پنجشنبه ۱۲ شهريور ۱۴۰۵
اقتصاد روز

سرمقاله سازندگی/ در رثای محمد معزالدین

سرمقاله سازندگی/ در رثای محمد معزالدین
ایران پرسمان - روزنامه سازندگی/ « در رثای محمد معزالدین» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم علیرضا تابش است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: دیروز صبح از درگذشت ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - روزنامه سازندگی / « در رثای محمد معزالدین» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم علیرضا تابش است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
دیروز صبح از درگذشت مهندس محمد معزالدین باخبر شدم؛ خبری سنگین و ناباورانه که مرا به سال‌های دور برد؛ به روزهایی که جمعی از مدیران و همکاران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هر دوشنبه در شورای معاونان گردهم می‌آمدیم و درباره فرهنگ، هنر، رسانه، میراث فرهنگی و گردشگری و مسائل مختلف فرهنگی و هنری کشور گفت‌وگو می‌کردیم.
مهندس معزالدین در سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰، در دوران وزارت دکتر عطاءالله مهاجرانی و سپس دکتر احمد مسجدجامعی، در کنار من و همکارانم در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. او در سمت معاون وزیر و رئیس سازمان ایرانگردی و جهانگردی، خدمات ماندگار و ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت.
معزالدین ذهنی خلاق، ایده‌هایی بزرگ و نگاهی کلان و توسعه‌گرا داشت. در جلسات، شنونده منفعل نبود؛ در بحث‌ها مشارکت می‌کرد، ایده می‌داد، سوال می‌کرد و گاهی با همان شوخ‌طبعی همیشگی‌اش، فضای جلسه را لطیف‌تر می‌کرد. اما پشت آن شوخی‌ها، نگاه جدی به آینده ایران و فرهنگ کشور وجود داشت.
او تلاش می‌کرد، گردشگری از یک موضوع صرفاً اداری و دستگاهی خارج شود و جایگاه خود را به‌عنوان یکی از ارکان توسعه کشور پیدا کند.
یکی از مهم‌ترین یادگارهای دوران مدیریتی او تهیه و تدوین «برنامه ملی گردشگری» بود. برای این کار از مشاوران مجرب داخلی و خارجی کمک گرفت و در کنار آنها از ظرفیت کارشناسان و فعالان ایرانی نیز استفاده کرد تا مسائل گردشگری به‌صورت همه‌جانبه و هماهنگ دیده شود. این کار در آن سال‌ها ساده نبود.
معزالدین باور داشت گردشگری بدون برنامه، آموزش و پژوهش، زیرساخت و حضور بخش خصوصی، نمی‌تواند به جایگاه واقعی خود برسد. از همین‌رو در جلسات کارگروه‌ها، شورای برنامه‌ریزی و هنگام تدوین اسناد بالادستی کشور، پیگیر آن بود که گردشگری در سیاست‌های کلان ایران به‌درستی دیده شود.
در سال‌های دولت آقای خاتمی، این نگاه با فضای جدیدی که در روابط فرهنگی ایران با جهان شکل گرفته بود، پیوند خورد. ایده گفت‌وگوی تمدن‌ها در سازمان ملل مطرح و تصویب شده بود و معزالدین به‌خوبی می‌دانست که گردشگری می‌تواند یکی از عرصه‌های مؤثر این گفت‌وگو باشد.
او برای شناساندن ایران به جهان، برگزاری رویدادهای بین‌المللی، برنامه‌ها و جشنواره‌ها و استفاده از ظرفیت گردشگری برای معرفی فرهنگ و تمدن ایران تلاش زیادی کرد.
نگاهش به جهان، باز بود و باور داشت ایران باید خود را به جهان معرفی کند و در عین ‌حال جهان را بهتر بشناسد. در همین مسیر، برنامه‌ریزی و تدارک برگزاری اجلاس وزرای گردشگری کشورهای اسلامی در اصفهان نیز اتفاق مهمی بود که او آن را مدیریت کرد؛ رویدادی که توانست، ایران را در شبکه گردشگری جهان اسلام بیشتر مطرح کند.
معزالدین به بخش خصوصی عمیقاً باور داشت. معتقد بود، دولت به‌تنهایی نمی‌تواند گردشگری را توسعه دهد و باید میدان را برای حضور، سرمایه‌گذاری و مدیریت بخش خصوصی باز کرد.
اما خاطره من از معزالدین فقط به برنامه‌ها، جلسات و اسناد محدود نمی‌شود. او در عین جدیت در کار بسیار شوخ‌طبع بود. در سفرهای استانی و خارجی که با دکتر مهاجرانی، سیدمحمد بهشتی، رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی و دیگر همکاران داشتیم، یکی از شوخی‌های همیشگی او و بهشتی، بحث معروف «تقدم میراث و گردشگری» بود.
معزالدین می‌گفت: «اگر تلاش بخش گردشگری نباشد، چه کسی می‌آید این آثار میراث فرهنگی را ببیند؟» و محمد بهشتی در پاسخ می‌گفت: «این میراث فرهنگی است که بستر گردشگری ایران است».
این کل‌کل شیرین تقریباً در بسیاری از سفرها تکرار می‌شد و هر بار لبخند بر لب دوستان می‌آورد. اما پشت این شوخی‌ها یک واقعیت مهم هم وجود داشت؛ اینکه برنامه‌ها و فعالیت‌های دو حوزه باید هماهنگ و در راستای هم باشند. خوشبختانه در آن دوره، مدیران بخش ایرانگردی و جهانگردی و مدیران میراث فرهنگی تلاش می‌کردند تا ارتباطی سالم و همدلانه در سراسر کشور داشته باشند. اختلاف‌نظرهایی بود اما در نهایت همه می‌دانستیم که هدف یکی است: معرفی ایران و استفاده از ظرفیت‌های آن برای توسعه کشور. آن سفرها و آن روزها، امروز بخشی از خاطرات شیرین یک نسل از مدیران فرهنگی و گردشگری کشور شده است. همین نگاه بعدها در تغییر ساختار گردشگری کشور نیز اثر گذاشت و سازمان ایرانگردی و جهانگردی و سازمان میراث فرهنگی در یکدیگر ادغام شدند و ساختار جدید سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شکل گرفت.
اما آنچه از دوره مدیریت معزالدین باقی ماند فقط یک ساختار اداری نبود؛ یک نگرش بود. نگرشی که می‌گفت، گردشگری باید به‌عنوان یک امر ملی و در پیوند با اقتصاد، فرهنگ، اشتغال، سرمایه‌گذاری، آموزش، پژوهش و روابط ایران با جهان دیده شود.
او درباره برنامه ملی گردشگری می‌گفت: «ما برنامه ملی را تنظیم کرده‌ایم و همه مسائل را به‌صورت همه‌جانبه و هماهنگ دیده‌ایم. اکنون با داده‌های جدید باید این برنامه را به‌روزرسانی کنیم و از موضع ملی، مجموعه توانایی‌های کشور را در قالب بودجه اقتصادی ادامه دهیم و دولت را قانع کنیم که محور توسعه ایران گردشگری است». شاید بتوان گفت همین جمله بخش مهمی از نگاه او را نشان می‌دهد؛ اینکه گردشگری را موضوعی در حاشیه نمی‌دید بلکه آن را در متن توسعه ایران قرار می‌داد.
معزالدین در گردشگری متوقف نماند. در سال‌های بعد در حوزه‌های اقتصادی، سرمایه‌گذاری و مناطق آزاد نیز مسئولیت داشت و همان نگاه توسعه‌گرا را دنبال کرد. او در حوزه‌هایی ازجمله کشاورزی، نفت و گاز، مخابرات، پست و اینترنت و نظام مهندسی ساختمان نیز مسئولیت و نقش مؤثر داشت.
اما در همه این حوزه‌ها یک دغدغه مشترک داشت: فعال کردن ظرفیت‌های ایران و تبدیل آنها به فرصت‌هایی برای توسعه کشور و جوانان. سرمایه انسانی، تجربه و دانش، از دارایی‌های ارزشمند هر کشورند. معزالدین یکی از همین سرمایه‌های ارزشمند کشورمان بود. نسلی از مدیران و کارشناسان خبره و صاحب‌نظر کشور، تجربه‌هایی دارند که اگر در کنار دانش و انرژی نسل جوان قرار گیرد، می‌تواند به ایده‌ها و راه‌حل‌های تازه‌ای برای کشور تبدیل شود. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگوی میان نسل‌ها و کنار هم قرار گرفتن تجربه، دانش و جوانی نیاز داریم. در شرایط امروز نباید سرمایه‌های انسانی کشور را فقط هنگام بدرقه به‌یاد بیاوریم. شاید یکی از درس‌های رفتن محمد معزالدین برای من همین باشد: تجربه‌ها باید پیش از آنکه دیر شود به نسل بعد منتقل شوند.
محمد معزالدین رفت؛ اما نگاهی که او به گردشگری و توسعه ایران داشت همچنان برای ما قابل‌تأمل است؛ نگاهی که گردشگری را در متن اقتصاد، فرهنگ و توسعه کشور می‌دید؛ فرصتی برای اشتغال، سرمایه‌گذاری، معرفی ایران و گفت‌وگوی ملت‌ها.
شاید بهترین ادای احترام به او فقط یاد کردن از گذشته نباشد؛ استفاده از تجربه‌هایی باشد که از او و نسل او برای آینده ایران بجا مانده است. برای ایران عزیز، فرصت‌ها نباید از دست برود.
یاد محمد معزالدین، این همکار و دوست شفیق، گرامی باد. نامش ماندگار و تلاش‌هایش برای ایران و جوانان این سرزمین جاودان.


نظرات شما