ایران پرسمان - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سخنرانی محمد قوچانی، عضو شورای مرکزی و رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران در نشست دبیران اول استانهای این حزب
سه دهه پس از شکلگیری حزب کارگزاران سازندگی ایران، بازخوانی کارنامه این جریان سیاسی بار دیگر به فرصتی برای بررسی نسبت آن با گذشته و آینده جمهوری اسلامی تبدیل شده است. محمد قوچانی، عضو شورای مرکزی و رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران، در نشست دبیران اول استانهای این حزب، با مرور فراز و فرودهای این تشکیلات از سال ۱۳۷۴ تاکنون، به بررسی دستاوردها، ناکامیها و جایگاه آن در تحولات پیشروی کشور پرداخته؛ تحولاتى که در چارچوب این بحث، از آن با عنوان گذار از «جمهوری دوم» به «جمهوری سوم» یاد میکند.
جمهوری دوم؛ زمینههای شکلگیری کارگزاران (۱۳۷۴-۱۳۶۸)
در تحلیل قوچانی، تاریخ جمهوری اسلامی از منظر تحولات ساختار سیاسی به دو دوره تقسیم میشود. دوره نخست، از سال ۱۳۵۸ تا بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸، و دوره دوم، از بازنگری قانون اساسی تاکنون. بر این اساس، جمهوری اول با ساختاری نسبتاً پارلمانی، محوریت بیشتر مجلس و پراکندگی قدرت شناخته میشود؛ درحالیکه بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸، با تقویت تمرکز قدرت، تثبیت جایگاه ولایت مطلقه فقیه و تغییر ساختار اجرایی به سمت نظامی ریاستیتر، زمینه شکلگیری جمهوری دوم را فراهم کرد. در این دوره، نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی امنیت ملی نیز در ساختار تصمیمگیری کشور جایگاه مهمتری پیدا کردند. جمهوری دوم از نظر حقوقی همچنان برقرار است، اما تغییرات سیاسی داخلی، تحولات رهبری، مناسبات دولت و حکومت و شرایط بینالمللی میتوانند زمینه عبور از این مرحله و شکلگیری نظمی تازه را فراهم کنند. قوچانی معتقد است که چهار تحول اساسی، زمینههای شکلگیری جمهوری دوم و ظهور گفتمان سازندگی را تشکیل دادند:
نخست، پایان جنگ ایران و عراق بود. پایان جنگ ضرورت بازسازی کشور و تغییر اولویتهای حکمرانی را برجسته کرد. در چنین شرایطی، دولت آیتالله هاشمیرفسنجانی با تأکید بر بازسازی زیرساختها، احیای ظرفیتهای اقتصادی و توسعه کشور روی کار آمد.
دوم، بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ بود که ساختار قدرت را متمرکزتر کرد و به تغییر مناسبات میان نهادهای سیاسی انجامید.
سوم، شکلگیری آرایش سیاسی جدید و عبور تدریجی از سلطه جناح چپ سنتی بر بخشهای مهمی از ساختار اجرایی و سیاسی کشور بود. در دهه ۱۳۶۰، نیروهای چپ در دولت، مجلس و قوه قضائیه حضور مؤثری داشتند، اما در آستانه دهه ۱۳۷۰، مناسبات سیاسی در حال تغییر بود.
چهارم، ظهور راهبرد توسعه برای اداره کشور بود. به باور قوچانی، حزب کارگزاران سازندگی در چنین بستری شکل گرفت؛ جریانی که میکوشید نماینده مناسبات سیاسی و اقتصادی جدید باشد و توسعه را به یکی از محورهای اصلی سیاستورزی در ایران تبدیل کند.
کارگزاران؛ حزبی فراتر از ایدئولوژی
عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در ادامه هویت اولیه حزب را بر پایه چند ویژگی متمایز توضیح داد:
۱. اولین حزب غیرایدئولوژیک: قوچانی معتقد است که نخستین ویژگی کارگزاران، فاصله گرفتن از الگوی حزب ایدئولوژیک بود. او در ادامه توضیح میدهد که وظیفه اصلی حزب نه تجسس در عقاید و باورهای شهروندان، بلکه اداره امور عمومی، بهبود شرایط زندگی مردم و ارائه راهحل برای مسائل کشور است. برهمین اساس، کارگزاران بر این باور بود که مسلمان بودن اعضای حزب و توجه به دین بهعنوان یک ارزش فرهنگی، لزوماً بهمعنای تعریف حزب براساس ایدئولوژی دینی نیست. در این چارچوب، اندیشههای عبدالکریم سروش در گسترش این نوع نگاه به دین و سیاست نقش مهمی داشت.
۲. حزب شهروندی: دومین ویژگی از نظر قوچانی، تأکید بر مفهوم شهروند و حقوق برابر شهروندان بود. در رویکرد او، شهروند صرفاً عضوی از یک گروه اعتقادی یا سیاسی نیست، بلکه فردی است که به اعتبار زندگی در جامعه، مستحق برخورداری از خدمات عمومی است. قوچانی معتقد است که مفهوم شهروندی میتوانست فراتر از مناسبات سنتی مبتنی بر همفکری سیاسی یا همعقیدگی مذهبی، مبنایی برای همکاری اجتماعی باشد.
۳. حزب رفاه: سومین ویژگی، تأکید بر رفاه در کنار عدالت و آزادی بود. رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران معتقد است که رفاهطلبی نه یک ارزش منفی، بلکه هدفی مشروع برای سیاستگذاری عمومی است. اما در آن دوره، تأکید بر زندگی باکیفیت، برخورداری از پوشاک و خوراک مناسب و بهبود سطح زندگی، در برابر نگرشی قرار میگرفت که گاه محرومیت و سادهزیستی ظاهری را بهخودیخود ارزش تلقی میکرد. قوچانی در این زمینه، به انتقادهای فراوانی که در دهه ۱۳۷۰ از آیتالله هاشمیرفسنجانی و مفهوم تجمل شد، اشاره کرد.
۴. حزب تکنوکرات: چهارمین ویژگی در نگاه قوچانی، توجه به تخصص، مدیریت اجرایی و توسعه صنعتی بود. او توضیح داد که کارگزاران میکوشید میان سیاستگذاری و دانش تخصصی پیوند برقرار کند و از دوگانهسازی میان کشاورزی و صنعت فاصله بگیرد؛ چراکه توسعه کشاورزی نیز بدون ارتقای فناوری و بهرهگیری از دانش فنی امکانپذیر نیست. در این چارچوب، مخالفتهای فرهنگی و سیاسی با برخی زیرساختهای مدرن، از جمله مترو، در اظهارات قوچانی نمونهای از مقاومت در برابر تغییرات توسعهای تلقی شد. همچنین او به اهمیت برنامهریزی برای توسعه صنعتی و نقش چهرههایی مانند مسعود نیلی در صورتبندی راهبردهای توسعه صنعتی کشور اشاره کرد.
۵. حزب پارلمانی: رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران در ادامه تأکید کرد که این حزب در شرایطی وارد رقابت انتخاباتی شد که بخشی از نیروهای چپ سنتی نسبت به مشارکت در ساختار سیاسی دچار سرخوردگی شده بودند. حزب کارگزاران سازندگی توانست در آستانه انتخابات مجلس پنجم، بخشی از فضای رقابت سیاسی را احیا کند و زمینه حضور دوباره نیروهایی را فراهم آورد که از محدود شدن میدان سیاستورزی ناراضی بودند. در این میان، حضور عبدالله نوری و شکلگیری رقابت سیاسی آن دوره، از نشانههای تغییر در فضای سیاسی کشور بود.
۶. حزب ملی: قوچانی تأکید بر ایران و استفاده از پرچم کشور بهعنوان نماد حزبی را از دیگر ویژگیهای کارگزاران معرفی کرد. در نگاه او، هویت ملی و تعلق به ایران میتوانست مبنایی مشترک برای کنش سیاسی باشد؛ مبنایی که فراتر از تعلقات جناحی و ایدئولوژیک قرار میگرفت.
۷. حزب زنان: او در ادامه حضور فائزه هاشمی در رقابتهای انتخاباتی مجلس پنجم را یکی دیگر از ویژگیهای متمایز آن دوره دانست و تأکید کرد که این حضور، در شرایطی که رقابت با چهرههای بانفوذ سیاسی و مذهبی همچنان دشوار بود، نشانهای از تغییر در مناسبات انتخاباتی و گسترش امکان حضور زنان در عرصه سیاست بود. در روایت قوچانی، رقابت فائزه هاشمی با ناطقنوری و طرح انتقادهایی درباره نتیجه انتخابات، نشاندهنده اهمیت این رقابت در فضای سیاسی آن زمان بود.
۸. حزب لیبرالدموکرات مسلمان: قوچانی، یکی از مهمترین انتقادها به عملکرد تشکیلاتی کارگزاران سازندگی را، ناتوانی در تداوم و بسط مبانی نظری هویت حزب دانست. او توضیح داد که در مقطعی، سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران، این حزب را جریانی «لیبرالدموکرات مسلمان» معرفی کرد؛ تعریفی که میتوانست مبنای صورتبندی هویت فکری حزب و تمایز آن با دیگر جریانهای سیاسی باشد.
دوران طلایی سازندگی (۱۳۷۹-۱۳۶۸)
قوچانی، دهه ۱۳۷۰ و بهویژه سالهای نخست دولت هاشمیرفسنجانی را دورهای تعیینکننده در تاریخ اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی توصیف کرد. او معتقد است که تأثیر سیاستهای این دوره تنها به سالهای دولت سازندگی محدود نماند و بخشی از زیرساختهای اقتصادی، مدیریتی و فکری دوره اصلاحات نیز در همان سالها شکل گرفت. قوچانی، یکی از عوامل مهم در عملکرد دولت سازندگی را همسویی نسبی رهبری و ریاستجمهوری در سالهای ابتدایی این دوره دانست و به خاطرات هاشمیرفسنجانی درباره ترکیب کابینه نخست او اشاره کرد؛ کابینهای که چهرههایی چون محمد خاتمی، عبدالله نوری، محسن نوربخش و غلامحسین کرباسچی در آن حضور داشتند. در تحلیل قوچانی، ترکیب کابینه و هماهنگی بیشتر میان نهادهای اصلی قدرت، از عوامل مؤثر در پیشبرد برنامههای اقتصادی و اجرایی بهعنوان اولین دستاورد حزب معرفی شد. او همچنین تأکید کرد که بسیاری از شاخصهای اقتصادی و اجتماعی در سالهای نخست دولت سازندگی، در مقایسه با دورههای بعد، عملکرد مطلوبتری داشتند.
دومین دستاورد از نظر رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران، ظهور جریانی در میانه جناح چپ و راست بود؛ جریانی که بعدها بخشی از مؤلفههای آن در گفتمان اعتدال و میانهروی بازتاب یافت. این رویکرد میکوشید از دوگانههای مسلط سیاسی فاصله بگیرد و بهجای تعریف هویت سیاسی صرفاً بر مبنای صفبندیهای جناحی، بر کارآمدی، توسعه و مدیریت کشور تأکید کند.
سومین دستاورد، بازگشت توجه به تجربه توسعه صنعتی دهه ۱۳۴۰ بود. در آن دوره، با نقشآفرینی مدیرانی مانند علینقی عالیخانی، تلاشهایی برای تحول اقتصاد ایران، گسترش صنعت و تقویت بخش تولید صورت گرفت. او توضیح داد که از این منظر، این تجربه نهتنها در تحول اقتصاد، بلکه در ایجاد گروههای اجتماعی جدید نیز اهمیت داشت. او توضیح داد که جنگ و مصادرهها این روند را متوقف یا تضعیف کردند، اما دولت سازندگی در دهه ۱۳۷۰ بار دیگر توسعه صنعتی و ایجاد زیرساختهای اقتصادی را در دستور کار قرار داد.
چهارمین دستاورد، از دید عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران، گسترش مجدد فضای روشنفکری و انتشار نشریاتی مانند «کیان»، «ایران فردا»، «گفتوگو» و «عصر ما» بود که به مباحث سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و نظری میپرداختند. قوچانی در ادامه تأکید کرد که با وجود انتقادهایی که درباره محدودیتهای سیاسی دولت هاشمی وجود داشت، بخشی از زمینههای فکری و مطبوعاتی دوره اصلاحات در همان دهه شکل گرفت.
پنجمین دستاورد، تلاش برای اجرای برنامه تعدیل اقتصادی بود؛ برنامهای که با نقشآفرینی مدیران اقتصادی مانند محمدحسین روغنیزنجانی و محمد طبیبیان در دستور کار دولت قرار گرفت. قوچانی معتقد است که این برنامه با مخالفتهایی از سوی بخشهایی از جناح چپ و راست و نیز مجلس چهارم روبهرو شد و در ادامه، به دلایل مختلف ازجمله مشکلات اجرایی و اختلافات سیاسی، بهطور کامل پیش نرفت. بااینحال، تأکید کرد که مسائل مربوط به اصلاح ساختار اقتصادی، سیاستهای یارانهای، قیمت انرژی و شیوه توزیع منابع عمومی همچنان از مسائل حلنشده اقتصاد ایران هستند.
رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران ششمین دستاورد دوره سازندگی را شکلگیری تجربهای تازه در مدیریت شهری پایتخت و شهرهای بزرگ دانست. او گفت که در این زمینه، غلامحسین کرباسچی، شهردار وقت تهران، با ارائه الگویی مبتنی بر توسعه شهری و ارتقای خدمات عمومی، نقش مهمی در برجستهشدن مدیریت شهری در کارنامه دولت سازندگی داشت. قوچانی تصریح کرد که در ادامه این مسیر، محسن هاشمی نیز با کسب آرای قابلتوجه در انتخابات شورای شهر تهران، ظرفیت اجتماعی رویکرد تکنوکراتیک را نشان داد؛ ظرفیتی که به اعتقاد او، به دلیل اختلافات درون جبهه اصلاحات و واگذاری فرصتهای مدیریتی به جریانهای رقیب، بهدرستی مورد استفاده قرار نگرفت.
ضعفهای دولت سازندگی
عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران در کنار دستاوردها، بر چند ضعف اساسی دولت سازندگی نیز تأکید کرد؛ ضعفهایی که آثار آنها در دهههای بعد آشکارتر شد. از جمله:
خصوصیسازی بدون آزادسازی اقتصاد: به باور قوچانی، نخستین ضعف، اجرای خصوصیسازی بدون فراهم کردن الزامات اقتصاد رقابتی و آزادسازی اقتصادی بود. در این وضعیت، انتقال مالکیت لزوماً به ایجاد رقابت، شفافیت و افزایش بهرهوری منجر نشد و در برخی موارد زمینه گسترش رانت و مناسبات غیررقابتی را فراهم کرد.
ورود نیروهای نظامی و امنیتی به اقتصاد: دومین ضعف از نظر او، ورود نیروهای نظامی و امنیتی به حوزه اقتصاد بود. قوچانی در ادامه توضیح داد که هدف اولیه هاشمیرفسنجانی از استفاده از ظرفیت این نیروها برای بازسازی کشور، لزوماً ناموجه تلقی نشد؛ اما شیوه اجرا و نبود سازوکارهای کافی برای محدود کردن نقش اقتصادی آنها، در ادامه به افزایش قدرت اجتماعی و سیاسی این نهادها انجامید.
بحران جانشینی: قوچانی سومین ضعف را نداشتن برنامه روشن برای جانشینی سیاسی و استمرار گفتمان سازندگی میداند. او معتقد است که هاشمیرفسنجانی بهعنوان یکی از مهمترین چهرههای نظام سیاسی، بهاندازه کافی برای تداوم مسیر خود پس از پایان دوره ریاستجمهوری برنامهریزی نکرد. این در حالی بود که از سالهای نخست دولت او، امکان شکلگیری رقابت بر سر جایگاه سیاسیاش وجود داشت. در نتیجه، سازندگی بیش از اندازه به شخص هاشمی وابسته ماند و حزب کارگزاران نیز نتوانست بهموقع چهرهای جایگزین و مورد اجماع برای ادامه این مسیر معرفی کند.
بازگشت جریان چپ: چهارمین ضعف به باور او، بازگشت جریان چپ به مرکز قدرت و قرار گرفتن کارگزاران در موقعیتی بود که برای ادامه فعالیت سیاسی ناچار شد به ائتلاف با این جریان تکیه کند. قوچانی معتقد است که محمد خاتمی از بخشهای معتدلتر جریان چپ بود، اما تأکید کرد که حزب کارگزاران در دولت اصلاحات نتوانست متناسب با نقش خود در شکلگیری آن دولت، سهم و جایگاه مؤثری در سطوح مختلف مدیریتی حفظ کند.
بحران هستهای و حلنکردن مسئله رابطه با آمریکا: قوچانی معتقد است یکی دیگر از ضعفهایی که در ارزیابی دوره سازندگی باید به آن پرداخت، حلنشدن مسئله رابطه ایران و آمریکا و باقیماندن تنشهای دو کشور بود. او توضیح داد که با وجود پایان جنگ ایران و عراق و تلاش دولت هاشمیرفسنجانی برای بازسازی کشور، زمینه لازم برای حل پایدار اختلافات با واشنگتن فراهم نشد. او تأکید دارد که پیامد این وضعیت را باید در افق بلندمدت بررسی کرد، چرا که پرونده هستهای ایران در سالهای بعد به یکی از محورهای اصلی مناقشه با آمریکا و کشورهای غربی تبدیل شد. قوچانی معتقد است که هرچند بحران هستهای بهصورت علنی در سال ۱۳۸۱ مطرح شد و نمیتوان شکلگیری آن را مستقیماً به دولت سازندگی نسبت داد، اما حلنشدن اختلافات بنیادین ایران و آمریکا و فقدان یک چارچوب پایدار برای مدیریت تنشها، در ارزیابی تاریخی سیاست خارجی جمهوری اسلامی اهمیت دارد.
بیتوجهی به استمرار کادرها: پنجمین ضعف از نظر قوچانی، بیتوجهی کافی به تربیت و استمرار نیروهای سیاسی و مدیریتی بود. او معتقد است که دهه ۱۳۷۰ با وجود دستاوردهایش، به دلیل فقدان برنامهای مؤثر برای انتقال تجربه و تربیت نسل بعدی مدیران، نتوانست به الگویی پایدار برای بازتولید گفتمان سازندگی تبدیل شود. در نتیجه، بخشی از تجربههای ارزشمند آن دوره با تغییر دولتها و جابهجایی مدیران از دسترس خارج شد و گفتمان سازندگی نیز بهتدریج از جایگاه پیشرو خود فاصله گرفت.
افول گفتمان سازندگی (۱۳۹۲-۱۳۷۹)
عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران، افول گفتمان سازندگی را به مجموعهای از ضعفهای تشکیلاتی و نظری نسبت میدهد که از اواخر دهه ۱۳۷۰ تا سالهای بعد، قدرت اجتماعی و سیاسی حزب را محدود کرد. از جمله:
تأخیر در تبدیل جریان سیاسی به حزب فراگیر: قوچانی، نخستین ضعف را متوجه تأخیر در نهادینه کردن تحزب دانست و ادامه داد که کارگزاران از سال ۱۳۷۴ وارد عرصه سیاسی شد، اما تا سال ۱۳۷۸ به حزب رسمی تبدیل نشد و در سالهای بعد نیز برای مدتی طولانی، بیش از آنکه یک تشکیلات اجتماعی گسترده باشد، به حلقهای محدود از چهرههای سیاسی شباهت داشت.
ادغام در جبهه اصلاحات بدون تناسب وزن سیاسی: دومین ضعف از نظر او، ادغام در جریان اصلاحات و ائتلاف دوم خرداد بدون تعریف روشن جایگاه و وزن سیاسی کارگزاران بود. با بازگشت نیروهای چپ سنتی و قرارگرفتن کارگزاران در زیر چتر اصلاحات، حزب بهتدریج بخشی از استقلال سیاسی و تشکیلاتی خود را از دست داد. در این روند، حزب مشارکت و نیروهای نزدیک به خاتمی سهم بیشتری در تعیین جهتگیریهای جریان اصلاحات پیدا کردند و کارگزاران نتوانست جایگاه متناسبی با سابقه و ظرفیت اجرایی خود بهدست آورد. در دولت دوم خاتمی نیز نیروهای حلقه خاتمی افراد و نیروهای خود را وارد دولت کردند و کارگزاران به حاشیه رفت.
بحران گفتمانی و فقدان کار نظری: رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران سومین ضعف را ناتوانی در تداوم کار فکری و نظری درباره هویت حزب میداند. او توضیح داد که در مقطعی، از کارگزاران بهعنوان حزب «لیبرالدموکرات مسلمان» یاد شد، اما این تعریف به برنامهای پایدار برای تولید اندیشه سیاسی و اقتصادی تبدیل نشد. در مقابل، برخی جریانهای دیگر در جبهه اصلاحات درباره سوسیالیسم، سوسیالدموکراسی و نظریههای سیاسی به فعالیت فکری ادامه دادند. کارگزاران نیز از ظرفیت نیروهای متخصص در اقتصاد، جامعهشناسی و علوم سیاسی برخوردار بود، اما نتوانست این ظرفیت را به یک دستگاه فکری منسجم و برنامهمحور تبدیل کند.
تمرکز در بورکراسی؛ انتظارات اعضا: چهارمین ضعف به باور قوچانی، غلبه مطالبات مربوط به سهمخواهی در ساختار اجرایی بر توسعه پایگاه اجتماعی حزب بود. در بخشهایی از تشکیلات، بهویژه در استانها و شهرستانها، دستیابی به مقامهای دولتی و مدیریتی به یکی از مهمترین اهداف تبدیل شد. این رویکرد، بهجای تقویت سازمان اجتماعی حزب و گسترش شبکههای مدنی، بخش مهمی از انرژی تشکیلات را به رقابت برای تصدی مناصب اجرایی معطوف کرد.
فردگرایی رهبران: پنجمین ضعف از نظر او، فردگرایی و فاصله گرفتن برخی چهرههای مؤثر از تشکیلات حزبی بود. قوچانی پرسید که چرا شمار قابلتوجهی از مدیران و شخصیتهایی که در شکلگیری و رشد کارگزاران نقش داشتند، در ادامه نتوانستند در چارچوب یک ساختار حزبی منسجم فعالیت کنند؟ و حزب تا چه اندازه برای حفظ ارتباط غلامحسین کرباسچی، اسحاق جهانگیری، عادلی، بیژن زنگنه و دیگر چهرههای اجرایی و سیاسی و بهرهگیری از ظرفیت آنها تلاش کرده است؟
غفلت از پایگاه اجتماعی و طبقاتی: عضو شورای مرکزی کارگزاران سازندگی ایران، ششمین ضعف را بیتوجهی به پایگاه اجتماعی بالقوه حزب میداند. او میگوید کارگزاران حزب طبقه متوسط مدرن بود؛ طبقهای که در نتیجه تحولات اقتصادی و اجتماعی دهه ۱۳۷۰ رشد کرد و در بخشهایی از اقتصاد، مدیریت و جامعه مدنی حضور یافت و اتاق بازرگانی را یکی از نمادهای این پایگاه اجتماعی دانست. بااینحال معتقد است که ساختارهای سنتی و نفوذ نیروهای قدیمی در برخی نهادهای اقتصادی، مانع از آن شد که گذار از سرمایهداری سنتی به سرمایهداری مدرن بهطور کامل به گسترش پایگاه اجتماعی کارگزاران منجر شود.
بازگشت کارگزاران (۱۴۰۰-۱۳۹۲)
رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران، سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰ را دوره بازسازی تشکیلاتی کارگزاران دانست و افزود که دعوت از نیروهای جوانتر در استانها و شهرستانها و تلاش برای تبدیل حزب از یک حلقه محدود به تشکیلاتی گستردهتر، از دستاوردهای این دوره بود. بااینحال، بازسازی کمی و گسترش تشکیلات بهتنهایی نتوانست به ارتقای متناسب کیفیت نخبگانی و تقویت بنیانهای فکری حزب منجر شود.
از نظر او، یکی از اقدامات مهم این دوره، تدوین منشور حزب بود؛ فرآیندی که با برگزاری جلسات متعدد و مشارکت اعضای کمیته سیاسی دنبال شد. اما با وجود صرف زمان برای تدوین این سند، در ادامه آنگونه که انتظار میرفت، به انتشار و استفاده مستمر از آن در فعالیتهای حزبی توجه نشد. او انتشار روزنامه «سازندگی» را از دیگر تحولات این دوره دانست و تأکید کرد که این روزنامه با هویتی تازهتر نسبت به تجربه پیشین نشریه کارگزاران منتشر شد و در حفظ صدای رسانهای حزب نقش داشت. قوچانی همچنین به نقش سیدحسین مرعشی در جایگاه نایبرئیس حزب و چهرههای مؤثر دیگر در تداوم انتشار روزنامه و بازسازی تشکیلاتی کارگزاران پس از دوره افول اشاره کرد. گرچه او معتقد است ضرورت توسعه شبکههای ارتباطی و بهرهگیری از پلتفرمهای رسانهای جدید همچنان از نیازهای حزب و روزنامه سازندگی است.
آینده سازندگی
قوچانی در پایان به بحث جمهوری سوم بهعنوان مرحلهای تازه در عرصه سیاسی پرداخت. او میگوید فرض کنیم جمهوری دوم، با ساختار حقوقی و مناسبات سیاسی برآمده از بازنگری قانون اساسی سال ۱۳۶۸، در بلندمدت نمیتواند بدون تغییر به مسیر خود ادامه دهد. در این میان، تغییرات نسلی، تحولات سیاسی و شرایط بینالمللی میتوانند زمینه شکلگیری مرحلهای تازه را فراهم کنند که میتوان از آن با عنوان «جمهوری سوم» یاد کرد.
از نظر او این مفهوم، در وهله نخست، توصیفی از یک گذار احتمالی در ساختار سیاسی است، نه صرفاً نامگذاری یک دوره انتخاباتی. قوچانی، برای توضیح این مفهوم، تجربه فرانسه را مدنظر قرار داد؛ کشوری که در تاریخ جمهوریخواهی خود، در پی تحولات مکرر سیاسی، چندین جمهوری را تجربه کرده است. بااینحال، معتقد است که اطلاق عنوان جمهوری سوم به تحولات پس از دوم خرداد ۱۳۷۶، بدون تغییر بنیادی در ساختار حقوقی و سیاسی، دقیق نیست. بر این اساس، کارگزاران باید بهجای اتکا به میراث تاریخی خود، درباره نقش آیندهاش در نظم سیاسی احتمالی جدید تصمیم بگیرد. نقشی که از نظر او در هفت محور اصلی قابل صورتبندی است:
۱. تلاش برای برقراری صلح و پایان دادن به جنگ: نخستین اولویت، تلاش برای برقراری صلح و جلوگیری از تداوم جنگ و تخریب است. قوچانی معتقد است که بدون کاهش تنشهای نظامی و ایجاد شرایط باثبات، امکان بازسازی اقتصاد، احیای طبقه متوسط و پیگیری یک برنامه توسعه پایدار محدود خواهد بود.
۲. تعیین نسبت حزب با نقش اقتصادی-سیاسی نیروهای نظامی: دومین مسئله، تعیین نسبت کارگزاران با نیروهای نظامی و امنیتی است. او برای توصیف این وضعیت از اصطلاح «بناپارتیسم اسلامی» استفاده کرد؛ وضعیتی که در آن، یک نهاد نظامی به بازیگری مستقل با قدرت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تبدیل میشود. قوچانی، ضمن تأکید بر ضرورت بررسی انتقادی این روند، این پرسش را نیز مطرح کرد که اگر الگوی مطلوب آینده نه مشابه آمریکا و کشورهای اروپایی، بلکه متفاوت از آنها باشد، نسبت جریانهای سیاسی ایران با قدرت متمرکز و نقش گسترده نهادهای نظامی چگونه باید تعریف شود؟
۳. پایان تحریمها و احیای طبقه متوسط: سومین اولویت، پایان دادن به تحریمها و فراهم کردن زمینه بازسازی اقتصادی است. قوچانی، طبقه متوسط مدرن را یکی از پایههای اجتماعی کارگزاران میداند و معتقد است که تداوم تورم، رکود و فقدان چشمانداز توسعه، این پایگاه اجتماعی را تضعیف میکند. بر همین اساس، از نظر او، برقراری صلح بدون حل مسئله تحریمها برای احیای اقتصاد و بازسازی طبقه متوسط کافی نخواهد بود. گفتمان سازندگی نیز بدون برخورداری از یک پایگاه اجتماعی فعال و برخوردار از چشمانداز اقتصادی، نمیتواند جایگاه پیشین خود را بازیابد.
۴. آمادگی برای انتخابات همزمان مجلس و ریاستجمهوری: چهارمین اولویت، آماده شدن برای رقابتهای انتخاباتی پیشروست. قوچانی با اشاره به احتمال برگزاری همزمان انتخابات مجلس و ریاستجمهوری در اردیبهشت ۱۴۰۷، آن را فرصتی مهم برای بازتعریف مناسبات سیاسی و شکلگیری یک انتخاب فراگیر برای جامعه میداند. او معتقد است که همزمانی انتخابات میتواند از تکرار این وضعیت جلوگیری کند که دولتها پس از تشکیل، با مجلسی ناهمسو مواجه شوند و بخش مهمی از انرژی سیاسی کشور صرف تعارض میان دو نهاد منتخب شود.
۵. عبور از دوگانه اصلاحطلب-اصولگرا: پنجمین اولویت، بازتعریف تقسیمبندیهای سیاسی است. در تحلیل قوچانی، دوگانه چپ و راست جمهوری اول در دهه ۶۰ عملاً کارکرد پیشین خود را از دست داده و دوگانه اصلاحطلب و اصولگرای جمهوری دوم نیز بهتدریج با محدودیتهای جدی مواجه شده است. بااینحال، تأکید میکند که این تغییر بهمعنای پایان یافتن اختلافات فکری نیست و برای توضیح بخشی از آرایش سیاسی آینده دوگانه «عملگرا-بنیادگرا» را تعریف میکند؛ دوگانهای که در آن، یک سوی رقابت بر حل مسائل کشور، توسعه و کارآمدی تأکید دارد و سوی دیگر، بیشتر بر حفظ چارچوبهای اعتقادی و سیاسی سختگیرانه تکیه میکند.
۶. برآمدن ملیگرایی از درون اسلامگرایی: ششمین الویت تاکید بر هویت ملی و مفهوم ایران در کنار هویت دینی و اسلامی است. ایران در درون اسلام چنانکه در جنگ حاکمیت هم چنین کرد و حتی مجسمه شاپور ساسانی در میدان انقلاب نصب شد.
۷. جمهوری سوم و ضرورت بازنگری در ساختار سیاسی: هفتمین محور، مشارکت در صورتبندی ایده جمهوری سوم و تعیین جایگاه نهادهای سیاسی در نظم آینده است. قوچانی میگوید که قانون اساسی موجود با محدودیتها و ایرادهای ساختاری روبهروست و ادامه وضع موجود نمیتواند پاسخگوی همه تحولات آینده باشد. ازاینرو، بحث درباره جمهوری سوم باید فراتر از تغییر افراد یا جابهجایی جناحها پیش برود و به ساختارهای حقوقی و نهادی نیز بپردازد. پیشنهاد قوچانی، ایجاد مجلسی در کنار مجلس شورای اسلامی، با الگویی مشابه مجلس سنا است. او معتقد است که یکی از ضعفهای ساختار سیاسی ایران، فقدان سازوکاری برای استمرار نقشآفرینی نخبگان سیاسی و مدیریتی پس از پایان دوره مسئولیت اجرایی آنهاست. به باور او، چنین نهادی، در صورت طراحی دقیق و برخورداری از جایگاه حقوقی روشن، میتواند زمینه استفاده از تجربه مدیران و چهرههای سیاسی باسابقه را فراهم کند. در این چارچوب، برای چهرههای برجسته کارگزاران نیز میتوان نقشی مهم در بحث و طراحی ساختارهای آینده متصور شد.