ایران پرسمان - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
ابراهیم متقی| چالشهای ایران و امریکا در روزهای پس از توافق اسلامآباد نه تنها کاهش پیدا نکرد، بلکه زمینه لازم برای جنگ پر مخاطره امریکا علیه نیروی دریایی و تأسیسات تاکتیکی ایران در محیط منطقهای را فراهم ساخت. چنین فرآیندی بیانگر وضعیتی است که ایالات متحده «پارالل دیپلماسی و منازعه» را در ارتباط با ایران به کار گرفته و در هر دوران تاریخی تلاش میکند تا نشانههایی از «دیپلماسی فریب» و «کنش غافلگیرانه» را در دستور کار قرار دهد. ارزیابی و بررسی نشریات راهبردی امریکا بیانگر این موضوع است که بسیاری از مراکز پژوهشی و نظریهپردازان راهبردی، سیاستهای نظامی ترامپ در ارتباط با ایران را مورد انتقاد قرار داده و به این موضوع اشاره داشتند که «تصاعد بحران» در روابط ایران و امریکا میتواند زمینه لازم جهت آسیبهای تاکتیکی گستردهتری را برای نیروی مسلح امریکا فراهم سازد. چنین رویکردی هیچگاه مورد پذیرش دونالد ترامپ قرار نداشته و نامبرده سیاست «تصاعد بحران»، «غافلگیری امنیتی» و «تغییر انگارههای تاکتیکی» در برخورد با ایران را به کار گرفته است. دونالد ترامپ در کنفرانس خبری و مصاحبه 5 اکتبر به این موضوع اشاره دارد که امریکا تا زمان انتخابات کنگره که در سوم نوامبر 2026 برگزار میشود، هیچگونه اقدام نظامی علیه ایران را به انجام نخواهد رساند. بیان چنین رویکردی، نشانههایی از تهدید امنیتی مبتنی بر ابهام را برای ایران منعکس میسازد.
به خاطر داشته باشیم امریکا و اسراییل در سه مرحله تاریخی گذشته، در شرایطی به تأسیسات و نهادهای ایرانی حمله نظامی داشتند که کارگزاران سیاست خارجی ایران درگیر مذاکرات دیپلماتیک برای حل و فصل منازعه بودهاند. گذار کم هزینه از تهدیدات امنیت ملی صرفا در شرایطی حاصل میشود که نشانههایی از شناخت همهجانبه تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی نسبت به سیاست تهاجمی ترامپ وجود داشته باشد. آمادگی تاکتیکی برای مقابله را میتوان در زمره سازوکارهایی دانست که ضریب کنش تهاجمی امریکا را کاهش میدهد. رئالیستها عمدتا به موضوع قدرت متوازن توجه داشته و به تمامی کشورها برای صلحسازی و امنیت خود توصیه میکنند که «اگر میخواهی در صلح به سر ببری، همواره خود را برای جنگ آماده کن». چنین رویکردی به عنوان ضرورت اجتنابناپذیر ایران در شرایطی محسوب میشود که امریکا و اسراییل به عنوان دو بازیگر هستهای تهاجمی، از انگاره لازم برای مقابله و رویارویی با ایران برخوردارند. خنثیسازی ضریب تهدیدات صرفا از طریق «موازنه قدرت» و «قابلیت کنش متقابل» حاصل میشود. ایالات متحده در شرایطی احتمال کنش نظامی و امنیتی علیه ایران را به حداقل میرساند که قدرت عملیاتی و کنش تاکتیکی ایران بتواند اقدام متقابل را در چارچوب «کنش انتقامی» انجام دهد. تاریخ روابط بینالملل بیانگر این واقعیت است که دیپلماسی بدون حمایت تاکتیکی و عملیاتی نمیتواند زمینه صلحسازی را برای ایران یا هر کشور دیگر در حوزه سیاست بینالملل و رقابتهای منطقهای فراهم آورد. ایران در منطقه «بحران و آشوب فراگیر» قرار دارد. مداخله قدرتهای بزرگ و افزایش مرحلهای قدرت اسراییل به عنوان بازیگر نیابتی ایالات متحده و جهان غرب در محیط منطقهای، بحرانها را گسترش خواهد داد. انگلیس و امریکا در سالهای پس از جنگ اول جهانی، تمرکز قدرت کشورهای اسلامی را به پایان رسانده و زمینه برای تجزیه امپراتوری عثمانی به وجود آمد. در عصر موجود، کشورهای جهان غرب تلاش دارند تا سازوکارهای معطوف به حمایت از اسراییل و تغییر در موازنه قدرت منطقهای را در دستور کار قرار داده و در این مدار، شرایطی را به وجود آورند که سازوکارهای کنترل و تصاعد بحران از طریق تغییر معنادار معادله قدرت، سیاست و امنیت در شکلبندی روابط منطقهای حاصل شود. در چنین شرایط و عصری، کشورهای منطقهای نیازمند همکاریهای چندجانبه خواهند بود. هرگونه جدال، تعارض و منازعه میتواند ضریب کنش عملیاتی امریکا و اسراییل علیه کشورهای جهان اسلامی را به میزان قابل توجهی افزایش و گسترش دهد.
1. سناریوی کنش تهاجمی و پر شدت امریکا و اسراییل علیه ایران - سناریوی کنش تهاجمی مبتنی بر اقدامات و عملیات پر مخاطره است. امریکا و اسراییل در جنگ ژوئن 2025 و فوریه 2026 از کنش هماهنگ شده تاکتیکی علیه ایران بهره گرفتهاند. بسیاری از یگانهای پدافندی امریکا به ویژه موشکهای پیشرفته تاد در حوزه جغرافیایی اسراییل مستقر شده و
در نتیجه برای مقابله با قابلیتهای موشکی ایران، از سازوکارهای مربوط به «اقدام مشترک تاکتیکی» در حوزه پدافندی و آفندی بهره گرفتهاند. تقسیم کار تاکتیکی را میتوان در زمره سیاست عملیاتی امریکا و اسراییل علیه ایران دانست. کشورهای امریکا و اسراییل در روند جنگ ژوئن 2025 و فوریه 2026، مزیت نسبی تاکتیکی و عملیاتی خود را در مقابله با ایران به کار گرفتهاند. در نتیجه چنین الگوی رفتاری، بخش قابل توجهی از قابلیتهای دفاعی و عملیاتی ایران در معرض کنش تهاجمی امریکا و متحد راهبردی آن کشور یعنی اسراییل قرار گرفت. تجربه جنگهای گذشته بیانگر این واقعیت است که کشورهای یاد شده از «سیستم ردیابی هوشمند» و «تجهیزات تاکتیکی هدایت شونده و هوشمند» بهره گرفته و این امر مزیت نسبی قابل توجهی را برای آنان و در مقایسه با ایران به وجود آوردهاند. بر اساس چنین انگارهای که مبتنی بر کنش عملیاتی مشترک امریکا و اسراییل است، اولا، نشانههایی از تقسیم کار اطلاعاتی، امنیتی و تاکتیکی وجود دارد. ثانیا، هر یک از دو کشور قابلیتهای خود را با یکدیگر پیوند داده و همانند جنگهای گذشته درصدد برمیآیند تا زیرساختهای قدرت راهبردی ایران را در معرض تهدید قرار دهند. کنش نظامی و عملیاتی امریکا و اسراییل در هدف قرار دادن تانکرهای سوخت منجر به مسمومیت هوای تهران شد. تخریب تاسیسات فولاد نه تنها توانایی ایران در حوزههای نظامی، بلکه زندگی اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران به ویژه قیمت مسکن را نیز در وضعیت بحرانی قرار داده است. اگر امریکا و اسراییل کنش تهاجمی خود را بر اساس «عملیات پر شدت» تنظیم کنند، طبیعی است که چنین فرآیندی میتواند آثار و چالشهای پر مخاطره امنیتی و اقتصادی را برای آینده سیاسی و اجتماعی ایران ایجاد کند. گزینه جنگ پر شدت اولا، معطوف به اقدام و عملیات مشترک امریکا و اسراییل بوده، ثانیا، مراکز فرماندهی و کنترل دفاعی ایران را هدف قرار میدهند و ثالثا، برای تخریب اراده و همبستگی ساخت اجتماعی ایران، از سازوکارهایی بهره میگیرند که زندگی عمومی جامعه ایران را در معرض تهدید قرار دهد.
بخشی از ادبیات سیاسی و تاکتیکی دونالد ترامپ علیه جامعه، ساخت اجتماعی، فرهنگ و تمدن ایرانی نشانه گرفته شده است. در چنین شرایطی، امکان بهکارگیری ابزارهای پر شدت به وجود آمده که مبتنی بر نشانههایی از خشونت، تخریب تاسیسات و حتی کشتار جمعی است. چنین الگوی رفتاری در بسیاری از کشورهایی توسط ارتش امریکا به کار گرفته شده که درگیر جنگ با ایالات متحده بوده و از سیاست مقاومت و حفاظت میهنپرستانه و ساختاری بهره گرفتهاند.
2. سناریوی کنش تاکتیکی و عملیات مرحلهای- هرگونه کنش تاکتیکی معطوف به شرایطی است که نشانههایی از جنگ و خشونت پر دامنه توسط بازیگر مهاجم در دستور کار قرار میگیرد. امریکا به دلیل آنکه از قابلیت نظامی گستردهای برخوردار بوده، به مازاد قدرت تاکتیکی نایل شده و این امر آزادی عمل تهاجمی امریکا و اسراییل در برخورد با کشورهای منطقهای از جمله عراق، سوریه، لیبی و یمن را به وجود آورده است. از آنجایی که جنگ و کنش پر شدت نظامی به مثابه بخشی از واقعیت سیاست نظامی امریکا محسوب میشود، امکان کاربرد چنین فرآیندی در ارتباط با ایران نیز وجود دارد.
«مرشایمر» به این موضوع اشاره دارد که قدرتهای بزرگ به ویژه امریکا عموما از سیاست تهاجمی در برابر سایر بازیگران بهره میگیرند. تاریخ کنش نظامی امریکا در برابر ایران بیانگر این واقعیت است که ایالات متحده دیپلماسی را به عنوان «ابهام تاکتیکی» و «غافلگیری عملیاتی» در دستور کار قرار داده است. چنین رویکردی نشان میدهد که احتمال انجام عملیات غافلگیرانه جدیدی از سوی امریکا یا اسراییل علیه ایران وجود دارد؛ عملیاتی که همانند دوران گذشته مبتنی بر نشانههایی از دیپلماسی فریب و غافلگیری تاکتیکی باشد.
نادیده گرفتن قالبهای هستیشناسانه سیاست راهبردی امریکا، خطای بزرگ برای برنامهریزان و سیاستگذاران دفاعی ایران محسوب میشود. برخی گروههای اجتماعی عموما به این موضوع اشاره دارند که ایران در روند مذاکرات از «قطعیت ایدئولوژیک و تاکتیکی» بهره گرفته و این امر روند دیپلماتیک را با چالشهایی همراه ساخته است. واقعیت آن است که به هر میزان ایران انعطاف بیشتری در مذاکرات جهت نیل به توافق را در دستور کار قرار داده، ضریب آسیبپذیری جمهوری اسلامی پس از «مذاکرات مسقط»، «مذاکرات ژنو» و «مذاکرات اسلامآباد» به میزان قابل توجهی افزایش یافته است. از آنجایی که ساخت اجتماعی امریکا و اسراییل ماهیت امنیتی دارد و هرگاه این کشورها در معرض جنگ قرار داشته باشند، گروههای اجتماعی و مجموعههای رسانهای کشور از ساحت عمومی حمایت به عمل میآورند، بنابراین طبیعی است که در فضای قبل از انتخابات، نشانههایی از «کنش غافلگیرانه تاکتیکی» از سوی اسراییل یا امریکا در دستور کار قرار گیرد. سیاست اقتصادی، اجتماعی و نظامی نتانیاهو و ترامپ در 27 اکتبر و 3 نوامبر 2026 در معرض داوری جامعه قرار خواهد گرفت. انتخابات نقطه عطف جدیدی برای آینده سیاسی رییسجمهور امریکا و نخستوزیر اسراییل است.
3. سناریوی دیپلماسی و حل و فصل منازعه - اگرچه دیپلماسی یکی از ابزارهای بنیادین سیاست خارجی کشورها محسوب میشود، اما میتوان به این موضوع توجه کرد و اشاره داشت که ایالات متحده و اسراییل در شرایط «جنگ ناتمام» قرار دارند. هرگونه سناریوی معطوف به حل مسالمتآمیز تضادهای امنیتی موجود در فضای ارتباطی ایران و ایالات متحده نیازمند نقشیابی قدرتهای بزرگ به ویژه چین و روسیه است. تاریخ روابط بینالملل بیانگر این واقعیت است که صرفا قدرتهای بزرگ قادر خواهند بود تا شکل جدیدی از موازنه را به وجود آورند. بسیاری از جنگهای منطقهای از طریق سازوکارهای کنش دیپلماتیک حل و فصل شدهاند. نادیده گرفتن چنین نشانهها و شرایطی به گونه اجتنابناپذیر چالشهای امنیتی کشورها را کاهش میدهد. پرسش اصلی آن است که آیا ایالات متحده از آمادگی لازم برای پذیرش «جنگ بدون پیروزی» برخوردار است؟ نکته دوم آن است که رهاشدگی موضوع نظامی و امنیتی در جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران، موقعیت نتانیاهو و ترامپ را در ساخت اجتماعی و سیاسی کاهش میدهد. در چنین شرایطی، هرگونه کنش دیپلماتیک صرفا بر اساس ضمیمه و پیوند راهبردی حاصل میشود.
نتیجه - گزینه ادامه جنگ و فرسایش مرحلهای قدرت تاکتیکی ایران به عنوان واقعیترین سیاست امنیتی و راهبردی امریکا و اسراییل محسوب میشود. هر یک از دو کشور یاد شده از آمادگی لازم برای کنش تهاجمی علیه ایران برخوردارند. اگرچه دیپلماسی میتواند یکی از نشانههای اصلی رفتار کشورها در فضای کنش تعاملی با یکدیگر محسوب شود، اما امریکا هرگونه سیاست دیپلماتیک را با چاشنی نظامیگری پیوند میدهد. در چنین شرایطی لازم است تا ساخت سیاسی، عرصههای حفاظتی و نظم اجتماعی ایران با واقعیتهای در حال ظهور، خود را هماهنگ کرده و سازوکارهای پدافندی را برای مقابله با تهدیدات مورد توجه و استفاده قرار دهند.
اگرچه راهبرد کنش مبتنی بر پارالل دیپلماسی و نظامیگری دونالد ترامپ، نشانههایی از ابهام امنیتی را به وجود میآورد، اما کارگزاران سیاسی و دستاندرکاران حوزه نظامی و امنیتی ایران باید تمامی سازوکارهای مربوط به کنش تاکتیکی و احتمالات راهبردی برای مقابله با سیاست تهاجمی دونالد ترامپ را در دستور کار قرار دهند. عبور از تهدیدات صرفا در شرایطی امکانپذیر است که نشانههایی از «آمادگی تاکتیکی» برای رویارویی و مقابله با هرگونه سناریویی وجود داشته باشد.