ایران پرسمان - فارس /گزارش ۸ اکتبر ارتش آمریکا از سقوطی که ۶۷ نفر را کشت، ضعفهایی را آشکار کرد که سامانههای جدید هوش مصنوعی ارتش آمریکا نیر بهتنهایی قادر به جبران آنها نیست.
ارتش آمریکا در ۸ اکتبر ۲۰۲۶ نتایج تحقیق خود درباره برخورد مرگبار بالگرد «بلک هاوک» (UH-60L Black Hawk) با یک هواپیمای مسافربری را منتشر کرد؛ حادثهای که شامگاه ۲۹ ژانویه ۲۰۲۵ در نزدیکی فرودگاه ملی رونالد ریگان واشنگتن رخ داد و به مرگ ۶۷ نفر انجامید.
گزارش، مجموعهای از نارساییهای فنی و سازمانی را کنار هم قرار میدهد: دو اختلال ارتباط رادیویی، خطای ارتفاعسنج، از کار افتادن سامانه ارسال موقعیت بالگرد، نبود تجهیزات مؤثر جلوگیری از برخورد و ضعف در آموزش و گزارشدهی خطرات پروازی.

در چنین شرایطی، مشخص است که اطلاعات حیاتی در چند نقطه از زنجیره ایمنی از دست رفته یا به هشدار مؤثر تبدیل نشده که چنین مسئلهای پیش آمده است.
طبق گزارشهای بررسی شده به نظر میآید این حادثه مستقیماً ناشی از هوش مصنوعی نبوده، اما برای سامانههای هوشمند یک مسئله بنیادین را برجسته میکند: الگوریتم هرقدر هم پیشرفته باشد، اگر دادههای ورودی ناقص یا نادرست باشند و هشدارها به خدمه نرسند، نمیتواند بهتنهایی ایمنی را تضمین کند.

ارتفاعسنج چه چیزی را اشتباه نشان داد؟
یکی از یافتههای مهم تحقیق به ارتفاعسنجهای بارومتریک برخی مدلهای قدیمی بلک هاوک مربوط میشود. در لحظه برخورد، ارتفاعسنج بالگرد ۲۰۰ فوت را نشان میداد، در حالی که ارتفاع واقعی آن از سطح رودخانه پوتوماک حدود ۲۷۸ فوت بود؛ اختلافی معادل ۷۸ فوت، یا نزدیک به ۲۴ متر.
گزارش همچنین نشان داد این ابزارها در برخی شرایط میتوانستند تا ۱۴۰ فوت خطا داشته باشند و با وجود این میزان انحراف، همچنان در محدوده مجاز تعیینشده از سوی ارتش قرار بگیرند. حمل مخازن سوخت اضافی نیز میتوانست بر قرائت ارتفاع اثر بگذارد. ارتش آمریکا پیشتر این مشکل را بهطور کامل برطرف نکرده و دستورالعملهای عملیاتی نیز تا سال ۲۰۲۷ بهروزرسانی جامع آن را منعکس نمیکردند.

اهمیت این اختلاف وقتی روشن میشود که بدانیم مسیر بالگردهای نظامی زیر کریدور هواپیماهای مسافربری قرار داشت. بر اساس یافتههای هیئت ملی ایمنی حملونقل آمریکا (NTSB)، طراحی مسیرها در برخی شرایط تنها ۷۵ فوت، حدود ۲۳ متر، فاصله عمودی میان بالگرد و هواپیمای در حال تقرب باقی میگذاشت؛ فاصلهای که برای جبران خطای پذیرفتهشده ارتفاعسنج کافی نبود. این مسیرها نیز خلبانان را ملزم نمیکردند همواره به کناره رودخانه نزدیک بمانند.
در چنین محیطی، حتی رعایت ظاهری ارتفاع مجاز هم لزوماً به معنای حفظ فاصله ایمن نیست؛ بهخصوص وقتی ابزار اندازهگیری، واقعیت پرواز را دقیق نشان نمیدهد.


هشدارها به خلبان نرسید
خطای ارتفاعسنج تنها مشکل نبود. تحقیق ارتش نشان داد دو اختلال در ارتباطات رادیویی باعث شد خدمه بلک هاوک اطلاعات حیاتی کنترل ترافیک هوایی را دریافت نکنند.
کنترلکنندگان نیز از اصطلاحات غیراستاندارد استفاده کرده و اطلاعات کاملی درباره ترافیک نزدیکشونده ارائه نداده بودند.
به این ترتیب، حتی اطلاعاتی که در اختیار کنترل ترافیک قرار داشت، به هشدار مؤثر برای جلوگیری از برخورد تبدیل نشد.

از سوی دیگر، عینکهای دید در شب خدمه احتمالاً نتوانسته بودند چراغهای هواپیمای مسافربری را از میان نورهای شهری بهدرستی تفکیک کنند. محدودیت دید، خطای ارتفاع و اختلال ارتباطی در کنار یکدیگر قرار گرفتند؛ در حالی که هیچ سامانه مؤثری برای هشدار و جلوگیری از برخورد در آن ارتفاع پایین وجود نداشت.
هیئت ملی ایمنی حملونقل آمریکا در گزارش نهایی خود در ژانویه ۲۰۲۶، ۷۴ یافته و ۵۰ توصیه ایمنی ارائه کرد.
این نهاد اعلام کرد سامانه هشدار و جلوگیری از برخورد هواپیمای مسافربری مطابق طراحی کار کرده بود، اما محدودیتهای ارتفاعی مانع صدور هشدار مانور گریز شد.

به گفته این نهاد، اگر هواپیما به سامانهای مجهز بود که از دادههای دریافتی ADS-B برای آگاهی از موقعیت بالگرد استفاده میکند، احتمال داشت نخستین هشدار برخورد ۵۹ ثانیه پیش از تصادف صادر شود.

بالگرد از موقعیت خود خبر نمیداد
بخش دیگری از گزارش به سامانه «ADS-B Out» مربوط است؛ فناوریای که اطلاعات موقعیت، ارتفاع و حرکت هواپیما را به سامانههای زمینی و دیگر هواگردهای مجهز ارسال میکند. سامانه نصبشده روی بلک هاوک سانحهدیده، بهدلیل نگهداری نامناسب مدتی کار نمیکرد و موقعیت بالگرد را بهدرستی منتشر نمیکرد.
پس از کشف این نقص، ارتش ۳۵۸۵ بالگرد را بازرسی و پیکربندی مجدد کرد. این اقدام اهمیت مسئله را فراتر از یک فروند هواگرد میبرد: قابلیت ایمنی فقط به نصب سختافزار وابسته نیست؛ نگهداری، آزمون دورهای و اطمینان از عملکرد واقعی آن نیز ضرورت دارد.
مشکل به ADS-B محدود نمیشد. بسیاری از بالگردهای یگان، از جمله بالگرد سانحهدیده، فاقد سامانه هشدار ترافیکی و جلوگیری از برخورد (TCAS) بودند.
در نتیجه، چند لایهای که باید موقعیت هواگردها را آشکار میکردند و در صورت نزدیکشدن خطرناک هشدار میدادند، یا اطلاعات درستی نداشتند یا اصلاً وجود نداشتند.

هوش مصنوعی کجا میتواند کمک کند؟
در چنین زنجیرهای، هوش مصنوعی میتواند نقش کمکی مهمی داشته باشد. سامانهای که دادههای رادار، ADS-B، ارتفاعسنج، مسیرهای پروازی و ارتباطات کنترل ترافیک را کنار هم قرار دهد، میتواند الگوهای خطرناک را زودتر شناسایی کند و در صورت ناسازگاری دادهها، به اپراتور هشدار دهد.
تحلیل سوابق پرواز و نزدیکبرخوردها نیز میتواند به شناسایی مسیرها و شرایطی کمک کند که خطر در آنها بیشتر است.

بااینحال، این قابلیتها زمانی مفیدند که داده کافی و قابل اعتماد در دسترس باشد. اگر ADS-B موقعیت بالگرد را ارسال نکند، ارتفاعسنج عدد نادرست بدهد و پیام رادیویی نیز به خدمه نرسد، الگوریتم ممکن است تصویری ناقص از وضعیت بسازد.
هوش مصنوعی میتواند دادهها را سریعتر تلفیق کند، اما نمیتواند اطلاعاتی را که هیچ حسگری تولید نکرده یا هیچ شبکهای منتقل نکرده است، بهطور قابل اعتماد جایگزین کند.
در چنین شرایطی، طراحی سامانه اهمیت بیشتری از افزودن یک مدل هوشمند پیدا میکند: دادهها باید از منابع مستقل تأمین شوند، اختلاف میان حسگرها قابل تشخیص باشد و مدل در صورت اطمینان ناکافی، بهجای ارائه یک پاسخ قطعی، محدودیت خود را آشکار کند. چنین سامانهای باید در شرایط واقعی آزموده شود؛ نه اینکه صرفاً بهدلیل عملکرد خوب در شبیهسازی قابل اعتماد فرض شود.

نقص فنی، ضعف سازمانی را هم آشکار کرد
گزارش ارتش آمریکا نشان داد مشکل فقط تجهیزات نبود. ارتش و اداره هوانوردی فدرال آمریکا (FAA) پیش از حادثه بهقدر کافی درباره خطرات پرواز بالگردها در حریم هوایی شلوغ واشنگتن همکاری نکرده بودند.
کارگروههای مشترک، شکایتهای مربوط به سروصدا و مرزبندی مناطق پروازی را بررسی میکردند، اما نزدیکبرخوردها، تخطی از ارتفاع مجاز و انحراف خلبانان را بهطور منظم دنبال نمیکردند. ارتش همچنین سامانه رسمی و جامعی برای گزارش نزدیکبرخوردها نداشت.
این نقص برای استفاده از هوش مصنوعی نیز مهم است. مدلهای پیشبینی خطر به دادههای تاریخی نیاز دارند؛ اگر گزارشهای نزدیکبرخورد ناقص باشند یا دادههای آموزش و تجربه عملیاتی در اختیار تحلیلگران قرار نگیرند، توان سامانه برای شناسایی الگوهای خطرناک محدود میشود. فناوری پیشرفته میتواند یادگیری از خطاها را سرعت دهد، اما نمیتواند جای یک فرهنگ ایمنی را بگیرد که در آن خطا ثبت، بررسی و به اصلاح رویهها منجر شود.
ارتش پس از حادثه آموزش خدمه، بازرسی تجهیزات، آگاهی از ارتفاع، قابلیت اطمینان ADS-B، نظارت فرماندهی و هماهنگی با FAA را در دستور اصلاح قرار داد. طبق اعلام رسمی، بخشی از اقدامات تکمیل شده و بخشی دیگر همچنان در جریان است.

ایمنی از الگوریتم شروع نمیشود
پرونده بلک هاوک نشان میدهد که ایمنی هوایی به یک قطعه یا یک تصمیم وابسته نیست. ارتفاعسنج نادقیق، داده موقعیت غایب، هشدار ناکافی، ارتباط رادیویی مختل و مسیر پروازی پرخطر، در کنار ضعف آموزش و نظارت، زنجیرهای ساختند که در نهایت نتوانست از برخورد جلوگیری کند.
هوش مصنوعی میتواند در آینده لایهای برای پیشبینی خطر و یکپارچهسازی دادهها فراهم کند؛ اما پیش از واگذاری مسئولیت بیشتر به آن، باید مطمئن شد حسگرها درست کار میکنند، دادهها بهموقع میرسند و هشدار در لحظه مناسب به فرد مسئول منتقل میشود.
درس اصلی این حادثه برای عصر هوش مصنوعی این است: سامانه هوشمند زمانی ایمنی را افزایش میدهد که بر زیرساختی قابل اعتماد بنا شده باشد؛ وگرنه ممکن است همان خطاهای قدیمی را سریعتر پردازش کند، بیآنکه فرصت اصلاح آنها را فراهم آورد.