ایران پرسمان - ایرنا / سخنگوی وزارت امور خارجه با اشاره به بندهای مربوط به مدیریت تنگه هرمز و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران، تایید کرد که کل روند توافقات به دلیل بدعهدی و حملات مجدد واشنگتن در وضعیت تعلیق قرار گرفته است. وی ساختار حکمرانی فعلی آمریکا را «پراکنده و چندپاره» خواند که لابیهای فشار مانع از پایبندی آن به امضاهای خود میشوند.
«اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، در گفتوگویی تفصیلی با «سلیمان احمد» فعال فضای مجازی، به تشریح آخرین وضعیت یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا، دلایل توقف آن و پشتپرده کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل در منطقه پرداخت. وی با تأکید بر اینکه ایران هرگز آغازگر نقض هیچ تعهدی نبوده، تصریح کرد که ایالات متحده عملاً از همان روزهای نخست، این توافق را با آغاز تجاوزات نظامی نقض کرده است.
سخنگوی وزارت امور خارجه با اشاره به بندهای مربوط به مدیریت تنگه هرمز و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران، تایید کرد که کل روند توافقات به دلیل بدعهدی و حملات مجدد واشنگتن در وضعیت تعلیق قرار گرفته است. وی ساختار حکمرانی فعلی آمریکا را «پراکنده و چندپاره» خواند که لابیهای فشار مانع از پایبندی آن به امضاهای خود میشوند.
بقائی در بخش دیگری از این گفتگو، با محکوم کردن حملات به مراکز غیرنظامی و زیرساختهای تمدنی ایران، این اقدامات را مصداق بارز جنایت جنگی و تلاش برای نسلکشی دانست. وی در عین حال بر آمادگی کامل نیروهای دفاعی کشور در کنار تداوم مسیر دیپلماسی تأکید کرد و یادآور شد که ملت ایران هیچگونه دشمنی با مردم آمریکا ندارد، اما افکار عمومی جهان باید مانع از نهادینه شدن زورگویی در نظم بینالمللی شوند.
از آنجا که آمریکا تعهداتش را نقض کرد، ایران نیز دیگر نمیتواند به تعهدات خود عمل کند
مایل هستم درباره چند موضوع با شما گفتوگو کنم. نخستین سؤال درباره یادداشت تفاهم با آمریکا است. آیا ایران این یادداشت تفاهم را لغو کرده است؟
ما هرگز آغازگر نقض هیچ تعهدی که پذیرفتهایم، نبودهایم؛ چه در مورد برجام که در سال ۲۰۱۸ توسط ایالات متحده نقض شد و ایران هرگز آن را لغو نکرد و چه اکنون در مورد یادداشت تفاهم حاضر. این ایالات متحده بود که عملاً از همان روز نخست، این یادداشت تفاهم را نقض کرد. ما نیز از همان ابتدا بهصراحت اعلام کردیم که اصل حاکم بر این توافق، «تعهد در برابر تعهد» است؛ یعنی تا زمانی به تعهدات خود پایبند خواهیم بود که ایالات متحده نیز به تعهدات خود عمل کند.
از آنجا که آمریکا تعهداتش را نقض کرد، ایران نیز دیگر نمیتواند به تعهدات خود عمل کند، زیرا این یک تعهد متقابل است. از هیچ کشور و حتی هیچ انسانی نمیتوان انتظار داشت که بهصورت یکجانبه به تعهدات خود پایبند بماند. بنابراین، ایالات متحده تعهدات خود را نقض کرده است و ما نیز بهروشنی اعلام کردهایم که تا زمانی که این نقض تعهدات ادامه داشته باشد، ایران قادر به اجرای تعهدات خود نخواهد بود.
هیچ بندی از تفاهمنامه به ایالات متحده اجازه نمیداد مسیر موازی مستقلی در تنگه هرمز ایجاد کند
شما به موضوع تعهدات اشاره کردید و من نیز میخواهم درباره بخشهای مختلف این یادداشت تفاهم صحبت کنم. یکی از مهمترین بخشها در حال حاضر ماده پنجم است که به کشتیرانی در تنگه هرمز مربوط میشود. متن این ماده کاملاً روشن به نظر میرسد، اما به نظر شما اختلاف یا سوءبرداشت درباره ماده پنجم از کجا به وجود آمده است؟
اگر به متن نگاه کنید، کاملاً روشن، شفاف و بدون ابهام است. در متن آمده است که ایران، با مشورت عمان، سازوکارهای لازم را برای مدیریت آینده این آبراه تدوین خواهد کرد و همچنین در این زمینه با سایر کشورهای منطقه نیز گفتوگو خواهد داشت. این دقیقاً همان کاری است که حتی پیش از امضای این یادداشت تفاهم نیز انجام میدادیم. ما با عمان روابط بسیار خوبی داریم و همواره در ارتباط نزدیک با مقامات عمانی بودهایم. همچنین با دیگر کشورهای منطقه نیز گفتوگو کردهایم.
بر اساس این یادداشت تفاهم، یک دوره ۳۰ روزه در نظر گرفته شده بود تا اطمینان حاصل شود که تردد کشتیها به حالت عادی بازمیگردد و سازوکارهای لازم برای عبور ایمن آنها ایجاد میشود. اما در روز بیستویکم یا بیستودوم پس از امضای این یادداشت تفاهم، ایالات متحده تجاوز نظامی علیه ایران را آغاز کرد. بنابراین، آنها حتی اجازه ندادند این دوره ۳۰ روزه تکمیل شود تا بتوانیم سازوکارهای لازم برای عبور ایمن کشتیها را مستقر کنیم.
در این بند هیچ نکتهای وجود ندارد که به ایالات متحده اجازه دهد مسیر موازی مستقلی در تنگه هرمز ایجاد کند. آنچه آنها انجام دادند، نقض تعهداتشان بود. آنها کشتیها را مجبور کردند از مسیر دیگری عبور کنند و عملاً مسیر هماهنگشده با ایران ــ که مسیر ایمن بود ــ را دور بزنند آن هم در حالی که ما تمام اقدامات لازم را برای تضمین عبور ایمن کشتیها را انجام داده بودیم.
اقدامات ما ناشی از رویکردی مسئولانه نسبت به امنیت کشتیرانی بود
من سعی کردهام دلیل این اقدام را درک کنم، چون در نهایت رفتوآمد کشتیها دوباره در حال عادی شدن بود. به نظر شما علت این اقدام چه بود؟ آیا آنها میخواستند کنترل تنگه را در دست بگیرند؟ یا هدفشان نظامیسازی آن بود؟ البته میدانم پاسخ به این سؤال تا حدی جنبه گمانهزنی دارد، اما به نظر شما انگیزه آنها چه میتوانست باشد؟
همانطور که میدانید، تنگه هرمز دو کشور ساحلی دارد؛ ایران و عمان. در جریان جنگی که آنها در ۲۸ فوریه آغاز کردند، از این آبراه برای تجاوز نظامی علیه ایران سوءاستفاده کردند. علاوه بر این، از بخشهایی از تنگه هرمز و همچنین از پایگاههای نظامی خود در کشورهای حوزه خلیج فارس برای تسهیل و اجرای حملات نظامی علیه ایران استفاده کردند.
ما بهعنوان یکی از کشورهای ساحلی این آبراه، بر اساس حقوق بینالملل اختیار و حق داریم تدابیر لازم را اتخاذ کنیم تا از سوءاستفاده متجاوزان از این مسیر برای حمله به ایران و تهدید امنیت ملیمان جلوگیری شود. به همین دلیل، در گام نخست تصمیم گرفتیم محدودیتهایی برای عبور کشتیها اعمال کنیم.
گذشته از آن, در شرایطی که حملات نظامی علیه ایران جریان داشت، اساساً عبور از این آبراه بدون در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی، اقدامی پرخطر بود. بنابراین، اقدامات ما ناشی از رویکردی مسئولانه نسبت به امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز بود. ایالات متحده نیز در قالب همین یادداشت تفاهم پذیرفت که مدیریت آینده این آبراه توسط ایران، با مشورت عمان بهعنوان دیگر کشور ساحلی و همچنین از طریق گفتوگو با سایر کشورهای منطقه انجام شود. این روند بهخوبی در حال پیشرفت بود، تا زمانی که آنها تصمیم گرفتند کنترل این تنگه را خودشان در دست بگیرند.
همانطور که گفتم، آنها عملاً تعهدات خود را نقض کردند، زیرا توافق مشترک این بود که مدیریت آینده این آبراه بر عهده ایران و عمان باشد.
جناحهایی در داخل دولت آمریکا مانع از اجرای تعهداتی میشوند که دولتشان پذیرفتهاست
بخش دیگری از یادداشت تفاهم که میخواهم درباره آن صحبت کنم، ماده اول است. ایران بار دیگر با کشوری وارد مذاکره شد که به ایران حمله کرده بود، آغازگر جنگ بود، رهبر ایران و آن کودکان در میناب را به شهادت رسانده بود؛ با این حال، ایران حاضر شد برای رسیدن به صلح مذاکره کند. اما در همان زمان، به نظر میرسد مذاکرات جداگانهای میان دولت لبنان، اسرائیل و ایالات متحده در جریان بوده که با مفاد ماده اول این یادداشت تفاهم کاملاً در تضاد بوده است. سوال من این است: آیا شما از این مذاکرات موازی و متعارض اطلاع داشتید؟
این نیز نمونه دیگری از بیصداقتی طرف مقابل بود. دلیل اینکه ما اصرار داشتیم لبنان در بند نخست این یادداشت تفاهم ذکر شود، این بود که این درگیریها را بههمپیوسته میدانستیم. ایالات متحده و البته اسرائیل ــ که مستقیماً لبنان را هدف حمله قرار میداد ــ پس از حمله به ایران در ۲۸ فوریه، جنگ در لبنان را نیز از سر گرفتند. به همین دلیل احساس مسئولیت میکردیم که هر اقدامی از دستمان برمیآید برای پایان دادن به جنگ در لبنان و حفاظت از تمامیت ارضی و حاکمیت این کشور انجام دهیم.
به همین علت، اصرار داشتیم که پایان جنگ در لبنان بخشی از این یادداشت تفاهم باشد. ما نمیدانستیم که این تعهد دوجانبه قرار است تحت تأثیر روند دیگری قرار گیرد یا عملاً توسط فرآیند دیگری نادیده گرفته شود. با این حال، آنچه برای ما اهمیت دارد، پایان یافتن جنگ و خونریزی در لبنان است و این موضوع همچنان برای ما بسیار مهم است.
ما در چارچوب همین روند، انعطاف لازم را نیز نشان دادیم و با پیشنهاد تشکیل سازوکاری موسوم به واحد کاهش تنش (De-confliction Cell) موافقت کردیم؛ سازوکاری که با مشارکت ایالات متحده، ایران، لبنان و دو کشور میانجی، یعنی قطر و پاکستان، تشکیل میشد. اما روند معرفی نمایندگان لبنان در این ساز و کار کماکان در دست بررسی از سوی دولت آن کشور است.
برداشت ما این است که این مسئله ناشی از اختلافات داخلی در ساختار دولت ایالات متحده. به نظر میرسد جناحهای مختلفی در داخل دولت آمریکا وجود دارند که مانع از اجرای تعهداتی میشوند که خودشان در قالب این یادداشت تفاهم پذیرفتهاند. اما در نهایت، آنچه اهمیت دارد این است که دولت ایالات متحده به تعهدات خود در این یادداشت تفاهم عمل نکرده است و میتوانم به شما بگویم که تقریباً تکتک بخشهای این یادداشت تفاهم، طی یک هفته یا ده روز گذشته، از سوی ایالات متحده نقض شده است.
دیگر نمیتوان ادعا کرد ایالات متحده از یک نظام حکمرانی منسجم، کارآمد و مؤثر برخوردار است
بدون تردید همینطور است. شما به جناحهای مختلف در داخل دولت آمریکا اشاره کردید و تردیدی نیست که دونالد ترامپ، بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم، از سوی برخی از این جریانها، بهویژه لابیهای حامی اسرائیل، تحت فشار شدیدی قرار گرفت. سؤال من این است که در ایران، در دولت و در وزارت امور خارجه، وقتی مشاهده کردید که تنها چند روز پس از امضای این یادداشت تفاهم، توافق یا روندی شکل گرفت که کاملاً با ماده اول آن در تعارض بود، چه احساسی وجود داشت؟
پیامی که از این وضعیت دریافت میشود، این است که شاید دیگر نتوان ادعا کرد ایالات متحده از یک نظام حکمرانی منسجم، کارآمد و مؤثر برخوردار است. به نظر میرسد جناحهای مختلفی در درون ساختار حاکمیتی آمریکا وجود دارند که هر یک مسیر خود را دنبال میکنند و با یکدیگر در تعامل و رقابت هستند. شاید همین مسئله باعث شده است که در موضوعات مختلف، پیامهای متناقض و سردرگمی به سراسر جهان ارسال شود؛ زیرا نیروها و منافع متفاوتی در پشت تصمیمگیریها فعال هستند. مشکل اصلی این است که ما دیگر شاهد یک موضع واحد، منسجم و هماهنگ از سوی این دولت نیستیم و همین مسئله تعامل با چنین ساختار حکمرانیِ پراکنده و چندپاره را، نه فقط برای منطقه ما بلکه برای کل جامعه بینالمللی، بسیار دشوار کرده است.
اسرائیل بدون جنگ نمیتواند به حیات خود ادامه دهد
ماده اول این یادداشت تفاهم درباره برقراری صلح در سراسر منطقه صحبت میکند. وقتی از صلح منطقه سخن میگوییم، کشورهایی مانند لبنان، یمن، عراق و غزه نیز به ذهن میآیند. این کشورها تا چه اندازه قرار بود ــ یا اساساً مدنظر بود ــ که در چارچوب ماده اول این توافق قرار بگیرند؟
باید بند نخست این یادداشت تفاهم را در چارچوب شرایط منطقهای ببینید؛ منطقهای که به دلیل اقدامات مشترک ایالات متحده و اسرائیل، سالهاست گرفتار جنگ و بیثباتی شده است. منظورم این است که اگر فقط به سه سال گذشته نگاه کنید، تقریباً همه جنگها از یک منشأ آغاز شدهاند؛ و آن، رژیم اسرائیل است.
این رژیم به چندین کشور حمله کرده است. به سوریه حمله کرده، به لبنان حمله کرده، در سرزمینهای اشغالی فلسطین مرتکب نسلکشی هولناکی شده و به ایران نیز حمله کرده است.
بنابراین، اگر واقعاً خواهان صلح پایدار در منطقه هستیم، باید منشأ این جنگهای پایانناپذیر مهار شود. اگر به هشت دهه گذشته نگاه کنید، خواهید دید تنها رژیمی که پیوسته جنگ، خشونت و درگیری را بازتولید کرده، رژیم اسرائیل بوده است؛ گویی این رژیم بدون جنگ نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. به نظر میرسد که قادر نیست در صلح زندگی کند و به همین دلیل، همواره در سراسر منطقه به ترویج خشونت، تروریسم و جنگ دامن میزند.
آمریکا تعهد دادهبود تمام داراییهای مسدود شده ایران را آزاد کند
سوال دیگری که درباره یادداشت تفاهم دارم مربوط به داراییهای مسدودشده ایران است. درباره این موضوع هیچگاه تصویر روشنی ارائه نشد و مایلم از این فرصت استفاده کنم تا این مسئله را روشن کنیم. در ابتدا گفته میشد قرار است ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای ایران آزاد شود. بعد صحبت از ۶ میلیارد دلار شد و در مقاطعی نیز رقم ۳ میلیارد دلار مطرح شد. همچنین اطلاعاتی منتشر شد مبنی بر اینکه در مقطعی، پس از نقض توافق از سوی اسرائیل در لبنان، ایران قصد انجام حملهای را داشت، اما سپس توافق شد که بخشی از داراییهای مسدودشده آزاد شود. در نهایت، دقیقاً چه توافقی صورت گرفته بود؟ اگر ممکن است توضیح دهید قرار بود چه اتفاقی درباره این داراییهای بلوکهشده رخ دهد و سرانجام چه بر سر این موضوع آمد؟
تعهد آنها این بود که در طول دوره اجرای این یادداشت تفاهم، ایران به تمام داراییهای مسدودشده خود دسترسی آزاد داشته باشد. در واقع، مذاکرات درباره این موضوع حتی پیش از امضای یادداشت تفاهم آغاز شده بود و این روند از طریق میانجیگری قطر میان ایران و ایالات متحده در جریان بود. نکته بسیار مهم این است که قرار نبود آنها پولی به ایران پرداخت کنند. این پول، دارایی خود ایران است که سالها بهصورت غیرقانونی مسدود شده است؛ بخش عمده آن نیز دستکم طی ده سال گذشته بلوکه بوده است.
در مرحله نخست اجرای توافق، قرار بود در دوره ۳۰ روزه، ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده ایران آزاد شود. در گام اول، قرار بود ۶ میلیارد دلار در دسترس ایران قرار گیرد و سپس ۶ میلیارد دلار دیگر آزاد شود. اما همانطور که اکنون میبینید، دیگر نمیتوان درباره این موضوع صحبت کرد، زیرا کل روند در وضعیت تعلیق قرار گرفته است. این حداقل توصیفی است که میتوان از وضعیت فعلی ارائه داد، زیرا ایالات متحده آشکارا نشان داده است که قصد اجرای تعهدات خود ذیل این یادداشت تفاهم را ندارد.
فقط برای روشن شدن موضوع یک سؤال دارم، آن ۶ میلیارد دلاری که به آن اشاره کردید، قرار بود بلافاصله پس از امضای توافق در اختیار ایران قرار گیرد اما به تعویق افتاد، یا اینکه قرار بود پس از انجام اقدام خاصی از سوی ایران آزاد شود؟ وقتی میگویید «مرحله اول»، آیا ایران باید ابتدا اقدامی انجام میداد و بعد آن مبلغ آزاد میشد؟
خیر، این موضوع بخشی از کل بسته توافق بود. بنابراین، بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم، ایران باید به این داراییها دسترسی آزاد پیدا میکرد. ما میتوانستیم با استفاده از این منابع مالی، هر کالایی را که نیاز داشتیم خریداری کنیم و حتی این روند را نیز آغاز کرده بودیم؛ اما نتوانستیم آن را تکمیل کنیم، زیرا با آغاز دور جدید حملات ایالات متحده علیه ایران، کل روند مذاکرات و اجرای توافق متوقف شد.
آمریکاییها به نیت خود برای ارتکاب به نسلکشی علیه ایرانیان اعتراف کردهاند
من در ایران حضور داشتهام و از تعدادی از مکانهایی که توسط ایالات متحده و اسرائیل هدف حمله قرار گرفته بودند بازدید کردم. بخش قابل توجهی از این مکانها، مراکز غیرنظامی بودند و این موضوع برای من واقعاً غافلگیرکننده بود. همیشه تصور میکردم حتی اگر مناطق غیرنظامی هدف قرار گرفته باشند، شاید در نزدیکی آنها پایگاه یا تأسیسات نظامی وجود داشته باشد. اما آنچه من از نزدیک مشاهده کردم، خلاف این تصور بود. به نظر شما دلیل اینکه ایالات متحده و اسرائیل چنین مراکز غیرنظامی را هدف قرار دادهاند چیست؟
تمام کارزار آنها طی ۴۷ سال گذشته علیه مردم عادی بوده است. نباید فراموش کنیم که کل ساختار تحریمهای یکجانبه نیز با هدف مجازات مردم عادی ایران طراحی شده بود. آنچه خودشان «تحریمهای فلجکننده» یا «کارزار فشار حداکثری» مینامند، از ابتدا متوجه شهروندان عادی ایران بوده است. اکنون نیز در کارزار نظامی خود، همان روش را دنبال کردهاند. آنها بهطور مستقیم و عامدانه غیرنظامیان ما را هدف قرار دادند؛ چه در مدرسه میناب، چه در لامِرد و چه در نقاط مختلف تهران.
همچنین بسیاری از اماکن فرهنگی و آثار تاریخی و میراث ملی ایران نیز هدف حمله ایالات متحده و اسرائیل قرار گرفت. به همین دلیل، مردم ایران امروز عمیقاً باور دارند که موضوع فقط نظام حکمرانی یا جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه هدف، خود ایران بهعنوان یک ملت و یک تمدن است.
علاوه بر این، فراموش نکنید که مقامات آمریکایی آشکارا گفته بودند که «ایران را به عصر حجر بازخواهیم گرداند». وقتی چنین عبارتی را به کار میبرند، در واقع درباره یک ملت کامل صحبت میکنند. همچنین تهدید کردهاند که پلها، نیروگاهها و زیرساختهای حیاتی ما را هدف قرار خواهند داد. این یعنی آنها قصد دارند یک ملت را هدف بگیرند.
در واقع، همین سخنان، خود نوعی اعتراف به وجود قصد خاص برای ارتکاب نسلکشی است؛ زیرا وقتی تهدید میکنید که یک ملت را به عصر حجر بازمیگردانید، معنایش این است که قصد نابودی آن ملت را دارید. نسلکشی نیز یکی از شدیدترین جنایتهای مورد نگرانی جامعه بینالمللی است.
بنابراین، اصل این جنگ از همان ابتدا غیرقانونی بود و هیچکس نمیتواند ادعا کند که این جنگ با هدفی مشروع آغاز شده است. این جنگ آشکارا ناقض منشور سازمان ملل متحد بود. علاوه بر آن، اقداماتی که در جریان این جنگ انجام دادند نیز غیرقانونی بود، زیرا حقوق بینالملل بشردوستانه را نقض کردند و مرتکب موارد متعددی از جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت شدند.
همه جامعه بینالمللی از پیامدهای این جنگ متأثر شدهاند و در آینده نیز متأثر خواهند شد
شما به تهدید حمله به پلها و نیروگاهها اشاره کردید. دونالد ترامپ همین تهدید را دوباره تکرار کرده و گفته است که هفته آینده پلها، نیروگاهها و زیرساختهای ایران را هدف قرار خواهد داد؛ که طبیعتاً تأسیسات آبشیرینکن را نیز شامل میشود. پاسخ ایران به چنین تهدیدی چیست؟
باز هم میتوانید تفاوت را در ادبیات، لحن و شیوه بیان دو طرف مشاهده کنید. ایرانیان از نظر فرهنگی، مردمی مؤدب و تابع اصول هستند. ما هرگز دشمنان خود را به مجازات جمعی، نسلکشی یا حمله به زیرساختهای غیرنظامی تهدید نکردهایم. به رفتار خود ما نگاه کنید. ما هیچ هدفی را جز پایگاههای نظامی و تجهیزات نظامی آنها (که متأسفانه در کشورهای حوزه خلیج فارس مستقر هستند) مورد حمله قرار ندادهایم.
ما با تمام توان از خود دفاع خواهیم کرد؛ این حقی است که بر اساس حقوق بینالملل برای ما به رسمیت شناخته شده است. ما هیچ گزینهای جز دفاع از خود و مقابله با تجاوز نداریم. اما این فرصت بسیار خوبی است تا همگان ببینند که از نگاه آنها، کل ملت ایران دشمن محسوب میشود. ما هرگز نگفتهایم که میخواهیم مردم آمریکا را نابود کنیم. آنچه گفتهایم این است که در برابر حملات ارتش آمریکا و اقدامات دولت آمریکا از خود دفاع خواهیم کرد.
بنابراین، دو شیوه تفکر و دو نوع رفتار کاملاً متفاوت را مشاهده میکنید. یک شیوه، مبتنی بر اصول و برخاسته از یک ملت کهن و دارای تمدن است؛ و شیوه دیگر، محصول نوعی نگرش نژادپرستانه و احساس برتری سیاسی است که به آنها این تصور را میدهد که مجازند بدون هیچ دلیلی به دیگر ملتها حمله کنند. به نظر من، هم کشورهای منطقه و هم دیگر کشورهای جهان باید از این وضعیت درس بگیرند.
آیا واقعاً میخواهیم به سمتی حرکت کنیم که زورگویی و توسل به زور در روابط بینالملل به یک امر عادی تبدیل شود؟ آیا هدف سازمان ملل متحد، پس از دو جنگ جهانی که از اروپا آغاز شد و جهان را درگیر کرد، همین بود؟ آیا قرار نبود جامعه بینالمللی به سمت جهانی حرکت کند که بر پایه صلح و حاکمیت قانون بنا شده باشد؟ اینها پرسشهایی است که افکار عمومی جهان حق دارد درباره آنها بیندیشد.
جنگی که بر ایران تحمیل شده، فقط مسئله ایران یا حتی منطقه نیست. به اعتقاد من، همه جامعه بینالمللی از پیامدهای این جنگ متأثر شدهاند و در آینده نیز متأثر خواهند شد؛ نه فقط از نظر اقتصاد و تجارت، بلکه از منظر فلسفه، اخلاق و نظم بینالمللی. آیا واقعاً میخواهیم جهانی داشته باشیم که در آستانه فروپاشی قرار گیرد، فقط به دلیل زورگویی در عرصه بینالمللی؟ به همین دلیل، مخاطبان سراسر جهان باید آنچه را در منطقه ما رخ میدهد و پیامدهایی را که این جنگ برای سالهای آینده بر کل جهان خواهد داشت، بهدرستی درک کنند.
ما هرگز میز مذاکره را ترک نکردهایم
شما به تاریخ، تمدن، فرهنگ، اندیشه و اخلاق ایران اشاره کردید. یکی از موضوعاتی که همواره در سالهای اخیر تکرار شده، مسئله مذاکرات است. ما پیش از حمله، در جریان جنگ دوازدهروزه و سپس در جریان ۳۹ روز نخست این درگیری و حتی پس از آن نیز شاهد مذاکرات بودیم. روند این مذاکرات چگونه بوده است؟ و اساساً منطق و نگاه ایران نسبت به مذاکره با ایالات متحده و اسرائیل چیست، در حالی که به نظر میرسد آنها اساساً توانایی پایبندی به توافقات را ندارند؟
ما هرگز میز مذاکره را ترک نکردهایم. همواره به نیت خود، به منافع ملیمان و به شیوهای که میخواهیم این منافع را دنبال کنیم، اطمینان داشتهایم. اگر به خاطر داشته باشید، از سال ۲۰۱۱۲ تا ۲۰۱۵ مذاکرات برجام انجام شد و ما با حسن نیت کامل به تمام تعهدات خود عمل کردیم. اما این ایالات متحده بود که بهصورت یکجانبه از برجام خارج شد؛ آن هم همان دولتی که امروز دوباره بر سر کار است.
با این حال، ما یک سال کامل، یعنی تا ماه مه ۲۰۱۹، همچنان به تعهدات خود پایبند ماندیم و هیچیک از تعهداتمان را کاهش ندادیم. تنها یک سال پس از خروج یکجانبه آمریکا بود که تصمیم گرفتیم بخشی از تعهدات خود را کاهش دهیم. البته هرگز اعلام نکردیم که از برجام خارج میشویم و هیچگاه نیز از برجام خارج نشدیم. ما همچنان عضو آن توافق باقی ماندیم و آنچه انجام دادیم، استفاده از حقوقی بود که خود برجام برای ما پیشبینی کرده بود؛ یعنی ایجاد توازن میان تعهداتمان، زیرا نمیتوانستیم بهطور یکجانبه به تعهدات خود عمل کنیم، در حالی که ایالات متحده از توافق خارج شده بود.
در دوران ریاستجمهوری بایدن نیز دوباره تلاش کردیم تعهدات متقابل را احیا کنیم، اما باز هم آنها جدی نبودند. پس از مدتی به این نتیجه رسیدیم که دستیابی به توافق ممکن نیست. این تقصیر ایران نبود؛ بلکه ایالات متحده نتوانست تصمیم نهایی خود را بگیرد. سپس در دور دوم ریاستجمهوری همین رئیسجمهور، همه به خاطر دارند که در کمتر از 9 ماه وارد مذاکرات شدیم، اما ایالات متحده در همان مدت، دو بار در حالی که ما مشغول مذاکره بودیم، به ایران حمله کرد. به همین دلیل است که وقتی میگوییم ایرانیان هیچ اعتمادی به دولت آمریکا ندارند، این صرفاً یک شعار یا احساس نیست؛ بلکه بیان یک واقعیت است.
نمیتوان از ملتی که در کمتر از 9 ماه، دو بار در حالی که با حسن نیت در حال مذاکره بوده، مورد حمله قرار گرفته است، انتظار داشت که میزان فریبکاری طرف مقابل را دستکم بگیرد. بنابراین، ما ناچار بودیم این مذاکرات را با نهایت بیاعتمادی و سوءظن دنبال کنیم. با این حال، باز هم توانستیم به نتیجه برسیم. با میانجیگری پاکستان و قطر، این یادداشت تفاهم را تدوین کردیم و حدود یک ماه پیش آن را امضا کردیم.
شاید هیچکس تصور نمیکرد همین دولتی که خود این متن را مذاکره، تنظیم و امضا کرده است، تنها بیستودو روز بعد، تصمیم بگیرد که دیگر به آن پایبند نباشد. در ماجرای برجام، آنها مدعی بودند که چون توافق توسط دولت قبلی آمریکا امضا شده، آن را قبول ندارند. اما اکنون چه توجیهی دارند؟ این متن را خودشان مذاکره کردند، خودشان با اختیار کامل امضا کردند، اما تنها بیستودو روز بعد اعلام کردند که دیگر به آن عمل نخواهند کرد.
نیروهای مسلح و توان دفاعی ما نیز برای هر سناریوی احتمالی آمادهاند
سؤال دیگری که میخواستم مطرح کنم این است که در آمریکا، همواره این روایت تبلیغ میشد که حکومت ایران بسیار رادیکال است و مردم برخلاف میل خود مجبور به پذیرش تصمیمات حکومت هستند. ادعا میشد که مردم ایران جنگ نمیخواهند، اما حکومت خواهان جنگ است. من مدتی را در ایران گذراندهام و شخصاً واژه «رادیکال» را برای توصیف این وضعیت مناسب نمیدانم. اتفاقاً برداشت من کاملاً برعکس بود. وقتی در خیابانهای تهران، قم و مشهد حضور داشتم، دیدم که مردم خواهان انتقام برای شهادت رهبر خود هستند، در حالی که دولت تلاش کرده تا حد امکان مسیر مذاکره را دنبال کند. ابتدا میخواهم نظر شما را درباره این برداشت بدانم؟ و سؤال دوم اینکه، وقتی دهها میلیون نفر خواهان انتقام هستند و من در خیابانهای ایران پرچمهای سرخ فراوانی دیدم، در جریان مذاکرات، دیدگاه مردم تا چه اندازه در تصمیمگیریهای دولت مورد توجه قرار میگیرد؟ چگونه میان این احساس عمومی و روند دیپلماسی تعادل برقرار میکنید؟
طی پنج دهه گذشته، آنها تلاش کردهاند جامعه بینالمللی را فریب دهند و این تصور را القا کنند که جمهوری اسلامی ایران یک حکومت دیکتاتوری و مبتنی بر حاکمیت یک فرد است و مردم ایران نیز افرادی افراطی و متعصب هستند. اما پس از شهادت رهبر معظم انقلاب، وقتی دیدند میلیونها نفر در شهرهای مختلف ایران ــ و حتی در عراق ــ برای ادای احترام به رهبر شهید خود به خیابانها آمدند، فکر میکنم دیگر هیچکس نتواند این واقعیت را انکار کند که ایران و جمهوری اسلامی از یکدیگر جدا نیستند.
مردم با تمام وجود از نظام و دولت خود حمایت میکنند. بله، مردم واقعاً خشمگین هستند، زیرا جنایتی که رخ داد، بیسابقه بود. رهبر معظم انقلاب فقط یک شخصیت سیاسی نبود؛ ایشان یک رهبر دینی نیز بودند و در سراسر کشور و حتی در میان مردم منطقه و جهان اسلام، محبوبیت و احترام فراوانی داشتند. بنابراین کاملاً طبیعی است که مردم ایران خواهان اجرای عدالت باشند. آنها عدالت میخواهند و به اعتقاد من، بر اساس حقوق بینالملل، مبارزه با مصونیت از مجازات و تلاش برای تحقق عدالت، اصلی پذیرفتهشده است که باید مورد حمایت همه کشورها قرار گیرد.
برای دولت نیز پیگیری عدالت یک ضرورت است. ما از همه ظرفیتهای موجود در نظام حقوقی بینالمللی استفاده میکنیم تا جنایتهایی را که ایالات متحده و اسرائیل مرتکب شدهاند مستندسازی کنیم و از طریق نهادها و سازوکارهای حقوقی بینالمللی، اجرای عدالت را مطالبه کنیم. اما همانطور که شما نیز مشاهده کردهاید، میزان بیاعتمادی و سوءظن مردم نسبت به ایالات متحده، هیچگاه به اندازه امروز نبوده است. با این حال، دولت از این امتیاز برخوردار بوده که مردم از مسیر دیپلماسی حمایت کردهاند.
ایرانیان هرگز خواهان جنگ با هیچ کشوری، چه در منطقه و چه خارج از آن، نبودهاند. ما صرفاً از خود دفاع کردهایم. این جنگ بر مردم ایران تحمیل شده است. برای ما، دیپلماسی ابزاری برای دستیابی به صلح و پایان دادن به جنگ است. اما اینکه مسیر دیپلماسی را دنبال کنیم، به این معنا نیست که نباید برای دفاع از خود آماده باشیم. به همین دلیل، همزمان با ادامه مذاکرات، نیروهای مسلح و توان دفاعی ما نیز برای هر سناریوی احتمالی و برای مقابله با هرگونه تجاوز دشمن، آمادگی کامل داشتند.
در تفاهمنامه اصل بر تعهد در برابر تعهد است
این در واقع بخش دیگری از سؤال من بود؛ وقتی در حال مذاکره و پیگیری دیپلماسی هستید، چگونه میان آنچه بر سر آن توافق میشود و این واقعیت که ممکن است جنگ هر لحظه وارد مرحلهای کاملاً نظامی شود، تعادل برقرار میکنید؟ بهویژه با توجه به نکتهای که شما بارها مطرح کردهاید و حتی آقای لاوروف نیز به آن اشاره کرده است؛ اینکه آمریکاییها توانایی پایبندی به توافقات را ندارند. وقتی چنین برداشتی وجود دارد که احتمالاً آنها به بخش زیادی از هر توافقی عمل نخواهند کرد، چگونه میتوان هم مذاکره کرد و هم این واقعیت را در نظر داشت؟
بله، دقیقاً به همین دلیل است که مذاکره با آمریکاییها فوقالعاده دشوار است؛ زیرا شما از همان ابتدا این ذهنیت را دارید. در واقع، مذاکره با طرفی که بارها نشان داده به تعهدات خود پایبند نیست، بسیار دشوار است. در مورد ایران، تنها در کمتر از یک سال، دو بار تجربه تلخ خیانت به دیپلماسی و حمله نظامی در حالی که مذاکرات در جریان بود را پشت سر گذاشتهایم. به همین دلیل، هنگام تنظیم متن این یادداشت تفاهم، نهایت دقت و وسواس را به خرج دادیم. تلاش کردیم متن بهگونهای تنظیم شود که هیچ بهانهای برای ایالات متحده یا دیگران باقی نگذارد تا با سوءاستفاده از یک عبارت یا یک بند، کل توافق را نقض کنند.
اگر متن این یادداشت تفاهم را که شامل چهارده بند است مطالعه کنید، خواهید دید که متن بهگونهای تدوین شده که هیچ مجالی برای سوءبرداشت یا سوءاستفاده از مفاد آن باقی نگذارد. در مرحله اجرا نیز اصل «تعهد در برابر تعهد» را مبنا قرار دادیم؛ بنابراین، اگر طرف مقابل به تعهدات خود عمل نکند یا آنها را نقض کند، ایران نیز حق دارد به همان شکل متقابل عمل کند. در بیست روز گذشته، تا پیش از آغاز دور جدید حملات آمریکا علیه ایران، دقیقاً بر همین اساس تعهدات خود را اجرا میکردیم.
ملت ایران هیچ دشمنی با مردم آمریکا ندارند
آخرین سؤال را مطرح میکنم؛ وقتی مردم آمریکا متوجه شدند که من به ایران سفر میکنم، بسیاری از آنها از من خواستند پیامی را به مردم ایران منتقل کنم. آنها گفتند: «به ایرانیها بگویید که ما از این جنگ حمایت نمیکنیم. ما با این جنگ مخالفیم. دولت ما برخلاف منافع مردم آمریکا عمل میکند». نتایج نظرسنجیها نیز همین را نشان میدهد؛ اکثریت مردم آمریکا مخالف جنگ با ایران هستند. بنابراین، سؤال من این است: پیام شما به مردم آمریکا چیست؟ با توجه به اینکه دولتشان برخلاف منافع آنها عمل میکند، نگاه شما به مردم آمریکا چیست؟
من چهار سال در ایالات متحده زندگی کردهام؛ زمانی که بهعنوان کارشناس حقوقی در نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در نیویورک فعالیت میکردم. ما بارها و بهصراحت اعلام کردهایم که ملت ایران هیچ دشمنی با مردم آمریکا ندارد. ما میدانیم که مردم آمریکا با این جنگها و مداخلات دولت خود مخالف هستند. به اعتقاد من، مسئولیت هر یک از آحاد ملت و افکار عمومی این است که دولت خود را مهار کند.
در مورد دولت آمریکا، این دولت از مالیاتی که مردم برای اداره زندگی روزمره خود میپردازند، سوءاستفاده میکند و آن را صرف حمله به ایران، کشتن شهروندان ایرانی و ارتکاب جنایتهای هولناکی مانند آنچه در میناب، لامِرد و دیگر شهرها رخ داد، میکند. بنابراین، به نظر من، هر شهروندی در سراسر جهان، بهویژه در ایالات متحده، مسئولیت دارد که واقعیت آنچه در منطقه ما در حال وقوع است را بهدرستی درک کند. این جنگی ناعادلانه است که بدون هیچ دلیل موجهی بر ملت ایران و کل منطقه تحمیل شده است. این یک اقدام تجاوزکارانه و بیدلیل از سوی دولت ایالات متحده علیه ملت ایران بوده است.