ایران پرسمان - اعتماد / «ایران و امریکا از تله تلآویو تا ابتکار تهران» عنوان سرمقاله در روزنامه اعتماد به قلم محمدجواد حقشناس
است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
جنگها با تصمیم دولتها آغاز میشوند، اما ادامه یا پایان آنها تنها در اختیار فرماندهان و سیاستمدارانی نیست که نخستین فرمان حمله را صادر کردهاند. در پس هر جنگ، مجموعهای از نیروهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی حضور دارند که منافع و محاسبات متفاوتی دارند. برخی خواهان گسترش رویاروییاند، برخی از استمرار بحران سود میبرند و گروهی دیگر برای جلوگیری از جنگی فرسایشی تلاش میکنند. در بحران کنونی ایران و امریکا نیز پرسش اساسی این است: چه کسانی از ادامه جنگ سود میبرند، چه کسانی هزینه آن را میپردازند و تهران چگونه میتواند ابتکار عمل را به دست گیرد؟در یادداشت پیشین «تله تلآویو» برای توضیح خطری به کار رفت که میتواند منازعه تاریخی اعراب و اسراییل را به رویارویی فراگیر ایران و اسراییل و سپس شکاف عمیقتر ایران با کشورهای عربی تبدیل کند؛ مسیری که امریکا را نیز بیشتر درگیر یک جنگ فراگیر میسازد. خروج از این تله مستلزم شناخت آرایش نیروهای موثر بر تصمیمهای تهران، واشنگتن و پایتختهای منطقه است. در اسراییل، بخشی بزرگ از جریانهای راستگرا و امنیتمحور، فشار نظامی بر ایران را ضرورتی راهبردی میدانند. برای نتانیاهو، بحران ایران با رقابتهای داخلی و مساله بقای سیاسی نیز پیوند یافته است. با این حال، نباید همه تصمیمهای امنیتی اسراییل را به منافع شخصی نخستوزیر فروکاست. در میان مخالفان او نیز جریانهایی حضور دارند که درباره مهار قدرت منطقهای ایران اختلاف بنیادینی با دولت کنونی ندارند. بنابراین تغییر دولت در تلآویو لزوما به معنای پایان تهدید نظامی نیست. در امریکا نیز صفبندیها پیچیدهتر از تقسیمبندی جمهوریخواه و دموکرات است. جریانهای مداخلهگر، استفاده از قدرت نظامی را ابزاری برای تحمیل شرایط مطلوب واشنگتن میدانند. در مقابل، باراک اوباما در سخنرانی اخیر خود در کلیولند، جنگ با ایران را غیرضروری خواند و با یادآوری تجربه توافق هستهای ۲۰۱۵، از ظرفیت دیپلماسی دفاع کرد. در درون دولت ترامپ نیز مواضع جیدی ونس و گزارشهای مربوط به تلاش او برای گشودن مسیر گفتوگو تأملبرانگیز است؛ هرچند درباره محتوای تماسهای اخیر و میزان اختیار او اختلاف وجود دارد.
مخالفت بخشهایی از کنگره و جریان ماگا با جنگ طولانی نیز نشان میدهد حمایت از فشار بر ایران الزاما به معنای موافقت با استمرار جنگ نیست. در ایران، تمایز میان منافع ملی و منافع گروهی اهمیت دارد. تحریمهای طولانی، در کنار آسیب به تولید و معیشت مردم، زمینه پیدایش شبکههایی از واسطهگری، رانت و تجارت غیرشفاف را فراهم کردهاند. برخی از این شبکهها ممکن است از استمرار وضعیت استثنایی منتفع شوند؛ هر چند بهرهمندی از تحریم، به تنهایی دلیل حمایت از جنگ نیست. در مقابل، بخشهای گستردهای از جامعه ایران خواهان امنیت، ثبات و آیندهای قابل پیشبینیاند. دولت پزشکیان نیز بر دیپلماسی و کاهش تنش تاکید کرده، اما تحقق این رویکرد به انسجام تصمیمگیری و توان اجرای تعهدات نیاز دارد. در میان همسایگان، عراق موقعیتی ویژه دارد. بغداد همزمان از مناسبات راهبردی با تهران و واشنگتن برخوردار است و گسترش جنگ، این موقعیت را با چالشی بنیادین روبهرو میکند. حضور گروههای مسلح، خطر کشیده شدن حملات به خاک عراق، آسیبپذیری صادرات نفت و احتمال تشدید شکافهای داخلی، هزینههای بحران را افزایش میدهد. فواد حسین، وزیر امور خارجه عراق، با تاکید بر ضرورت بازگشت ایران و امریکا به مذاکرات، آمادگی بغداد را برای تسهیل گفتوگوها اعلام کرده است. عراق میتواند از آسیبپذیری راهبردی خود فرصتی برای میانجیگری بسازد؛ مشروط بر آنکه حاکمیت ملی و استقلال تصمیمگیری این کشور محترم شمرده شود. کشورهای عربی خلیجفارس نیز از گسترش جنگ بیشترین آسیب را میبینند. امنیت انرژی، تجارت، سرمایهگذاری و مسیرهای کشتیرانی، منافع مشترکی است که عربستان سعودی، قطر، عمان و دیگر همسایگان جنوبی ایران را به کاهش تنش علاقهمند میکند. پاکستان و ترکیه نیز با ظرفیتهای سیاسی و ارتباطی خود میتوانند در گشودن مسیر گفتوگو نقشآفرین باشند. این کشورها صرفا میانجی نیستند؛ امنیت و آینده اقتصادی آنان نیز با سرنوشت بحران پیوند خورده است. در برابر این آرایش نیروها، چهار مسیر قابل تصور است: نخست، جنگ فرسایشی با حملات محدود، تهدیدهای متقابل و فشار اقتصادی که منابع ملی را تحلیل میبرد؛ دوم، گسترش منطقهای جنگ و درگیر شدن بیشتر همسایگان، زیرساختهای انرژی و مسیرهای کشتیرانی؛ سوم، توقف شکننده درگیریها بدون حل اختلافات بنیادین و چهارم، حرکت به سوی توافقی مرحلهای، متقابل و قابل راستیآزمایی که کاهش تنش نظامی را به ترتیبات امنیتی و اقتصادی پایدارتر پیوند دهد. این سناریوها سرنوشتهایی از پیش تعیین شده نیستند و تصمیمهای سیاسی میتوانند مسیر بحران را تغییر دهند. در همین نقطه است که «ابتکار تهران» معنا پیدا میکند. ابتکار نباید صرفا به اعلام آمادگی برای مذاکره محدود بماند. ایران میتواند دستور کاری فراگیر پیشنهاد کند که توقف حملات، امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، حفاظت از زیرساختهای غیرنظامی، کاهش محدودیتهای اقتصادی و ایجاد سازوکار منطقهای جلوگیری از درگیری را در چارچوبی منسجم قرار دهد. چنین رویکردی میتواند منافع مشترک همسایگان را به پشتوانهای برای دیپلماسی تبدیل کند. شناخت تفاوت منافع واشنگتن و تلآویو نیز ضروری است. حمایت امریکا از امنیت اسراییل واقعیتی راهبردی است، اما هزینههای جنگ طولانی، امنیت انرژی، روابط با کشورهای عربی و پیامدهای داخلی درگیری نیز بر محاسبات واشنگتن اثر میگذارند. دیپلماسی ایران باید این تفاوتها را بشناسد، بیآنکه درباره استقلال تصمیمگیری امریکا از اسراییل دچار خوشبینی شود. با این همه، ابتکار خارجی بدون بازنگری در شیوه حکمرانی داخلی به نتیجه پایدار نمیرسد. کشوری که میخواهد در محیطی پرمخاطره تصمیمهای بزرگ بگیرد، به اعتماد عمومی، مشارکت شهروندان، شفافیت و پاسخگویی قدرت نیاز دارد. «جمهوری سوم» در چنین افقی، تنها پیشنهاد تغییر قواعد حقوقی نیست؛ دعوت به تغییر پارادایمی است که امنیت ملی را با رفاه مردم، استقلال را با تعامل سازنده و اقتدار را با مسوولیتپذیری پیوند میدهد. خروج از تله تلآویو نه با انتظار برای شکست نتانیاهو یا تغییر دولت در واشنگتن، بلکه با تغییر محاسبات راهبردی آغاز میشود. ابتکار تهران یعنی بازپس گرفتن توان تعیین دستور کار؛ تبدیل ایران از کشوری که ناگزیر به واکنش در برابر تصمیم دیگران است، به بازیگری که در طراحی آینده امنیت منطقه سهم دارد. معیار موفقیت چنین ابتکاری نیز نه پیروزی در جنگ روایتها، بلکه کاهش رنج مردم، حفظ استقلال کشور و گشودن راهی برای صلح و توسعه پایدار است.
ارسال دیدگاه شما