد علاقه خود سخن بگویند، این‌بار درباره نقاط ضعف آنان صحبت کنند. قرار می‌شود او، با وجود حمایت از بایدن، پنج نقطه ضعف بایدن را برشمارد و دوستش نیز پنج نقطه ضعف ترامپ را بیان کند تا هر دو نگاه انتقادی نسبت به نامزد مورد حمایت خود داشته باشند. اما پاسخ دوستش این بود که «ترامپ هیچ ایرادی ندارد.» همین ناتوانی در دیدن کاستی‌های یک سیاستمدار، به یکی از انگیزه‌های اصلی نویسنده برای تأمل در نسبت میان ترامپ و فلسفه سیاسی تبدیل می‌شود.
البته نباید تصور کرد که گفت‌وگو با آن دوست، تنها دلیل ورود نویسنده به بحث ترامپ بوده است. او از سال ۲۰۱۶ به بعد به ‌طور مستمر درباره ترامپ کار کرده، مقالات متعددی نوشته و در طول دوره ریاست‌جمهوری او نیز این موضوع را از منظرهای مختلف دنبال کرده است. بنابراین، ترامپ و فیلسوفان حاصل یک مواجهه مقطعی نیست، بلکه نتیجه سال‌ها مطالعه و تأمل در باب این پدیده سیاسی است.
اگر بخواهیم ترامپ را به عنوان یک پدیده سیاسی بررسی کنیم، از کجا باید شروع کنیم؟
به گمان من، یکی از ضعف‌های جدی ما در ایران این است که ترامپ را بیشتر از منظر زندگی شخصی، ثروت، خانواده یا موفقیت‌های اقتصادی‌اش شناخته‌ایم. در حالی که کمتر به رفتار سیاسی او و این پرسش توجه کرده‌ایم که یک تاجر، هنگامی که در جایگاه یک سیاستمدار قرار می‌گیرد، چگونه می‌اندیشد و چگونه تصمیم می‌گیرد.
اکنون نیز پیامدهای این غفلت را مشاهده می‌کنیم. اگر منطق سیاسی ترامپ را بشناسیم، درمی‌یابیم که تصمیم‌های او بر مبنای همان نگاه صفر و یکی و محاسبه سود و زیان شکل می‌گیرد. او پیش از هر اقدامی می‌سنجد که آیا منفعتی برایش وجود دارد یا نه و اگر قرار باشد امتیازی بدهد، بدون تردید در مقابل، امتیاز بزرگ‌تری مطالبه خواهد کرد. اگر ما پیش‌تر این شیوه سیاست‌ورزی را از منظر فلسفه سیاسی و نظریه‌های قدرت جدی گرفته بودیم، شاید در تحلیل رفتارهای او و پیش‌بینی تصمیم‌هایش آمادگی بیشتری داشتیم.
اسوندسن پیش‌تر در کتاب احمق؛ ابله در کاخ سفید دیدگاه شخصی خود را درباره ترامپ بیان کرده بود، اما آن کتاب برای او کافی نبود. او به این نتیجه رسید که برای فهم چنین پدیده‌ای، دیگر صرفا بیان یک موضع انتقادی کفایت نمی‌کند، بلکه باید همه ظرفیت فلسفه سیاسی را به میدان آورد. از همین‌ جا ایده ترامپ و فیلسوفان شکل گرفت.
‌آیا ترامپ صرفا موضوع این کتاب است یا نقش دیگری هم در ساختار آن دارد؟
واقعیت این است که کمتر پیش می‌آید شخصیتی سیاسی تا این اندازه امکان خوانش از منظر فیلسوفان مختلف را فراهم کند. از افلاطون و ارسطو گرفته تا متفکران معاصر، همگی می‌توانند زاویه‌ای برای فهم این پدیده در اختیار ما بگذارند. شدت پوپولیسم، نحوه مواجهه با نهادهای سیاسی، تحریک احساسات عمومی، وعده‌های بزرگ و گاه غیرواقع‌بینانه و بسیاری از ویژگی‌های دیگر ترامپ، او را به نمونه‌ای استثنایی برای تحلیل فلسفه سیاسی تبدیل کرده است.
اگر کتاب مربوط به فلسفه امیدرا بخوانیم، خواهیم دید که این وعده‌های بزرگ و ایجاد امیدهای اغراق‌آمیز نیز چگونه از منظر فلسفی قابل بررسی است. به همین دلیل، ترامپ صرفا یک سیاستمدار نیست؛ او نمونه‌ای است که بسیاری از مفاهیم بنیادین فلسفه سیاسی را می‌توان بر اساس آن بازخوانی کرد.
از نظر من، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب آن است که نویسنده تقریبا همه سنت فلسفه سیاسی را در کنار یکدیگر قرار داده است. او تنها به نقل دیدگاه‌ها بسنده نمی‌کند، بلکه میان آنها نسبت برقرار می‌کند، نقاط اشتراک و اختلاف‌شان را نشان می‌دهد و همه این روایت‌ها را در پرتو یک مساله واحد، یعنی ترامپ، کنار هم می‌نشاند. انجام چنین کاری تنها از کسی برمی‌آید که تسلط عمیقی بر تاریخ فلسفه و فلسفه سیاسی داشته باشد.
‌فکر می‌کنید چرا کتاب‌های اسوندسن برای مخاطب غیرمتخصص هم قابل خواندن هستند؟
اسوندسن امروز مدیر گروه فلسفه در دانشگاه برگن نروژ و از شناخته‌شده‌ترین فیلسوفان معاصر است. اما آنچه آثار او را متمایز می‌کند، تنها دانش فلسفی‌اش نیست؛ بلکه توانایی او در نوشتن برای مخاطب عمومی است. او فلسفه را به گونه‌ای می‌نویسد که خواننده غیرمتخصص نیز بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
اسوندسن از این تلقی قدیمی فاصله گرفته است که فلسفه باید دشوار، پیچیده و دور از دسترس باشد. او معتقد است اگر فلسفه نتواند به زندگی روزمره انسان‌ها کمک کند، اساسا چه کارکردی خواهد داشت؟ فلسفه‌ای که نتواند مساله‌ای از مسائل زندگی ما را روشن کند، چه تفاوتی با دانشی دارد که تنها در کتابخانه‌ها باقی می‌ماند؟
به همین دلیل، آثاری مانند فلسفه تنهایی، فلسفه ترس، فلسفه امید و اکنون ترامپ و فیلسوفان همگی با زبانی نوشته شده‌اند که مخاطب عمومی نیز بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. من نیز در ترجمه فارسی همین رویکرد را دنبال کردم؛ یعنی تا جایی که امکان داشت، اصطلاحات را به زبان فارسی نزدیک کردم و هرجا نمونه یا معادل آشناتری در فرهنگ فارسی وجود داشت، از همان استفاده کردم تا متن برای خواننده ایرانی ملموس‌تر شود.
‌ارتباط شما با لارس اسوندسن از کجا آغاز شد و این همکاری در جریان ترجمه آثار او چه مسیری را طی کرد؟
نخستین‌باری که با پروفسور اسوندسن ارتباط گرفتم، اولین نکته‌ای که مطرح کرد برایم جالب بود. او گفت: «سال‌هاست کتاب‌هایم در ایران بارها و توسط مترجمان مختلف منتشر شده‌اند، اما هیچ‌ کس تاکنون حتی یک ایمیل هم برای اطلاع دادن به من نفرستاده بود. خوشحالم که شما این ارتباط را برقرار کردید.»
بعد از آن گفت که دوست دارد ترجمه همه آثارش را به من بسپارد، اما می‌داند که در ایران عملا امکان اجرای قانون کپی‌رایت وجود ندارد و بنابراین نمی‌تواند حقوق انحصاری آثارش را واگذار کند. در نهایت، به این نتیجه رسیدیم که برای هر کتاب یادداشتی اختصاصی بنویسد تا مخاطب بداند این ترجمه با اطلاع و همراهی مستقیم نویسنده منتشر شده است.به همین دلیل، کتاب‌های فلسفه حماقت، فلسفه امید، کرامت و ترامپ و فیلسوفان همگی با یادداشت اختصاصی خود اسوندسن در ایران منتشر شده‌اند. جالب آنکه کتاب ترامپ و فیلسوفان تقریبا همزمان با انتشار نسخه اصلی، در ایران نیز منتشر شد. انتشار آن با روزهای جنگ ایران همزمان شده بود و طبیعتا شرایط دشواری وجود داشت؛ اینترنت با اختلال مواجه بود و مشکلات فراوانی داشتیم. با این همه، تلاش کردم روند آماده‌سازی کتاب متوقف نشود و در فاصله‌ای بسیار کوتاه پس از انتشار نسخه اصلی، ترجمه فارسی نیز در اختیار مخاطبان ایرانی قرار بگیرد. این اتفاق تا حد زیادی حاصل همراهی و لطف خود نویسنده بود و برای من تجربه‌ای ارزشمند به شمار می‌آید.
‌به نظر می‌رسد ارتباط شما با لارس اسوندسن، صرفا به ترجمه آثارش محدود نشده و در این سال‌ها به یک ارتباط نزدیک و مستمر تبدیل شده است؟
بله، خوشبختانه این ارتباط به مرور از یک رابطه صرفا حرفه‌ای فراتر رفت. بخش مهمی از این ارتباط، از طریق ایمیل‌هایی شکل گرفت که میان ما رد و بدل می‌شد. البته این روزها، با توجه به اینکه پای ترامپ و مسائل سیاسی هم در میان است، شاید تصور شود هر ایمیلی که از آن سو می‌آید، حاوی خبر تازه‌ای درباره کتاب یا سیاست است؛ اما واقعیت این است که بخش مهمی از این مکاتبات، کاملا انسانی و دوستانه بوده است.
مدتی پیش خبر نگران‌کننده‌ای از ایشان دریافت کردم. اسوندسن به دلیل یک بیماری زمینه‌ای دچار مشکل شده بود، تحت عمل جراحی قرار گرفت و مدتی در بیمارستان بستری بود. چند روز پس از بازگشت به خانه، اولین کاری که انجام داد این بود که برایم ایمیل فرستاد. نوشت که حالش بهتر شده و کار روی رمانی درباره «امید و اندوه» را آغاز کرده است و ابراز امیدواری کرد که به زودی فرصت گفت‌وگو دوباره فراهم شود.
برای من، این روحیه بسیار الهام‌بخش بود. امیدوارم هر کسی که آثار او را می‌خواند و از آنها چیزی می‌آموزد، با یاد کردن از او و آرزوی سلامتی‌اش، این انرژی مثبت را به او بازگرداند؛ چرا که اسوندسن تنها یک نویسنده نیست، بلکه انسانی است که با مخاطبانش رابطه‌ای واقعی برقرار می‌کند.
انتشار ترامپ و فیلسوفان در ایران، تنها حدود دو ماه پس از انتشار نسخه نروژی، برای خود او نیز اتفاقی بسیار جذاب بود. این موضوع بارها در نامه‌هایش بازتاب پیدا کرد و از اینکه کتابش با چنین فاصله کوتاهی در ایران منتشر شده، ابراز خوشحالی می‌کرد.
واقعیت این است که اسوندسن همواره فردی بسیار حرفه‌ای، دقیق و در عین حال مهربان بوده است. هر زمان که به همکاری او نیاز داشتم، با روی باز پاسخ داده است. به یاد دارم زمانی که نگران قطع اینترنت در ایران بودم و از او خواستم یادداشت اختصاصی کتاب را زودتر برایم ارسال کند، پاسخی داد که برایم بسیار جالب بود. گفت: «ما نمی‌دانیم تا دو هفته دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد. اجازه بده تا آخرین لحظه صبر کنیم تا بتوانم یادداشتی بنویسم که تازه‌ترین تحولات و حال‌وهوای امروز را هم در خود داشته باشد.»
این نگاه، نشان می‌دهد که او تا چه اندازه نسبت به متن و مخاطب مسوولیت‌پذیر است. در عین حال تأکید کرد که درخواست من را در اولویت قرار خواهد داد. معمولا نیز فاصله میان ارسال ایمیل من و پاسخ او بسیار کوتاه بود؛ گاهی کمتر از نیم ساعت بعد، یادداشت آماده را برایم می‌فرستاد.
‌شما کتاب دیگری از اسوندسن در دست چاپ دارید، این کتاب درباره چیست و چه رویکردی در این کتاب پیگیری شده است؟
برای کتاب فلسفه امید نیز یادداشتی مفصل و اختصاصی برای ترجمه فارسی نوشت. در آن یادداشت، از تجربه شخصی خود سخن گفته بود؛ از بیماری سرطان پدرش و اینکه چگونه یک سال همراهی با او، نگاهش را به مفهوم امید دگرگون کرد. او توضیح می‌دهد که پس از نوشتن کتاب‌هایی درباره جنبه‌های تاریک زندگی، احساس کرده است باید از سوی دیگر این تجربه نیز سخن بگوید؛ از امید، نه به عنوان خوش‌بینی ساده‌لوحانه، بلکه به عنوان امکانی برای ادامه زندگی در دل دشوارترین شرایط. تجربه بیماری پدرش، انگیزه اصلی نگارش فلسفه امید شد.
‌در این سال‌ها که با لارس اسوندسن در ارتباط بوده‌اید، او را به عنوان یک انسان و یک متفکر چگونه شناخته‌اید؟
یکی از ویژگی‌های اسوندسن که همواره مرا شگفت‌زده می‌کند، این است که فلسفه برای او صرفا موضوع کتاب نیست؛ شیوه زیستن است. کافی است چند دقیقه با او گفت‌وگو کنیدیا ویدیویی کوتاه از او ببینید تا متوجه شوید چگونه مسائل روزمره را با نگاهی فلسفی تحلیل می‌کند. ذهن او سرشار از ایده، روایت و پرسش‌های فلسفی است و همین گفت‌وگو با او را به تجربه‌ای لذت‌بخش تبدیل می‌کند.
اگر از کتاب‌هایش هم بگذریم، خود او شخصیتی بسیار دوست‌داشتنی، صمیمی و مردم‌دار دارد. در تمام مدتی که با او در ارتباط بوده‌ام، این ویژگی را به روشنی دیده‌ام.
‌این ارتباط چه تصویری از نگاه اسوندسن به ایران و مخاطبان ایرانی برای شما ترسیم کرد؟
در روزهای جنگ، زمانی که ارتباطات اینترنتی با مشکل مواجه شده بود، پس از آنکه دوباره توانستم ایمیل‌هایم را بررسی کنم، با تعداد زیادی پیام از او روبه‌رو شدم. مدام سراغ وضعیت من و مردم ایران را گرفته بود و می‌پرسید چه اتفاقی افتاده است، آیا در امنیت هستیم و آیا کمکی از دست او برمی‌آید یا نه.این نگرانی تنها در حد پرس‌وجو باقی نماند. او مقاله‌ای درباره وضعیت ایران نوشت که بعدا آن را در روزنامه‌ها منتشر کرد. مرتب از من می‌خواست اخبار دقیق ایران را برایش ارسال کنم و می‌پرسید چه کاری می‌تواند انجام بدهد. منظورش کمک‌های نمادین یا شعاری نبود؛ می‌خواست بداند واقعا چه کمکی از دستش برمی‌آید.این علاقه به ایران، البته فقط به اسوندسن محدود نیست. من تجربه مشابهی را با نویسندگان دیگری نیز داشته‌ام. برای مثال، زمانی که با پروفسور مکس پورتر درباره ترجمه آثارش صحبت می‌کردم، جمله‌ای گفت که برایم بسیار ماندگار شد. او گفت: «خوشحالی من فقط از این نیست که کتابم به فارسی ترجمه می‌شود؛ خوشحالم که قرار است به زبانی ترجمه شود که پشت آن تاریخی، فرهنگی و تمدنی بزرگ قرار دارد.»
به گمان من، این نگاه برای هر نویسنده‌ای ارزشمند است؛ اینکه آثارش به زبانی ترجمه شود که حامل یک سنت فرهنگی و تاریخی کهن است. اسوندسن نیز چنین نگاهی به ایران دارد. او واقعا مردم ایران را دوست دارد و از ارتباط با مخاطبان ایرانی لذت می‌برد. برای خودش هم این ارتباط تجربه‌ای جذاب و ارزشمند است.
من هم از اینکه توانسته‌ام با چنین اندیشمند و انسانی ارتباط برقرار کنم، خوشحالم و از ناشری که این امکان را فراهم کرد تا آثار او با اجازه، همراهی و بهترین کیفیت ممکن در ایران منتشر شوند، قدردانی می‌کنم.


نظرات شما