سه شنبه ۳۰ تير ۱۴۰۵
خردنامه

رمانی که حقیقت را لابه‌لای سکوت‌ها جست‌وجو می‌کند

رمانی که حقیقت را لابه‌لای سکوت‌ها جست‌وجو می‌کند
ایران پرسمان - نشر بیدگل رمان «بر دامنه» نوشته مارکوس ورنر را با ترجمه محمد همتی روانه بازار کتاب کرد.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - نشر بیدگل رمان «بر دامنه» نوشته مارکوس ورنر را با ترجمه محمد همتی روانه بازار کتاب کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، در رمان «بر دامنه» نوشته مارکوس ورنر، همه چیز از یک گفت‌وگوی ظاهرا عادی آغاز می‌شود؛ دو مرد در تراس هتلی در منطقه‌ی کوهستانی تسین سوئیس کنار هم می‌نشینند، نوشیدنی می‌خورند و حرف می‌زنند.
اما ورنر خیلی زود نشان می‌دهد که این برخورد تصادفی، بیشتر شبیه یک بازجویی روانی است تا یک مکالمه‌ دوستانه؛ توماس کلارین، وکیل جوان پرونده‌های طلاق، مردی است که رابطه‌ انسانی را با نوعی بدبینی مدرن نگاه می‌کند؛ انگار مدت‌هاست عشق را فقط در قالب خیانت، جدایی و سوءتفاهم دیده است. در نقطه‌ مقابل توماس لوس قرار دارد؛ زبان‌شناسی میانسال که هنوز زیر بار سوگ مرگ همسرش زندگی می‌کند و به شکلی عجیب به گذشته وفادار مانده است.
در این رمان می‌بینیم، کلارین با تمام نگاه سرد و تحلیلگرش، در جایی شکننده و مضطرب به نظر می‌رسد و لوس، با آن ظاهر آرام و فرهنگی، رفته‌رفته وجهی تهدیدآمیز پیدا می‌کند. همین جابه‌جایی مداوم جایگاه قدرت میان شخصیت‌ها فضای رمان را ناپایدار و عصبی می‌کند. خواننده مدام حس می‌کند چیزی در زیر سطح این گفت‌وگو پنهان شده؛ چیزی که هنوز نامش گفته نشده اما حضورش همه جا احساس می‌شود.
کتاب با این جملات شروع می‌شود: «همه چیز می‌چرخد و همه چیز حول آن مرد می‌چرخد. حتی دیوانه‌وار می‌خواهم خیال کنم که شاید همین حالا دارد دوروبر خانه پرسه می‌زند، با خنجر یا بدون خنجر. گرچه می‌گویند رفته سفر و من از دور جز آواز جیرجیرک‌ها و پارس شبانه سگ‌ها چیزی نمی‌شنوم.
برای تعطیلات عید پنجاهه بیایی به تسین تا بلکه در آرامش غرق در مطالعه تاریخ قانون طلاق شوی و ناگهان این غریبه سر راهت سبز شود، این آقای لس و با تو کاری کند که هوش و حواس برایت نماند. امروز هم اوا آن طرف در کادماریو ضربه نهایی را زد در آشفتگی تمام برگشتم اینجا و به مجله حقوق‌دانان تلفن زدم، البته به شماره شخصی سردبیر چون عید پنجاهه بود تا خبر بدهم که نمی‌توانم مقاله را سروقت تحویل بدهم. می‌گویم سینوس پیشانی‌ام به شدت ملتهب است و تب‌کرده‌ام و همین مرا از پا انداخته و در حین این گفت‌وگوی کوتاه برای اینکه باورش شود بینی‌ام را با دو انگشت شست و اشاره می‌گیرم...»
نشر بیدگل به‌تازگی این کتاب را با ترجمه محمد همتی در ۱۹۲ صفحه و شمارگان ۱۰۰۰ نسخه عرضه کرده است.


نظرات شما