ایران پرسمان - اگر فراموشی یکی از ابزارهای ضروری حافظه باشد چه؟ اگر قرار نباشد هر چه از زندگی دریافت میکنیم، برای همیشه و با اهمیت یکسان در اختیار ما بماند چه؟
یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: ما معمولاً از حافظه انتظار داریم چیزی را گم نکند. کسی را که جزئیات بیشتری به یاد میآورد تحسین میکنیم و کسی را که چیزی را فراموش کرده، ضعیف قلمداد میکنیم. از کودکی یاد گرفتهایم که حافظه خوب است و فراموشی بد. اما اگر فراموشی یکی از ابزارهای ضروری حافظه باشد چه؟ اگر قرار نباشد هر چه از زندگی دریافت میکنیم، برای همیشه و با اهمیت یکسان در اختیار ما بماند چه؟
در مارس ۲۰۲۵ پژوهشگران ییل گزارشی منتشر کردند که این تصور ساده را به پرسش میگیرد. آنها مغز ۲۶ کودک ۴ تا ۲۴ را در حالت بیداری اسکن کردند و تصویرهایی به آنها نشان دادند. بعد بررسی کردند کدام تصویرها برای کودک آشنا مانده است. هرچه فعالیت هیپوکمپ هنگام دیدن تصویر بیشتر بود، احتمال شناسایی بعدی آن تصویر هم بیشتر بود؛ رابطهای که بهویژه از حدود ۱۲ ماهگی آشکار میشد. پس مغز کودکی که بعدها چیزی از آن دوران به یاد نمیآورد، در همان زمان از ساختن خاطره ناتوان نبوده است.
این یافته همهچیز را توضیح نمیدهد. نمیدانیم سرانجام آن خاطرات چه میشود و نمیتوانیم ادعا کنیم هر تجربهای حتماً جایی ذخیره شده است. اما دستکم میدانیم که ثبت کردن، نگه داشتن، و به یاد آوردن یک چیز نیستند. ممکن است چیزی را به یاد نیاوریم، بیآن که بتوانیم با اطمینان بگوییم هیچ ردی از آن در کار نیست.
شاید وقت آن رسیده باشد که فراموشی را نه دشمن حافظه، بلکه یکی از ابزارهای مدیریت آن بشناسیم. حافظه انبار بیپایان خاطرات نیست. برای این که بتوانیم از تجربهها چیزی بیاموزیم، باید میان آنها فرق بگذاریم، بعضی را برجسته کنیم، جزئیات کماهمیت را کنار بگذاریم، و از رویدادهای متفاوت الگوهای مشترک بسازیم. فراموشی میتواند به همین کار کمک کند. قرار نیست همهچیز را به یک اندازه و تا ابد نگه داریم.
از اینجا میتوانیم به فراموشی در سالمندی هم طور دیگری نگاه کنیم. در آلزایمر و دیگر اختلالات حافظه در سالمندی، بدی ماجرا به این دلیل نیست که فراموشی ذاتاً چیز بدی است. مسئله غلبهی فراموشی بر دیگر ابزارهای حافظه و بر هم خوردن هماهنگی آنها است؛ تا جایی که اطلاعات ضروری دیگر بهخوبی ثبت، حفظ، یا بازیابی نمیشوند. البته آلزایمر فقط زیاد شدن فراموشی معمولی نیست؛ بیماریای است که به سازوکارهای مغز آسیب میزند.
بنابراین پرورش حافظه نباید به حفظ کردن شمارهها و نامها محدود شود. یادگیری مهارتی تازه، بازگویی آنچه خواندهایم، تلاش برای یادآوری بدون نگاه کردن به متن، معاشرت، و فعالیت بدنی میتوانند به حفظ تواناییهای شناختی کمک کنند. شواهد دربارهی اثر تمرینهای ذهنی بر پیشگیری از زوال عقل هنوز محدود است و هیچ تمرینی تضمین نمیکند که آلزایمر سراغ ما نیاید. اما محدودیت دلیل کنار گذاشتن تمرین و کوشش برای بهبود کارکرد حافظه نیست.
هدف این نیست که هیچ چیز را فراموش نکنیم. هدف این است که حافظه تا جای ممکن قدرت انتخاب، نگهداری، و بازیابیش را حفظ کند. باید هم به یاد آوردن را پرورش بدهیم و هم فراموش کردن را؛ چون زندگی خوب به انبار بزرگتری از گذشته نیاز ندارد، به استفادهی بهتر از گذشته نیاز دارد.