ایران پرسمان - یکی از موفقیتهای بزرگ انقلاب صنعتی این است که توانسته گزینش را جای انتخاب بنشاند. چیزی که ابداع را از آن حذف کردهاند، به ما میگوید آزاد هستیم؛ چون میتوانیم از میان آن همه یکی را برداریم.
یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: انتخاب از جنس هنر است. هر انتخابی، اگر واقعی باشد، شامل ابداع و ابتکار هم هست. شما از چیزهایی که در اختیار دارید آغاز میکنید و با ابداع خودتان به ترکیبی میرسید که این ترکیب انتخاب شما است. قرار نیست همهچیز را خودتان بسازید. نه نقاش رنگ اختراع میکند و نه نویسنده کلمه میسازد. اما آنچه با این مواد اولیه میکنند انتخاب و هنر آنها است.
انتخاب چنین است: امکانها از پیش وجود دارند، اما ترکیب را شما میسازید. چیزی که به زندگی شما اضافه میشود، سهم شما در ساختن این ترکیب است.
عجیب نیست که آزادی عمل شما حدی دارد. بخشی از این حد را طبیعت تعیین میکند. بدن ما، زمان، مکان، مواد، و امکانات جهان هر کاری را ممکن نمیکنند. بخشی دیگر نتیجهی حضور دیگران است. من در جهان تنها نیستم که هرچه خواستم بکنم؛ خواست و عمل دیگران هم برای انتخاب من محدودیت ایجاد میکند. بعد از اینها هم به نظم نهادی میرسیم. قانون، مالکیت، تقسیم کار، بازار، و سازمان اجتماعی هم قاعده میگذارند و محدودیت میسازند. همه این محدودیتها چهارچوب انتخاب ما است، مثل بوم نقاش؛ و من طراح ترکیب هستم. محدودیت، بهخودیخود، ابداع و ابتکار من و تو را از بین نمیبرد.
حالا فرض کنید همین را هم از ما بگیرند. بوم سفیدی در کار نباشد. ما را به یک گالری ببرند و بگویند یکی را انتخاب کن و بردار و ببر. ترکیبها را پیشاپیش بسازند. کسی چیزی را به شما تحمیل نمیکند. فقط مسیر را طراحی کردهاند؛ نیازی دارید، به فروشگاه میروید، از بستههای موجود یکی را برمیدارید و پولش را میدهید. یک بسته رفتاری ازپیشساخته، شما را به یک بسته فیزیکی ازپیشساخته رسانده است. ظاهراً تمام مدت داشتید انتخاب میکردید، اما دقیقاً کجای این مسیر چیزی ابداع کردید؟ کجای مسیر، خودتان طراح ترکیب بودهاید؟
اینجا دیگر با محدودیت معمول نظم نهادی روبهرو نیستیم. با دیکتاتوری پنهان و نرم آن روبهرو هستیم. پنهان است چون کسی بالای سرمان نایستاده است. نرم است چون به جای این که بگوید «نکن»، مدام میگوید «انتخاب کن». شیر میخواهید؟ این چند جور شیر. ماست؟ این چند جور ماست. لباس؟ غذا؟ ماشین؟ دهها و صدها گزینه پیش رویت هست. اما زیادشدن گزینهها لزوماً امکانی برای ابداع به تو نمیدهد. صد نوع ماست، صد امکان گزینش است. اما چرا باید آن را صد امکان انتخاب بدانیم؟ تعداد گزینهها میتواند بیشتر شود، در حالی که سهم شما در ساختن انتخاب کمتر شده است.
یکی از موفقیتهای بزرگ انقلاب صنعتی همین است که توانسته است گزینش را جای انتخاب بنشاند. ما در یک سیکل بسته برای یکدیگر کالا تولید میکنیم، جابهجا میکنیم، میفروشیم و میخریم. کار بردگان در میان بردگان میچرخد و در این میان خود کالا نقش عجیبی پیدا میکند: به نماینده نمادین آزادی و انتخاب تبدیل میشود. چیزی که ابداع را از آن حذف کردهاند، به ما میگوید آزاد هستیم؛ چون میتوانیم از میان آن همه یکی را برداریم. دیکتاتوری نرم نظم نهادی اول انتخابمان را تا حد گزینش کوچک میکند و بعد همین امکان گزینش را به عنوان شاهد آزادی به ما نشان میدهد.