ایران پرسمان - روزنامه سازندگی / «میانجیها در برابر جنگ» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم علی بیدگی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید
جنگ ۴۰ روزه میان ایران و آمریکا، فارغ از روایتهای متفاوت درباره نتایج آن، یک واقعیت انکارناپذیر را آشکار کرد؛ منطقه بیش از هر زمان دیگری در آستانه یک بیثباتی فراگیر قرار دارد. اگرچه در هفتههای اخیر از شدت درگیریهای مستقیم کاسته شده و برخی کشورهای منطقه بهویژه پاکستان، چین، قطر و کشورهای دیگر برای احیای مسیر گفتوگو میان تهران و واشنگتن تلاش میکنند اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این آرامش شکننده به یک بحران بزرگتر تبدیل نشود. همین واقعیت، اهمیت حفظ روزنههای دیپلماسی را دوچندان میکند. در شرایط کنونی، نه ایران و نه آمریکا، نشانهای از آمادگی برای ورود به یک جنگ تمامعیار و طولانی از خود بروز ندادهاند. همین ملاحظه باعث شده که دامنه بحران، دستکم تاکنون، از کنترل خارج نشود و بازیگران مختلف برای جلوگیری از گسترش جنگ فعال شوند. ممانعت آمریکا از ورود اسرائیل به این جنگ را در روزهای اخیر میتوان در همین راستا ارزیابی کرد.
با این حال هر تحول سیاسی یا نظامی، ازجمله رایزنیهای مقامات آمریکایی و اسرائیلی، میتواند معادلات را به سرعت تغییر دهد. تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده که ورود بازیگران جدید به یک درگیری منطقهای، کنترل بحران را دشوارتر خواهد کرد.
با این همه، مهمترین پرسشی که امروز باید در تهران مطرح شود نه این است که چه کسی در میدان نبرد دست برتر را داشت بلکه این است که جامعه ایران پس از جنگ در چه وضعیتی قرار گرفته است. قدرت نظامی هر اندازه بازدارنده و قابل اتکا باشد، زمانی معنا پیدا میکند که در کنار آن، امنیت اقتصادی و آرامش اجتماعی نیز وجود داشته باشد. جامعهای که با تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی نسبت به آینده و فرسایش سرمایه اجتماعی دستوپنجه نرم میکند بیش از هر چیز به ثبات و امید نیاز دارد.
ایران در جریان این جنگ، تواناییهای دفاعی خود را به نمایش گذاشت و این موضوع در محاسبات قدرتهای خارجی بیتأثیر نخواهد بود. اما هیچ دستاورد نظامی نمیتواند جایگزین بهبود کیفیت زندگی مردم شود. وظیفه نخست هر دولت، تأمین امنیت، معیشت و رفاه شهروندان است. اگر مردم همچنان زیر فشار مشکلات اقتصادی و روانی باقی بمانند حتی موفقیتهای راهبردی نیز نمیتواند رضایت عمومی را تضمین کند. سرمایه اصلی هر کشور، مردم آن هستند و حفظ این سرمایه، نیازمند تصمیمهایی است که معیشت و آینده آنان را در اولویت قرار دهد.
در کنار پرونده هستهای، موضوع تنگه هرمز نیز به یکی از حساسترین محورهای تنش تبدیل شده است. این آبراه همچنان یک مزیت ژئوپلیتیکی مهم برای ایران محسوب میشود اما نباید تصور کرد که میتواند برای همیشه بهعنوان ابزار فشار مورد استفاده قرار گیرد. کشورهای منطقه در حال سرمایهگذاری بر مسیرهای جایگزین انتقال انرژی هستند و هرچه این روند شتاب بگیرد از اهمیت راهبردی هرمز نیز کاسته خواهد شد. از سوی دیگر، محدودیتهای دریایی و فشار بر تجارت خارجی، تأمین کالاهای اساسی و فروش نفت را با چالشهای جدی روبهرو کرده است؛ چالشهایی که آثار آن مستقیماً بر زندگی مردم نمایان میشود.
دیپلماسی نیز بدون پذیرش اصل بدهبستان موفق نخواهد شد. هیچ مذاکرهای وقتی که یکی از طرفها تنها بهدنبال کسب امتیاز باشد به نتیجه نمیرسد. هنر سیاست خارجی یافتن راهحلهایی است که ضمن حفظ منافع ملی از هزینههای بیشتر برای کشور جلوگیری کند. امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به دیپلماسی فعال، واقعبینانه و آیندهنگر نیاز دارد؛ دیپلماسیای که هدف آن نه صرفاً مدیریت یک پرونده هستهای بلکه بازگرداندن ثبات اقتصادی، کاهش فشارهای خارجی و افزایش امید در داخل باشد.
شاید بزرگترین درس جنگ ۴۰ روزه این باشد که اقتدار نظامی و دیپلماسی، رقیب یکدیگر نیستند؛ بلکه مکمل هم هستند. کشوری که توان دفاع از خود را دارد، میتواند با اعتمادبهنفس بیشتری پای میز مذاکره بنشیند. اکنون زمان آن رسیده که این ظرفیت در خدمت صلح، بازسازی اقتصاد و ترمیم سرمایه اجتماعی قرار گیرد. آینده ایران بیش از آنکه در ادامه تقابل تعریف شود، در توانایی تبدیل قدرت بازدارندگی به فرصتهای دیپلماتیک و اقتصادی رقم خواهد خورد.