ایران پرسمان - ایسنا /جعغر شعار - قرآنپژوه، پژوهشگر ادبی، مصحح و مترجم - تدریس را از ۲۰ سالگی آغاز کرد و با وجود ۵۲ سال سابقه تدریس، شمار آثار او در حوزه تألیف، تصحیح، مقاله و ترجمه از ۷۰ عنوان بیشتر است.
به گزارش ایسنا، جعفر شعار - قرآنپژوه، پژوهشگر ادبی، مصحح و مترجم - تابستان ۱۳۸۰ در ۷۶ سالگی از دنیا رفت؛ تاریخ درگذشت او در برخی از منابع ۲۶ تیرماه و در برخی دیگر ۱ مردادماه عنوان شده است. به این مناسبت یادی میکنیم از او.
جعفر شعار در زندگینامه خودنوشتش که سه سال پیش از درگذشتش نوشته، درباره خود و آثارش آورده است: من در سال ۱۳۰۴ ش برابر با ۱۳۴۳ ق در تبریز متولد شدم. دورههای تحصیلات ابتدایی، دبیرستان و لیسانس را در زادگاه خود به پایان بردم. در سال ۱۳۳۵ به تهران برای ادامه تحصیلات در دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی آمدم. در سال ۱۳۴۲ به دانشسرای عالی که بعدها عنوان «دانشگاه تربیت معلم» گرفت، وارد شدم. مدت ۱۸ سال به سمت استادیاری، دانشیاری و استادی در آن دانشگاه به تدریس زبان و ادبیات فارسی و عربی پرداختم. از آغاز سنین زندگی حدود ۱۵ سالگی به ادبیات فارسی سخت علاقهمند و مشتاق بودم. چنانکه بیشتر اوقاتم در کتابخانه و قرائتخانه تربیت تبریز در مطالعه آثار نثر و نظم نویسندگان و شاعران ایران میگذشت.
یادداشتهای فراوانی از آن دوره دارم که یادآور شور و شوق من به فرهنگ و ادب ایرانی است. چون در خانواده مذهبی میزیستم، به معارف اسلامی به ویژه قرآن کریم بسیار دلبستگی داشتم. پدرم مرحوم حاج یوسف شعار، مفسر قرآن بود و به همین جهت با تفسیر قرآن آشنا شدم و زبان عربی را نزد پدر آموختم. از «جامعالمقدمات» گرفته تا «سیوطی» و «معنیاللبیب» ابن هشام و همچنین «مطول» را فرا گرفتم. من در آن زمان ۲۰ ساله بودم و به جهت علاقه بسیار به زبان عربی، سیوطی (البهجهالمرضیه) را به فارسی ترجمه کردم و کتابهایی درباره صرف و نحو عربی نوشتم و سپس در تهران به ترجمه کتابهایی پرداختم که پس از این ذکر خواهم کرد.
پس از انتقال به تهران در زمان مرحوم دکتر معین به عضویت سازمان لغتنامه «دهخدا» درآمدم و مدت ۶ سال در سازمان لغتنامه به کار تحقیق و تألیف پرداختم. به هنگام استادی دانشگاه، چند سالی در دانشگاه تهران و سپس در دانشگاه تربیت معلم تدریس کردم. پس از انقلاب و برقراری نظام جمهوری اسلامی از سوی انجمنهای اسلامی استادان، دانشجویان و کارمندان به ریاست دانشگاه تربیت معلم انتخاب شدم و وزیر فرهنگ و آموزش عالی آقای دکتر شریعتمداری ابلاغ صادر کرد. مدت ۱۷ ماه در این سمت دین خود را نسبت به فرهنگ ایرانی و اسلامی ادا کردم و سپس برای اینکه به کار اصلی خود یعنی تدریس و تألیف برگردم، از ریاست دانشگاه استعفا کردم، اما به پیشنهاد مقامات دانشگاه به ریاست دانشکده ادبیات و علوم انسانی منصوب شدم. چند ماهی در این سمت به خدمت فرهنگی ادامه دادم تا تعطیلی دانشگاهها اعلام و مقرر شد که استادان به جای تدریس به تألیف بپردازند. کار علمی من در این دوران فترت تصحیح و شرح «جوامع الحکایات» سدیدالدین محمد عوفی، بخش تاریخ اسلام بود که بعدها از سوی مرکز نشر دانشگاهی انتشار یافت. پس از بازنشستگی که پس از ۱۳۶۰ انجام گرفت، همچنان به تدریس و تألیف ادامه دادم. در دانشگاه تربیت معلم و دانشگاه آزاد اسلامی در دورههای کارشناسی و کارشناسی ارشد به تدریس متنهای فارسی پرداختم. هماکنون (اردیبهشت ۱۳۷۷) به گونه محدود تا آنجا که فرصت داشته باشم به تدریس ادامه میدهم.
بد نیست عرض کنم که من از سال ۱۳۳۵ یعنی ۲۰ سالگی به تدریس پرداختهام و اکنون که سال ۱۳۷۷ است، سالهای تدریس من به ۵۲ میرسد و در میانه سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۷۷ شمار آثارم از تألیف، تصحیح، مقاله و ترجمه حدود ۷۲ است.
از سال ۱۳۶۲ که مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی به سرپرستی آقای سید کاظم موسوی بجنوردی تأسیس شده است، با آن مرکز همکاری داشته و عضو هیأت علمی آنجا هستم. از سال ۱۳۷۳ با فرهنگستان زبان و ادب فارسی همکاری میکنم و عضو هیأت علمی هستم و با برخی از گروههای تخصصی از جمله املاء و شیوه خط فارسی همکاری دارم و نیز مقالاتی برای دانشنامه زبان و ادبیات فارسی که در حال تدوین است، نوشتهام. پیش از این گفتم که از آغاز زندگی به برکت آموزش مرحوم پدر به قرآنپژوهی و تفسیر شوق فراوان داشتم. مجلس درس قرآن به تأسیس پدر در سال ۱۳۰۴ شمسی که با سال تولد حقیر مقارن بود، پا گرفت و تا سال ۱۳۵۱ که بانی وفات یافت، ادامه داشت.
پس از آن من عهدهدار تدریس و تفسیر قرآن شدم و تاکنون ادامه دارد. اخیراً به توفیق الهی توانستهام با همکلای آقایان حاج مصطفی شعار و محمدحسین شعار - از قرآنپژوهان بنام تبریز - تألیف یک دوره تفسیر مختصر را زیر عنوان نگرشی بر آیات قرآن آغاز کنم. جلد اول این تفسیر، شامل شرح ۱۳۰ آیه از سورههای حمد، بقره و آلعمران به تألیف آن دو دانشمند و با نظارت اینجانب در ۱۳۷۴ انتشار یافت.
این تفسیر در میان تفاسیری که به فارسی نوشته شده است، به راه تازهای رفته است. در این اثر همه آیات تفسیر نشده است، بلکه به شرح و تفسیر آیاتی که درخور بحث و نیز مبهم و دشوار است، توجه شده است.
سخن به اختصار و به زبانی ساده و با بهرهگیری از تفاسیر معتبر از جمله «مجمعالبیان» طبرسی، تفسیر فخر رازی، «الدرالمنثور» سیوطی، «المنار» سیدمحمد رشیدرضا، «المیزان» علامه طباطبایی و «فیظلال القرآن» سید قطب بیان شده است. گفتنی است که کتابهایی از سوی علمای شیعه و سنی به زبان عربی و با چنین روشی تألیف شده است، اما به فارسی چنین کتاب کلیدی را سراغ نداریم. اینک جلد دوم آن، که شامل تفسیر آیات دشوار سورههای نساء و مائده است، در دست تألیف و نشر است. یکی از برکات نظام جمهوری اسلامی، مطرح شدن قرآن به عنوان پایگاهی استوار برای تقویت مبانی اسلام و دعوت مردم به حقایق قرآن و درک پیام الهی و آنگاه به کار بستن آن است. البته در راه رسیدن به این آرمان، حدیث نیز نقش عمدهای ایفا میکند. احادیثی معتبر از پیامبر گرامی (ص) و صحابه اخیار و ائمه اطهار به دست ما رسیده است که در واقع شرح پیام خداست و برای مسلمانان روشنگر است. خوشحالیم که مجلس درس قرآن توانسته است در این راه با تدریس و آموزش قرآن و نیز نهجالبلاغه حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) و نیز تألیف کتابهایی در این زمینه از قبیل نگرشی بر آیات قرآن که یاد کردم و همچنین فرهنگواره اخلاق در قرآن یاری شایانی به آرمان مقدس اسلامی بکند. همچنین توفیق داشتهام که جلد چهارم از (۱۸ جلد) تفسیر «الهدی من القرآن» نوشته آیتالله مدرسی را از عربی به فارسی ترجمه کنم.
در پایان اشارتی به کار خود در حوزه ادبیات فارسی میکنم. در این حوزه یکی از اقدامات ارزشمند که با همکاری دکتر حسن انوری و شادروان دکتر یدالله شکری پا گرفت، نشر «مجموعه ادب فارسی» است که تاکنون ۲۴ جلد از آن انتشار یافته است.
این کار از سال ۱۳۶۲ آغاز شد و در آن زمان دانشجویان رشته ادبیات، کتابهای درسی متناسب و دمساز با مبانی نظام اسلامی نداشتند و از سوی دیگر بحران اقتصادی شدیدی دامنگیر شده بود؛ کاغذ برای چاپ و نشر کتاب، حکم کیمیا داشت. به رغم همه دشواریها با کوشش مستمر توانستیم کتابهایی از «مجموعه» را منتشر کنیم که آغازگر آن رستم و سهراب، شاهنامه فردوسی و آخرین دفتر آن یعنی شماره ۲۴ گزیده بوستان سعدی است.
بخشی دیگر از پژوهشهای من در زمینه «ایرانشناسی» است و بیشتر تألیفها و ترجمهها در همین زمینه است: «سفرنامه ابن حوقل» که بخش مربوط به ایران آن را ترجمه و تحشیه کردهام؛ ترجمه سنی «ملوکالارض و الانبیاء الله» عنوان فارسی آن تاریخ پیامبران و شاهان است؛ این اثر از حمزه اصفهانی و تاریخ عمومی است، اما بیشتر در مورد تاریخ ایران است، تصحیح ترجمه تاریخ یمینی، تاریخ بلعمی و جهانگشای جوینی که همه در باب تاریخ و جغرافیای ایراناند.
پژوهش درباره زبان فارسی، واژگان و دستور، نیز از کارهای مورد علاقه من بوده است. در همین زمینه مقالههای بسیاری نوشتهام. در قسمت دستور زبان فارسی از جمله نوشتارهای من کتاب پژوهشی در دستور فارسی و گفتارهای دستوری است و نیز درباره املاء و رسمالخط فارسی سالهای درازی است که سرگرم تحقیق و بررسی هستم. فرهنگ املایی را در سال ۱۳۵۸ و شیوه خط معیار را در ۱۳۷۵ تألیف کردم و اینک کتاب سوم شیوه خط فارسی و فرهنگ املایی آماده چاپ و نشر است. از کنگرههای بینالمللی که عضویت آنها را دارم، کنگره بینالمللی خاورشناسی است که از سال ۱۳۵۲ به عضویت آن درآمدم (این کنگره بعدها به کنگره بینالمللی مطالعات آسیا و آفریقای شمالی ICANAS تغییر نام یافت). تاکنون در کنگرههایی که در فرانسه، مکزیک، کانادا و مجارستان تشکیل یافته است، شرکت کرده و خطابههای خود را خواندهام؛ والسلام.