ایران پرسمان - نویسنده رمان «من ضامن» گفت: ایده اولیه این بود که مجموعهای از رمانهای امروزی درباره زندگی ائمه(ع) نوشته شود؛ آثاری که ضمن پرداختن به زندگی و سیره ائمه، از روایتهای تکراری فاصله بگیرند.
به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی رمان «من ضامن»، با حضور نویسنده اثر مصطفی خرامان، و حمیدبابایی دبیر نشست در خبرگزاری مهر برگزار شد.
وی در نشست نقد و بررسی رمان «من ضامن» اظهار کرد: یکی از دوستانم که در انتشارات بهنشر فعالیت میکرد، پیشنهاد کرد مجموعهای درباره زندگی ائمه بنویسیم. به او گفتم درباره ائمه آثار زیادی نوشته شده و اگر قرار باشد دوباره همان روایتها تکرار شود، چیز تازهای از آن به دست نمیآید؛ بنابراین پیشنهاد کردم کاری انجام دهیم که هم روایت زندگی ائمه پیش برود و هم اثر، یک رمان امروزی باشد.
خرامان افزود: این پیشنهاد پذیرفته شد و با تعدادی از نویسندگان صحبت کردیم و قرار شد هر نویسنده طرحی ارائه دهد و پس از بررسی، نگارش آن را آغاز کند. کار سادهای نبود و تعدادی از طرحها نوشته شد اما به نتیجه نرسید؛ با این حال، از میان حدود ۱۴ طرح، نزدیک به ۱۰ اثر به مرحله نهایی رسید.
وی ادامه داد: «من ضامن» نیز در همین چارچوب شکل گرفت و در واقع نگاهی به امام رضا(ع) دارد، اما ساختار آن یک رمان امروزی است و قرار نبود صرفاً به روایت مستقیم زندگی امام رضا(ع) بپردازد.
نویسنده «من ضامن» با اشاره به روند انتشار آثار این مجموعه گفت: پس از نگارش، آثار باید توسط انتشارات بهنشر بررسی میشد و سپس برای دریافت مجوز به ارشاد میرفت. در این مسیر، گاهی اصلاحات و تغییراتی به نویسندگان پیشنهاد میشد که روند انتشار را طولانی میکرد.
خرامان افزود: در یکی از آثار، درباره حضرت فاطمه(س) نیز چنین اتفاقی افتاد و اصلاحات متعددی پیشنهاد شد. حتی در یک مورد نویسنده پس از اختلافنظر درباره تغییرات، اثر خود را به ناشر دیگری برد و با اعمال تغییراتی آن را منتشر کرد.
وی با اشاره به برخی تعبیرهای رایج در ادبیات دینی گفت: در فرهنگ دینی ما تعبیرهایی مانند «یا علی» و «یا حسین» بسیار جا افتادهاند و درباره امام رضا(ع) نیز تعبیر «یا ضامن آهو» شناخته شده است. در رمان «من ضامن» نیز توضیحی درباره چگونگی شکلگیری این تعبیر ارائه شده است.
این نویسنده درباره چگونگی شکلگیری ایدههای داستانی خود گفت: وقتی به نویسنده گفته میشود هر موضوعی که میخواهد برای رمان انتخاب کند، ممکن است دهها ایده در ذهنش داشته باشد. بسیاری از این ایدهها از زندگی مردم میآیند؛ گاهی یک شخصیت، یک رفتار یا یک اتفاق از زندگی واقعی الهام گرفته میشود و در ادامه در ذهن نویسنده به بخشی از یک داستان تبدیل میشود.
وی افزود: برای مثال، شخصیت پدر دختر در «من ضامن» که در میانه داستان از دنیا میرود، میتواند نمونهای از آدمهایی باشد که در زندگی واقعی میبینیم؛ افرادی که اعتقاد چندانی به مسائل مذهبی ندارند یا این مسائل برایشان اهمیت زیادی ندارد. چنین شخصیتهایی از دل جامعه وارد داستان میشوند و در روند شکلگیری رمان قرار میگیرند.

«من ضامن» از کلیشه شفا فاصله گرفته است
حمید بابایی، منتقد ادبی، در نشست نقد و بررسی رمان «من ضامن» با اشاره به شیوه سوژهیابی در این اثر گفت: یکی از بخشهای مهم سوژهیابی این است که وقتی موضوعی به نویسنده داده میشود، او بتواند از زاویهای متفاوت به آن نگاه کند. وقتی صحبت از امام رضا(ع) میشود، نخستین چیزی که معمولاً به ذهن میرسد، موضوع شفا و تصویر امام رضا(ع) بهعنوان شفادهنده است، اما یکی از دلایلی که من از این کتاب خوشم آمد، این است که موضوع شفا در آن وجود ندارد و اثر از زاویه دیگری به امام رضا(ع) پرداخته است.
وی افزود: مسئله دیگری که در این اثر وجود دارد، پرداختن به داستانی است که بارها آن را شنیدهایم، اما دقیقاً نمیدانیم از کجا آمده و ریشه آن چیست. نویسنده در اینجا سراغ ریشهیابی این داستان رفته و نشان داده است که این روایت تا چه اندازه در زندگی و فرهنگ ما ریشه دارد.
بابایی ادامه داد: نویسنده برای پیدا کردن موضوع، تاریخ و فرهنگ را مطالعه میکند، سراغ مباحث مختلف میرود، جامعه را میبیند و همه این تجربهها و مطالعات در ذهن او تهنشین میشود. وقتی موضوعی به او داده میشود، بررسی میکند که کدامیک از این دانستهها و تجربهها با موضوع موردنظر ارتباط پیدا میکند و سپس نوشتن را آغاز میکند.
این منتقد ادبی در پایان با تشبیه فرایند خلق اثر به تولید نبات گفت: ذهن نویسنده شبیه پاتیل نبات است؛ آب، شکر و حرارت در آن وجود دارد و وقتی موضوع وارد ذهنی آماده شود، دور آن کریستالهای نبات شکل میگیرد.
زندگی را نمیتوان بهخاطر مرگ تعطیل کرد
مصطفی خرامان، نویسنده رمان «من ضامن»، درباره استفاده از تجربههای شخصی در شکلگیری داستان گفت: ماجرای فوت پدر، موضوعی شخصی است، اما بهعنوان نویسنده معتقدم نباید چنین اتفاقاتی را بیش از اندازه برجسته کرد و تمام داستان را تحتتأثیر قرار داد.
وی ادامه داد: در طول زندگی اتفاقات مختلفی برای انسان رخ میدهد. من یک برادر بزرگتر داشتم که بر اثر بیماری کزاز از دنیا رفت و برادر دیگری نیز به جبهه رفت و شهید شد. پس از این دو اتفاق، پدرم هم نتوانست شرایط را بهخوبی تحمل کند و مدتی بعد از دنیا رفت.
خرامان افزود: وقتی چنین اتفاقاتی در زندگی رخ میدهد، نمیتوان زندگی را تعطیل کرد و فقط به خاطر آنها غصه خورد. مرگ اتفاقی است که رخ داده و دیگر نمیتوان کاری برای تغییر آن انجام داد؛ بنابراین باید با آن مواجه شد و به زندگی ادامه داد.
نویسنده «من ضامن» تصریح کرد: به همین دلیل، در داستانم نمیخواستم ماجرای فوت پدر را پررنگ کنم یا شخصیتها را درگیر عزاداری و غم طولانی نشان دهم. از نظر من، این اتفاق نباید تمام فضای داستان را تحتالشعاع قرار میداد.

«من ضامن» بیش از یک شخصیت اصلی دارد
حمید بابایی، منتقد ادبی، درباره تغییر زاویه دید در رمان «من ضامن» گفت: در بخش دوم داستان، پس از ورود شخصیتها به فضای دانشگاه، زاویه دید از شخصیت نخست به محسن منتقل میشود و محسن تا حدی به شخصیت اصلی تبدیل میشود؛ هرچند شخصیت پیشین بهطور کامل از روایت کنار گذاشته نمیشود.
وی افزود: از نظر روایتشناسی، در بخش دوم حرف درست است؛ محسن شخصیت اصلی میشود، زیرا کسی است که بیشترین تأثیر را از روایت میپذیرد. با این حال، یک رمان میتواند بیش از یک شخصیت اصلی داشته باشد و تغییر زاویه دید نیز لزوماً به معنای حذف یا رهاشدن کامل یک شخصیت نیست.
ادبیات دینی گرفتار تکرار و ضعف است
مصطفی خرامان، نویسنده، با اشاره به مشکلات موجود در فرآیند انتشار کتاب گفت: پس از پایان نگارش یک اثر، مراحل ویرایش، صفحهآرایی، طراحی جلد و آمادهسازی کتاب به ناشر سپرده میشود و اگر نویسنده بخواهد همه این مراحل را شخصاً اصلاح و پیگیری کند، باید بخش زیادی از زندگی خود را صرف این کار کند.
وی با اشاره به تجربه خود در مدیریت فرهنگی نشر افق افزود: حدود پنج سال مدیر فرهنگی این انتشارات بودم و تلاش میکردیم کتابها در فرآیند انتشار با چنین مشکلاتی مواجه نشوند، اما واقعیت این است که نویسنده پس از تحویل کتاب به ناشر، دیگر کنترل کاملی بر تمام مراحل انتشار ندارد.
خرامان در ادامه درباره چرایی فعالیت خود در حوزه ادبیات دینی گفت: بسیاری از نویسندگان از من میپرسند چرا با وجود اینکه میتوانم آثار عمومی و غیردینی بنویسم، سراغ کتاب دینی میروم. بخشی از پاسخ این است که ادبیات دینی با ضعفهای جدی مواجه است؛ یا آثار از روی یکدیگر نوشته میشوند یا نویسنده تلاش میکند حرف تازهای بزند اما نتیجه به اثر قابلقبولی منجر نمیشود.
وی ادامه داد: البته برخی ناشران در این حوزه تلاش میکنند کارهای جدیتری انجام دهند، اما همچنان در ادبیات دینی با مشکلاتی مواجه هستیم و نیاز به نگاههای تازه احساس میشود.
نویسنده «من ضامن» با انتقاد از تکرار در تولید آثار دینی اظهار کرد: گاهی در آثار دینی همان الگوهای همیشگی تکرار میشود؛ در حالی که باید از زاویههای دیگری نیز به موضوعات دینی نگاه کرد. امروز مخاطب به شکل دیگری با این مفاهیم ارتباط برقرار میکند و نویسندگان باید این تغییر را در شیوه روایت خود در نظر بگیرند.
نوشتن رمان دینی در ایران «امر نزدیک به محال» است
حمید بابایی، منتقد ادبی و دبیر نشست نقد و بررسی رمان «من ضامن»، با اشاره به ویژگیهای روایی این اثر، ضمن دفاع از بخش نخست رمان، برخی ضعفهای ساختاری آن در نیمه دوم را مطرح کرد و گفت: در داستانهای واقعگرای مدرن، نویسنده به سمت ایجاز میرود و تلاش میکند با کمترین کلمات، بیشترین معنا را منتقل کند تا ریتم اثر حفظ شود و مخاطب بتواند با داستان همراه بماند.
وی افزود: در داستانهای واقعگرای کلاسیک، مانند آثار بالزاک، توصیف جزئی و مفصل از ویژگیهای اصلی روایت است؛ اما هرچه جلوتر میآییم، داستانهای واقعگرای مدرن و اجتماعی بیشتر به سمت ایجاز حرکت میکنند.
بابایی درباره رمان «من ضامن» اظهار کرد: این اثر یک رمان واقعگرا و اجتماعی است و مسائل اجتماعی مختلفی در آن دیده میشود. برای نمونه، موضوع تلفن همراه نیز در داستان مطرح است. یکی از دوستان فیلمنامهنویسم میگفت تلفن همراه به یکی از بزرگترین دشمنان نویسندگان تبدیل شده، چون گونهای از جستوجو را از بین برده است؛ در گذشته اگر کسی دنبال فردی میگشت، بخشی از مسیر داستان صرف پیدا کردن او میشد، اما امروز با یک تماس تلفنی این مسئله حل میشود.
وی ادامه داد: البته نویسنده میتواند آگاهانه تلفن همراه را از داستان حذف کند و بگوید شخصیتهای من در این موقعیت از آن استفاده نمیکنند. این انتخاب نویسنده است و نمیتوان صرفاً به دلیل وجود تلفن همراه در زندگی امروز، آن را به داستان تحمیل کرد.
این منتقد ادبی با بیان اینکه نیمه نخست رمان را بسیار موفق میداند، گفت: اگر بخواهم صریح صحبت کنم، ۱۰۰ صفحه اول این رمان را بهشدت دوست داشتم و به نظرم یکی از بهترین داستانهای بهنشر است. روابط شخصیتها، داستانپردازی و تعلیق در این بخش بسیار خوب شکل گرفته است.
وی افزود: با این حال، از جایی که شخصیت سرگرد وارد داستان میشود و نقش پدر را برای شخصیتها پیدا میکند، احساس کردم رمان دچار افت شد. برخی اتفاقات در این بخش برای من باورپذیر نبود؛ برای مثال، اینکه شخصیتها پس از دو سال و نیم بتوانند بهسادگی راه بیفتند و فرد موردنظر را پیدا کنند، در حالی که پیش از آن امکان پیدا کردن او وجود نداشته، از نظر منطقی برایم محل سؤال بود.
بابایی ادامه داد: حتی شخصیت دختر نیز میتوانست با یک جستوجوی ساده، سرنخهایی به دست آورد و از طریق خانواده یا اطرافیان به شخصیت موردنظر برسد. این مسئله در ساختار داستان برای من کمی مشکل ایجاد کرد، هرچند اگر این اتفاق رخ نمیداد، فصل پایانی نیز شکل دیگری پیدا میکرد.
دبیر نشست نقد و بررسی «من ضامن» با اشاره به ساختار شخصیتها گفت: شخصیت اصلی در ابتدا دختر داستان است و در نیمه دوم، روایت به سمت پسر حرکت میکند. این جابهجایی از نظر ساختاری قابل توجیه است و میتوان آن را به یک دو امدادی تشبیه کرد؛ یعنی یک شخصیت روایت را ادامه میدهد و شخصیت دیگری وارد میدان میشود.
وی افزود: با این حال، پیدا شدن رضا نیز برای من کمی سادهانگارانه بود. سرگرد خیلی سریع او را پیدا میکند، شمارهاش را به دست میآورد و با او تماس میگیرد؛ در حالی که سؤال این است که اگر سرگرد با این سرعت توانست او را پیدا کند، چرا پیشتر نتوانست چنین کاری انجام دهد؟
بابایی درباره شخصیت فرهاد نیز گفت: برای من جالبتر بود اگر فرهاد بهجای اینکه پدر شخصیتها شود، یک دوست پدری و حامی غیرخونی باقی میماند؛ فردی که بدون هیچ نگاه دیگری به مادر خانواده، صرفاً به دلیل رفاقت با پدر از آنها حمایت میکند. این انتخاب میتوانست شخصیت فرهاد را جذابتر کند.
وی ادامه داد: البته گذشته شخصیت فرهاد، از جمله جانبازی و ترک شدن از سوی همسرش، به شخصیتپردازی او کمک کرده است، اما تبدیل شدن او به جایگزین پدر، برای من چندان باورپذیر نبود.

بابایی در مقابل، شخصیت الهام را یکی از نقاط قوت اثر دانست و گفت: الهام شخصیت جالبی است؛ دختری که کیکبوکس کار میکند اما به ادبیات علاقه دارد. این تضاد میان ویژگیهای شخصیتی او از نکات جذاب رمان است.
این منتقد ادبی با دفاع از تجربه «من ضامن» در حوزه ادبیات دینی اظهار کرد: اصولاً نوشتن رمان دینی در ایران امری نزدیک به محال است؛ زیرا نهادهای مختلفی در این حوزه وجود دارند که درباره همه چیز اظهارنظر میکنند و نویسنده را در مسیر نوشتن با محدودیت مواجه میکنند.
وی افزود: حوزه رمان متعلق به نویسنده است. ممکن است نویسندهای روحانی باشد و اتفاقاً نویسنده خوبی هم باشد، اما وقتی من میخواهم از یک مفهوم فرهنگی و دینی، داستانی امروزی بسازم، نباید برای تکتک عناصر تخیلی داستان از من سند مطالبه شود.
بابایی ادامه داد: من خودم با چنین مواردی مواجه شدهام. داستانی خیالی نوشته بودم و از من پرسیدند سند این داستان چیست. گفتم اگر سند میخواهید، باید سراغ منابع تاریخی و دینی برویم، اما داستانی که قرار است بر پایه تخیل شکل بگیرد، الزاماً سند تاریخی برای تمام جزئیات آن ندارد.
وی تصریح کرد: «من ضامن» تلاش میکند یک مفهوم موجود در فرهنگ و دین را به مسئلهای امروزی تبدیل کند و انجام چنین کاری بسیار دشوار است. به همین دلیل باید از نویسندهای که وارد این مسیر شده و تلاش کرده راهی برای رمان دینی باز کند، حمایت کرد.
بابایی با اشاره به تجربه ادبیات غرب در استفاده از مفاهیم دینی گفت: در میان نویسندگان غربی، حتی نویسندگانی که با دین زاویه دارند، استفاده از انجیل، کتاب مقدس یا تورات برای ساختن داستان و ایدهپردازی امری رایج است.
وی افزود: برای مثال، در مجموعه «جنگ ستارگان» میتوان نمونهای از استفاده از روایتهای دینی و اسطورهای را دید. در یکی از بخشها، موجودی که کالسکهای در هوا دارد و قدرتی شبیه معجزه از خود نشان میدهد، در واقع بازخوانی داستان حضرت موسی(ع) و فرعون است. این نشان میدهد نویسنده و فیلمساز غربی میداند چگونه از یک اسطوره یا روایت دینی برای خلق اثری تازه استفاده کند.
این منتقد ادبی ادامه داد: نویسندگان غربی گاهی از اسطورهها، مفاهیم و روایتهای دینی در آثار خود استفاده میکنند و حتی اگر منتقدان از آنها درباره این انتخاب سؤال کنند، توضیح مشخصی برای آن دارند. اما در ادبیات ما، نویسندگان گاهی پیش از همه خودشان یکدیگر را نفی و حتی تکفیر میکنند.
ادبیات دینی ایران بهشدت فقیر است
وی با انتقاد از وضعیت رمان دینی در ایران گفت: در حوزه ادبیات دینی بهشدت فقیر هستیم؛ چون هم به اندازه کافی ننوشتهایم و هم اجازه ندادهایم نویسندگان در این مسیر تجربه کنند.
بابایی افزود: بخشی از آثاری که با عنوان رمان دینی منتشر میشوند، در واقع رمان نیستند و بیشتر بازنویسی یا کپیبرداری از تاریخ هستند. ما این آثار را زیاد دیدهایم و طبیعی است که وقتی نویسندهای رماننویس آنها را میخواند، بگوید این رمان نیست، بلکه تاریخ را کپی کردهاید.
وی تأکید کرد: با وجود همه این مشکلات، خرامان «من ضامن» را نوشته و به نظرم باید از این تلاش تشکر کرد. در حوزهای که کار چندانی انجام نشده، یک نویسنده تلاش کرده مسیر تازهای باز کند و دیگر نویسندگان نیز بتوانند پس از او در این حوزه فعالیت کنند.
بابایی در پایان گفت: به نظرم کسی که امروز وارد این مسیر میشود، بخشی از دشواریها را به جان میخرد تا راه برای دیگران باز شود و نویسندگان بعدی بتوانند با آزادی و تجربه بیشتری در حوزه رمان دینی کار کنند.