پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
جهان ما

سرمقاله وطن امروز/ آتش‌بس در لبنان بازدارندگی ترکیبی غرب آسیا

سرمقاله وطن امروز/ آتش‌بس در لبنان بازدارندگی ترکیبی غرب آسیا
ایران پرسمان - وطن امروز / «آتش‌بس در لبنان بازدارندگی ترکیبی غرب آسیا» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم حمید ملک‌زاده که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: ما در ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - وطن امروز / «آتش‌بس در لبنان بازدارندگی ترکیبی غرب آسیا» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم حمید ملک‌زاده که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
ما در میانه جنگ هستیم. این جمله پرتکراری است که هر بار دوباره نوشتن آن اهمیتی راهبردی دارد. ما درست از روزی که ارتش صهیونیستی به کنسولگری ایران در دمشق حمله کرد تا امروز در میانه جنگی تمام‌عیار با محوریت رژیم صهیونیستی و ارتش آمریکا هستیم. در طول این مدت هر بار این مساله را فراموش کردیم و بدون تمهیدات لازم مربوط به زمان جنگ به زندگی روزمره بازگشتیم، خود را در معرض تهاجمی گسترده‌‌تر قرار دادیم؛ تهاجمی گسترده‌تر با تبعاتی ویرانگرتر و جبران‌ناپذیرتر. جنگ حاضر جریان پیچیده‌ای از مراحل کوچک با اهدافی جزئی است که وقتی در ادامه هم و در پیوستگی با هم فهمیده شود، تصویری واضح از جنگی بزرگ را به نمایش می‌گذارد. اینطور به نظر می‌رسد که شرایط پیچیده حاکم بر غرب آسیا و معماری بازدارندگی خاصی که جمهوری اسلامی ایران با محوریت جبهه مقاومت در منطقه ایجاد کرده، دشمن صهیونیست را بر آن داشته تا صورت متفاوتی از جنگ را به ما تحمیل کند. در این صورت متفاوت و جدید از جنگ، دوره‌های زدوخورد کوتاه‌تر از دوره‌های معمول در جنگ‌های کلاسیک است. در اینجا ما با یک نقشه از پیش‌ طراحی‌شده برای رسیدن به هسته مرکزی قدرت ایران در منطقه سروکار داریم که بیش از هر چیز بی‌اثر کردن مرحله‌ به‌ مرحله ابزار قدرت جمهوری اسلامی ایران را هدف گرفته؛ مجموعه پیچیده‌ای از اقدامات سیاسی، اقتصادی و نظامی از لبنان و فلسطین تا سوریه و عراق، در کنار فعالیت‌هایی که به ‌ظاهر خصمانه نیستند در کشورهای عرب که هر کدام تنها قدمی کوچک برای تحقق هدفی بزرگ هستند: از پا درآوردن جمهوری اسلامی و نابود کردن تمدنی چند هزار ساله که به آن پیوند خورده است.
بازار
جنگ، آتش، آتش‌بس و دوباره جنگ
معادله آتش/ مذاکره/ آتش‌بس، افزایش تنش در حوزه سیاسی، مذاکره، آتش و دوباره آتش‌بس، مهم‌ترین ویژگی این الگو را تشکیل می‌دهد. این معادله‌ای است که جمهوری اسلامی در جنگ رمضان به شکل معناداری برای بی‌اثر کردن آن اقدام کرد. پیوند زدن سرنوشت جبهه مقاومت با موضوع آتش‌بس از مذاکرات اسلام‌آباد تا امروز احتمالاً هوشمندانه‌ترین تمهید دیپلماتیک در زمانه جنگ از سوی ایران بوده است. این انتخابی هوشمندانه است؛ انتخابی که مرزهای سیاسی و خطوط دفاعی ایران را از حدود جغرافیایی خود فراتر برده و در جایی درست چسبیده به مرزهای سرزمین‌‌های اشغال‌شده از سوی رژیم مقرر کرده است.
بنا نیست صهیونیست‌ها از جنگ نامشروعی که علیه ایران راه انداخته‌اند، دستاوردهای ژئوپلیتیک در منطقه داشته باشند.
این موضوعی است که برای ما در ایران از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. اگر این مساله را پذیرفته باشید که جنگ‌ها معمولاً چیزی جز نزاع میان اراده‌های سیاسی نیستند که در آنها یک‌ جور میل برای شناسایی سیاسی جریان دارد؛ آنگاه تأیید خواهید کرد در جنگ سوم تحمیلی تنها اراده‌ای در نزاع برای شناسایی به توفیق دست می‌یابد که بتواند فراتر از مرزهای جغرافیایی خود درباره قواعد حاکم بر میدان نظامی و سیاسی در منطقه تصمیم بگیرد. با همین رویکرد بود که آتش‌بس در همه جبهه‌های مقاومت به اصلی اساسی در سیاست اعلامی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
لبنان؛ الگوی کوچک صهیونیست‌ها از مبارزه علیه ایران
مساله بنیان برای جمهوری اسلامی ایران از اهمیت فوق‌العاده دیگری نیز برخوردار است. برای روشن‌تر شدن این معنای جدید باید این موضوع را در نظر بگیریم که الگوی رفتار رژیم صهیونیستی در لبنان را می‌شود بیشتر به‌ عنوان یک‌ جور تلاش آزمایشگاهی برای اجرای ایده تأثیرگذاری بر مناسبات داخلی از طریق استفاده از قدرت نظامی در کشورهای مخالف یا رقیب در نظر گرفت. همان‌طور که مشاهده می‌کنیم، رژیم اشغالگر در لبنان تلاش می‌کند ضمن ایجاد شکاف بین حزب‌الله و دولت حاکم بر این کشور، بخشی از لبنان را برای تحقق اهداف خود به خدمت گرفته و علیه تمام لبنان عمل کند. اگر حزب‌الله در اذهان لبنانی‌ها به دشمن تبدیل شود، آنگاه نابود کردن مناطقی که ادعا می‌شود تحت کنترل حزب‌الله قرار دارد به یک‌جور مبارزه با دشمن خارجی برای لبنانی‌ها تبدیل می‌شود. به همین ترتیب تجاوز رژیم به جنوب لبنان و حتی اشغال بخش‌هایی از آن دیگر عملی ناشایست نخواهد بود، بلکه به‌ عنوان اقدامی دوستانه نشانه‌گذاری شده و زمینه‌ساز ظهور یک‌ جور همدلی سیاسی با آن در میان برخی لبنانی‌ها خواهد شد. این تلاشی است که رژیم صهیونی به شکل معناداری در حال دست‌ زدن به آن در ۲ مرکز مهم مقاومت در غرب آسیاست. بر اساس این طرح، دوگانه حزب‌الله/ دولت در لبنان و دوگانه جمهوری اسلامی/ پهلوی در ایران، یک الگوی واحد را دنبال می‌کنند. هرچند موضوع ایران به فراخور سابقه تمدنی و شکل خاصی که نیروهای سیاسی و اجتماعی در آن پیدا کرده‌اند بسیار پیچیده‌تر است. در ایران دوگانه‌سازی‌های رادیکال از همین الگوی کلی ایجاد چنددستگی برای تقویت جنگ داخلی پیروی می‌کنند. از این‌ جهت حفظ یکپارچگی و وحدت سیاسی در لبنان را باید به ‌عنوان یک‌ جور میدان شبیه‌سازی‌شده برای دفاع از ایران در نظر بگیریم. در این روایت تلاش تل‌آویو برای تقسیم‌ اراده واحد سیاسی لبنان به ۲ نیروی متخاصم درونی که در قالب ارتش و شاخه نظامی حزب‌الله با یکدیگر بجنگند، از همه مهمات مصرف‌شده در جنگ، مهماتی که کودکان، زنان و اهداف مدنی عمده در لبنان را نابود کرده، مهم‌تر است. این مساله تا جایی اهمیت دارد که می‌توانیم ادعا کنیم شکست رژیم در غزه تنها وقتی معنادار می‌شود که هنوز اراده‌ای واحد در لابه‌لای ویرانه‌های غزه حاضر باشد به نام «فلسطین» که وارد جنگی معنادار با ارتش صهیونیستی شود.
باید از چرخه آتش‌بس/ جنگ/ آتش‌بس خارج شد
همه اینها تنها یک معنا دارد: باید از چرخه آتش‌بس، جنگ و دوباره آتش‌بس خارج شد. برای اینکه بتوانیم به شکل معناداری این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم نباید از نظر دور داشته باشیم برای ما مشکل اصلی متوقف کردن آتش در میدان جنگ نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که دشمن نباید ضرب آهنگ را تعیین کند. تا پیش‌ از این رژیم جنایتکار صهیونیستی با همکاری ارتش تروریست آمریکا روند جدیدی را بر مناسبات منطقه‌ای با ایران حاکم کرده بود؛ روندی که بر اساس آن زمان آغاز درگیری را انتخاب، زمان توقف آن را تعیین و میدان نبرد را مشخص می‌کند و سپس در دوره آتش‌بس برای مرحله بعد آماده می‌شود. ما باید این مساله را همواره در ذهن داشته باشیم که پرونده جنگ هنوز بسته نشده، چرا که در چنین وضعیتی حتی آتش‌بس نیز می‌تواند بخشی از راهبرد دشمن باشد. در اینجا آتش‌بس‌هایی که معادله قدرت را تغییر نمی‌دهند، تنها فرصتی برای بازسازی ظرفیت‌های از دست‌ رفته و آغاز دور جدیدی از درگیری هستند. در این روایت آتش‌بس به فرصت تازه‌ای برای ارزیابی اهداف و تعیین اهداف جدیدتر تبدیل می‌شود. به همین دلیل مساله امروز منطقه صرفاً پایان‌ جنگ در میدان نبرد نیست، مساله اصلی ایجاد معادله‌ای جدید از بازدارندگی است؛ معادله‌ای که بتواند هزینه آغاز هر دور جدید از جنگ را برای دشمن به سطحی غیرقابل‌ تحمل برساند. این همان چیزی است که می‌توان از طریق طراحی یک‌ جور بازدارندگی ترکیبی به آن دست یافت. بازدارندگی ترکیبی تنها به افزایش توانایی‌های ایران در استفاده‌ از موشک و پهپاد محدود نمی‌شود. در این معنا اهمیت قدرت نظامی با ضرورت حفظ انسجام سیاسی برابر است؛ یعنی به همان اندازه که توان نظامی مهم است، توان روایت‌سازی سیاسی نیز حائز اهمیت است. به همان اندازه که میدان نبرد اهمیت دارد، افکار عمومی نیز اهمیت دارد. دشمن امروز تنها با جنگنده و تانک نمی‌جنگد، بلکه در حال جنگ در رسانه‌ها و در میدان افکار عمومی است؛ در میدان اقتصاد از سلاح تحریم استفاده می‌کند و ضمن به‌ خدمت‌ گرفتن ابزارهای لازم برای تشدید عملیات روانی، از طریق ایجاد شکاف‌های اجتماعی می‌جنگد. در این میدان ایجاد ناامیدی در میان توده مردم به‌ اندازه حمله به پایگاه‌های نظامی به هدفی اساسی تبدیل شده است. دشمن سعی می‌کند با تبدیل اختلافات طبیعی سیاسی به شکاف‌های هویتی، میدان تازه‌ای در جنگ برای خود ایجاد کند. به همین دلیل است که پاسخ‌ دادن به چنین جنگی نیز نمی‌تواند صرفاً نظامی باشد. اگر دقیق‌تر بگویم، اقدامات نظامی صرفاً اهدافی نظامی را دنبال نمی‌کند. اقدام ایران در پاسخ به نقض آتش‌بس در لبنان توسط رژیم در روزهای اخیر همه این موضوعات را به یک اندازه در نظر گرفته بود. نباید از ذهن دور داشته باشیم بازدارندگی ترکیبی در اینجا به معنای پیوند زدن همه ظرفیت‌های مقاومت در یک معادله واحد است. در این تصویر جدید، لبنان، فلسطین، عراق، سوریه و ایران نه به ‌عنوان جبهه‌هایی جداگانه، بلکه به‌ عنوان اجزای یک منظومه امنیتی دیده می‌شوند. در معادله جدیدی که ایران تلاش می‌کند بر منطقه حاکم کند، حمله به هر بخش از این منظومه هزینه‌ای برای کل منطقه ایجاد کند. یعنی دشمن نمی‌تواند میان میدان‌های مختلف تفکیک ایجاد کند و هر کدام را جداگانه مورد هدف قرار دهد.
در نهایت باید این مساله را نیز در نظر بگیریم که بازدارندگی تنها در سطح منطقه‌‌ای معنا نمی‌یابد. در داخل کشورها نیز به همان اندازه اهمیت دارد. جامعه‌ای که دچار شکاف‌های عمیق سیاسی شود، بخشی از قدرت بازدارندگی خود را از دست می‌دهد. جامعه‌ای که اراده سیاسی مشترک خود را حفظ کند، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز می‌تواند مقاومت کند. شاید مهم‌ترین درس لبنان و غزه همین باشد. بازدارندگی پیش از آنکه محصول انباشت سلاح باشد، محصول انباشت اراده است. تا زمانی که این اراده سیاسی وجود داشته باشد، حتی ویرانگرترین جنگ‌ها نیز به نتیجه مطلوب دشمن منتهی نخواهند شد اما اگر این اراده از میان برود، هیچ حجم از تسلیحات و هیچ تعداد از خطوط دفاعی قادر به حفظ موازنه قدرت نخواهد بود.
از همین رو آینده غرب آسیا بیش از هر چیز به این پرسش وابسته است: نیروهای مقاومت می‌توانند از چرخه فرساینده آتش‌بس/ جنگ/ آتش‌بس عبور کنند و یک نظام بازدارندگی ترکیبی و پایدار ایجاد کنند؟ پاسخ این پرسش تنها سرنوشت لبنان و فلسطین را تعیین نمی‌کند، بلکه درباره آینده موازنه قدرت در سراسر منطقه تصمیم خواهد گرفت.


نظرات شما