چهارشنبه ۱۸ شهريور ۱۴۰۵
خردنامه

راز زمستان ابدی عمارت «قرن» چیست؟

راز زمستان ابدی عمارت «قرن» چیست؟
ایران پرسمان - رمان «قرن» نوشته سارا سینگلتون، داستان دو خواهر را روایت می‌کند که در عمارت خانوادگی گرفتار زمستانی ابدی‌اند؛ تا اینکه پیدا شدن یک گل برفی، مرسی را به کشف رازهای گذشته وادار می‌کند.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - رمان «قرن» نوشته سارا سینگلتون، داستان دو خواهر را روایت می‌کند که در عمارت خانوادگی گرفتار زمستانی ابدی‌اند؛ تا اینکه پیدا شدن یک گل برفی، مرسی را به کشف رازهای گذشته وادار می‌کند.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان «قرن» نوشته سارا سینگلتون، نویسنده و روزنامه‌نگار بریتانیایی، از آن دست داستان‌هایی است که فانتزی را تنها برای ساختن جهانی عجیب و دور از واقعیت به کار نمی‌گیرد؛ بلکه از عناصر جادویی برای حرف‌زدن درباره فقدان، خاطره، ترس و ناتوانی انسان در مواجهه با گذشته استفاده می‌کند. داستان در عمارت بزرگی می‌گذرد که در آن زمان از حرکت بازایستاده و زمستان پایانی ندارد؛ جهانی که در ظاهر متعلق به افسانه‌هاست، اما در لایه‌های زیرین خود با یکی از انسانی‌ترین تجربه‌ها، یعنی نپذیرفتن فقدان، درگیر است.
سارا سینگلتون این رمان را نخستین‌بار در سال ۲۰۰۵ منتشر کرد و اثر او توانست جایزه ادبی بوک‌تراست را به دست آورد؛ جایزه‌ای که در حوزه ادبیات نوجوان بریتانیا شناخته شده است. «قرن» بعدها در ایران نیز منتشر شد و نشر افق این رمان را با ترجمه مهرداد مهدویان در مجموعه «فانتزی سیاه» خود به مخاطبان فارسی‌زبان عرضه کرد.
آنچه این رمان را از یک داستان فانتزی معمولی جدا می‌کند، پیوند میان فضای وهم‌آلود داستان و دغدغه‌های روانی شخصیت‌هاست. در «قرن» قرار نیست خواننده تنها با موجودات عجیب، اتفاق‌های جادویی و یک عمارت مرموز سرگرم شود؛ او باید در طول داستان از خودش بپرسد چرا این خانه چنین سرنوشتی پیدا کرده است و چرا ساکنان آن حاضر نیستند از گذشته عبور کنند.
خانه‌ای که بهار را فراموش کرده است
مرسی و خواهرش چریتی در عمارت قرن زندگی می‌کنند؛ خانه‌ای بزرگ و اسرارآمیز که قواعد خودش را دارد. در این خانه خبری از چرخه طبیعی روز و شب نیست. ساکنان شب‌ها بیدارند و با طلوع خورشید می‌خوابند و هر روز تقریباً همان چیزی است که روز قبل بوده است.
مهم‌تر از همه، زمستان هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. در چنین شرایطی، زندگی برای مرسی و خواهرش به تکراری بی‌پایان تبدیل شده است. آنها نه فقط در یک خانه، بلکه در زمانی متوقف‌شده زندگی می‌کنند. آینده برایشان معنای چندانی ندارد، چون گذشته همچنان بر همه چیز سایه انداخته است.
اما اتفاقی کوچک، این نظم ظاهراً تغییرناپذیر را برهم می‌زند. یک روز شاخه‌ای گل برفی روی بالش مرسی پیدا می‌شود؛ اتفاقی که در جهانی گرفتار زمستان دائمی، معنایی غیرعادی دارد. گل برفی می‌تواند نشانه بازگشت چیزی باشد که سال‌هاست از این خانه حذف شده: تغییر.
مرسی نمی‌تواند از کنار این نشانه بگذرد. او به دنبال پاسخ می‌رود و همین جست‌وجو، مسیر داستان را تغییر می‌دهد.
قدرت «قرن» در این است که نویسنده برای آغاز ماجرا به سراغ یک حادثه بزرگ نمی‌رود. یک گل کافی است تا ذهن مرسی را به حرکت درآورد.
مرسی از خودش می‌پرسد این گل از کجا آمده است؟ چرا در خانه‌ای که همیشه زمستان است، نشانه‌ای از تغییر دیده می‌شود؟ چه چیزی در گذشته اتفاق افتاده که زندگی خانواده را برای همیشه متوقف کرده است؟
این پرسش‌ها او را به بخش‌های مختلف عمارت می‌کشاند. اتاق‌ها، راهروها، باغ و گوشه‌های تاریک خانه دیگر فقط مکان‌هایی برای وقوع حوادث نیستند؛ هرکدام بخشی از گذشته را در خود پنهان کرده‌اند.
مرسی در این جست‌وجو با مردی مرموز به نام کلادیوس روبه‌رو می‌شود. او ادعا می‌کند عضوی از خانواده است و می‌تواند به مرسی برای شناخت گذشته کمک کند. حضور کلادیوس، لایه دیگری به معمای داستان اضافه می‌کند و خواننده را نیز وادار می‌کند درباره هویت، گذشته و انگیزه‌های شخصیت‌ها تردید کند.
وقتی زمان، دشمن می‌شود
یکی از جذاب‌ترین عناصر رمان «قرن»، استفاده متفاوت نویسنده از مفهوم زمان است. در بیشتر داستان‌ها، زمان صرفاً بستری است که شخصیت‌ها در آن زندگی می‌کنند؛ اما در این رمان، زمان خودش به یکی از نیروهای تعیین‌کننده داستان تبدیل می‌شود.
زمان در عمارت قرن متوقف شده است. زمستان ادامه دارد، روزها شبیه یکدیگرند و شخصیت‌ها نمی‌توانند به شکل طبیعی وارد آینده شوند.
این توقف را می‌توان استعاره‌ای از سوگواری دانست. انسان وقتی با فقدانی بزرگ مواجه می‌شود، گاهی در گذشته متوقف می‌ماند؛ نه می‌تواند آنچه اتفاق افتاده را تغییر دهد و نه حاضر است زندگی جدیدی را آغاز کند.
در جهان «قرن» این وضعیت ذهنی به یک واقعیت فانتزی تبدیل شده است. خانه واقعاً در زمستان گیر کرده و زمان واقعاً از حرکت بازمانده است. همین پیوند میان امر روانی و امر جادویی، به داستان عمق بیشتری می‌دهد.
عمارت قرن؛ خانه‌ای معمولی نیست
در «قرن» خانه فقط محل زندگی شخصیت‌ها نیست؛ تقریباً می‌توان آن را یکی از شخصیت‌های اصلی داستان دانست. عمارت، گذشته را در خود نگه داشته و هر اتاق و راهرو می‌تواند دریچه‌ای به بخشی از خاطرات فراموش‌شده باشد.
نویسنده با توصیف دالان‌های پیچیده، اتاق‌های تاریک، پله‌ها و باغ، فضایی گوتیک و وهم‌آلود می‌سازد. خواننده همراه مرسی وارد این فضا می‌شود و هرچه جلوتر می‌رود، بیشتر احساس می‌کند خانه چیزی را از او پنهان کرده است.
این ویژگی باعث می‌شود جست‌وجوی مرسی برای کشف حقیقت، هم یک ماجراجویی بیرونی باشد و هم سفری به درون حافظه خانواده.
عمارت قرن درواقع تصویری از گذشته‌ای است که دفن نشده است. گذشته‌ای که هرچقدر ساکنان خانه تلاش کنند آن را پنهان کنند، باز هم از جایی خودش را نشان می‌دهد.
دختری که از سؤال پرسیدن نمی‌ترسد
مرسی برخلاف بسیاری از شخصیت‌های نوجوان داستان‌های فانتزی، قدرت خارق‌العاده‌ای ندارد که بتواند به کمک آن مشکلات را حل کند. مهم‌ترین ابزار او کنجکاوی است.
او حاضر نیست پاسخ‌های آماده را بپذیرد. وقتی اتفاقی عجیب رخ می‌دهد، سؤال می‌کند و وقتی پاسخ روشنی دریافت نمی‌کند، جست‌وجویش را ادامه می‌دهد.
همین ویژگی، مرسی را به موتور محرک داستان تبدیل می‌کند. اگر او مانند دیگران سکوت می‌کرد، رازهای عمارت همچنان پنهان می‌ماندند.
شجاعت مرسی نیز دقیقاً از همین‌جا شکل می‌گیرد. او شجاع نیست چون نمی‌ترسد؛ شجاع است چون با وجود ترس، به جست‌وجوی حقیقت ادامه می‌دهد.
خانواده‌ای که در گذشته جا مانده است
در مرکز داستان، مسئله‌ای خانوادگی قرار دارد که به فقدان و ناتوانی در پذیرش آن مربوط می‌شود. گذشته خانواده نه یک خاطره دور، بلکه نیرویی فعال است که زندگی امروز اعضای آن را کنترل می‌کند.
مرسی به‌تدریج متوجه می‌شود برای فهمیدن وضعیت فعلی خانه باید به گذشته برگردد. رازهای مربوط به خانواده، مرگ و اتفاق‌های سال‌های گذشته، قطعات پازلی هستند که در طول داستان کنار هم قرار می‌گیرند.
در این میان، رابطه مرسی با خواهرش چریتی نیز اهمیت پیدا می‌کند. آنها در جهانی زندگی می‌کنند که قواعدش را بزرگ‌ترها تعیین کرده‌اند و خودشان اطلاعات کاملی از گذشته ندارند. بنابراین جست‌وجوی مرسی فقط برای پیدا کردن یک راز نیست؛ او تلاش می‌کند حق دانستن و حق انتخاب آینده را نیز به دست بیاورد.
«قرن» را می‌توان در ظاهر یک فانتزی سیاه، گوتیک و رازآلود دانست، اما در عمق خود داستانی درباره سوگ است.
زمستان ابدی می‌تواند نمادی از اندوهی باشد که پایان ندارد. خانه‌ای که در آن زمان متوقف شده، تصویری از ذهن انسانی است که نمی‌تواند از یک اتفاق دردناک عبور کند. و گل برفی، نشانه‌ای از امکان تغییر است.
در این خوانش، جادوی داستان صرفاً برای شگفت‌زده‌کردن مخاطب نیست. هر عنصر فانتزی کارکردی معنایی دارد. خانه، زمان، زمستان، باغ و حتی رازهای خانوادگی همگی به یک پرسش مرکزی بازمی‌گردند: آیا می‌توان بدون پذیرفتن گذشته، آینده‌ای ساخت؟
یکی از ویژگی‌های جذاب رمان، مرز باریک میان خیال و واقعیت است. نویسنده جهانی ساخته که قوانین آن شبیه جهان واقعی نیست، اما احساسات شخصیت‌هایش کاملاً واقعی‌اند.
ترس از دست دادن، دلتنگی، خشم، کنجکاوی و میل به دانستن حقیقت، احساساتی هستند که نوجوان و بزرگسال می‌توانند با آنها ارتباط برقرار کنند.
به همین دلیل، «قرن» تنها برای مخاطبی که به داستان‌های جادویی علاقه دارد جذاب نیست. خواننده‌ای که به داستان‌های خانوادگی، رازآلود و روان‌شناختی نیز علاقه‌مند است، می‌تواند در لایه‌های این اثر چیزی فراتر از یک ماجرای فانتزی پیدا کند.
برای دوستداران فانتزی سیاه
«قرن» با فصل‌های کوتاه و ضرب‌آهنگ نسبتاً سریع، مخاطب را قدم‌به‌قدم وارد جهان مرسی می‌کند. هر راز، پرسش تازه‌ای ایجاد می‌کند و هر پاسخ، بخشی از معمای بزرگ‌تر را آشکار می‌سازد.
اگرچه داستان برای مخاطبان نوجوان نوشته شده، فضای گوتیک و مضمون‌های آن می‌تواند برای بزرگسالانی که به فانتزی‌های تاریک و چندلایه علاقه دارند نیز جذاب باشد. علاقه‌مندان به آثار نویسندگانی مانند نیل گیمن، فیلیپ پولمن، جی. آر. آر. تالکین و کورنلیا فونکه نیز می‌توانند با جهان داستانی «قرن» ارتباط برقرار کنند؛ البته فضای این اثر بیش از آنکه حماسی باشد، رازآلود، تاریک و روان‌شناختی است.
در نهایت، «قرن» داستان شکستن یک طلسم صرف نیست. آنچه باید تغییر کند، بیش از آنکه یک نیروی جادویی بیرونی باشد، نگاه شخصیت‌ها به گذشته است.
مرسی در مسیر جست‌وجوی خود درمی‌یابد که برای نجات از این چرخه باید حقیقت را ببیند؛ حتی اگر حقیقت دردناک باشد. مواجهه با فقدان، پذیرش آنچه اتفاق افتاده و اجازه دادن به آینده برای ورود به زندگی، مسیر خروج از زمستان ابدی است.
از همین منظر، عنوان «قرن» نیز معنایی فراتر از نام یک عمارت پیدا می‌کند. این خانه می‌تواند نمادی از انسانی باشد که سال‌ها در یک خاطره، یک فقدان یا یک ترس متوقف مانده است.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
مرسی با عجله کتاب را ورق زد. ولی کلمه‌ها جلوی چشمش سیاهی می‌رفتند. او دستخط پدرش را شناخت. ولی از داستان سر در نمی‌اورد. یکی از صفحه‌های کتاب او را سرجایش میخکوب کرد. به‌ آن خیره شد. عکس دیگری بود. طرحی بی‌نظیر از یک مرد جوان که در آن صورتی بلند و باریک داشت. بی‌شک خودش بود: کلادیوس.
پس حرف‌هایش تا اینجا درست بودند. او عضو همین خانواده بود و شاید زمانی مرسی او را می‌شناخته. دوباره به عکس نگاه کرد. یعنی می‌توانست کتاب را با خود ببرد؟ کتاب را تا نزدیک قفسه‌هایی برد که نقشه‌ها رویش تلنبار شده بودند. بله، همین جا فرود آمده بود. ولی چطور می‌توانست برگردد؟
رمان «قرن» نوشته سارا سینگلتون با ترجمه مهرداد مهدویان در ۲۱۴صفحه و از سوی نشر افق منتشر شده است.


نظرات شما