ایران پرسمان - دنیای اقتصاد / متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
از نگاه فایننشال تایمز، یکی از ریسکهای مهم کنونی در سیاست جهانی، نحوه شکلگیری تصمیمها در بالاترین سطح قدرت در ایالات متحده است. در این برداشت، مسئله صرفا جهتگیری سیاستها نیست، بلکه کیفیت بازخوردها و فضای تصمیمسازی است؛ فضایی که اگر از نقد حرفهای و ارزیابیهای مستقل تهی شود، فاصله میان ادراک و واقعیت را افزایش میدهد.
محمد امین مکرمی| در ارزیابی ریسکهای ژئوپلیتیک، معمولا شاخصهای عینی مانند قدرت نظامی، ظرفیت اقتصادی و توازن نهادی مبنای تحلیل قرار میگیرند. با این حال، در برخی مقاطع تاریخی، کیفیت تصمیمگیری در رأس قدرت میتواند خود به متغیری مستقل بدل شود؛ متغیری که دامنه عدم قطعیت را فراتر از محاسبات مرسوم گسترش میدهد. هنگامی که سیاست خارجی بیش از آنکه بر ارزیابیهای نهادی تکیه کند، تحت تاثیر برداشتهای شخصی و محیط پیرامونی رهبر شکل بگیرد، احتمال خطای راهبردی افزایش مییابد.
از نگاه فایننشال تایمز، یکی از ریسکهای مهم کنونی در سیاست جهانی، نحوه شکلگیری تصمیمها در بالاترین سطح قدرت در ایالات متحده است. در این برداشت، مسئله صرفا جهتگیری سیاستها نیست، بلکه کیفیت بازخوردها و فضای تصمیمسازی است؛ فضایی که اگر از نقد حرفهای و ارزیابیهای مستقل تهی شود، فاصله میان ادراک و واقعیت را افزایش میدهد.
در نظامهای حکمرانی کارآمد، حلقه نزدیک قدرت نقش فیلتر واقعیت را ایفا میکند. مشاوران ارشد و بوروکراسی حرفهای با ارائه اطلاعات دقیق و ارزیابیهای مبتنی بر داده، مانع از شکلگیری تصورات اغراقآمیز میشوند. اما هنگامی که تمجید جای نقد را بگیرد، کیفیت تصمیمسازی افت میکند و گزینههای سیاستی نه بر مبنای هزینه-فایده واقعی، بلکه بر اساس تصویر ذهنی رهبر تدوین میشود. چنین وضعیتی در حوزه سیاست خارجی میتواند به انتخاب مسیرهایی منجر شود که اهداف و پیامدهای آنها بهروشنی تعریف نشده است.
با وجود این چالشها، ساختار نهادی ایالات متحده همچنان ظرفیت مهار رفتارهای پرریسک را نشان داده است. مقاومت دستگاه قضایی در برابر برخی سیاستهای اقتصادی و تاکید نهاد پولی بر استقلال خود، بیانگر تداوم توازن قوا در درون سیستم حکمرانی آمریکاست. این مهار نهادی، اگرچه از بروز شوکهای شدید جلوگیری میکند، اما همزمان میتواند به افزایش تنش در رأس قدرت بینجامد؛ زیرا محدودیتهای داخلی گاه به واکنشهای تندتر سیاسی منجر میشود. نتیجه، محیطی است که در آن نوسان سیاستی به ویژگی پایدار تبدیل میشود.
پیامدهای اقتصادی چنین نوسانی نیز قابل توجه است. بیثباتی در سیاستگذاری تجاری، فشار بر نهادهای مستقل و تقابل با سازوکارهای حقوقی، فضای پیشبینیپذیری لازم برای سرمایهگذاری و همکاریهای بینالمللی را تضعیف میکند. در سطح جهانی، دولتها و بازارها برای مواجهه با این عدم قطعیت به استراتژیهای احتیاطی روی میآورند؛ از تنوعبخشی شرکای تجاری گرفته تا ایجاد ترتیبات موازی در نظام مالی و تجاری. این روند میتواند به تشدید رقابتهای ژئوپلیتیک و قطبیتر شدن اقتصاد جهانی بینجامد.
در عرصه دیپلماسی نیز مدیریت رفتار قدرتهای بزرگ از طریق جلب رضایت یا تقویت تصویر ذهنی رهبر، خود به عامل ریسک تبدیل میشود. هنگامی که بازخوردهای واقعی جای خود را به بازخوردهای مطلوب میدهند، شکاف میان تصمیم و واقعیت افزایش مییابد. در چنین شرایطی، حتی سیاستهایی که با هدف نمایش قدرت طراحی شدهاند، ممکن است پیامدهایی خلاف انتظار به همراه داشته باشند.
مسئله اصلی نه صرفا قدرت اعمال سیاست، بلکه کیفیت فرآیند تصمیمسازی است. اگر تولید تصمیم از نقد حرفهای و ارزیابیهای مستقل فاصله بگیرد، حتی نظامهای نهادی قدرتمند نیز تنها میتوانند هزینه خطا را کاهش دهند، نه آن را از میان ببرند. از این منظر، روانشناسی قدرت و محیط پیرامونی آن به بخشی از معادله ثبات جهانی تبدیل شده است.
بازار ![]()